دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٣٩
| ابوخراش هذلی جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٣٩ |
ابوخراش هذليخويلدبن مره(د ح ٢٠ ق/٦٤١م)؛شاعر مخضرم(آنكه در دو عصر جاهلي و
اسلامي زيسته باشد).وي از قبيله هذيل برخاسته و نياي او قرد بن معاويه را همان كسي
ميدانند كه به سبب شرط معروفي كه براي اسلام آوردن خود گذاشت،در امثال عرب شهرت
يافت(ابن كلبي،١/٥٠٦; ابن حزم،همانجا; زمخشري،١/٢٣-٢٤; ابن اثير،٥/١٧٩); اما با
توجه به اينكه ابو خراش بيشتر عمر خود را در جاهليت سپري كرده و در كهتسالي اسلام
آورده است(صفدري،١٣/٤٣٩)،بعيد مينمايد كه پدربزرگ وي قردبن معاويه اسلام را درك
كرده باشد.ابن كثير(٧/١٠٥)وي را ابو خراشه ناميده است و ظااهرا همين امر سبب اشتباه
برخي از معاصران شده كه با ترديد وي را همان ابوخراشه خفاف بن ندبه
دانستهاند(نك:مدرس،٧/٨٩-٩٠).آگاهي ما از زندگي ابوخراش محدود به روايات اندكي است
كه بيش از همه منابع در اغاني (ابوالفرج،٢١/٢٠٥-٢٢٨)گرد آمده است،اما اين
داستانها،همه از قبيل روايات متشابه،تكراري و تقليدي فراواني است كه درباره
شاعران((صعولك))پرداخته است.((صعاليك))ويژگيهاي مشترك و معيني دارند:دزدي و راهزني
و حمله به كاروانها و قبيلهها،خشونت و سنگدلي با دشمنان،مهرباني و ياري با همكيشان
و تنگدستان،بخشندگي گاه به گاه،نيروي بدني شگفتآور،خاصه سرعت اعجابانگيز در
دويدن(چنانكه گفتهاند ابوخراش از اسبان مسابقه پيشي ميگرفت; صعلوكي ديگر تا گرسنه
ميشد،به دنبال آهويي ميدويد و آن را صيد ميكرد،نك:ابوالفرج،٢١/٢٠٧-٢٠٨; خطيب
تبريزي،١/٣٢٦)،در بيابان زيستن و مطرود قبيله بودن و جز آن.اين دزدان عيار عموما ٣
طبقه بودهاند:يك دسته مرداني ناآآرام و كجرو بودند كه قبيله آنان را از خود
ميراند،.مانند ابوالطمحان(ه م); دستهاي ديگر زادگان كنيزان سياهپوست بودند كه
پدر به فرزندي نميپذيرفت(مانند شفنري و تابط شرا); دسته سوم كساني بودند كه از اين
راه روزگار ميگذراندند،مانند عروةبن ورد و ابو خراش(نك:ضيف،١/٣٧٥).داستانهاي عرب
در باب اين دزدان شاعر،از غنا و وسعت خيال بيبهره و بيشتر اغراقآميز و سادهدلانه
است.پيوسته چنان است كه گويي يا اين افسانهها را در توضيح شعري ميساختهاند و يا
اشعاري را براي آن افسانهها ميپرداختهاند.شعر اين شاعران،به صورت مكتبي خاص،در
بيشتر كتابهاي تاريخ ادبيات مورد بررسي قرار گرفتهاست(مثلا نك:خليف،جم; حسنين،٩١
به بعد; ضيف،١/٣٧٥ به بعد; به خصوص بلاشر،٢٨١).
با توجه به آنچه گذشت،طبعا از زندگي جاهلي ابوخراش،چيزي جز مشتي افسانه به دست
نميآيد.بر پايه اين افسانهها،وي به همراه ٩ برادر ديگر كه همه شاعر بودهاند،از
راه ماجراجويي و راهزني روزگار ميگذرانده است(ابو الفرج،٢١/٢١٥; بصري،١/٢١٣-٢١٤;
بلاشر،همانجا; ضيف،١/٣٧٦; EI٢ ).برادرانش هر يك به گونهاي در ماجراجوييها و يورش
به قبايل ديگر جان خود را از دست دادند(نك:مبرد،٢/٧١٢; علي بن حمزه،١٤١-١٤٢;
ابوالفرج،٢١/٢٤٥-٢١٧،٢٢٥).ابوخراش به خونخواهي آنان برخاست و اشعاري در رثاي آنان
سرود.مجموع اين اشعار به ٤٥ بيت در ٥ قطعه ميرسد(نك:ديوان
الهذليين،٢/١١٦-١٢٥،١٥٧-١٥٩،ابوالفرج،٢١/٢١٦-٢٢٠).اشعاري كه مربوط به اين دوره از
زندگي اوست،علاوه بر رثا ،بيشتر در وصف دلاوريها،انتقامجوييها و جنگ و گريز هايش
با افراد قبايل ديگر است(نك:دنباله مقاله).
