دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٣٨
| ابوالعبر هاشمی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٣٣٨ |
اَبو العَبَرِ هاشِمي، ابوالعباس احمد بن محمد بن عبدالله (١٧٥ ـ ٢٥٠ ق/ ٧٩١ ـ
٨٦٤)، شاعر و دلقك عصر عباسي و نديم متوكل. برخي منابع نام او را محمد بن احمد ياد
كرده اند (ابوالفرج، ٢٣/١٩٧؛ ابن نديم، ١٦٩). نسب او به عباس بن عبدالمطلب مي رسد و
نسبت هاشمي وي از همين جاست (ابن معتز، ٣٤٢؛ صولي، ٣٢٣). كنية واقعي او ابوالعباس
بوده است، اما او لقب كنيهوار ابوالعبر (شوخ طبع و هرزه گو) را براي خود برگزيد و
به همان لقب شهرت يافت (همو، ٣٢٧؛ قاموس، مادة عبر).
ابوالعبر از روزگار خلافت امين (١٩٣ ـ ١٩٨ ق) به سرودن شعر پرداخت و ظاهراً تا دير
زماني شعر جدّي و مديحه مي سرود، اما چون توان هماوردي با شاعران برجستة معاصرش از
جمله ابوتمام و بُحتري (ه م م) را نداشت، نتوانست به دربار خليفگان عباسي راه يابد
و شهرتي به دست آورد (نك : صولي، ٣٢٣؛ ابوالفرج، همانجا). از همين رو آگاهي ما
نسبت به اين بخش از زندگي او بسيار اندك است. از اشعاري كه در اين دوره سروده نيز
جز حدود ٤٠ بيت كه مضمون بيشتر آنها تعزّل است، در دست نيست (نك : صولي، ٣٢٤ ـ
٣٣٣؛ ابن نديم، همانجا؛ ياقوت، ١٧/١٢٦، ١٢٧).
ابوالعبر ٥٠ سال از عمر خود را در گمنامي و ناكامي به سر برد و ظاهراً همة تلاشهايش
براي نفوذ به دربار خلفا و كسب شهرت و ثروت نافرجام ماند. از اين رو از روزگار
خلافت متوكل (٢٣٢ ـ ٢٤٧ق) مديحه سرايي به شيوة معمول را رها كرد و به بذله گويي و
هرزه سرايي روي آورد. وي با زيركي دريافته بود كه بهترين راه براي كسب شهرت در ميان
مردم روزگار، زبان طنز و لودگي و تظاهر به ديوانگي و حماقت است (ابن معتز، همانجا؛
صولي، ٣٢٥). بدين سال او توانست توجه خليفه متوكل را به خود جلب كند و در زمرة
نديمان وي درآيد. به گفتة صولي، ابوالعبر از اين راه ثروتي به چنگ آورد كه تا آن
زمان هيچ شاعر يا مديحه سرايي به دست نياورده بود (ص ٣٢٣). داستانهاي نكته آميزي كه
دربارة وي آورده اند، همه مربوط به اين دوره از زندگي اوست. در اين داستانها كه
احتمالاً بخشي از آنها ساختگي است، شخصيت دوگانه و شگفت وي كه نمونة بارز شاعران
اندك مايه و درباري است و نيز زندگي اشرافي درباريان به خوبي آشكار است.
او در دربار متوكل عباسي با گستاخي و سبك سري تمام براي سرگرم ساختن خليفه و
اطرافيان به هركاري تن مي دهد، يك بار مي بينيم كه خليفه متوكل، از باب تفرج و
تفريح، او را با منجنيق به درون بركة معروف خود پرتاب مي كند و سپس همچون ماهي به
صيدش مي پردازد (صولي، ٣٢٨، ٣٢٩). بار ديگر مي بينيم كه در جمع همگنان ظاهراً براي
تمسخر و طعنه زدن به اصحاب حديث، سخنان مضحك و بي معنايي املا مي كند (ابن معتز،
٣٤٣؛ صولي، ٣٢٦ ـ ٣٢٧). گويي وي از تمسخر و تحقير هيچ كس حتي پدرش ابايي نداشت (نك
: همو، ٣٢٧ ـ ٣٢٨؛ ابوالفرج، ٢٣/٢٠٠؛ خطيب، ٥/٤٠) و سخنان تند و نيش دار وي گاه حتي
درباريان را نيز سخت مي آزرد. ظاهراً به همين سبب وزير محمد بن عبدالملك بن زيات يك
بار كتابها و داراي وي را مصادره كرده بود (صولي، ٣٣٣) و نيز هنگامي كه در روزگار
خلافت مستعين (٢٤٨ ـ ٢٥٢ ق) از سامرا به بغداد رفت، حاكم بغداد اسحاق بن ابراهيم
طاهري او را دستگير كرده، به زندان افكند و پس از رهايي از زندان او را به سامرا
بازگرداند (ابن معتز، ٣٤٢؛ ابوالفرج، ٢٣/٢٠١ ـ ٢٠٢).
