دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٢١
| ابن يزداد جلد: ٥ شماره مقاله:١٩٢١ |
اِبْنِ یَزْداد، شهرت چند تن از خاندان ایرانی که در سدههای ٢-٤ق/٨-١٠م در عرصۀ
سیاست و علم و ادب عصر عباسیان به مقامات مهمی دست یافتند. قدیمترین اطلاعات مربوط
به این خاندان در اشعاری که بحتری (د ٢٨٤ق/٨٩٧م) در مدحشان سروده و آنان را بنو
سُوَیْد و بنویزداد خوانده، آمده است (١/٢٨٣، ٢/٦٥٩، ١١٢٤، ١٣٢٤) و چنانکه از این
اشعار بر میآید، خاندان بنوسوید از شهر مرو شاهجان (در خراسان) بودهاند (همو،
٢/٨٦١، ١٣٢٤) و از اینرو به مروزی شهرت یافتهاند.
نیاکان بنویزداد زرتشتی بودند. به گفتۀ ابن طقطقی نخستین کسی از آنان که اسلام
آورد، سوید نام یافت. وی که در کودکی پدرش را از دست داده بود، برای آموزش به یکی
از دبیران ایرانی سپرده شد. پس از فراگیری بسیاری از آداب دیوانی ایران پیش از
اسلام، به عنوان کاتب در دیوان مرو مشغول کار گشت و به تدریج صاحب عنوان و مال شد
(ص ٢٢٧-٢٢٨). به گفتۀ بحتری آن دسته از اخلاف سوید که از نسل یزداد، پسر او (ساکن
در مرو) بودند، بنو یزداد نامیده شدند و هر یک از آنان نیز به ابن یزداد شهرت
یافتند. شاخصترین چهرههای این خاندان اینانند:
١. ابوعبداللـه محمدبن یزداد بن سوید مروزی (د ٢٣٠ق/٨٤٥م)، ادیب، شاعر، کاتب و ه
روایتی وزیر مأمون، خلیفۀ عباسی. وی در مرو به دنیا آمد. از دوران جوانی او آگاهی
چندانی در دست نیست. محمد احتمالاً در دوران استقرار مأمون در مرو
(١٩٣-٢٠٢ق/٨٠٩-٨١٧م) به دست او اسلام آورده، زیرا روایتی در دست است که در آن از او
با عنوان «مولی مأمون» یاد شده است (مجمل التواریخ، ٣٥٦). همچنین میتوان احتمال
داد که او از جمله کسانی بوده که همراه مأمون از خراسان به بغداد رفتهاند. محمد در
بغداد هنگامی که بزرگانی چون فضل بن سهل، احمد بن ابی خالد احول، احمد بن یوسف،
ابوعباده ثابت بن یحیی بن یسار و عمرو بن مسعده بن صول به ترتیب متصدی مقام وزارت
در عصر مأمون بودند، عهدهدار سمت کتابت در دیوان بود. پس از آنان محمدبن یزداد و
فضل بن مروان در اواخر عمر مأمون (٢١٧ق به بعد) در او نفوذ یافتند و از دیگران پیش
افتادند (نک : مسعودی، مروج، ٧/٣، التنبیه، ٣٠٤-٣٠٥). دربارۀ آخرین منصب او منابع
متفق القول نیستند. بنابر برخی روایات محمد بن یزداد در اواخر دوران مأمون سمت
وزارت یافت (همانجا؛ مرزبانی، ٣٦٣؛ ابن عمرانی، ٦٦)، اما براساس روایات دیگر مأمون
پس از فضل بن سهل یا حسن بن سهل منصب وزارت را حذف کرد و دیگر کسی را به این مقام
نگماشت (مسعودی، همان، ٣٠٤؛ العیون، ٣/٣٧٩). به گفتۀ مسعودی این اختلاف نظر مورخان
از شیوۀ خلافت مأمون سرچشمه میگرفت، زیرا پس از فضل بن سهل وی شخصاً به رتق و فتق
امور میپرداخت و به کاتبانش منصب وزارت محمدبن یزداد صحیح باشد، اختیاراتی بیش از
آنچه بعدها برای «وزیر تنفیذ» (در مقابل وزیر تفویض) برشمرده شده، برعهده نداشته
است.
