فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٤٦ - ش
ابو البركات در مقام بيان وجوه استفاده و اكتساب از معارف گويد:
بعضى از الفاظ جهت تنبه و شناسائى معانى كه آن الفاظ موضوع براى آنها است بكار برده ميشود از آن جهت كه الفاظ خود مقصود بالذات نيستند و بعبارت ديگر الفاظ را جهت افاده معناى خاص بكار ميبرند و بعضى از الفاظ از اين جهت در مقام تعريفات بكار برده ميشوند كه موضوع براى معانى خاصى هستند كه الفاظ ديگرى نيز جهت افاده آن معانى وضع شده و غرض از بكار بردن اين الفاظ اعرف بودن آنها است يعنى چون استعمال آنها زيادتر است مأنوسترند و بنا بر اين بواسطه الفاظ معروف و مأنوس تر الفاظ نامأنوس را تعريف مينمايند و مراد از تعريف لفظى و شرح اسم همين است و بعضى از الفاظ از آن جهت در تعريفات بكار برده ميشوند كه الفاظ ديگر شناخته شوند و غرض و مراد از آنها معلوم گردد و اين در موردى است كه آن الفاظ داراى معانى متعدد باشند و از اين جهت لازم است كه بوسيله الفاظ ديگر معانى مراد و منظور از آنها معلوم شود و بالجمله بواسطه «ما» شارحه سؤال از شرح اسم ميشود و اين نخستين سؤالى است كه در مقام شناسائى و معارف ميشود زيرا مادام كه معنى و شرح مفهوم لفظى معين نشده باشد چگونه ميتوان از ماهيت و حقيقت و در نتيجه وجود آثار و عوارض و ذاتيات آن مطلع شد.
(المعتبر ج ١ ص ٤٦- شرح منظومه ص ٤١ و رجوع شود به شفا ج ٢ ص ٥١٣)
شَرحِ صَدر
- (اصطلاح عرفانى) صفت عارف كامل است كه انوار معرفت الهى در دل وى تابش كرده باشد.
انصارى گويد: نشان شرح صدر آنست كه بنده را سه نور به سه وقت در دل افكنند، نور عقل در بدايت و نور علم در وساطت و نور و عرفان در نهايت، آنگه بمجموع اين انوار مشكلهاى او حل شود و عيبها بعضى ديدن گيرد، مصطفى بدان گفت
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله».
بنور بدايت، عيب خود بداند.
بنور وساطت، زيان خود شناسد، بنور نهايت، نابود خود دريابد.
بنور بدايت، از شرك برهد.
بنور وساطت، بخلاف رسد.
بنور هدايت، از خود برهد.
بيزار شو از خود كه زيان تو، توئى
كم گوز ستاره كآسمان تو، توئى