گويند ابوخراش عمري طولاني يافت تا اسلام ر درك كرد،اما نميدانيم چه وقت اسلام
آورد.از اشعاري كه در رثاي دبيه،پردهدار بت عزي سروده،چنين برميآيد كه وي در هر
حال تا حدود سال ٨ ق اسلام نيتورده بوده،چون پس از فتح مكه(٨ ق)بود كه خالد بن وليد
به فرمان پيامبر(ص)روانه غطفان شد و بت عزي را شكست و دبيه را شكست(ديوان
الهذليين،٢/١٥٥-١٥٦; واقدي،٣/٨٧٣; ابن اثير،همانجا; قس:خطيب تبريزي،همانجا،كه اسلام
آوردن وي را در جتگ حنين دانسته است).
ابوخراش تا روزگار خليفه دوم،عمر نيز زنده بود.اشعاري كه از اين بخش از زندگي او بر
جاي مانده،ابياتي است خلاف به خليفه كه در آن از كهنسالي خود ناليده و از او خواسته
است تا پسرش خراش را كه به همراه سپاهيان اسلام در نواحي دوردست شام ميجنگيده،نزد
وي باز گرداند(ديوان الهذليين،٢/١٧٠-١٧١; ابوالفرج،٢١/٢٢٦-٢٢٧; ابن
حجر،١/١٤٨-١٤٩).اشعاري را نيز كه در رثاي پسر عمويش زهير بن عجوة سروده(٢٦ بيت در ٢
قطعه)مربوط به همين بخش از زندگي اوست.زهير در جنگ حنين(٨ ق) به دست جميل بن معمر
به قتل رسيد(ديوان الهذليين،٢/١٤٨-١٥٠،١٦١-١٦٤; ابن هشام،٤/١١٤-١١٦).ابوخراش در اين
اشعار (ديوان الهذليين،٢/١٥٠،بيت ١١)از اينكه اسلام آزاديها و بيبندوباريهاي
گذشتهاش را محدود كرده،جسورانه زبان به گله گشوده است.
گشادهدستي و مهماننوازي شاعر مورد ستايش بسيار قرار گرفته است،چندانكه به گفتهاي
سرانجام جان خود را بر سر آن باخت.به روايت ابوالفرج(٢١/٢٢٧-٢٢٨; قس:ابن
قتيبه،٢/٥٥٤)شماري از حاجيان يمن بر او وارد شدند و او شبانگاه به قصد آوردن آب
براي ميهمانان خود خهرج شد،اما هنگاو بازگشت ماري او را گزيد و كشت.وي در حالي كه
با مرگ دست به گريبان بود،در ضمن ابياتي به اين امر اشاره كرد.گويند خليفه عمر از
شنيدن خبر مرگ وي سخت اندوهگين شد و خونبهاي وي را از آن حاجيان بازستاند(ديوان
الهذليين،١/١٧١; ابوالفرج،٢١/٢٢٨،ابن عبد البر،٤/١٦٣٩; ابن كثير،همانجا).
اشعار ابو خراش خواه واقعي و خواه جعلي،ترسيمي از زندگي بياباني است.وي-چننكه شيوه
صعلوكان است-از همه قيدها و بندهاي قبيله گريخته،زندگي فردي در بيابان را بر زندگي
قبيلهاي ترجيح ميدهد و در اثر آن خلقوخوي خشن بيابانب مييابد و با الهام از
مظاهر طبيعت همچون حيوانات وحشي بر فراز تپهها و گذرگاهها و شكاف كوهها به كمين
مينشيند((مرقبه)كه در شعر صعلوكان داراي جايگاه ويژهاي است،هملن مفهوم را
دارد،نك:١٨٥-١٨٧)،تا در فرصتي مناسب بر كاروان يا افراد قبيلهاي حمله برد و غنيمتي
فراچتگ آرد(ديوان الهذليين،٢/١٥٩-١٦٠) و آنگاه كه توان رويارويي با خصم را ندارد،به
ياري پاهاي توانمند خود-كه در همه اشعارش به آنها باليده-از مهلكه
ميگريزد(همان،٢/١٤٤،١٤٧-١٤٨).وي فراراز دشمن را نه تنها ننگ نميشمارد كه بدان
افتخار نيز ميكند(همان ،٢/١٤٥; خليف،٢١٢-٢١٣).تحمل گرسنگي براي او لذت بخش است و
حتي به همسرش توصيه ميكند تا هيچ غذايي براي فردا ذخيره نكند كه توشه هر روز را
بايد همان روز فرا چنگ آورد و گرنه دهان از غذا خوردن فرو بايد بست و جز آب هيچ
نخورد(ديوان الهذليين،٢/١٢٥-١٢٧).او تنها هماورد خود را در دويدن ،شترمرغ،آهو و
گورخر ميداند (نك: ٢/١٣٠=١٣١،١٣٢،١٣٣،١٤٥،١٤٧،١٤٨،١٦٩; ابوالفرج،٢١/٢٠٧;
خليف،٤٣).به همين جهت است كه راويان او را در شمار ((عدائين))آوردهاند.