محمد در سفری که مأمون عرم غزای روم داشت، همراه او بود. مأمون در همین سفر بیمار
شد و درگذشت (طبری، ٨/٦٥٢-٦٥٣؛ ابوعلی مسکویه، ٦/٤٦٨-٤٦٩) و به روایتی، نامهای که
وی در آخرین روزهای عمرش در باب ولیعهدی ابواسحق المعتصم نوشت، اثر محمدبن یزداد
بود (همو، ٦/٤٦٦). با آغاز خلافت المعتصم در ٢١٨ق محمد معزول شد و سرانجام پس از
سالها خانهنشینی در ٢٣٠ق در سامرا جان سپرد (صفدی، ٥/٢١٤).
محمد در ادب و شعر نیز دست داشت و شعری که وی در رثای مأمون سروده، شهرت یافته است.
نمونههایی از اشعار او را میتوان در آثار نویسندگان سدههای بعد یافت (مرزبانی،
صفدی، همانجاها). از آثار اوست: ١. کتاب رسائل؛ ٢. دیوان شعر (ابن ندیم، ١٣٨)
گفتهاند وی شعر اندک میسروده است (همو، ١٩١).
٢. ابوصالح عبداللـه بن محمدبن یزداد بن سوید (د ٢٦١ق/٨٧٥م)، کاتب، شاعر، مورخ،
وزیر مستعین و مهتدی عباسی. شهرت او از دوران خلافت متوکل (٢٣٢-٢٤٧ق/٨٤٧-٨٦١م) آغاز
شد و به رغم سعایت دشمنان، مورد اعتماد خلیفه بود (ابن ابار، ١٦٦). وی از جمله
کاتبانی بود که در ٢٤٣-٢٤٤ق به همراه المتوکل به دمشق سفر کردند (نک : ابن عساکر،
ذیل عبداللـه بن محمد بن یزداد). از روایت طبری (٩/٢١٧) بر میآید که ریاست «دیوان
زمام ضیاع» در ٢٤٥ق با او بوده و ظاهراً در کنار این مسئولیت منصب مهمتری نیز
برعهده داشته است، زیرا همو یادآور میشود که ابوصالح شخصی را به نیابت خود بر
دیوان مذکور گماشته بوده است (همانجا). به هنگام کشته شدن متوکل (٢٤٧ق)، به سبب
مأموریتی که از جانب خلیفه برعهده داشت، در فارس به سر میبرد. در آغاز خلافت
المستعین (٢٤٨ق) وزیر وقت، احمد بن خصیب او را از فارس به سامرا فرا خواند (ابن
ابار، همانجا)، اما وزارت احمد بن خصیب به سبب مخالفت ترکان بیش از ٢ماه دوام
نیاورد و او در جمادیالاول ٢٤٨ عزل و تبعید شد (طبری، ٩/٢٥٩؛ ابن عساکر، همانجا؛
ابن طقطقی، ٢٤٢؛ یعقوبی، ٢/٤٩٤). در مورد وزیر بعدی المستعین، منابع اتفاق نظر
ندارند. به گفتۀ مؤلفان سدههای ٧ تا ٨ق/١٣ تا ١٤م که بسیار جای تردید است، مستعین،
ابوصالح را به جانشینی ابن خصیب گماشت. بنلبر نقل همین منابع وینیز پس از مدتی
بسیار کوتاه به علت مخالفت ترکان متواری گشت و خلیفه شجاع بن قاسم را به جای او
نشاند، اما پس از کشته شدن شجاع، وزارت مجدداً به ابوالح عبداللـه محول شد (ابن
ابار، همانجا؛ ذهبی، ١٢/٣٣٩؛ صفدی، ١٧/٤٩٤؛ قس: ابن طقطقی، همانجا، که تنها از
وزارت اول او سخن گفته). در برابر این روایات، طبری تصریح کرده است که پس از عزل
احمد بن خصیب، اوتامش در ٢٤٨ق به وزارت رسید و با کاتبش شجاع زمام امور را در دست
گرفت و تنها پس از قتل این دو (٢٤٩ق/٨٦٣م) بود که مستعین، ابوصالح را به وزارت
منصوب کرد (٩/٢٦٣-٢٦٤). یعقوبی نیز بدون اشاره به وزارت ابوصالح، اوتامش را جانشین
ابن خصیب ذکر میکند (٢/٤٩٤، ٤٩٦).
