كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤ - تاريخچه و اقوال مسأله
دست و پاى زن را ببندد و سينه زن را در دهان بچّه بگذارد و بچّه شير بخورد) در اينجا چون زن مجبور است، ضامن نيست.
ان قلت: اگر مكرَه داراى اختيار است چرا معاملات او بىاثر است، (عقد و بيع اكراهى باطل است).
قلنا: در معاملات علاوه بر اختيار، رضايت قلبى هم لازم است و لذا اگر راضى نباشد «تِجارَةً عَنْ تَراضٍ» نيست و باطل مىشود، پس باب معاملات با ما نحن فيه فرق مىكند چون در ما نحن فيه چه رضايت باشد و چه نباشد رضاع حاصل است ولى عقود در واقع نوعى پيمان هستند، و رضايت قلبى در آن معتبر است.
[مسألة ٤: (قد سبق أنّ العناوين المحرّمة من جهة الولادة و النسب سبعة)]
٧٣ مسئله ٤ (عموم المنزلة) ..... ٦/ ١٢/ ٨٠
مسألة ٤: قد سبق أنّ العناوين المحرّمة من جهة الولادة و النسب سبعة: الأمّهات و البنات و الأخوات و العمّات و الخالات و بنات الأخ و بنات الأخت، فان حصل بسبب الرضاع احد هذه العناوين كان محرّما كالحاصل بالولادة و قد عرفت فيما سبق كيفيّة حصولها بالرضاع مفصّلًا و امّا لو لم يحصل بسببه احد تلك العناوين السبعة لكن حصل عنوان خاص لو كان حاصلًا بالولادة لكان ملازما و متّحدا مع أحد تلك العناوين السبعة- كما لو ارضعت امرأة ولد بنتها فصارت أمّ ولد بنتها (مادر نوه)، و أم ولد البنت ليست من تلك السبع، لكن لو كانت أمومة ولد البنت بالولادة كانت بنتا له، و البنت من المحرّمات السبعة- فهل مثل هذا الرضاع ايضا محرِّمٌ، فتكون مرضعة ولد البنت كالبنت ام لا؟ الحق هو الثانى، و قيل بالاوّل، و هذا هو الذي اشتهر فى الألسنة بعموم المنزلة الذي ذهب اليه بعض الاجلّة، (مير داماد) و لنذكر لذلك أمثلة: (امام هشت مثال مطرح كرده كه برگرفته شده از سيزده مثال محقّق ثانى است).
عنوان مسأله:
بحث در «عموم منزلة» است كه مسئله مهمّى است و آثار زيادى در باب رضاع دارد.
«عموم منزلة» چيست؟
ما در نسب هفت عنوان محرّم داريم «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ ...»، اگر اين عناوين هفتگانه در رضاع پيدا شود، بر اساس قاعده
«يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب»
حرام مىشود، امّا گاهى اوقات خودِ عنوان پيدا نمىشود، بلكه ملازم آن عنوان پيدا مىشود. مثلًا اگر زن بيگانهاى نوه دخترى را شير دهد، مادرِ نوه مىگردد. در نسب، مادرِ نوه، همان دختر است. بنابراين در عالم نسب، مادرِ نوه، ملازم با بنت است و بر او حرام، حال مادرِ نوه رضاعى كه در نسب ملازم با عنوان بنتيّت است، آيا در رضاع هم حرام مىشود؟
مثال ديگر، كسى دخترِ عمّهاش را شير مىدهد (در واقع مادرِ دخترعمّه مىشود). مادر دخترعمّه جزء عناوين نسبى نيست؛ ولى در نسب مادر دختر عمّه در واقع همان عمّه است، آيا در رضاع هم مادرِ دختر عمّه به حكم عمّه است؟ پس به طور كلّى اين سؤال مطرح است كه با توجه به اينكه عناوين محرّمه نسبيّه در رضاع، بلا اشكال حرام است، آيا ملازم عناوين محرّمه نسبيّه در باب رضاع هم حرام است؟ يعنى هركس بچّه يكى از محارمش را (مثل خواهر، خاله، ...) شير دهد، آيا بمنزله همان محرم است؟
تاريخچه و اقوال مسأله:
اكثريّت منكر عموم منزله هستند و فقط عناوين سبعه را حرام مىدانند. اوّلين كسى كه مسئله عموم منزله به او نسبت داده شده، شهيد اوّل است. محقّق ثانى در «رساله رضاعيّه» [١] (كه هم مستقلًا و هم در حاشيه كتاب حاشيه آخوند بر رسائل چاپ شده) كه ظاهراً اين رساله را براى عموم منزله نوشته و مىفرمايد:
انّه قد اشتهر على ألسن الطلبة فى هذا العصر تحريم المرأة على بعلها برضاع بعض من سنذكره (دختر عمه، دختر خاله، دخترِ دختر، ...) و لا نعرف لهم فى ذلك اصلًا يرجعون اليه من كتاب أو سنّة أو اجماع أو قول لأحد المعتبرين ... وجدناهم يزعمون انّه من فتاوى شيخنا الشهيد و نحن لأجل مباينة هذه الفتوى لاصول المذهب استبعدنا كونها مقالة لمثل شيخنا على غزارة علمه و ثقوب (نفوذ) فهمه لا سيّما و لم نجد لهؤلاء المدّعين لذلك أسنادا يتّصل لشيخنا فى هذه الفتاوى. [٢]
از اين كلام محقّق ثانى استفاده مىكنيم كه:
اوّلًا: قبل از محقّق ثانى به عموم منزله فتوى داده نشده است.
ثانياً: در بين علماء عصر محقّق اين مسأله مشهور بوده است.
وثالثاً: مرحوم محقّق با اين فتوى شديداً مخالف است و چندين دليل اقامه مىكند.
[١] كتابى كه داراى نه رساله است و چهار رساله رضاعيّه دارد: ١- ضوابط الرضاعِ مير داماد ٢- رساله رضاعيّه محقق ثانى ٣- رساله مختصرى از علّامه مجلسى در باب رضاع ٤- رساله رضاعيّه شيخ ابراهيم قطيفى كه معاصر محقّق ثانى و نقّاد كلمات او بوده است. پنج رساله اراضى خراجيّة هم در اين كتاب چاپ شده است.
[٢] رساله رضاعيه، ص ١ و الحدائق الناضرة، ج ٢٣، ص ٣٨٦ و ٣٨٧.