الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٢ - احتجاج على بن الحسين ع بر مرد قرشى
و بعد از آن رجوع بآستانهء خانه مينمود .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : حوّا بواسطهء آدم داراى بيست پسر و بيست دختر شد و در هر بطن توأمان آوردى پسر و دختر و در أوّل بطن از حوّا هابيل متولَّد گرديد و با او جاريه تولَّد يافت مسمّيه بإقليما كه در حسن يكتا نبود و در بطن ثانى قابيل از او تولَّد گرديد و با او جاريه بود كه آن را لوزا ميگفتند و اين جاريه أجمل بنات آدم در حسن و ملاحت ، و نيكوترين دختر او در خوبى و صباحت بود چون اين دو پسر و دختر به سنّ بلوغ رسيدند حضرت آدم بواسطهء ايشان بهم ترسيد ايشان را نزديك خود خواند و در باب تزويج ايشان بر قانون شرع خود سخن راند و گفت :
اى فرزندان اراده چنانست كه لوزا را بتو اى هابيل نكاح كنم و اى قابيل ارادهء من آنست كه اقليما را بنكاح و عقد تو درآرم .
في الفور قابيل از كلام آدم عليه السّلام برآشفت و گفت : من راضى نيستم كه خواهر هابيل كه قبيح المنظر است معقودهء من گردد و خواهرم كه با من توأمان در شكم حوّا بود در كمال حسن و جمال است او را به نكاح هابيل درآرى .
آدم گفت : من قرعه ميان شما ميزنم اى قابيل اگر سهم تو بر لوزا افتد يا سهم هابيل بر اقليما برآيد هر يك شما تزويج آنكه بسهم او برآيد نمايد .
حضرت امام السّاجدين زين العابدين ( ع ) فرمود كه : چون آدم ( ع ) اسم قرعه در ميان فرزندان مذكور نمود ايشان راضى بر آن گشتند و چون آدم قرعه زد ميان فرزندان سهم هابيل بلوزا و سهم قابيل بر اقليما بر آمد و توأم واجب هر يك ايشان بنام آنكه با او توأم نبود حضرت معبود مقرّر فرمود