دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٣١
| ابوالجارود جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٣١ |
اَبوالْجارود، از رجال سیاسی و مذهبی نیمۀ اول سدۀ ٢ق/٨م، که از او به عنوان یکی
از اصحاب امامان باقر و صادق(ع) و نیز بنیانگذار فرقۀ جارودیه نام برده شده است.
از میان انبوه منابعی که از او نام بردهاند، تنها اندکی میتواند برای ارائۀ
گزارشی از شخصیت و زندگی او مفید افتد و خلط میان او و دیگران نیز بر ناشناختهتر
ماندن شخصیت او افزوده است.
در بیشتر منابع نام او به صورت زیادبن منذر آمده است (یحیی بن معین، ٣/٣٦٦، ٤٤٥؛
بخاری، ٢(١)/٣٧١؛ طوسی، رجال، ١٢٢، ١٩٧). زیاد بن ابی زیاد، گونۀ دیگری که برای نام
او آوردهاند (نک : خوارزمی، ٢٩؛ شهرستانی، ١/١٤٠)، احتمالاً بر اثر خلط با نام
یزید بن ابی زیاد، از محدثان مشهور که در قیام زید شرکت گسترده داشت (نک :
ابوالفرج، ١٤٥؛ ذهبی، ٦/١٣٢-١٣٣)، پدید آمده است. در منابع بدو، کنیۀ دوم
«ابوالنجم» (ابن ندیم، ٢٢٦) و نسبتهای «عبدی» (همانجا؛ مسعودی، ٣/٢٠٨) و «ثقفی» نیز
داده شده که تنها نسبت اخیر در مآخذ کهن رجالی تکرار شده است (نک : بخاری، همانجا؛
مسلم، ٩٦؛ ابن حبان، ١/٣٠٦). گاه نیز او را منسوب به قبیلۀ «هَمْدان» و بهویژه از
تیرۀ «خارِف» بر شمردهاند (نک : ابن غضائری، ١٠؛ نجاشی، ١٧٠؛ طوسی، همانجا).
اطلاعات پراکندهای حاکی از ایرانی تبار بودن ابوالجارود وجود دارد که باید با
احتیاط تلقی شود: طوسی در رجال (همانجا) بدون اشاره به تبار نیاکان، او را «مولا»
خوانده است؛ سعد اشعری (ص ١٨) از وی به عنوان «اعجمی» یاد کرده و بعید نیست که
گفتار او ناشی از خلط با شاعری به نام زیاد اعجم (د ح ١٠٠ق، نک : ابن شاکر،
٢/٢٩-٣٠) بوده باشد؛ برخی نیز، رئیس فرقۀ جارودیه را «خراسانی» دانستهاند (نک :
حمیری، ١/٣٠٨).
باتوجه به اینکه ابوالجارود از ابوالطفیل عامر بن واثله (د حداکثر ١١٠ق/٧٢٨م) روایت
کرده، دیرترین تاریخی که برای تولد او میتوان ذکر کرد، سالهای پایانی سدۀ نخست
هجری است، اما روایتی که در آن، او خطاب به امام محمد باقر (ع) خود را «کبیر السّن»
خوانده است، با این تخمین سازگاری ندارد (نک : راوندی، ١٣٥). به هر روی، در اینکه
ابوالجارود، محضر امام سجاد(ع) را درک کرده باشد، تردید وجود دارد؛ بهویژه با توجه
به اینکه وی در روایت از امام سجاد(ع) با واسطۀ فرزند ایشان، عبداللـه روایت میکند
(نک : احمد بن عیسی، ١/٦٤٩، ٢/٧١١) و در یک مورد روایت مستقیم وی از امام سجاد(ع)
(کلینی، ١/٢٢١)، امکان افتادگی وجود دارد (نیز نک : خوئی، ٧/١٦٣).
ابوالجارود از اصحاب امام محمد باقر(ع) بود و از روایات بسیاری که از آن حضرت نقل
کرده، میتوان به ارتباط نزدیک او با آن امام پی برد. با اینهمه وی، گویا به سبب
اندیشههای خاص و عدم پایبندی به تقیه ــ که شیعیان در آن دوره به آن ملزم بودند
ــ از سوی امام طرد شد و گفتهاند که امام(ع) به او «سُرحُوب» (= شیطان کور ساکن
دریا) لقب داده بود (نوبختی، ٤٨-٤٩؛ کشی، ٢٢٩). بنابر پارهای روایات مندرج در
معرفه الرجال کشی (ص ٢٣٠-٢٣١)، ابوالجارود در دورۀ امامت حضرت صادق(ع) نیز به جهت
حفظ عقایدش مورد طعن و نکوهش آن امام قرار گرفت.
