فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٣٧ - ع
عِلمِ مَنطِق
- در تعريف علم منطق گويند: «المنطق آلة قانونية تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فى الفكر».
رجوع به منطق
عِلمِ ميزان
- (اصطلاح منطقى) مراد علم منطق است (اسفار ج ٢ ص ١٨٢، ١٨٤)
عِلمِ نَظَرى
- (اصطلاح فلسفى) علم نظرى در مقابل علم بديهى است رجوع به تصور و تصديق شود.
عِلمِ واجِب
- (اصطلاح فلسفى) رجوع بعلم شود.
عِلمِ نَفس
- (اصطلاح فلسفى) علم اصطلاح اخلاق و رياضت نفوس جزويه است.
(از مصنفات ج ١ رساله ٥ ص ٧٢).
و گاه مراد از علم نفس مبحث نفس حكمت است.
عِلمِ واجِبى
- (اصطلاح فلسفى) رجوع بعلم شود.
عِلمِ نافِع
- (اصطلاح عرفانى) علم نافع در مقابل علم ضارست و علامت آن اينكه در نفس تقوى و تواضع زيادت كند (از مصباح الهدايه ص ٧٦- كشاف ص ١٠٦٦).
عِلمِ وِراثَت
- (اصطلاح عرفانى) در مقابل علم دراست. علم وراثت است و تا به مقتضى علم دراست عمل نشود وراثت حاصل نگردد كه «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لا يعلم» علم دراست مقدمه عمل بود و علم وراثت نتيجه آن (از مصباح الهدايه ص ٣٦).
عِلمِ يَقين
- (اصطلاح عرفانى) علم يقين عبارتست از ظهور نور حقيقت در حالت كشف استتار بشريت بشهادت وجد و ذوق نه بدلالت عقل و نقل و مادام كه از وراى حجاب نمايد آن را نور ايمان خوانند و چون از وراى حجاب مكشوف گردد آن را نور يقين خوانند. ابو القاسم قشيرى گويد: يقين عبارت از علمى است كه صاحب آن را در آن شكى نباشد و علم يقين عبارت از يقين است و عين اليقين نفس يقين است.
و علم اليقين علمى است كه بشرط برهان بود و عين اليقين بحكم بيان و حق اليقين بنعت العيان و لذا علم اليقين براى ارباب عقول است و عين اليقين براى اصحاب علوم است و حق اليقين براى اصحاب معارف.
كاشانى گويد: علم اليقين مثل آنكه كسى باستدلال از مشاهده شعاع و ادراك حرارت در وجود آفتاب يقين كند و عين اليقين كه بمشاهده جرم آفتاب در وجود او يقين كند و حق اليقين كه بتلاشى و اضمحلال نور بصر در نور آفتاب بوجود آن يقين كند.
و بالجمله بعقيده صوفيان دانستن بر سه گونه است علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين، در حالت اول آدمى باستدلال عقلى معلوم را دريابد و در حالت دوم يقين و معلوم را مشاهده و در حالت سوم به حقيقت برسد، بعضى گويند مراد آنها از علم اليقين، علم معاملات دنيا است و عين اليقين حال نزع و وقت بيرون رفتن از دنيا است و حق اليقين علم بكشف و رؤيت اندر بهشت است.
(از كشف المحجوب ص ٤٩٧-