كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - ب) آيه
نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ» در حالى كه ابراهيم جد بود (پدر يعقوب، اسحاق بود و پدر اسحاق، ابراهيم) پس به جد هم آباء مىگويند ضمناً معلوم مىشود كه به عمو هم آباء گفته شده است چون اسماعيل هم از آباء ذكر شده است.
قلنا: اين اطلاق مجازى است و قرينه مىخواهد و بدون قرينه نمىتوان گفت.
نتيجه: از آيه جز آباء استفاده نمىشود، پس براى اثبات اجداد بايد سراغ اجماع برويم و با اجماع آن را حل كنيم.
٩٩ ادامه مسئله ١ ..... ٣٠/ ٢/ ٨١
ب) آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ
... وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ ... وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ [١] در اين آيه سيزده مورد از محرمات ذكر شده است كه هفت مورد از محرمات نسبيه (امهات، بنات، خالات، اخوات، عمات، بنات الاخ و بنات الاخت) دو مورد از رضاع (امهاتكم من الرضاعة و اخواتكم من الرضاعة) و چهار مورد هم از مصاهرة است (حلائل ابنائكم، امهات نسائكم، ربائبكم اللاتى فى حجوركم و أن تجمعوا بين الاختين) كه در مجموع اين دو آيه چهارده مورد از محرمات نسبى و رضاعى و مصاهرة ذكر شده است كه اين دو آيه نص در حرمت است با اين تفاوت كه در آيه ٢٣ صحبت از نكاح است.
سؤال: آيا آيه فرزند رضاعى را حذف مىكند در حالى كه ما گفتيم زوجه فرزند رضاعى هم بر پدر رضاعى حرام است و اجماعى است پس چرا قرآن قيد «الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ» را مىآورد؟
قلنا: در بين عرب جاهلى معمول بود كه براى خودشان پسرانى انتخاب مىكردند و بر آنها آثار فرزند را بار مىكردند، آيه مىفرمايد كه «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ» [٢] اينها فرزندان شما نيستند و فرزندان ديگرانند، كه آيات متعدّدى از قرآن در اين زمينه صحبت مىكند.
پس اين قيد در مورد پسرخواندههاست، مانند زينب كه زوجه زيد بود و زيد هم پسرخوانده پيامبر، وقتى زيد زينب را طلاق داد، چون زينب در اين ازدواج شكست خورد، پيامبر زينب را تزويج كرد تا آن شكست جبران شود.
البتّه به يك معنى فرزندان رضاعى هم فرزندان صلبى حساب مىشوند چون از شيرى كه متعلّق به آن مرد است خوردهاند و شير هم از صلب است پس آيه شامل فرزندان رضاعى مىشود. حال چه اين توجيه را قبول كنيم يا نكنيم، اين قيد در مورد فرزندخواندههاست و مربوط به رضاع نيست.
مشكلى كه اين دو آيه دارد اين است كه فرزند و پدر بلاواسطه را مىگيرد (يعنى زوجه پدر و پسر، نه زوجه جد)، پس ظاهر آيه شامل بالواسطهها نمىشود.
ان قلت: در آيات قرآن آباء در معنى اجداد استعمال شده كه نمونهاش حضرت ابراهيم عليه السلام است كه به عنوان آباء براى فرزندان يعقوب عليه السلام ذكر شده است در حالى كه ابراهيم عليه السلام جد آنها بوده است، همان گونه كه ابناءهم به نوهها اطلاق شده است مثلًا خطاب «يا بَنِي آدَمَ»* شامل ما هم مىشود، در حالى كه ما ابن آدم نيستيم و با صدها واسطه به آدم مىرسيم. پس در ما نحن فيه هم آباء و ابناء به اجداد و نوهها اطلاق مىشود.
قلنا: مشكل است كه بگوييم اين اطلاقات حقيقىاند، بلكه اطلاق مجازى است و قرينه لازم دارد.
بنابراين اگر كسى وصيّت كرد كه فلان چيز را به ابناء من بدهيد قطعاً نوهها را شامل نمىشود و براى شامل شدن قرينه لازم است.
آيا در ما نحن فيه قرينه داريم كه اطلاق را جارى بدانيم؟
مشكل است كه ادّعاى وجود قرينه كنيم لذا در اينجا براى تسرّى دادن حكم به اجداد و نوهها بايد دست به دامن اجماع بزنيم.
ان قلت: آيا در قرآن مجاز وجود دارد؟ قرآن همهاش حقيقت است در حالى كه شما مىگوييد اين استعمالات، مجازى است.
قلنا: مجاز دو معنى دارد:
١- مجازى كه در عرف عام گفته مىشود كه به معنى «چيز توخالى» است، مانند:
|
آنگاه كه پيشگاه حقيقت شود پديد |
شرمنده رهروى كه نظر بر مجاز كرد |