بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ٤/ ١ گستردگى بهشت
٧٧ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن گاه كه مؤمن را به جايگاههايش در بهشت در مىآورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مىگذارند، جامههايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مىپوشانند و پايه تاجش به رشتههاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگهاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شدهاند، بر تن او مىكنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مىشوند و لباسهايشان در آن جا، از پرنيان است».
و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مىلرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاههاى خود در بهشتها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشتهايش، اجازه ورود مىخواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده است، به وى تبريك گويد؛ امّا خدمتگزاران مؤمن، از غلامان و كنيزان، به او مىگويند: بمان؛ چرا كه ولىّ خدا، بر تخت خويش، تكيه زده و همسرِ حورى او، در حال آماده ساختن خويش براى اوست. منتظر ولىّ خدا بمان.
پس، همسر حورى او، از خرگاهش به سوى وى بيرون مىآيد، در حالى كه كنيزان خدمتكارش، گِرداگرد وى را گرفتهاند و لباسى بافته از ياقوت و مرواريد و زِبَرجَد و مُشك و عنبر، بر تن دارد و تاج كرامت، بر سرِ اوست و كفشهايش از طلا و مزيّن به ياقوت و مرواريد است و بندهاى آنها از ياقوت سرخ. نزديكِ ولىّ خدا كه مىرسد، او از شوق مىخواهد برايش بلند شود؛ ولى حورى مىگويد: اى ولىّ خدا! امروز، ديگر روز رنج و زحمت نيست. پس بر مخيز.
من، از آنِ تو هستم و تو، از آنِ منى. آن گاه، به اندازه پانصد سال از سالهاى دنيا، يكديگر را در آغوش مىكِشند، بى آن كه از يكديگر سير و خسته شوند.
پس از آن كه اندكى سست شد، آن هم نه از سرِ سيرى و خستگى، نگاهش به گردن حورى مىافتد. گردنبندهايى بر گردن او از ياقوت سرخ مىبيند كه در وسط آن، لوحى است و صفحه آن لوح، درّى است و بر آن، نوشته شده است:
تو- اى ولىّ خدا- معشوق منى و منِ حورى، معشوق تو ام، و من و تو به هم رسيديم.
سپس، خداوند به هزار فرشته، پيغام مىدهد كه بهشت را به او تهنيت بگويند