ابوالعبر نسبت به خاندان علي بن ابي طالب (ع) كينة بسيار داشت و از آنان به زشتي
ياد مي كرد و همين امر سبب مرگ او شد. در روزگار خلافت مستعين گروهي از شيعيان كوفه
كه خون او را مباح مي شمردند، او را به چنگ آورده، به قتل رساندند (صولي، ٣٣١؛
ابوالفرج، ٢٣/٢٠٤؛ ابن نديم، همانجا؛ ياقوت، ١٧/١٢٣).
برخي از منابع كهن اشعار وي را متوسط ارزيابي كرده اند (صولي، ٣٢٣؛ ابوالفرج،
٢٣/١٩٧). ماية شعر او را شوخي و مضحكه تشكيل مي دهد و از اين رو به زبان عاميانه
نزديك مي گردد. شايد به همين جهت است كه سنّت گرايان عرب در آن به چشم اعجاب و
تحسين نمي نگريستند (قس: هَدّاره، ٢٠٤ ـ ٢٠٥)، با اينهمه جحظه (منبع روايات ابن
نديم) سروده هايش را بسيار ستوده است (ابن نديم، همانجا). علاوه بر اين، زبير بن
بكّار و شاعر معاصر او ابن رومي و اخفش برخي اشعار ابوالعبر را روايت كرده اند
(صولي، ٣٢٩ ـ ٣٣٠؛ ابوالفرج، ٢٣/١٩٧ ـ ١٩٨؛ ياقوتؤ ١٧/١٢٦).
وي با ابوالعنبس صيمري، ابن جُدَير بصري و ابوعبدالله شعيري كه هم طبقة وي بوده
اند، روابط و مبادلات شعري داشته است ( ابن جراح، ١٢٨؛ صولي، ٣٢٥؛ مرزباني، ١٨٤؛
ابن نديم، ١٧٠؛ ياقوت، ١٧/١٢٤). مجموع اشعاري كه از وي باقي مانده است، از حدود ٦٥
بيت تجاوز نم يكند كه در آثار ابن معتز (ص ٣٤٣، ٤٥٣ ـ ٤٥٤)، ابن جراح (همانجا)،
صولي (ص ٣٢٤، ٣٢٦، ٣٢٩، ٣٣٣)، ابوالفرج اصفهاني (٢٣/١٩٦، ١٩٨ ـ ٢٠٤)، ابن نديم
(همانجا) و ياقوت (١٧/١٢٥ ـ ١٢٦) گرد آمده است.
آثار ديگر وي كه جز نامي از آنها به جاي نمانده، اينهاست: ١. جامع الحماقات و حاوي
الرقاعات؛ ٢. الرسائل؛ ٣. المنادمـة و اختلاف (اخلاق) الخلفاء و الامراء (الرؤساء)
(ابن نديم، همانجا؛ ياقوت، ١٧/١٢٤؛ صفدي، ٢/٤٣). افزون بر اين، ابن نديم
(همانجا) از دو كتاب دربارة «نوادر و امالي» و «اخبار و اشعار» ابوالعبر نيز ياد
كرده است.
مآخذ: ابن جراح، محمد بن داوود، الورقـة، به كوشش عبدالوهاب عزام و عبدالستار احمد
فراج، قاهره، ١٩٥٣ م؛ ابن معتز، عبدالله. طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد
فراج، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦ م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالفرج اصفهاني، الاغاني ، به
كوشش علي سباعي، قاهره، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤ م؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ ق؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت،
١٣٨١ق/ ١٩٦١ م؛ صولي، محمد بن يحيي، كتاب الاوراق، (قسم اشعار اولاد الخلفاء)، به
كوشش ج. هيورث دن، لندن، ١٩٣٦ م؛ قاموس؛ مرزباني، محمد بن عمران، معجم الشعراء، به
كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠ م؛ هدّاره، محممد مصطفي، اتجاهات
الشعر العربي في القرن الثاني الهجري، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨ م؛ ياقوت، ادبا. مريم
صادقي