فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٥٠ - ع
عنصر در عربى بمعناى اصل است چنانكه كلمه اسقطس، در يونانى عناصر را باعتبارات مختلف باسامى مختلف ناميدهاند چنانكه گاه بنام اركان اربعه و گاه بنام اصول كون و فساد ناميدهاند رجوع شود به اركان اربعه و اسطقات.
عُنصُرِ اشرف
- (اصطلاح فلسفى) مراد عقل اول است رجوع بعقل اول شود
عُنصُرِ أعظَم
- (اصطلاح فلسفى) مراد عقل اول است رجوع بعقل اول شود.
عُنصُرِ اوَّل
- (اصطلاح فلسفى) مراد عقل اول است رجوع بعقل اول شود
عُنصُرِ قَضيَّه
- (اصطلاح فلسفى) مراد ماه قضيه است كه نسبت نفس الامرى باشد آن طور كه هست مانند ضرورت و دوام و غيره (از كشاف ص ٨٤٢).
عُنصُرى
- (اصطلاح فلسفى) آنچه منسوب به عناصر اربعه مانند مواليد است. (كشاف ص ٩٦٠).
عَنقا
- (اصطلاح عرفانى) و عنقا عبارت از طاير قدسى است كه محل آن جبل قاف است صدر الدين گويد: عنقا محقق الوجود است نزد عارفان و شك و ترددى در وجود آن ندارند و عقل دهم و فعال را نيز عنقا گويند.
(اسفار ج ٤ ص ١٣٥- مبدأ و معاد ص ٢٦٠- رياض العارفين ص ٤٠).
و هيولى را گويند و انسان كامل را نيز عنقا گويند.
(رياض العارفين ص ٤٠) حافظ گويد:
عنقا شكار كس نشود دام باز چين
كانجا هميشه باد بدست است دام را
در بزم وصل دوست يك دو قدح بر كش و برو
يعنى طمع مدار وصال مدام را
ببر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير
كه صيت گوشهنشينان ز قاف تا قاف است
حديث مدعيان و خيال همكارى
همان حكايت زر دوز و بوريابافست