دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٦٤

ابو الصلت
جلد: ٥
     
شماره مقاله:٢٢٦٤

اَبوالصَّلْت، امي‌ـة بن عبدالعزيز بن ابي الصلت (٤٦٠ ـ ٥٢٩ق/١٠٦٨ ـ ١١٣٥م)، اديب، شاعر، ستاره شناس، رياضي دان، فيلسوف، موسيقي دان، پزشك و داروشناس اندلسي، معروف به طبيبِ فيلسوف. وي در دانيه، از شهرهاي اندلس زاده شد. سالهاي كودكي و جواني را در اندلس گذراند و نزد گروهي از دانشمندان، از جمله ابووليدِ وَقَّشي، قاضي دانيه، دانش آموخت (ياقوت، ٧/٥٢ ـ ٥٣؛ ابن خلكان، ١/٢٢٠ ـ‌ ٢٢٣؛ ابن ابي اصيبعه، ٢/٥٢؛ ابن سعيد، ١/٢٥٦؛ ذهبي،‌١٩/٦٣٤ ـ ٦٣٥).
ابولاصلت در ٤٨٩ق/١٠٩٦ م به مصر رفت و به دستگاه افضل بن امير الجيوش،‌وزير تواناي الآمر خليفة فاطمي پيوست. در برخي منابع آمده است كه وي پيش از رفتن به مصر، مدتي در مهديه نزد اميران صنهاجي به سر برده و از سوي حاكم مهديه، به رسولي به مصر رفته است (ابن سعيد،‌١/٢٥٧؛ مقري. ٢/٣١٢). مختار تاج المعالي، يكي از نزديكان افضل، به فضل ابوالصلت پي برده و به اوعلاقه يافت و به بهره جويي از آگاهيهاي او در عرصه هاي پزشكي و نجوم پرداخت و سرانجام به رغم حسد و زشت خويي كاتب افضل كه در مجلس وزير مجال ستايش را دانشمندان به كسي نمي داد، ابوالصلت و دانش او را بسيار ستود و گواهي گروهي از بزرگان اهل دانش را در برتري وي بر ديگر نويسندگان آن روزگار نقل كرد. گويا تاج المعالي در چشم افضل آنقدر محتشم بود كه كاتبش جرأت معاوضه با وي نكرد و ناگزير خشم خويش را فرو خورد، اما از او و نيز از ابوالصلت كيني شديد به دل گرفت. زماني كه افضل بر تاج المعالي خشم گرفت و او را به زندان افكند، كاتب فرصت انتقام يافت و اتهامي بر ابوالصلت وارد ساخت. پس ابوالصلت نيز زنداني شد و مدت ٣ سال و يك ماه در حبس به سر برد (ياقوت، ٧/٥٣ ـ ٥٧؛ ابن خلكان، همانجا).
ياقوت به رغم آنكه شرح حال ابوالصلت را به تفصيل آورده است، دربارة اتهامي كه بر او وارد شده ـ جز اشارات مبهمي كه در اشعار وي يا گفت و گوهايش با ديگران ديده مي شود ـ چيزي نمي آورد. بر پايه روايتي كه از خود ابوالصلت نقل شده، بدگويي يكي از شاگردانش نزد افضل، خشم وزير را نسبت به او برانگيخته است. برخي اشعار ابوالصلت حاكي از اين است كه دانش گسترده و جاه طلبي او در سنين جواني (ابن ابار، تحف‌ـة، ٦٠) و حسد مردمان نسبت به وي، ‌موجب زنداني شدنش گرديده است (ياقوت، ٧/٦٧ ـ ٦٨؛ ابن خلكان، ١/٢٢٠؛ مقري، ٤/٣٣٢)،‌ اما ابن ابي اصيبعه ناكامي ابوالصلت را در بيرون كشيدن يك كشتي در ساحل اسكندريه غرق شده بود و ابوالصلت با تكيه بر آگاهيش از دانش مكانيك، دعوي كرد كه مي تواند كشتي را از آب بيرون آورد. محمولة كشتي در آن دوران درگيري شديد مسلمانان با نيروهاي صليبي، اهميت بسيار داشت. از اين رو، افضل كه خود از مجاهدان نامدار ضد صليبي بود، به اميد حصول نتيجه، با هزينه اي گران همة ابزارهاي مورد نياز ابوالصلت را در اختيار او نهاد. ابوالصلت توانست كشتي را تا نزديكي سطح آب بالا آورد، ولي ريسمانهايي كه به كار برده بود، ناگهان گسيخت و كشتي بار ديگر به قعر دريا فرو رفت. افضل به خشم آمد و ابوالصلت را محبوس ساخت (٢/٥٣). البته به دشواري مي توان پذيرفت كه تنها به گناه اين ناكامي، وي مدت ٣ سال در زنداني به سر برده شد.