نگرش ابوالجارود به مسألۀ امامت و عدم پایبندی به تقیه او را از امام باقر و امام
صادق(ع) دور ساخت و موجب شد تا به سمت زیدبن علی بگراید. برخی روایات او از زیدبن
علی جالب توجه است که از آن جمله خطبۀ زید به هنگام خروج (ابوطالب، تیسیر، ١٩٥-١٩٦؛
سیاغی، ١/١٢٩) و روایات و پرسشهایی فقهی و تفسیری از زیدبن علی به روایت او (نک :
فرات، ١٢٧-١٢٨؛ المرشدباللـه، ٢/٤٢، ٧٥؛ قاسم بن محمد، ٣/٢٢١؛ احمدبن عیسی، ٢/٩٠١)،
شایستۀ ذکر است. او از یحیی بن زید نیز استماع حدیث کرده است (نک : ابوطالب، همان،
٣١٢؛ مادلونگ، ٤٤؛ قس: احمد بن عیسی، ١/١٩٧). به هر روی میدانیم که ابوالجارود در
پی قیام زیدبن علی (١٢٢ق/٧٤٠م) به جانب او گرایید (نجاشی، همانجا)، ولی برخی روایات
موجود دربارۀ فعالیتهای او در جریان قیام زید چندان قابل اعتماد نیست، از آن جمله
این روایت که او همراه با فضیل بن زبیر رسّان، در جلب حمایت ابوحنیفه از قیام زید،
کوشش کرد (وان آرندونک، ٣٠٧، به نقل از الافادۀ ابوطالب هارونی)، ولی مقایسۀ روایتی
که در الافاده نقل گردیده (برگ ٨ ب)، با روایت قدیمتر ابوالفرج اصفهانی (ص
١٤٥-١٤٦)، احتمال خلط ابوالجارود با یزید بن ابی زیاد را پیش میآورد.
از دگر سو، بلاذری (٣/٢٥١) و طبری (تاریخ، ٢/١٧١١) در جریان قیام زید، از کسی به
نام «زیاد نهدی» نام بردهاند که پس از شکست قیام، جسدش همراه پیکر زید به دار
کشیده شده است. اینکه برخی منابع ابوالجارود را «نهدی» دانستهاند (ابن حجر،
٣/٣٨٦)، وان آرندونک (ص ٣٠٨) را بر آن داشته، تا «زیاد نهدی» مزبور را با
ابوالجارود یکی شمارد و چنین پندارد که ابوالجارود در جریان قیام زید کشته شده است.
ابوالفرج اصفهانی (ص ١٣٦) نیز در روایتی آورده که «ابوالجارود زیاد بن منذر همدانی»
در میمنۀ سپاه، مشعل در دست شعار میداده است و ممکن است این گزارش به «زیاد نهدی»
مصلوب باز گردد. نقش ابوالجارود در جریان قیام زیدبن علی هرچه بود، در صورت پذیرش
حیات او پس از قیام، از فعالیتهای او در این دورۀ پایانی از زندگی و رابطهاش با
زیدیه و امامیه چیزی دانسته نیست.
مرگِ ابوالجارود را ابن حجر (٣/٣٨٧، به نقل از بخاری) بین ١٥٠ تا ١٦٠ق دانسته است و
این سخن از آنجا مقبول مینماید که در میان راویانِ ابوالجارود، نامِ حسن بن محبوب
(ز ١٤٩ق، نک : کشی، ٥٨٤؛ ابن بابویه، ٤/١٣٢) و عبداللـه بن حمّاد انصاری (زنده در
٢٢٩ق، نک : ابن ابی زینب، ١٠١) به چشم میخورد. علاوه بر آنان، کسانی چون محمد بن
سنان (کلینی، ١/٣٠٤، ٨/٢٦٣، جم(، محمدبن بکر ارحبی (ابوعبداللـه علوی، ١٦، ١٧، ٨٧،
جم(، ابومِخنف (طبری، همان، ٢/٦٧٦) و نصربن مزاحم (خطیب، ١٣/٢٨٢؛ ابو عبداللـه
علوی، ٧٥؛ احمد بن عیسی، همانجا) از او استماع نمودهاند.
