دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٢٧
| ابوسلمه، عبدالله بن عبدالرحمن جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢٢٧ |
اَبوسَلَمه، عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف (ح ٢٢ ـ ٩٤ق/ ٦٤٣ ـ ٧١٣م)، از تابعين
و محدث و فقيه. آگاهيهاي ما دربارة وي اندك است. مورخان نام و كنية او را با اختلاف
آورده اند. ابن ابي اويس به نقل از مالك، نام و كنية او را يكي دانسته است (بخاري،
٣(١)/١٣٠؛ قس: ابن قيسراني، ١/٢٥٤). نام او را اسماعيل نيز گفته اند (نك : ابن
عساكر، ٩/٤٧٩). وي به جهت انتساب به نياي بزرگش زهرة بن كلاب، زهري نيز خوانده مي
شد (ابن سعد، ٥/١٥٥؛ بخاري، همانجا). از آنجا كه سن و ي را هنگام مرگ ٧٢ سال دانسته
اند (ابن سعد، ٥/١٥٧)، احتمالاً وي در حدود ٢٢ ق به دنيا آمده است. ابوسلمه در
مدينه پرورش يافت و به همين سبب بخاري (همانجا) نسبت مدتي را براي وي آورده است.
پدر ابوسلمه، عبدالرحمن بن عوف (د ٣١ يا ٣٢ ق) هنگامي كه از جانب پيامبر (ص)
فرماندهي گروه اعزامي به دومـة الجندل را در شعبان ٦ ق عهده دار شد، پس از اسلام
آوردن اَصبَغ ابن عمرو كلبي، رئيس قبيله، با كسب اجازه از پيامبر (ص) تُماضِر دختر
اصبغ را به همسري گرفت كه ابوسلمه نتيجة همين پيوند است (واقدي. ١/٥٦٠ ـ ٥٦٢).
دربارة دوران كودكي و جواني ابوسلمه اطلاع چنداني در دست نيست؛ تنها برادرش مُصعَب
يادآور شده كه امّ كلثوم دختر ابوبكر مادر رضاعي ابوسلمه بوده است (وكيع، ١/١١٧).
از جملة صحابة رسول اكرم (ص) كه از مشايخ او شمرده شده اند، مي توان پدرش عبدالرحمن
بن عوف، عثمان، طلحه، ابن عباس، انس ابن مالك، عبدالله بن عمر، ابو ايوب انصاري،
ابوسعيد خدري، ابوالدرداء، زيد بن ثابت، جابربن عبدالله انصاري، ابوهريره، عايشه و
ام سلمه را نام برد (نك : ابن سعد، همانجا؛ مزي، ٢١/٢٦١ ـ ٢٦٢). در روايت حديث
ابوسلمه را ثقه دانسته و به كثرت حديث ستوده اند (ابن سعد، همانجا؛ يحيي، ٢/٧٣؛
عجلي، ٤٩٩؛ ابن ابي حاتم، ٢(٢)/٩٤؛ ذهبي، ٤/٢٨٩). علاوه بر شهرت وي در روايت حديث،
ابوسلمه يكي از فقهاي مشهور روزگار خود نيز محسوب مي شده است، به طوري كه حاكم
نيشابوري او را يكي از فقهاي سبعه به شمار آورده است (خطيب، ٦١٠) و يحيي بن سعيد
قطان او را هم رديف فقيهاني چون سعيد بن مسيب، عروة بن زبير، سليمان بن بشار و يكي
از ١٠ فقيه مدينه شمرده است (ابن عساكر، ٩/٤٨٣). اينكه شعبي به فقاهت ابوسلمه
اعتراف دارد (نك : همو، ٩/٤٨٤) و نيز ابوسحاق شيرازي نام او را در طبقات الفقهاء
(ص ٤٤) آورده است و برخي به نقل آراء فقهي او توجه داشته (نك : بسوي، ١/٥٥٨) و
فقيه و مجتهدش خوانده اند (نك :ذهبي، ٤/٢٨٧)، همه از توانايي او در فقه حكايت دارد
(نيز نك : وكيع،١/١١٨). همچنين نقل شده كه او چون زاهدي عابد مي زيست (ابن حبان،
مشاهير، ٦٤؛ سمعاني، ٦/٣٥٢).