ابوصالح در دوران وزارتش در تنظیم مالیه و مقابله با افزونخواهی ترکان کوشش بسیار
کرد. چنین به نظر میرسد که وی درصدد بود تا با محدود کردن اقطاعاتی که در اختیار
سرداران ترک قرار داشت، موجبات کاهش قدرت ایشان را فراهم آورد. به همین سبب با
تهدید بغای صغیر که پس از مرگ بغای کبیر و اوتامش از اقتدار بسیار برخوردار بود،
مواجه شد و پس از ٤ ماه وزارت جهت حفظ جان خویش از سامرا به بغداد گریخت و پنهان شد
(طبری، ٩/٢٦٤؛ ذهبی، ١٢/٣٣٩-٣٤٠؛ صفدی، ابن طقطقی، همانجاها).
پس از معزول شدن مستعین توسط ترکان و آغاز خلافت معتز، ابوصالح هنوز از چنان
اعتباری برخوردار بود که خلیفه درصدد برآمد تا او را به وزارت بگمارد، اما مخالفت
ترکان با او و تمایل آنان به جعفر ابن محمود اسکافی مانع از این کار شد (طبری،
٩/٣٨٨). ابوصالح از این پس به جمع یاران صالح بن وصیف که با عزل معتز، مهتدی را به
خلافت رسانده بود، پیوست و در دستهبندیها و دسیسههای معمول در دستگاه خلافت شرکت
میجست (همو، ٩/٣٩٨، ٤٤٠-٤٤١). ظاهراً این تغییر مشی در ارتقای منزلتش بیتأثیر
نبوده، زیرا نه تنها طبری (٩/٤٤٠) او را یکی از دبیران بزرگ این دوره خوانده است،
بلکه شماری از مورخان نیز از او به عنوان وزیر مهتدی یاد کردهاند (مجمل التواریخ،
٣٦٥؛ ابن کثیر، ١١/٢٦)، اما این بار نیز منزلت والای او چندان نپایید و با ورود
موسی بن بغا به سامرا به قصد جلوگیری از تغییر خلیفه و گریختن صالح بن وصیف،
ابوصالح در ٢٥٦ق دستگیر شد (طبری، ٩/٤٣٨-٤٤٠؛ ابن کثیر، همانجا). دربارۀ وقایع
زندگانی او پس از دستگیری چیزی نمیدانیم و آنچه ابن کثیر (همانجا) در باب رهایی او
و ادامۀ کاترش به عنوان وزیر مهتدی آورده، نیز مورد تأیید منابع دیگر نیست. برخی
گفتهاند که ابوصالح در رجب ٢٦١ در حال اختفا در بغداد درگذشت. پس از انتشار خبر
مرگ وی، برای اطمینان از صحت این خبر قبرش را شکافتند و مجدداً او را به خاک سپردند
(ابن عساکر، همانجا؛ صفدی، ١٧/٤٩٤-٤٩٥). از این مطلب میتوان دریافت که سالهای
پایانی عمر وی نیز به آرامش نگذشته است.
ابن عبدربه (٤/١٧٠) وی را از کسانی شمرده که شایستۀ ورود به کار دبیری نبودهاند و
ابن ابار (ص ١٦٥) نیز او را ناتوان در کتابت خوانده است. با این حال، تردید نیست که
ابوصالح در نظم و نثر دست داشت و از نزدیکان و مشوّقان بحتری شاعر بود (صولی، اخبار
البحتری، ١١٣، ١١٥-١١٦٩ و در دیوان این شاعر اشعاری در مدح وی وجود دارد (نک :
١/٢٨٢-٢٨٤، ٢/٦٥٨-٦٦١، ٦٨٥، جم(.
