كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧ - روايات عامّه
اين حديث تعبير به
«لا رضاع بعد فطام»
و
«حولين»
دارد كه شاهد ماست، ولى ابن بكير آن را به رأى خودش تفسير كرده كه نمىپذيريم، چون او حولين را در ناحيه بچّه مرضعه شرط دانسته در حالى كه بايد در ناحيه مرتضع شرط مىدانست، پس فقط تفسير فطام به حولين شاهد بحث ماست.
* محمّد بن على بن الحسين
(مرسله صدوق)
قال: قال النبى صلى الله عليه و آله لا رضاع بعد فطام و معناه
(ظاهراً تفسير صدوق است كه قاعدتاً از احاديث ديگر استفاده كرده است)
انّه اذا رضع حولين كاملين ثم شرب من لبن امرأة اخرى ما شرب لم يحرم الرضاع لانه رضاع بعد فطام. [١]
در اين روايت تفسير فطام به حولين، به عنوان مؤيد خوب است.
طايفه چهارم: [احاديثى كه مىگويد رضاع در كِبَر فايدهاى ندارد؛ ولى حدّ اقلّ آن را بيان نمىكند.]
* ... عن محمد بن قيس، قال: سألته
(معمولًا از امام باقر عليه السلام نقل مىكند)
عن امرأة حلبت
(دوشيد)
من لبنها فأسقت زوجها لتحرم عليه، قال: امسكها و أوجع ظهرها. [٢]
(او را تنبيه كن)
* ... عن الحلبى، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال: جاء رجل الى امير المؤمنين عليه السلام فقال: يا امير المؤمنين انّ امرأتى حلبت من لبنها فى مكوك
(أو مكّوك)
فأسقته جاريتى فقال: أوجع امرأتك و عليك بجاريتك. [٣]
با اينكه در اين مورد شرب لبن تأثيرى ندارد، تعزير براى چيست؟ تعزير براى تأديب است كه در آينده سراغ چنين عملى نرود.
جمعبندى: جمع بين طوائف چهارگانه اين است كه حولين شرط است و فطام هم به همين معنى است و قيد جداگانهاى نيست.
روايت معارض:
* ... عن داود بن الحصين عن ابى عبد اللَّه عليه السلام
(سند روايت به گونهاى نيست كه بتوانيم آن را به جهت ضعف سند كنار بگذاريم)
قال: الرضاع بعد الحولين قبل ان يفطم محرم. [٤]
(معيار حولين نيست، بلكه فطام است بنابراين اگر بعد از حولين و قبل أن يفطم بود باز محرّم است)
در بعضى از نسخ روايت به جاى «محرّم»، «يحرّم» دارد كه تأثيرى در معنى ندارد.
اين روايت به وضوح با روايات قبل تعارض دارد. شكى نيست كه در مقام معارضه روايات قبلى مقدّم است، چون:
اوّلًا: موافق كتاب اللَّه است (ما اين مسأله را از قرآن هم استفاده كرديم).
ثانياً: خلاف مشهور بين اصحاب است، هم شهرت فتوى و هم شهرت روايت.
ثالثاً: موافق فتواى بعضى از عامّه است، بنابراين روايت و لو موثّق هم باشد، نمىتواند در مقابل روايات قبلى مقاومت كند.
روايات عامّه:
روايات عامّه در سنن بيهقى در دو باب آمده است.
١- «باب ما جاء فى تحديد ذلك بالحولين»: [٥]
روايات متعدّدى دارد؛ ولى اين روايات غالباً از پيامبر نيست و اكثراً روايات صحابه است چون آنها، روايات صحابه را هم تراز با روايات پيامبر مىدانند؛ ولى ما قبول نداريم.
٢- «باب رضاع الكبير»: [٦]
فتاواى بعضى از عامه در رضاع الكبير (بعد حولين) خيلى عجيب است، و اساس فتواى آنها روايت عايشه است به اين مضمون كه مردى به نام «ابو حذيفة» همسرى به نام «سهلة» و پسرخواندهاى به نام «سالم» داشت. وقتى آيه «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ» [٧] نازل شد كه پسرخوانده معنا ندارد، ابو حذيفة به او گفت: كه تو ديگر پسر ما نيستى، ولى سالم روى علاقهاى كه به اين خانواده داشت، نزد آنها مىآمد و گاهى سهلة تنها بود، وقتى ابو حذيفة مىفهميد ناراحت مىشد، زن ابو حذيفة خدمت پيامبر آمد و مشكل را عرض كرد، پيامبر به او فرمود كه از شير خودت به او بده، سهلة گفت كه او كبير است، چگونه به او شير دهم؟ پيامبر در جواب فرمود همان است كه گفتم.
عايشه اين روايت را مبنا قرار داده و با هر مردى كه مىخواست تكلّم كند شير دختر برادر يا دختر خواهر خودش را مىداد تا به او محرم شوند. ولى زنان پيامبر بر خلاف عايشه اجماع داشتند.
در اينجا فتواى عدّهاى از علماء عامّه اين است كه شير را بدوشند و شخص كبير بخورد و عدّهاى مىگويند كه چون ضرورت ايجاب مىكند، مىتواند از پستان شير بخورد. اين از فتاواى مضحكى است كه عامّه در كتابهاى خودشان به آن تصريح كردهاند، البتّه اكثر فقهاء عامّه هم مخالف قول عايشه هستند.
[١] ح ٩، باب ٥ از ابواب رضاع.
[٢] ح ٣، باب ٥ از ابواب رضاع.
[٣] ح ١، باب ٧ از ابواب رضاع.
[٤] ح ٧، باب ٥ از ابواب رضاع.
[٥] سنن بيهقى، ج ٧، ص ٤٦٢.
[٦] سنن بيهقى، ج ٧، ص ٤٥٩.
[٧] آيه ٥ سوره احزاب.