ابوسلمه در زمان حكومت سعيد بن عاص بر مدينه در ٤٩ق/٦٦٩ م به مقام قضا منصوب شد (ابن
سعد، ٥/١٥٥؛ وكيع، ١/١١٦) و پس از بركناري سعيد بن عاص در ٥٤ ق (نك :ابن عساكر،
٩/٤٨٥) ابوسلمه نيز عزل شد و برادر وي مصعب بن عبدالرحمن بر كرسي فضا نشست (ابن سعد،
همانجا).
تني چند از ابوسلمه روايت كرده اند كه از آن جمله اند: محمد بن شهاب زهري، يحيي بن
سعيد انصاري، موسي بن عقبه، هشام بن عروه، ابوبكر بن حزم، شريك بن عبدالله، عامر
بن شراحيل شعبي، ابولزنناد، عروة بن زبير، عطاء بن سائب، سلمـة كُهَيل و فرزندش
عمر كه در شام به قتل رسيد (نك : ابن قتيبه، ١٣٩) و نيز سه تن از برادرزاگانش:
سعيد بن ابراهيم، عبدالمجيد بن سهيل، زرارة بن مصعب و همچنين عمر بن عبدالعزيز
خليفة اموي (نك : بخاري، همانجا: مزي، ٢١/٢٦٢ ـ ٢٦٤؛ ذهبي، ٤/٢٨٧ ـ ٢٨٨).
ابوسلمه در زمان خلافت وليد بن عبدالملك در مدينه چشم از جهان فرو بست (ابن سعد،
٥/١٥٧؛ براي اختلاف در سال وفات وي، نك : ابن حبان، ثقاتؤ ٥/٢؛ ابن عساكر، ٩/٤٨٦).
مآخذ: ابن ابي حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢
ق/١٩٥٣ م؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآبادد كن، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩ م؛ همو، مشاهير علماء
الامصار، به كوشش فلايشهامر، قاهره، ١٣٧٩ ق/١٩٥٩ م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري،
بيروت، دارصادر؛ ابن عساكر، علي بن حسن، تاريخ مدينـة دمشق، عمان، دارالبشير؛ ابن
قتيبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩ م؛ ابن قيسراني، محمد بن
طاهر، الجمع بين رجال الصحيحين، حيدرآباد دكن، ١٣٢٣ق؛ ابوالسحاق شيرازي، ابراهيم
بن علي،طبقات الفقهاء، به كوشش خليل ميس، بيروت، دارالقلم، بخاري، محمد بن اسماعيل،
التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠ م؛ بسوي، يعقوب بن سقيان، المعرفـة و
التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمري، بغداد، ١٣٩٤ق/١٩٧٤ م؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي،
الاسماء المبهمـة، به كوشش عزالدين علي سيد، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٤ م؛ ذهبي، محمد بن
احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و مأمون صاغرچي، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥
م؛ سمعاني، عبدالكريم بن محمد، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦ م؛ عجلي، احمد
بن عبدالله، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطي قلعجي، بيروت، ١٤٠٥/١٩٨٤ م؛ مزي، يوسف
بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، نسخة عكسي موجود در كتابخانة مركز؛ واقدي، محمد بن عمر،
مغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛ وكيع، محمد بن خلف، اخبار القضاة، بيروت،
عالم الكتب؛ يحيي بن معين، معرفـة الرجال، به كوشش محمد مطيع حافظ و عزوه بدير،
دمشق، ١٤٠٥ ق/١٩٨٥م.
بخش فقه، علوم قرآني و حديث