فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٠٩ - ح
و از بهر آن تأسيس خوانند كه در تنسيق شعر آغاز و اساس قافيت از اين حرفست رجوع شود به (المعجم ص ١٩٨)
حَرفِ تَخصيص
- (اصطلاح دستورى) و آن ياء و نونى است كه در اواخر اسماء معنى تخصيص ماهيت چيزى دهد به بعضى از صفات مانند «زرين، سيمين، هفتمين»
حَرفِ تَصغير
- (اصطلاح دستورى) و آن واويست كه بجاى كاف تصغير استعمال كنند.
(از المعجم ص ١٨١).
حَرفِ تَفضيل
- (اصطلاح دستورى) و آن تاء و راء است كه آخر صفات معنى ترجيح دهد مانند «عالمتر و توانگرتر» (از المعجم ص ١٦٧).
حَرفِ تَلَوُّن
- (اصطلاح دستورى) و آن باء و الف و ميمى است كه در اواخر الوان معنى تلون فايده دهد مانند «سرخ بام سياه بام» و بعضى فاء اعجمى در لفظ آرنده «سرخ فام، سياه فام».
(از المعجم ص ١٧٤).
حَرفِ حِرفَت وَ صَنايع
- (اصطلاح دستورى) و آن كاف و راء است كه در اواخر اسامى معنى حرفت دهد چنانكه «كاسهگر و تيرگر».
(از المعجم ص ١٦٧).
حَرفِ حِفظ و حِراست
- (اصطلاح دستورى) و آن باء و الف و نونى است كه در اواخر اسماء معنى نگاه داشتن آن چيز دهد مانند «گلهبان، باغبان، دربان».
(از المعجم ص ١٧٧)
حَرفِ خُرُوج
- (اصطلاح دستورى) و آنست كه حرف وصل بدو پيوند دو آن را از بهر آن خروج خواندند كه شاعر از حرف وصل بواسطه آن تجاوز تواند كرد و بيرون تواند گذشت.
(رجوع شود به المعجم ص ٢١١)
حَرفِ دُعا
- (اصطلاح دستورى) و آن الف و دالى است كه در اواخر افعال معنى دعا دهد چنانكه «برساد. بدهاد» (از المعجم ص ١٦٥).
حَرفِ رَبط
- (اصطلاح ادبى) كلماتى را گويند كه دو كلمه يا دو عبارت را بيكديگر ربط دهد مانند «نه، مگر، پس، چون، چه، تا شايد، اگر، خواه، هم، نيز .....».
(از دستورنامه ص ١٣٦).
حَرفِ ظَرف
- (اصطلاح ادبى) و آن دال و الف و نونى است كه در اواخر اسماء فائده ظرفيت دهد مانند «قلم دان- نمك دان، آبدان».
حَرفِ عَدَد
- (اصطلاح ادبى) و آن ميمى است مفرد كه در اواخر اعداد تتميم عدد متقدم را فائده دهد مانند «دوم، سوم».
(از المعجم ص ١٧٤).
حَرفِ فاعِل
- (اصطلاح ادبى) و آن گاف و الف و راء است كه در اواخر افعال معنى فاعليت دهد مانند «كردگار- آفريدگار آموزگار».
(از المعجم ص ١٦٦).
حَرفِ قَيد
- (اصطلاح ادبى) هر حرف ساكنى غير از حرف مد و لين كه ما قبل روى باشد آن را حرف قيد خوانند و حروف قيد سه است. «ب: ابر. گبر. خ. رخت. بخت ...» (رجوع شود به المعجم ص ١٤).
حَرفِ لِياقَت
- (اصطلاح ادبى) و آن واو و الف و راء است كه در اواخر بعضى از اسماء معنى لياقت دهد مانند «گوشوار، شاهوار، جامهدار».