بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٠٧ - شهيدان كربلا
١٠٥٩ الأمالى، صدوق- به نقل از كعب الأحبار-: در كتابهاى ما آمده است كه مردى از فرزندان محمّد، پيامبر خدا، كشته مىشود و عرق مركبهاى ياران او هنوز خشك نشده، وارد بهشت مىشوند و حور العين را در آغوش مىكشند.
١٠٦٠ امام زين العابدين عليه السلام: شبى كه پدرم در فرداى آن، كشته شد، من با او بودم. به يارانش فرمود: «از تاريكى شب، استفاده كنيد و برويد؛ چرا كه اين جماعت، تنها مرا مىخواهند و اگر مرا بكشند، به شما كارى نخواهند داشت. شما آزاديد كه برويد».
ياران گفتند: نه، به خدا سوگند. اين كار هرگز چنين اتّفاق نخواهد افتاد.
[پدرم به آنان] فرمود: «فردا شما نيز كشته خواهيد شد و يك نفر هم از شما جان به در نخواهد برد».
گفتند: ستايش، خداى را كه افتخار كشته شدن در ركاب تو را به ما ارزانى داشته است!
پدرم دعا كرد و به ايشان فرمود: «سرهايتان را بلند كنيد و بنگريد».
آنان شروع به نگريستن به جايگاه و منازل خويش در بهشت كردند، و پدرم به ايشان مىفرمود: «فلانى! اين، منزل توست. فلانى! اين، قصر توست. فلانى! اين، درجه توست».
پس، هر يك از ايشان، سينه و چهره خويش را به استقبال نيزهها و شمشيرها مىبرد تا به جايگاه خويش در بهشت برسد.
١٠٦١ امام زين العابدين عليه السلام: چون كار بر حسين بن على عليه السلام سخت شد، يكى از كسانى كه با ايشان بود، به او نگريست، ديد كه برخلاف آنان است؛ زيرا هر چه كار بر آنان سختتر مىشد، رنگ از رخسارشان بر مىگشت، و بدنهايشان به لرزه و قلبهايشان به تپش مىافتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از ياران خاصّش، رنگشان روشن و اندامهايشان آرام مىشد و دلهايشان قرار بيشترى مىيافت.
آنان به يكديگر مىگفتند: بنگريد كه از مرگ، باكى ندارد!
حسين عليه السلام به ايشان فرمود: «شكيبا باشيد، اى بزرگزادگان؛ چرا كه مرگ، چيزى نيست، جز پلى كه شما را از بدبختى و رنج به بهشتهاى پهناور و