بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥ - ١/ ٤ بهشت آخرت
٢٦ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مؤمنى در بهشت نيست، مگر آن كه باغهاى بسيارى، با داربست و بى داربست، و جوىهايى از شراب، و جوىهايى از آب، و جوىهايى از شير، و جوىهايى از عسل دارد. پس هر گاه دوست خدا غذايى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آن كه نام [غذاى] دلخواهش را ببرد، برايش آورده مىشود.
٢٧ كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از عبد اللَّه بن على-: از بصره به سوى مصر، كالا بردم. چون وارد شهر شدم، در يكى از گذرگاهها به پيرمردى بلندقامت و سيهچهره كه موهاى سر و ريشش سفيد بود و دو جامه ژنده، يكى سياه و ديگرى سفيد، بر تن داشت، بر خوردم. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: بلال، غلامِ آزاد شده پيامبر خدا.
الواحى چند برداشتم و نزد او رفتم و گفتم: سلام بر تو، اى پيرمرد!
گفت: و عليك السلام!
گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه، بر تو باد! حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايم بگو ....
گفت: بنويس: به نام خداوند بخشاينده مهربان. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد: «ديوار بهشت، يك خشتش از طلاست و يك خشتش از نقره ... و درهايى چند دارد: درِ رحمت، از ياقوت سرخ است ...».
گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند، چه مىكنند؟
گفت: بر كشتىهايى از ياقوت كه پاروهاى آنها از مرواريد است و فرشتگانى از نور در آنهايند بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مىكنند در حالى كه جامههايى با رنگ سبزِ تند، بر تن دارند.
گفتم: رحمت خدا بر تو باد! آيا نور سبز هم وجود دارد؟
گفت: جامهها سبزند؛ امّا در آن جامهها، نورى از نور پروردگار جهانيان است تا در دو كرانه آن رودخانه، حركت كنند.