آثار شناخته شدۀ او اینهاست: کتاب الرسائل (ابن ندیم، همانجا)؛ دیوان شعر در ٣٠ برگ
(همو، ١٩٢). این دیوان در دست نیست، ولی نمونههایی از اشعار او را در آثار دیگران
میتوان یافت (مرزبانی، ٣٨٩؛ ابن عساکر، همانجا؛ ذهبی، ١٢/٣٤٠)؛ کتاب التاریخ (ابن
ندیم، ١٣٨). ابن ندیم (همانجا) از اثری دیگر از او با عنوان کتاب البارع نام برده
که فرزندش ابو احمد ]بن[ عبداللـه بن محمد بن یزداد آن را تکمیل کرده است (نک :
دنبالۀ مقاله).
٣. ابواحمد ]بن[ عبداللـه محمد بن یزداد بن سوید (د بعد از ٣٠٠ق/٩١٣م)، کاتب و
مورخ. از نام، مراتب علمی و زمان ورودش به امور دیوانی اطلاعی در دست نیست. در عصر
معتضد عباسی (٢٧٩-٢٨٩ق) به دبیری اشتغال داشت (صابی، ١٢-١٣). به گفتۀ ابن ندیم
(همانجا) وی کتاب البارع پدرش را تکمیل کرد و حوادث مربوط به سالهای پس از ٢٦١ق تا
سال ٣٠٠ق را بر آن افزود.
٤. ابومحمد یزداد بن عبدالرحمن بن محمد بن یزداد بن سوید (د ٣٢٧ق/٩٣٩م)، محدّث و
کاتب. وی از ابوسعید اشجّ و محمدبن مثنی عنزی و زبیر بن بکّار حدیث استماع کرد و
شماری از محدثان نامآور از جمله دارقطنی، ابن شاهین و دیگران از او حدیث روایت
کردهاند. ابومحمد نیز با سمت دبیری به خدمت تشکیلات اداری عباسیان درآمد و سرانجام
در دوران خلافت الراضی درگذشت (خطیب، ١٤/٣٥٥-٣٥٦؛ صولی، الاوراق، ١٢٣).
مآخذ: ابن ابار، محمدبن عبداللـه، اعتاب الکتاب، به کوشش صالح اشتر، دمشق،
١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن عبدربه،
احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ق؛ ابن عساکر،
علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث، استانبول، شم ٢٨٥٧/٦؛
ابن عمرانی، محمدبن علی، الانبائ فی تاریخ الخلفاء، به کوشش تقی بینش، مشهد، ١٣٦٣ش؛
ابن کثیر، البدایه و النهایه، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن ندیم،
الفهرست؛ ابوعلی مسکویه، احمدبن محمد، تجارب الامم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٩م؛
بحتری، دیوان، به کوشش حسن کامل صیرفی، قاهره، ١٩٧٣م؛ خطیب بغدادی، احمد بن علی،
تارخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩م؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب
ارنؤوط و صالح السمر، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ صابی، هلال بن محسن، الوزرائ، به کوشش
عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨م؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج ٥، به
کوشش س. ددرینگ، بیروت، ١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛ همو، همان، ج ١٧، به کوشش دُرُتِئا کراوولسکی،
بیروت، ١٩٨١م؛ صولی، محمد بن یحیی، اخبار الراضی باللـه، به کوشش هیورث ـ دن،
قاهره، ١٩٣٥م؛ طبری، تاریخ؛ العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٩م؛ مجمل
التواریخ والقصص، به کوشش ملک الشعرای بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ مرزبانی، محمدبن عمران،
معجم الشعراء، به کوشش عبدالتار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ مسعودی، علی بن
حسین، التنبیه و الاشراف، بیروت، دارالصعب؛ همو، مروج الذهب، به کوشش و ترجمۀ
باربیه دومنار، پاریس، ١٨٧٣م؛ یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م.
محمدعلی کاظم بیکی