فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧١٥ - نكته
و قهرا با اين حركت همه افلاك و كواكب را نيز بگرداند زيرا همه آنها در ضمن و محوى فلك اعظم بوند و حركت مظروف بحركت ظرف بود و اين حركت وضعى بود يعنى بوضع حركت فلك محدد بود و طلوع آفتاب و ساير كواكب بدين حركت بود و اين حركت را حركت كل ناميدهاند و دو قطب آن را دو قطب اين حركت نامند و دو قطب عالم نامند و منطقه آن را منطقه معدل النهار نامند.
و ديگر از حركاتى كه از مشرق بمغرب است حركت مدير عطارد بود در حول و اطراف مركز خود كه خارج مركز عالم است و آن را حركت اوج نامند زيرا در اين حركت، اوج دومى بود مر عطارد را يعنى اوج حامل او بود.
و منطقه آن غير از منطقه معدل النهار است و دو قطب آن نيز بر سمت دو قطب عالم نبود.
و ديگر حركت جوزهر بود كه از مشرق بمغرب بود و آن حول مركز عالم بود و بر منطقه بود در سطح منطقة البروج و ديگر حركت فلك مايل بود يعنى فلك مايل قمر بود كه در حول مركز عالم بود و بر حول منطقة البروج و آن حركت اوج قمر بود.
و اما حركاتى كه از مغرب بمشرق بود يكى حركت فلك ثوابت بود كه مبدا آن اول حمل بود و حركت آن كند بود و در اطراف مركز عالم بود كه بنا بر رأى اكثر متأخران در هر ٦٦ سال شمسى و يا ٦٨ سال قمرى يك درجه از درجات منطقه خود را قطع كند و اين حركت را بر منطقه خود فلك البروج نامند. و خود فلك را نيز فلك البروج نامند. و منطقة البروج نيز نامند. و اين حركت بر دو قطبى بود بجز دو قطب عالم كه دو قطب بروج نامند و چون از لحاظ مركز با معدل النهار متحدند بناچار منطقه آن معدل النهار را قطع ميكند از جمله حركات از مغرب بمشرق حركات افلاك ممثله بود بجز ممثل قمر كه گفته شد كه بمانند حركت فلك ثوابت در اطراف مراكز عالم بود و اين حركات حركات اوجات و جوز- هرات بود.
و ديگر از حركات مغرب به مشرق حركت فلك خارج مركز آفتاب بود كه بر مركزى بود هم سمت با مركز منطقة البروج از جمله حركات مغرب بمشرق حركات افلاك حامله بود در اطراف مراكز خارج مركز خود بر منطقهها و قطبهائى غير از منطقه و قطبهاى فلك اعظم و فلك البروج.
اين حركت را يعنى حركت حوامل را وسط الكوكب و حركت عرضى نامند.
شهاب الدين سهروردى گويد:
بدان كه افلاك در حركات و مناسبات حركات خود و مقابلات آنها و نيز در حالات ديگر متشبه به مناسبات امور قدسى و اشعه انوار قاهره بوند و چون افلاك را نرسد كه بطور دفعى بين همه اين اوضاع و مناسبات جمع نمايند و از طرفى هر يك از ستارگان حاجب آن دگر مىباشد پس ممكن نبود كه بين همه آنها مقابله واقع شود و نيز ممكن نبود كه بين آنها حجابى نباشد و بين همه مناسباتى بود آن طور كه در عالم قواهر بود زيرا در برازخ ابعاد و حجابها بود پس بناچار افلاك حافظ اين اوضاع بود