ابوالجارود در کتب رجالی اهل سنت سخت مطعون است، تا بدانجا که روایت حدیث از وی را
روا ندانستهاند (نک : یحیی بن معین، ٣/٤٥٦؛ احمدبن حنبل، ٣/٣٨٢؛ ابن عدی،
٣/١٠٤٦-١٠٤٨). عبارات کتب رجال امامیه نیز غالباً با نقل اقوال ائمه(ع) در لعن و ذم
او همراه است (مثلاً نک : کشی، ٢٢٩-٢٣٠؛ علامۀ حلی، ٢٢٣)، ولی ابن غضائری (١٠-١١)
متذکر شده که امامیه احادیث او را مکروه داشته و بیشتر به روایتهایی که از قول
محمدبن بکر ارحبی از او نقل شده باشد، اعتماد داشتهاند تا روایات محمدبن سنان و
بدین ترتیب از شدن نقد کاسته شده است. از طرفی ابن قولویه روایت او را در کامل
الزیارات (ص ٤٧) نقل کرده و شیخ مفید (ص ١٢٩) وی را در زُمرۀ رجالی میشمرد که
احادیث فقهی از آنان روایت میشود. از اینرو عجیب نیست که روایات وی، در سطح
گستردهای در کتب معتبر امامیه نقل شده است (برای فهرستی از روایات او در کتب اربعۀ
امامیه، نک : خوئی، ٢١/٣٤٩-٣٥١). همچنین روایات فقهی فراوانی از او غالباً به
روایت محمد بن بکر ارحبی در امالی احمد بن عیسی (مثلاً نک : ١/٤٩، ٥٥، ١٠٧-١٠٨،
٢/٩٠١، ٩٣٦، جم( و نیز دیگر منابع زیدی (مثلاً نک : ابوطالب، تیسیر، ٣٢، ٣٤؛
المرشد باللته، ١/١٧، ١٤٩، جم( یافت میشود.
در مآخذ، دو اثر به وی نسبت داده شده است، یکی اصل و دیگری التفسیر که وی مدعی بود،
مضامین آنها را از امام باقر(ع) شنیده بوده است. اصل منسوب به ابوالجارود را کثیر
بن عیّاش روایت کرده است که گفتهاند در ماجرای خروج ابوالسرایا در ٢٠٠ق شرکت داشت
(طوسی، فهرست، ٧٢-٧٣). از تفسیر وی که بیشتر به تفسیر امام باقر(ع) شهرت داشته است
(ابن ندیم، ٣٦)، بخشهایی در کتاب تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی نقل شده است
(نک : آقابزرگ، ٤/٣٠٢-٣١٠). همچنین این تفسیر مورد استفادۀ کسانی چون فرات کوفی (ص
١٠١، ١٢٠، ١٤٧، جم( و عیاشی (١/١٧، ٨٦، ٣٣٣) قرار گرفته است (نیز نک : ابن طاووس،
١٢١-١٢٢، که اشاره به تفسیر امام باقر(ع) دارد)، در حالی که اهل سنت با این تفسیر
سخت مخالفت میورزیدهاند (نک : ابن ابی حاتم، ١(٢)/٥٤٦) و دارقطنی محدث شهیری
مانند ابن شاهین را به سبب استفاده از تفسیر ابوالجارود در تفسیر خود، سخت مورد
نکوهش قرار داده است (نک : خطیب، ١١/٢٦٧). با اینهمه، طبری در تفسیر (٣٠/١٧١) و
بعدها حسکانی در شواهد التنزیل (١/٢٧٤، جم( به تفسیر ابوالجارود نسبت داده است،
اما اینکه خود او تا چه حد در شکلگیری این عقاید مؤثر بوده است، دانسته نیست.
کهنترین مأخذ موجود، برای شرح عقاید کلامی وی، کتاب مسائل الامامه از ناشیء اکبر
است که براساس آن، وی معتقد بود که پیامبر(ص) به جانشینی امام علی(ع) و سپس امام
حسن و امام حسین(ع) تصریح کرده است (ص ٤٢؛ نیز نک : اشعری، علی، ١٣٣). به عقیدۀ
ابوالجارود پس از حسنین(ع) نص قطع گردیده است، اما امامت از فرزندان فاطمه(ع) خارج
نشدنی است. او میپنداشت هر که از فرزندان فاطمه(ع) مردم را به سوی خود بخواند،
امام «مفترض الطاعه» است و بر مردم است که او را امام بدانند (ناشیء اکبر، همانجا).