چنانكه اشاره شد ،اين صعلوك جنگجوي خشن ،طبعا در عواطف لطيف انساني و روح جوانمردي
نيز كم مانند است.وي با اينكه خود بينوائي ژندهپوش است پيوسته ديگران را بر خود
مقدم ميدارد،چندانكه گرسنه ميماند تا شكم ديگري زا سير كند(نك:ديوان
الهذليينؤ٢/١٢٧-١٢٨،١٣١،١٤٤،علي،٢/٦١٣-٦١٤ گاه نيز به جانبداري از غلامي كه به ناحق
خونش را ريختهاند،مرثيه ميسرايد و به قاتلانش ناسزا ميگويد(ديوان الهذليين
٢/١٦٤/١٦٦).
موضوع بيشتر اشعا ر ابوخراش ،به اقتضاي روحيه ماجراجويي ،فخر و حماسه و شرح
دلاوريها و جنگاوريهاي اوست.پس ار آن ،مرثيه بيشترين حجم اشعارش را تشكيل ميدهد كه
مجموع آن به ٩٨ بيت ميرسد:٤١بيت در رثاي برادرانش،٤ بيت در رثاي دبيه،٢٦ بيت در
رثاي زهير بن عجوهو ٢٧ بيت در رثاي خالد بن زهير(همان
٢/١١٦-١٢٥،١٤٨-١٥٠،١٥١-١٥٣،١٥٤-١٥٦،١٥٧-١٥٨،١٦١-١٦٤)مراثي او از چنان شهرتي
برخوردار بوده كه تا مدتها در مجالس ادبي خلفا و بزرگان دربار بر سر زبانها
بوده(نك:ابوالفرج،٥/٤٠١-٤٠٢)و قصيده وي در رثاي برادر عروه به عنوان يكي از
مرثيههاي معروف عرب شهرت يافته است و ابو تمام آن را در جنگ خود حماسه در آغاز
باب((مراثي)) نهاده(١/٣٢٦-٣٢٧) و مبرد نيز آن را آورده است(٣/١٣٧٧).
وصف مظاهر طبيعت از جمله صحراي تفتيده،حيوانات وحشي،طلوع و غروب خورشيد،روزهاي
داغ،شبهاي تاريك و باراني و سرما و گرما در اشعار او جايگاه خاص دارد(نك:ديوان
الهذليين،٢/١١٧،١١٩،١٢٢،١٣٠،١٣١،١٣٣; خليف،٢٨٠).بسياري از منتقدان عرب به ابياتي از
شعر وي عنوان بهترين سروده دادهاند(نك:جاحظ١/١٤٠; ابوهلال عسگري،١/١٧٢; ابن
عبدالبر،٤/١٦٣٨،خالديين،١/١٧٢-١٧٤).از همين رو سرودههاي او مورد استشهاد بسياري از
نويسندگان بوده چون
مبرد(١/٢٢٠،٣/١٤٤٤)،خالديينـ١/١٧٢،١٧٩)،حصري(٣/٧٥٩)،بصري(١/٢١١-٢١٤)،سيوطي(٤٢١-٤٢٢)،بغدادي(١/٢١١،٢/٣١٦-٣١٧)و
ديگران قرار گرفته است.
در هيچ يك از قطعات منسوب به او تغزلي موجود نيست و نميدانلم آيا اين مقدمهها از
بين رفته است و يا آن قطعات از آغاز بدون نسبت بوده است(نك:ابو
الفرج،٢١/٢٠٨-٢٠٩،جم).