دربارة محل زنداني شدن ابوالصلت، روايات گوناگون است. ياقوت در يك جا از زندان شحنه در مصر و در جاي ديگر از كتابخانة حكيم ارسطو در اسكندريه نام مي برد (٧/٥٧، ٦٨) و ابن سعيد كتابخانة قاهره را محبس او مي شمارد (همانجا). به احتمال زياد، ابوالصلت نخست در اسكندريه زنداني شده و پس از مدتي به قاهره متقل گشته است. مقري نيز تصريح مي كند كه ابوالصلت در كتابخانه محبوس بوده است (٢/٣١٢). به سخن دو تن اخير، ابوالصلت در حالي كه از زندان رها گشته كه در همة دانشهاي قديم و جديد، به ويژه در فلسفه، پزشكي و موسيقي، سرآمد همگان بوده است (ابن سعيد، مقري، همانجاها). در حقيقت نيز گستردگي دامنة دانشها و در عين حال درك عميق او كه ستايش بسياري از مؤلفان را برانگيخته (عمادالدين، ١/٩١؛ قفطي، ٨٠؛ ابن ابّار، التكمل‌ـة، ١/٢٠٣؛ مقري، ٢/٣١١)، از نوعي آموزش ويژه در وضعي بسيار استثنايي حكايت مي كند. ابن سعيد (همانجا) و مقري (٢/٣١٢) مدت زنداني بودن او را ٢٠ سال گفته اند كه بي شك نادرست است.
ابوالصلت پيش از زنداني شدن، به تدريس علوم ادبي نيز مي پرداخته و از همان دوران در ميان ادبا دوستاني داشته است. از شاگردان او شيخ سليمان بن فيّاض اسكندراني، بزرگان شاعر (زركلي، ٣/١٣١) را نيز نام برده اند. در اسكندريه، مكين الدوله ابوطالب احمد بن عبدالمجيد از ممدوحان او بود. ظاهر حداد شاعر از دوستان ابوالصلت پس از رهايي او از زندان و استقرار در مهديه، در قصيدة بلندي از اشتياق خود نسبت به او و روزهاي هم صحبتي ياد مي كند و او را بسيار مي ستايد (ياقوت، ٧/٦٩؛ ابن ابي اصيبعه، ٢/٥٤ ـ ٥٥؛ مقري، ٣/٥٩).
ظاهراً در زندان به ابوالصلت چندان سخت نگذشته، زيرا طبيعي است كه مردي دانشمند چون او با دسترسي به كتابهاي بسيار، چندان احساس دلتنگي نكند. علاوه بر اين، دوستان و شاگردان وي به ديدارش مي رفته و با او به گفت و گو مي پرداخته اند. يكي از اين شاگردان، ابوعبدالله شامي است. وي شاهد نفرين استادش برآن شاگرد حق ناشناس ـ كه ذكرش مي گذشت ـ بود و در اين باره گويد: سالي بر اين برنيامد كه نفرينش مستجاب شد (ياقوت، ٧/٦٨).
سرگرمي خوش آيند ديگر ابوالصلت در زندان، سرودن شعر بوده است. شعر وي در حد اعلاي استحكام و فصاحت است و با بهترين اشعار عرب برابري مي كند و علاوه بر اين، سيماي مردي خردمند و با تجربه را نيز نشان مي دهد. البته در اشعاري كه در زندان سروده است، گاه نيز از رنج زندان و به ويژه رنج هم نشيني با ياران نامتناسب زندان ـ كه به گفتة وي از رنج زندان بدتر است ـ مي نالد. يكي از اين اشعار در شكايت از شخصي است كه ابوالصلت از او اميد پشتيباني داشته و همو سبب نامرادي وي شده است (ياقوت، ٧/٦٨، ٧٠؛ ابن ابار، تحف‌ـة، همانجا؛ ابن ابي اصيبعه، ٢/٦٠). جالب توجه است كه ابوالصلت در اين دوران خود را كم سال مي خواند (ابن ابار، همانجا)، در حالي كه بر پاية منابع، در آغاز اين دوران او دست كم ٣٠ داشته است. به هر حال از اين سخن معلوم مي شود كه دعوي ابن ابي اصيبعه، بر اينكه ابوالصلت در حدود ٥١٠ ق وارد مصر شده (٢/٥٣)،‌ نادرست است.