از اینرو، وی از ابوبکر و عمر برائت جست و آنان را غاصبان خلافت خواند (همانجا؛
حمیری، همانجا). به عقیدۀ ابوالجارود که در این قسمت، با عقیدۀ دیگر زیدیان مشترک
است، تشخیص دقیق امام افضل، به سبب کثرت فرزندان فاطمه(ع) دشوار است و از اینرو،
شرط امامت، «خروج» است. وی همچنین، معتقد بود که امام به هنگام بروز حوادث، آنچه را
باید انجام دهد، به وی الهام میشود (ناشیء اکبر، ٤٣). دور از انتظار نیست که عقاید
منسوب به فرقۀ جارودیه، با عقاید ابوالجارود، به عنوان بنیانگذار آن، در منابع
فرقه شناختی تفکیک پذیر نیست (نک : ﻫ د، جارودیه).
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل،
حیدرآباد دکن، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن ابی زینب، محمدبن ابراهیم، الغیبه، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن بابویه، محمدبن علی، فقیه من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی
خرسان، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن حیان، محمد، المجروحین، به کوشش محمود ابراهیم
زاید، بیروت، ١٣٩٦ق؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن،
١٣٢٥ق؛ ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛ ابن
طاووس، علی بن موسی، سعدالسعود، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن عدی، عبداللـه، الکامل فی
الضعفاء، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن غضائری، احمدبن حسین، الافاده، نسخۀ خطی کتابخانۀ
واتیکان، شم ١١٥٩؛ همو، تیسیر المطالب من امالی الامام ابیطالب، به کوشش یحیی
عبدالکریم فضیل، بیروت، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ ابوعبداللـه علوی، محمدبن علی، الاذان بحیّ
علی خیرالعمل، به کوشش یحیی عبدالکریم فضیل؛ دمشق؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل
الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ احمدبن حنبل، الملل و معرفه
الرجال، به کوشش وصی اللـه عباس، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ احمد بن عیسی، امالی (رأب
الصدع)، تدوین محمد بن منصور، به کوشش علی بن اسماعیل صنعانی، بیروت، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛
اشعری، سعدبن عبداللـه، المقالات والفرق، به کوشش محمد جواد مشکور، تهران، ١٩٦٣م؛
اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید،
قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، بخش مربوط به امام حسن و امام
حسین(ع)، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ حسکانی، عبیداللـه بن
عبداللـه، شواهد التنزیل، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٤م؛ حمیری،
نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، به کوشش عبداللـه جرافی،
بیروت، عالم الکتب؛ خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ خوارزمی،
مفاتیح العلوم، به کوشش فان فلوتن، لیدن، ١٨٩٥م؛ خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال
الحدیث، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب
ارنؤوط و حسین اسد، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ راوندی، سعید بن هبه اللـه، الدعوات، قم،
١٤٠٧ق؛ سیّاغی، حسین بن احمد، الروض النضیر، طائف، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ شهرستانی،
عبدالکریم بن احمد، الملل و النحل، به کوشش محمد فتح اللـه بدران، قاهره،
١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ طبری، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٩-١٨٨١م؛ همو، تفسیر؛ طوسی،
محمدبن حسن، رجال، به کوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، فهرست،
به کوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، کتابخانۀ مرتضویه؛ علامۀ حلی، حسن بن یوسف،
رجال، نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر، به کوشش هاشم رسولی محلاتی،
تهران، ١٣٨٠ق؛ فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر، نجف، ١٣٥٤ق؛ قاسم بن محمد، الاعتصام
بحبل اللـه المتین، به کوشش احمد زباره، صنعا، ١٤٠٣-١٤٠٨ق؛ کشی، محمد، معرفه
الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ش؛ کلینی، محمدبن یعقوب،
الکافی، تهران، ١٣٤٨ش؛ المرشد باللـه، یحیی بن حسین، الامالی، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ مسلم بن حجاج نیشابوری،
الکنی والاسماء، به کوشش مطاع رابیشی، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مفید، محمد بن محمد،
«الرساله العددیه»، ضمن الدر المنثور، قم، ١٣٩٨ق؛ ناشیء اکبر، عبداللـه بن محمد،
مسائل الامامه، به کوشش یوزف فان اس، بیروت، ١٩٧١م؛ نجاشی، احمدبن علی، رجال، به
کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛ نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، به کوشش
هلموت ریتر، استانبول، ١٩٣١م؛ یحیی بن معین، التاریخ، به کوشش احمد محمد نورسیف،
ریاض، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ نیز:
Madelung, W., Der Imam al-Qāsim ibn Ibrāhīm und die Glaubenslehre der Zaiditen,
Berlin, ١٩٦٥; Van Arendonk, C., Les Debuts de l'imāmat zaidite au Yemen, tr. J.
Ryckmans, Leiden, ١٩٦٠.
علی بهرامیان