ابوخراش ديواني داشته كه از دست رفته است(حاجي خليفه،١/٧٧١)و اينك شماري از اشعار
وي(مجموع٢٠٩بيت در ٢٢قطعه)از طريق منابعي همچون ديوان الهذليين به دست ما رسيده است
كه بايد به كمك منابع ديگري چون ابوالفرج(٢١/٢١٦-٢١٧)،تكميل گردد.نخست بار يوزف هل
اشعار او را ضمن مجموعه اشعار الهذليين در لايپزيگ(١٩٣٣ م)منتشر ساخته است
مآخذ:ابن اثير،علي بن محمد،اسد الغابة،بيروت،١٣٧٧ ق; ابن حجر عسقلاني،احمد بن
علي،الاصابة في تمييز الصحابة،قاهره،دارالكتب:ابن حزم،علي بن احمد،جمهرةانساب
العرب،بيروت،١٤٠٣ ق/١٩٨٣ م; ابن عبد البر،يوسف بن عبدالله،الاستيعاب،به كوشش علي
محمد بجاوي،قاهره،مكتبة نهضة مصر،ابن قتيبه،عبدالله بن مسلم،الشعر و
الشعراء،بيروت،١٩٦٤ م; ابن كثير،البداية;ابن كلبي،هشام بن محمد،جمهرة النسب،به كوشش
عبدالستار احمد فراج و عمر خليفة،كويت،١٤٠٣ ق/١٩٨٣ م; ابن هشام،السيرة النوبيـة،
به كوشش مصطفي سقا و ديگران، بيروت، داراحياء التراث العربي؛ ابو تمام، حبيب بن
اوس، ديوان الحماسـة، شرح خطيب تبريزي، دمشق، مكتبـة النوري؛ ابو الفرج اصفهاني،
الاغاني، به كوشش عبدالكريم ابراهيم غرباوي و محمود محمد عنيم، قاهره ١٣٩٣ ق /١٩٧٣
م؛ ابوهلال عسكري، حسن بن عبدالله، ديوان المعاني، به كوشش احمد سليمان معروف، دمشق،
منشورات وزارة الثقافه؛ ايوبي، ياسين، معجم الشعراء في لسان العرب، بيرون، ١٩٨٧ م؛
بصري، علي، الحماسه البصريه، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ ق/١٩٦٤ م؛ بغدادي، عبدالقادر بن
عمر، خزانـة الادب، بيروت، ١٢٩٩ ق؛ جاحظ، عمروبن بحر، البيان و التبيين، به كوشش
حسن سندويي، قاهره، ١٣٥١ ق/١٩٣٢ م؛ حاجي خليفه، كشف؛ حسنين، حنفي، الشعر الجاهلي،
قاهره، ١٩٧١ م؛ حصري قيرواني، ابراهيم بن علي، زهر الآداب، به كوشش زكي مبارك و
محمد محي الدين عبد الحميد، قاهره، ١٣٧٣ ق/١٩٥٣ م؛ خالديين، محمد بن هاشم و سعيد بن
هاشم، الاشباه و النظائر، به كوشش سيد محمد يوسف، قاهره، ١٩٥٨ م؛ خطيب تبريزي، شرح
ديوان الحماسـة (نك : هم، ابو تمام)؛ خليف، يوسف، الشعراء الصعاليك في العصر
الجاهلي، قاهره ١٩٥٩ م؛ ديوان الهذليين، قاهره، ١٣٦٧ ق/١٩٤٨ م؛ زمخشري، محمود بن
عمر، المستقصي في المثال العرب، بيروت، ١٣٦٧ ق/١٩٧٧ م؛ سيوطي، شرح شواهد المغني، به
كوشش محمد بن محمود الشنقيطي، دمشق، ١٣٨٦ ق/١٩٦٦ م؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي
بالوفيات، بيروت، ١٤٠٤ ق/١٩٨٤م؛ ضيف، شوقي، العصر الجاهلي، قاهره، ١٩٦٠ م؛ علي،
جواد، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، ١٩٧٢ م؛ علي بن حمزه «التنبيهات»،
همراه المنقوص والممدود فرّاء، به كوشش عبدالعزيز ميمني، قاهره ١٣٨٧ ق/١٩٦٧ م؛ مبرد،
محمد بن يزيد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالي، بيروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛ مدرس، محمد
علي، ريحانـة الادب، تبريز، ١٣٤٦ ش؛ واقدي، محمد بن عمر المغازي، به كوشش ما رسدن
جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛ نيز:
Blachere, R.,Histoire de la litterature arabe, Paris, ١٩٦٤; EI٢.
محمد علي لساني فشاركي