الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩١ - احتجاج على بن الحسين ع بر مرد قرشى
كه راضى باشى بحقيقت آن ننمائى و مترجّى نبىّ محمّد سيّد العربى و مترقّب دار و سراى بغير همين دار و بناء كه مسكن تست نباشى كه ترا به آنجا رد كنند تا عمل كه موجب نجات و وسيلهء رفع درجات تو گردد بجاى آرى پس چرا وعظ مردمان مينمائى و تعهّد حال خود نمينمائى .
پس آنگاه حضرت ولىّ الله متوجّه مقام و آرامگاه خود گرديد ، حسن بصرى از حضّار استعلام و استبصار أحوال آن امام الأبرار و الأخيار نمود ايشان گفتند كه : او علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام است .
حسن بصرى گفت كه : اين طايفهء أهل بيت علم و حال و أرباب معرفة كاملند .
راوى گويد كه : بعد از آن حسن بصرى براى هيچ أحدى از عربى و عجمى و بدوى و حضرى وعظ و پندى نگفت .
و از أبى حمزهء الثّمالى رضى الله عنه مرويست كه من از حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) شنيدم كه براى شخصى از قريش حديث و حكايت ميكرد كه :
چون آدم عليه السّلام توبه كرد و ندامت و رجعت از وزر و آثام بحضرت ملك العلَّام نمود و باز مواصلت حوّا و آدم چون با هم بهم رسيد آدم با حوّا مواقعه نمود و از روزى كه آدم و حوّا مخلوق گشتند و بزمين آمدند چون توبهء آدم قبول شد تعظيم خانهء كعبه و حوالى آن بسيار مينمود بواسطهء احترام و اكرام خانه و چون ارادهء مواقعهء حوّا ميكرد از حرم بيرون ميرفت و حوّا نيز با او بيرون رفتى وقتى كه از حرم ميگذشتند و داخل حلّ ميشدند در آن مكان با هم جمع شدندى بعد از آن غسل ميكردند پس آنگاه داخل حرم ميشدند