ابوالصلت اشعار بسيار زيبايي نيز در ستايش افضل و جنگهاي او با صليبيان دارد كه به احتمال زياد در زندان سروده است (همو، ٢/٥٦ ـ ٥٧). ابن ابي اصيبعه از نامه اي سخن مي گويد كه ابوالصلت به انضمام دو قصيده در ستايش افضل براي علي بن سليمان، معروف به ابي صيرفي فرستاده بوده است. از پاسخ ابن صيرفي به ابوالصلت كه ابن ابي الصبيعه آن را نقل كرده است، چنين برمي آيد كه وي به خواهش دانشمند زنداني، با يكي از بزرگان مصر ديدار كرده و شفاعت او را براي رهايي ابوالصلت از زندان خواستار شده و او نيز وعدة ياري داده است (٢/٥٣ ـ ٥٤). ابوالصلت در ٥٠٥ ق از زندان آزاد شد، نخست به اسكندريه رفت و در ٥٠٦ ق از آنجا رهسپار مهديه شد. يحيي بن تميم باديس امير مهديه (حاكم افريقيه) وي را گرامي داشت (ابن خلكان ١/٢٢٢ ـ ٢٢٣).
ابوالصلت در الرسال‌ـة المصري‌ـة كه آن را به نام همين امير نوشته، وصف حال خويش را آورده و از روزگار خود درمصر شكايت كرده و يحيي بن تميم را بسيار ستوده است (ابن ابي اصيبعه، ٢/٦٢؛ ياقوت، ٧/٥٧ ـ ٥٨؛ قفطي. ٨٠ ـ ٨١). اشعاري كه در اين رساله آورده است،‌ برخي سخنان مذمّت آميز دربارة مصريان دارد (ياقوت، ٧/٦٨، ٧٠؛ قفطي، ٨١). همچنين از برخي پزشكان مصر و ناتواني و ناداني آنان بر ريشخند ياد مي كند (اولمان، ٢٧٦). ابوالصلت در مهديه همسر گزيد و صاحب فرزندي شد. اين فرزند كه عبدالعزيز نام يافت، خود شاعر و شطرنج باز نامداري گشت (ابن خلكان،‌ همانجا). ابوالصلت ٢٣ سال آخر زندگي خود را در همين شهر و در خدمت امراي صنهاجي آن سامان، يحيي بن تميم، علي بن يحيي و حسن بن علي به سر برد و در همانجا درگذشت. وي در هنگام مرگ ابياتي براي نقش بر روي سنگ قبر خود سروده كه بسيار دلنشين است (ابن ابار، همان، ٥٦؛ ابن ابي اصيبعه، ٢/٥٤).
ابن ابيطار از او و ديدگاههايش دربارة برخي داروهاي نباتي ياد كرده است (٢/٥٦، ٨٢، ٣/٢٣، ٣٦، ٤١، جم‌ ).
آثار: مهم ترين آثار ابوالصلت اينهاست:
١. الادوي‌ـة المفردة، اين اثر شامل ٢٠ باب است و در آن از داروهاي ساده و تأثير آنها در اعضاي بدن سخن گفته شده است. از اين اثر، تنها ترجمه هاي لاتين و عبري آن كه اولي در سدة ٧ق/١٣ م توسط آرنالدوس ويلانُوانوس و دومي در سدة ٨ق/١٤ م توسط يهودا ناتان صورت گرفت، ‌شناخته شده بود. در دهه هاي اخير چند نسخة خطي اصل عربي ان نيز شناخه شد. برخي از اين نسخه ها در دمشق (ظاهريه، ٢/١٥ ـ ١٧)، تركيه (فهرس، ١٣٣) و لندن (اسكندريه، ٧٣ -٧٤) نگهداري مي شود (نيز نك‌ : EI٢؛ اولمان، همانجا).
٢. الانتصار، در حساب و هندسه. اين اثر در برابر رد اين رضوان برحين بن اسحاق و در دفاع از نظرات اين يك نوشته شده است. اين خلدون از اين اثر به خطا به عنوان الاقصار ياد كرده است (١/٨٧٥، ٨٧٩). نسخه اي از اين اثر در آستان قدس نگهداري مي شود كه خطاي ياد شده به آن نيز راه يافته است (آستان، ١٠/١٢، ٢٨٢).
