فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧١٧ - نكته
هر حركتى كه در تحت اختيار و تسلط متحرك نباشد و مبدأ آن بلا واسطه اراده و شعور متحرك نباشد حركت تسخيرى ناميدهاند مانند طبايع حيوان و يا انسان كه مبدأ بدون اراده و اختيار است و يا مجنون كه مبدأ آن شعور نيست.
(از اسفار ج ٣ ص ٦٧)
حَركَتِ تَوَسُّطى
- (اصطلاح فلسفى) رجوع به حركت شود.
حَركَتِ جَوهَريَّه
- (اصطلاح فلسفى) تذكر داديم كه مسأله وقوع حركت در مقوله جوهر از نظر فلاسفه مانند شيخ الرئيس و غيره مردود شناخته شده است و لكن از فلاسفه يونان هراكليت قائل بوقوع حركت در مقوله جوهر بوده است و بطورى كه خود صدرا گويند فلاسفه ديگرى در يونان قائل بحركت جوهريه بودهاند و علاوه از كلمات عرفاء اسلامى اين معنى نيز بدست مىآيد كه آنها قائل بحركت مطلق در تمام موجودات بودهاند كه همه در جنبش بطرف مبدأ اعلى ميباشند.
ابن رشد گويد: زيادى از قدما قائل بوقوع حركت در مقوله جوهر بودهاند «ان كان قد قال به كثير من القدماء اعنى ان الموجودات فى سيلان دائم».
(تهافت التهافت ص ١٣٧) و اخوان الصفا گويد: حركت در بعضى از اجسام جوهرى است مانند حركت نار «فانها متى سكنت طفئت و بطلت و بطل وجودها» و در بعضى اجسام عرض است مانند حركت ماء و هوا و زمين كه هر گاه ساكن شوند حركت آنها باطل نشود.
(از اخوان ج ٢ ص ١٢) در هر حال صدر الدين مسأله را بنحو خاصى مورد بحث قرار داده است و گويد:
حركت در مقوله جوهر واقع است و ثمراتى بر آن مرتب كرده است خلاصه كلام او آنكه الف- حركت عبارت از نفس خروج شىء است از قوت به فعل بطور تدريج و آن امرى است نسبى و تجديد و ثبات امور نسبى تابع تجدد و ثبات منسوب اليه است.
ب- امرى كه مبدأ خروج از قوت به فعل است عبارت از طبيعت است و شىء كه قابل خروج از قوت بفعل است ماده حركت است و آنچه خارج ميشود جوهرى است از جواهر و مقدار آن خروج، زمان است.
ج- جواهر جسمانى را صورتى است و ماده صورت آنها عبارت از طبيعت متجدده است كه سارى در اجسام است و مبدأ قريب حركت و سكون است و همواره در تبدل و تحول است.
د- حركت بمنزله شخص است كه روح آن طبيعت است همان طور كه زمان بمنزله شخص است كه روح آن دهر است.
ه- حركت امرى است نسبى كه نه خود حادث است و نه قديم مگر به تبع «ما اضيف اليه» زيرا معنى حركت نفس خروج از قوت بفعل است.
و- مبدأ تمام حركات اعم از قسرى و ارادى و طبيعى و انتقالى و غيره طبيعت است و بالاخره مباشر قريب تمام حركات طبيعت است. پس تمام حركات منتهى ميشوند به طبيعت ساريه و طبيعت بذاته امر سيال است و بعبارت ديگر جوهر صورى كه بنام طبعت خوانده ميشود از جهت آنكه مبدأ حركت است امر سيال است و مبدأ حركات