دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٨٤
| ابوالحسن جرجانی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٨٤ |
اَبوالْحَسَنِ جُرْجاني،علي بن عبدالعزيز بن حسن بن علي بن اسماعيل(د ٢٣ ذيحجة
٣٩٢ق/٢ نوامبر ١٠٠٢م)،اديب،فقيه شافعي و متكلم معتزلي.تاريخ تولد او مشخص نيست،ولي
بنا به نقل ياقوت از حاكم نيشابوري،در ٣٣٧ق كه همراه برادرش ابوبكر براي شنيدن حديث
به نيشابور رفته،در حدود سن بلوغ بوده است(١٣/١٥).بنابراين ميتوان تولد او را در
حدود ٣٢٢ق تخمين زد.در مورد تاريخ وفات وي نيز ابن خلكان(٣/٢٨١)به نقل از حاكم، مرگ
او را در ٧٦ سالگي و در پايان صفر ٣٦٦- سالي كه صاحب بن عباد به وزارت رسيد – آورده
ونظر حاكم را درستتر دانسته است،ولي ذهبي(١٧/٢١)اين نظر را توهم پنداشته و مربوط
به شخص ديگري ميداند.بهترين دليل در تأييد اين مدعا ارتباط جرجاني با صاحب بن عباد
در دورة وزارت اوست.
جرجاني از كودكي به كسب علم و ادب و مسافرت و بهرهگيري از مشايخ وقت و علماي عصر
خود پرداخت وبه شهرهاي عراق و شام و ديگر كشورها مسافرت كرد،تا اينكه به صاحب بن
عباد پيوست و در زمرة بزرگان خواص او درآمد.صاحب نخست او را به قضا در جرجان
گماشت؛ولي جرجاني،چه در زمان زندگاني صاحب و چه پس از درگذشت او،بارها معزول و
منصوب شد،تا اينكه به مقام قاضيالقضاتي ري نايل آمد و تا هنگام وفات در همان مقام
باقي ماند(سهمي،٣٥٢؛ثعالبي،٤/٣).پس از درگذشت او پيكرش را به جرجان برده،به خاك
سپردند(ياقوت،همانجا).به گفتة ياقوت شيخ عبدالقاهر جرجاني به شاگردي او بر خود
ميباليد(١٣/١٦). ابوحيان توحيدي نيز از وي استفاداتي كرده است(مثلاً
نك:ابوحيان،٢٢٥). به گفتة ابن كرامة جشمي(ص٢٨٠) و ابن مرتضي(ص١٩٦) وي جامع بين فقه
شافعي و كلام معتزلي بود.برخي از اقوال فقهي او در كتاب المنتزعالمختار در فقه
زيديه مورد توجه قرار گرفته است(نك:جنداري،٢).ثعالبي(همانجا)او را در خوشنويسي و
نثر و شعر،به ترتيب همسنگ ابنمُقله و جاحظ وبحتري ميداند.
چون صاحب بن عباد كتاب خود را در نقد شعر متنبي نوشت،جرجاني كتابي در ميانجيگري و
داوري در بارة اشعار متني و منتقدان او به رشتة تحرير درآورد و از عهدة اين كار نيك
برآمد.اين كتاب كه الوساطةبينالمتنبي و خصومه نام دارد،مورد توجه اديبان قرار گرفت
و به اندك زمان شهرت يافت(همو،٤/٤).الوساطةبه كوشش احمدعارف زين در
صيدا(١٣٣١ق/١٩١٣م)به چاپ رسيده و پس از آن ٣ بار با ويرايش محمدابوالفضل ابراهيم و
عليمحمد بجاوي در مصر(١٣٦٤،١٣٧٠ و ١٣٨٦ق)چاپ و منتشر شده است.همچنين ديوان شعري از
او دستكم تا سدة ٨ ق/١٤م شهرت داشته است(ابواسحاق شيرازي،١٢٩؛سبكي،٣/٤٥٩؛قس:
GAS,II/٦٣٨؛حاجي خليفه،٢/٧٨٢).ثعالبي(٤/٩-٢٦)و ياقوت(١٣/١٦-٢٠، ٢٥-٣٥)قطعاتي از
اشعار او را نقل كردهاند.
از آثار منسوب به اوست:تفسيرالقرآن(ذهبي، ١/١٢)؛تهذيبالتاريخ،كه دو فصل آن را
ثعالبي(٤/٧-٩)نقل كرده است و گويا همان كتاب صفوة التاريخ(مختصر تاريخ
طبري)باشد(ابن قاضي شهبه،١/١٤٦؛قس:سهمي،همانجا)؛مجموعة رسائل(ياقوت،١٣/١٦)و كتاب
الوكاله مشتمل بر٤٠٠٠ مسأله(عبادي، ١١١).
مآخذ: ابن خلكان، وفيات؛ابن قاضي شهبه،احمدبن محمد،طبقاتالشافعية،به كوشش
عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٩٧٨م؛ ابن كرامة جشمي،محسن بن محمد،«شرحالعيون»،
همراه فضلالاعتزال قاضي عبدالجبار،تونس،١٤٠ق/١٩٨٦م؛ابن مرتضي،احمدبن
يحيي،المنيةوالامل،به كوشش محمدجواد مشكور،بيروت،١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابواسحاق
شيرازي،ابراهيم بن علي،طبقاتالفقهاء،بيروت،دارالقلم؛ابوحيان
توحيدي،مثالبالوزيرين،به كوشش ابراهيم كيلاني،دمشق،١٩٦١م؛ثعالبي،عبدالملك بن
محمد،يتيمةالدهر،به كوشش محمدمحييالدين عبدالحميد،بيروت،دارالفكر؛جنداري،احمدبن
عبدالله، «تراجمالرجالالمذكورة في شرحالازهار»، همراهالمنتزعالمختار ابن
مفتاح، صنعا، ١٣٤١ق؛ حاجي خليفه، كشف؛ ذهبي، محمدبن احمد، سيراعلامالنبلاء، به
كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سبكي، عبدالوهاب بن
علي،طبقاتالشافعيةالكبري،قاهره،١٩٦٥م؛سهمي،حمزة بن يوسف،تاريخ جرجان،حيدرآباد دكن،
١٣٨ق/١٩٦٧م؛عبادي،محمدبن احمد،طبقاتالفقها،الشافعية،به كوشش گوستاوينستام،ليدن،
١٩٦٤م؛ياقوت،ادبا؛نيز:. GAS
عبدالامير سليم