بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٥ - ٦ فضيل بن يسار
از طرفشان صدقه بده. در اين صورت، من از طرف خداوند عز و جل، بهشت را برايت ضمانت مىكنم».
مرد جوان، مدّتى طولانى سرش را پايين انداخت [و به تأمّل پرداخت]. سپس گفت: قربانت گردم! چنين مىكنم.
آن جوان با ما به كوفه باز گشت و خودش را از هر چه در عالم داشت، خلاص كرد، حتّى از جامهاى كه بر تن داشت. من قسمتى برايش تعيين كردم[١] و جامههايى برايش خريديم و با قدرى خرجى، نزد او فرستاديم. چند ماهى نگذشت كه او بيمار شد. ما به عيادتش مىرفتيم. روزى كه در حال جان كندن بود، من تنها در كنارش بودم. چشمانش را باز كرد و گفت: اى على! به خدا سوگند كه آقايت به تعهّدش وفا كرد! اين را گفت و مُرد و ما او را به خاك سپرديم.
من آمدم تا بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. همين كه مرا ديد، فرمود: «اى على! به خدا سوگند كه در باره دوستت به تعهّدمان وفا كرديم».
من گفتم: درست است، فدايت شوم! به خدا سوگند كه او نيز هنگام مرگش، همين را گفت.
٦ فُضَيل بن يسار[٢]
١٠٧٩ رجال الكشّى- به نقل از ابراهيم بن عبد اللَّه-: امام صادق عليه السلام هر گاه فضيل بن يسار را مىديد، مىفرمود: «فروتنان را بشارت باد! هر كه دوست دارد مردى از اهل بهشت را ببيند، به اين بنگرد».
[١]. يعنى: برايش پولى جمع كردم.
[٢]. ابو القاسم، فُضَيل بن يسار نَهدى، عرب و اصالتاً بصرى و ثقه بود و در زمان امام صادق عليه السلام در گذشت. او از فقهاى برجسته و بزرگانى بود كه احكام حلال و حرام و فتوا از آنان گرفته مىشد. وى از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام، روايت كرده است.