الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٠ - احتجاج على بن الحسين ع بر عموم بر حسن بصرى در منى
خود را نگاه دار من ترا سؤال از حال تو مينمايم آيا تو باين حال كه بالفعل بر آن مقيم و باين جادّه كه بر آن مستقيمى راضى هستى از براى نفس خود ميان تو و ميان حضرت الله تعالى اگر فردا موت بتو رسد ؟
حسن بصرى گفت : نه علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : آيا هيچ بنفس خود حكايت تحوّل ، و انتقال از اين حال غير مرضىّ بحالى كه مرضىّ تو باشد مينمائى و نجات از آن حال از حضرت واهب متعال از روى تضرّع و ابتهال استدعا ، و التماس ميفرمائى ؟
حسن بصرى سر در پيش انداخت و بعد از مدّتى كه سر برآورد ، و گفت : من حقيقت اين حال بشما نخواهم گفت .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : هيچ اميد دارى كه بعد از حضرت محمّد ( ص ) پيغمبرى موجود و مبعوث گردد كه ترا با او سابقهء باشد و دين ، و آئين سواى دين آن سيّد المرسلين بهم رسد ؟
حسن گفت : نه حضرت سيّد السّاجدين ( ع ) فرمود كه آيا بغير اين مسكنت دار دنيا هيچ جاى ديگر دارى اميدوارى كه ترا بآنجا برند و براى عبادت گذارند تا تو در آن محلّ بعبادت و عمل بندگى عزّ و جلّ مشتغل گردى ؟
حسن بصرى گفت : نه امام زين العابدين ( ع ) فرمود : آيا تو هيچ أحدى ديدى كه او را في الجمله عقل باشد او راضى شود براى نفس خود باين حال كه تو بآن حالى و راضى نباشى بآن و مع هذا با نفس خود حديث انتقال از آن حال بحال