الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩٤ - احتجاج امام صادق ع بر زنديق
من الحال دانستم كه ايزد تعالى قادر و توانا بر ايجاد و احياء تمامى أشياء است .
و نيز قوم را كه از طاعون گريخته و وطن گذاشته بيرون رفته بودند چون ارادهء كامله و قدرت شاملهء بيچون بر موت ايشان تعلَّق پذير گشته بود همان كه آن قوم كه احصاء عدد ايشان را جز حىّ قيّوم كسى نداند بر كنار رودبار ارادهء رحل اقامت نمودند هنوز أثقال و أحمال فروز نياورده بودند كه بصداى نداى دو ملك از ملايك حضرت عزّ و جلّ يكى از أعلا و ديگرى از أسفل موتوا موتوا ميگفتند در حال رجال و نسوان و خورد و كلان همگى و تمامى تعب جان بقابض آن سپرده در سلك مردهگان منخرط گشتند و ربّ جليل مدّت مديد طويل آن جماعت را بهمان صفت مردهگان گذاشته تا اعضا و جوارح ايشان از يك ديگر جدا گشته و گوشت پوسيده و عظام رميم گرديد .
پس حضرت ايزد جميل در هنگام كه ارادهء او تعلَّق گرفته كه خلق او مشاهده قدرت او نمايد پيغمبر جليل القدر كه او را حزقيل و گروهى ارميا و برخى عزير گفتند بر آن محلّ گذشت در حقّ ايشان دعا كرد و التماس أحياء آن جماعت از حضرت ربّ العزّت در خواست نمود تير دعاى آن نبىّ ايزد تبارك و تعالى بهدف اجابت كارگر آمد تراب أبدان هر يك ايشان به فرمان خالق منّان در يك محلّ و مكان جمع گشتند و أرواح ايشان مراجعت به أبدان نموده برخاستند بر همان هيئت روز وفات كه نقد جان بمتصدّى آن سپردند .
چنانچه يك كس از أعداد آن بندگان خداى تعالى و تقدّس معقود و محتبس نشد و بعد از احياء مدّت بسيار تعيّش در اين دهر ناپايدار نمودند