كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥ - شرط سوّم كمال العدد من امرأة واحدة
از شير بخورد اشكال ندارد، عرف هم همين را مىگويد چون تغذيه كودك با شير اين زن حاصل شده است و در عرف معمول است و منافاتى با تغذيه از شير مادر ندارد؛ و آب و دواء و يك مقدار جزئى از غذا را تغذيه نمىگويند، پس ظاهر روايت شامل اين موارد هم مىشود و هيچ دليلى جزء صدق عرفىِ يوم و ليلة نداريم كه در حديث هم وارد شده است و اگر بر فرض هم اجماعى (اجماع مدركى) باشد، مستند به همين دليل است.
مرحوم محقّق سبزوارى تعبيرى دارد و مىفرمايد:
و أن المناط الغذاء الواصل الى الجوف و لا يصدق ذلك فى الماء و الدواء. [١]
ظاهر تعبير اين است كه اينها به جوف نمىرسد؛ ولى عبارت نارسايى دارد، چون به جوف رسيدن در اينها وجود دارد.
فرع دوّم: آيا مراد از شبانه روز، يك شبانه روز كامل، يعنى از طلوع فجر تا طلوع فجر روز بعد يا از طلوع شمس تا طلوع شمس روز بعد است، يا تلفيقى هم جايز است؟
يعنى مثلًا از ظهر امروز تا ظهر فردا، امام (ره) مىفرمايد: ظاهراً تلفيقى هم كفايت مىكند.
مسئله تلفيق مسئلهاى است كه در سراسر فقه با آن سر و كار داريم و در هر جا سخن از ايام و يا «يوم و ليله» است اين مسأله جارى است، مثلًا در قصدِ اقامت ده روز آيا ده روز تلفيقى مراد است يا از اوّل روز و يا در مسئله حيض كه اقلّ آن سه روز و اكثر آن ده روز است و يا حدّ اقل طهر و فاصله بين دو حيض ده روز است آيا تلفيقى مراد است يا از اوّل روز؟
در اينجا نيز نصّ خاصّى نداريم جز ظاهر اطلاقات و انصاف اين است كه ظاهر اينها اعم از تلفيقى و غير تلفيقى است، بخصوص كه غير تلفيقى نادر است (مثلًا ساعت بگذاريم در اوّل طلوع فجر شير بدهيم) و عمومات نمىتواند ناظر به فرد نادر باشد و هكذا در مورد مسافر و حائض، پس عرف ٢٤ ساعت را مىفهمد و حتماً نبايد از ابتداء روز باشد، بله در اعتكاف تلفيقى نيست چون سه روز، روزه دارد و لذا از اوّل طلوع فجر شروع مىشود و شرط آن شبانه روز نيست چون در روز سوّم با غروب خورشيد تمام مىشود.
البتّه بحثى در باب «عشرة ايام» و «ثلاثة ايام» هست كه مىگويند ليله آخر جزء نيست چون مراد از يوم، بياض يوم است پس شبهاى وسط جزء است ولى ليله آخر جزء نيست، امّا در ما نحن فيه چون تعبير «يوم و ليلة» دارد، نمىتوانيم بگوييم ليلة خارج است. پس در تمام ابواب فقه تلفيق كافى است.
[مسألة ٥: يعتبر فى التّقدير بالعدد امور:]
٣٥ مسئله ٥ (المعتبر فى التقدير بالعدد) ..... ٥/ ١٠/ ٨٠
مسألة ٥: يعتبر فى التّقدير بالعدد امور: منها- كمال الرضعة بأن يروى الصبى و يصدر من قبل نفسه، و لا تحسب الرضعة الناقصة و لا تضم الناقصات بعضها ببعض بأن تحسب رضعتان ناقصتان أو ثلاث رضعات ناقصات مثلًا واحدة، نعم لو التقم الصبى الثدى ثم رفضه لا بقصد الاعراض بأن كان للتنفس أو الالتفات الى ملاعب أو الانتقال من ثدى الى آخر أو غير ذلك كان الكلّ رضعة واحدة.
و منها- توالى الرضعات بأن لا يفصل بينها رضاع امرأة اخرى رضاعاً تامّاً كاملًا على الاقوى و مطلقاً على الاحوط، نعم لا يقدح القليل جداً، و لا يقدح فى التوالى تخلّل غير الرضاع من المأكول و المشروب و ان تغدى به.
و منها- أن يكون كمال العدد من امرأة واحدة، فلو ارتضع بعض الرضعات من امرأة و اكملها من امرأة اخرى لم ينشر الحرمة و إن اتّحد الفحل، فلا تكون واحدة من المرضعتين أما للمرتضع و لا الفحل ابا له.
و منها- اتّحاد الفحل بأن يكون تمام العدد من لبن فحل واحد، و لا يكفى اتحاد المرضعة، فلو أرضعت امرأة من لبن فحل ثمان رضعات ثم طلّقها الفحل و تزوّجت بآخر و حملت منه ثمّ أرضعت ذلك الطفل من لبن الفحل الثانى تكملة العدد من دون تخلّل رضاع امرأة أخرى فى البين بأن يتغذى الولد فى هذه المدّة المتخللة بالمأكول و المشروب لم ينشر الحرمة.
عنوان مسأله:
اين مسأله در مورد شرائط عدد است:
شرط اوّل: كمال الرضعة
پانزده بار و هر بار به طور كامل، يعنى اختياراً پستان را رها كند بدون بازگشت به آن و رضعه ناقص در وسط حساب نمىشود.
شرط دوّم: توالى الرضعات
زن ديگرى در بين رضعات شير ندهد؛ ولى غذا خوردن اشكال ندارد، مثلًا پنج بار شير خورد و دو ماه در وسط با شير گاو تغذيه شد و دوباره از همان زن شير خورد توالى حاصل است.
شرط سوّم: كمال العدد من امرأة واحدة
اين شرط ناظر به جايى است كه فحل واحد است ولى نصف
[١] مهذّب، ج ٢٥، ص ٢٤.