كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - حالت سوّم فسخ و انفساخ
قلنا: بله در يك شقّ از مسأله عقد مادر هم باطل مىشود، يعنى در جايى كه مادرِ مادر (جدّه امّى) نوه را شير داده باشد عقد مادر بچه شيرخوار هم باطل مىشود؛ ولى اگر مادر بزرگ ابى باشد اشكالى پيش نمىآيد و شايد مرحوم امام در مقام بيان از اين جهت نبودهاند.
[مسألة ٣: (مهر النكاح المبطل)]
مسألة ٣: اذا حصل الرضاع الطارىء (رضاع بعد العقد) المبطل للنكاح فإمّا أن يبطل نكاح المرضعة (كبيره) بارضاعها كما فى ارضاع الزوجة الكبيرة لشخص زوجته الصغيرة بالنسبة الى نكاحها و إمّا أن يبطل نكاح المرتضعة كالمثال بالنسبة الى نكاح الصغيرة، و امّا أن يبطل نكاح غيرهما كما فى إرضاع الجدّة من طرف الام ولد بنتها، و الظاهر بقاء استحقاق الزوجة للمهر فى الجميع الّا فى الصورة الاولى فيما اذا كان الارضاع و انفساخ العقد قبل الدخول، فانّ فيها تأمّلًا، فالاحوط التخلّص بالصّلح، بل الاحوط ذلك (صلح) فى جميع الصّور و ان كان الاستحقاق أقرب (احتمال دارد كه به هر سه صورت بخورد و احتمال دارد به صورت اوّلى كه محلّ بحث بود بخورد) و هل تضمن المرضعة ما يغرمه الزوج من المهر قبل الدخول فيما اذا كان ارضاعها مبطلًا لنكاح غيرها؟ قولان (دعوى منحصر به صورت سوّم نيست بلكه در صور ديگر هم مىآيد) اقواهما العدم، و الاحوط التصالح.
عنوان مسأله:
اين مسأله بحث مهمّى است كه مربوط به مسئله ١٤ (زوجه صغيره و كبيره) و در مورد مهريه است و داراى دو فرع است. كه فرع اوّل در مورد مهر و فرع دوّم در مورد ضمان است.
فرع اوّل: مهريّه
حال كه نكاح كبيره و صغيره باطل شد آيا مهريّهاى تعلق مىگيرد.
اين مسأله در تمام موارد فسخ (عيوب و خيار) مىآيد كه آيا در موقع فسخ، مهريّه ثابت است يا نه؟ بسيارى از علماء اين مسأله را ذكر كردهاند.
تحرير الوسيله سه صورت تصوّر مىكند:
١- صغيرهاى باشد كه از خودش اراده و اختيارى ندارد.
٢- كبيرهاى كه با ميل و اختيار خودش صغيره را شير مىدهد.
٣- شخص ثالثى شير داده و اين زن عقدش باطل شد (مثلًا مادربزرگ نوه را شير داده و اين دختر در خانه شوهر عقدش باطل شده است.)
آيا در تمام اين صور مهر ثابت است؟
٦٨ ادامه مسئله ٣ (مهر النكاح المبطل ...) ..... ٢٧/ ١١/ ٨٠
ادلّه قائلين به عدم تعلّق مهر:
در قسمت اوّل (تعلّق مهر) قائلين به عدم دو دليل اقامه مىكنند:
١- مقتضاى قواعد:
قاعده در مورد فسخ و انفساخ اين است كه مهر نيست و مرد مالك مهر و زن مالك خودش مىباشد. مثلًا در فسخ به عيوب مهر نيست.
چون جدايى زن سه حالت دارد: يا طلاق است يا موت و يا فسخ و انفساخ.
حالت اوّل: طلاق
طلاق اگر با طلاق باشد بلا اشكال مهر هست كه حكم آن در متن قرآن آمده است و اجماع مسلمين بر آن قائم است. (يا قبل از دخول كه نصف مهر است يا بعد از دخول است كه تمام مهر است).
حالت دوّم: موت
در صورت موت دو قول است (كه در باب مهور بحث مفصّل آن خواهد آمد) بعضى مىگويند كه بالموت تمام مهر مىآيد چه دخول باشد و چه نباشد، و بعضى مىگويند در صورت دخول تمام مهر ثابت است يعنى بعضى موت را مانند طلاق منصّف دانستهاند ولى ما معتقديم كه موت منصّف نيست.
حالت سوّم: فسخ و انفساخ
در مورد فسخ يا انفساخ عدّهاى مىگويند مقتضاى قاعده عدم مهر است كه صاحب جواهر هم از اين قول تبعيّت كردهاند، به اين بيان كه معنى فسخ در هر معاملهاى اين است كه كل واحد من العوضين به جاى خودش برمىگردد، ازدواج هم نوعى معامله است. پس وقتى عقد به هم خورد زن صاحب اختيار خودش است و مرد هم صاحب مهر مىشود (اين بحث مخصوص رضاع نيست و در هر جايى كه فسخ باشد مطرح مىشود).
ان قلت: آيا فسخ من حين الفسخ است يا از اصل؟ اگر من حين الفسخ باشد تمام نماءات براى مالكِ بعد از عقد است، و اگر من حين العقد فاسد باشد به مالك اوّلى مىرسد.
قلنا: فسخ من حين الفسخ است، ولى بازهم معنى فسخرجوع كل من العوضين الى صاحبهاست و در تمام خيارات همين گونه است.