١. رسال‌ـة العمل بالاسطر لاب، در ٩٠ باب. برخي نسخه هاي خطي اين اثر در كتابخانة شمارة ١ مجلس شوراي اسلامي (شورا، ١٩/٤١٠ ـ ٤١١)، مشهد (مدير شانه چي،‌٢/٥٣٨) و برلين (آلوارت، شم‌ ٥٧٩٨) نگهداري مي شود. ابوالصلت اشعاري نيز در وصف اسطرلاب دارد (ابن ابي اصيبعه، ٢/٦٠). برخي اشعار او حاكي از آن است كه به پيش گويي از راه تنجيم اعتقاد نداشته است (ويدمان، ١٠٥٠).
٤. رسال‌ـة في الموسيقي. اصل عربي اي اثر به دست نيامده، اما ترجمة عبري آن برجا مانده است. نسخه اي از اين ترجمه در كتابخانة ملي پاريس نگهداري مي شود (EI٢؛ نيز نك‌ : سارتن، II/٢٣٠)، فارمر بر آن است كه تأثير ابوالصلت بر موسيقي شمال افريقا قابل توجه است (٢٢١-٢٢٢).
٥. الرسال‌ـة المصري‌ـة. ابوالصلت در اين اثر ديدنيهاي مصر و آداب و رسوم مردم آن را وصف كرده و از پزشكان، منجمان و شاعراني كه در اين سرزمين با آنان آشنا شده، سخن گفته و از آثار ايشان ياد كرده است. اين رساله همچنين حاوي اشعاري از مؤلف است كه در آنها ناخرسندي شاعر از رفتار و اخلاق مردم مصر بازتاب يافته است. الرسال‌ـة المصري‌ـة در ١٣٧١ق/١٩٥١ م به كوشش عبدالسلام محمد هارون در مجموعة شمارة ١ نوادر المخطوطات در قاهره ب هچاپ رسيده است.
٦. تقويم الذهن، در منطق. اين اثر در ١٩١٥ م همراه با ترجمه اسپانيايي آن به كوشش گنثالت بالنثيا در مادريد به چاپ رسيده است.
١. الحديق‌ـة في مختار من الشعار المحدثين (ياقوت، ٧/٦٤). از اين كتاب اثري باقي نمانده است.
٢. الملح العصري‌ـة، در شرح حال شعراي اندلس و اشعار آنان (ابن ابي اصيبعه، ٢/٦٢). از اين كتاب نيز اثري باقي نمانده است.
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ ابن ابار، محمد بن عبدالله، تحف‌ـة القادم (المقتضب)، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، دارالكتاب اللبناني؛ همو، التكمل‌ـة لكتاب الصل‌ـة، به كوشش عزت عطار حسيني، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٥ م؛ ابن ابي اصيبعه، احمد بن قاسم،‌ عيون الانباء، قاهره، ١٢٩٩ق/ ١٨٨٢ م؛ انب بيطار، عبدالله بن احمد، الجامع لمفردات الادوي‌ـة و الاغذي‌ـة، قاهره، ١٢٩١ ق؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن سعيد مغربي، علي بن موسي، المغرب في حلي المغرب، قاهره، ١٩٥٣ م؛ حاجي خليفه، كشف؛ ذهبي، محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٤ م؛ زركلي، اعلام؛ شورا، خطي؛ ظاهريه، خيمي، خطي (طب و صيدله)؛ عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، قسم شعراي مغرب، به كوشش مرزوقي و ديگران، تونس، ١٩٦٦ م؛ فهرس، مخطوطات الطب الاسلامي في مكتبات تركيا، استانبول، مركز ابحاث للتاريخ؛ قفطي، علي بن يوسف، تاريخ الحكماء، به كوشش يوليوس ليپرت، لايپزيگ، ١٩٠٣ م؛ مدير شانه چي، كاظم و ديگران، فهرست نسخه هاي خطي دو كتابخانة مشهد، تهران، ١٣٥١ ش؛ مقري، احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش محمد بقاعي، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦ م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
Ahlwaradt; EI٢; Farmer, H. G., A History of Arabian Music, London, ١٩٦٧; Iskandar, A, Z., A Catalogue of Arabic Manuscripts on Medicine and Science, London, ١٩٦٧; Sarton, G., Introduction to the History of Science, Baltimore, ١٩٢٧; Ullmann, W., Die Medizin im Islam, Leiden, ١٩٧٠; Wiedemann, E., Gesammelte Schriften zur arabisch-islamischen Wissenschaftsgeschechte, Frankfurt, ١٩٨٤.
محمدعلي مولوي