دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٥٨
| ابو ايوب انصاری جلد: ٥ شماره مقاله:١٩٥٨ |
اَبواَیّوبِ اَنصاری، خالدبن زید بن کُلَیب بن نجار (د ٥٢ق/٦٧٢م)، از صحابۀ
پیامبر اکرم(ص) و از اصحاب امام علی(ع). او به نجار که وابسته به قبیلۀ مشهور خزرج
بود، نسب میبرد. مادرش دختر سعدبن قیس بن عمرو بن امرؤالقیس و همسرش دختر زید بن
ثابت بود (ابن سعد، ٣/٤٨٤؛ ابن عبدالبر، ٢/٤٢٤). به گفتۀ ابن سعد (همانجا) او پسری
به نام عبدالرحمن داشته که نسلی از او باقی نمانده است. همگان گفتهاند که ابوایوب
یکی از هفتاد تنی بود که در بیعت دوم عقبه با یامبر(ص) عهد بستند که دست از حمایت
وی برندارند (همانجا؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ٢/٨٠). نصربن مزاحم او را یکی از بزرگان
انصار و از شیعیان امام علی(ع) دانسته است (ص ٣٦٦). ١٥٠ حدیث به ابوایوب نسبت داده
شده، اما بخاری و مسلم فقط بر ٧ حدیث روایت شده از او، اتفاق دارند (نووی، ١
(٢)/١٧٧).
در میان راویان او از ابن عباس، بُراء بن عازب، جابربن سمره، مقدام بن معدی کرب،
ابوامامۀ باهلی، زیدبن خالد جُهَنی و شماری دیگر از صحابه یاد شده است. جمعی از
تابعین نیز مانند سعیدبن مسیب و عروه بن زبیر و عبداللـه بن حنین از او حدیث
شنیدهاند (همانجا). مزّی (٨/٦٧-٦٨) فهرستی از نام راویان او را آورده است. ابوایوب
را شاعری توانا نیز دانستهاند (امین، ٦/٢٣٨). شاید نسبت شاعری به او، به سبب
اشعاری باشد که در نبرد صفین و نیز بعدها در جواب نامۀ معاویه بن ابیسفیان، سروده
است (نک : ابن اعثم، ٣/٤٨-٤٩؛ ابن ابی الحدید، ٨/٤٤-٤٥).
آنچه ابوایّوب را در چشم مسلمانان بزرگ ساخته، فرود آمدن پیامبر(ص) به منزل او ــ
به رغم اصرار بسیار دیگران ــ پس از هجرت به مدینه بوده است. از اینرو مورخان به
اتفاق از او به عنوان مهماندار پیامبر(ص) یاد کردهاند (ابن هشام، ٢/١٤١؛ ابن سعد،
همانجا). به گفتۀ بلاذری (فتوح، ٢٠)، پیامبر اسلام(ص) ٧ ماه، تا اتمام ساختمان مسجد
و منزل، در خانۀ وی سکنی گزید. مسعودی (٢/٢٨٠) این مدت را ١ ماه و حلبی (٢/٦٤)، ١٢
ماه و به قولی ٧ ماه ذکر کرده است.
ابوایوب در همۀ غزوات پیامبر(ص) شرکت داشت و مورخان او را از حاضران در بدر و احد و
خندق دانستهاند (ابن هشام، ٢/١٠٠). وی تنها یک بار، از آن رو که فرماندهی سپاه
مسلمانان را مرد جوانی برعهده داشت، از شرکت در جنگ طفره رفت و پس از آن پیوسته از
این کار نادم بود (ابن سعد، ٣/٤٨٥). از خلال متون تاریخی، روح اطاعت، وفاداری و
احترام خاص او به پیامبر(ص) مشهود است (برای نمونه، نک : ابن هشام، ٢/١٤٤؛ ابن
سعد، ٨/١٢٦). به روایت ابن هشام (٢/١٧٥) وی به امر پیامبر(ص) در اخراج منافقانی که
در مسجد مدینه، مسلمانان را استهزا میکردند و برخی از آنان از خویشان وی بودند،
پیشقدم شد. براساس بعضی روایات، آیهای از قرآن (نورا ٢٤/١٢) در حادثۀ إفک، اشاره
به مدح ابوایّوب و همسرش دارد (ابن هشام، ٣/٣١٦؛ طبری، ٢/٦١٧). بخاری (١/٦٦) او را
از جملۀ پنج تن از انصار میشمارد که در زمان پیامبر اکرم(ص) به جمعآوری قرآن
پرداختند. به گفتۀ خطیب بغدادی (ص ١١٨-١١٩) ابوایوب فقط برای استماع حدیث
«سترالمؤمن» از عقبه بن عامر، متحمل مشقت سفر از مدینه به مصر شد.
ابوایوب پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) هماه با ١١ صحابی دیگر، به دفاع از خلافت و
وصایت علی بن ابیطالب(ع) برخاست (برقی، ٦٣، ٦٦). از اینرو ابن اثیر (اسدالغابه،
٥/١٤٣) وی را از خواص اصحاب علی(ع) شمرده است. به هنگام محاصرۀ خانۀ عثمان توسط
مخالفان، مسلمانان نماز را به امامت ابوایوب در مسجد مدینه برپا میداشتند (طبری،
٤/٤٢٣) و همو در زمرۀ شهودی بود که در آن روزها از عثمان پیمان گرفتند تا از آن پس
بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) عمل کند (نک : بلاذری، انساب، ٤/٥٥٣). او پس از
قتل عثمان از نخستین کسانی بود که دست بیعت به علی(ع) داد و انصار را بدان ترغیب
کرد (یعقوبی، ٢/١٧٨). ابوایوب در تمام جنگهایی که علی(ع) در آنها درگیر شد، حضور
داشت (ابن عبدالبر، ٢/٤٢٥؛ ابن اثیر، الکامل، ٣/٤٥٩)، اما ابن سعد تنها نهروان
(٣/٤٨٤) و واقدی، صفین را ذکر کرده است (ابن حبیب، ٢٩١).
رشادتهای اعجابانگیز ابوایوب را همه یاد کردهاند (مثلاً نک: ابن اعثم، ٣/٤٨-٥٠).
در نبرد نهروان، علی(ع) وی را به فرماندهی سواره نظام گماشت و پیش از شروع جنگ، او
را برای احتجاج با خوارج و نصیحت آنان فرستاد (دینوری، ٢٠٧، ٢١٠) و هنگامی که از وی
پرسیده شد: با اینکه از صحابۀ بزرگ پیامبری، چگونه در رکاب علی(ع) با اهل قبله قتال
میکنی؟ پاسخ داد: رسول خدا(ص) از ما پیمان گرفت که به همراهی علی(ع) با ناکثین و
قاسطین و مارقین نبرد کنیم (اسکافی، ٣٧؛ کشی، ١/١٧٢-١٧٣؛ ابن منظور، ٧/٣٤٠؛ ذهبی،
٢/٤١٠). او همچنین در ٣٥ق همراه با گروهی در کوفه شهادت داد که حدیث غدیر را از
پیامبر(ص) شنیده است (ابن اثیر، اسدالغابه، ٥/٦، ٢٠٥). وی پس از نهروان از سوی
علی(ع) به امارت مدینه گماشته شد (بلاذری، همان، ٢/٣٨٢)، اما بعد از آنکه معاویه در
٤٠ق، بُسربن ابی ارطاه را با ٠٠٠‘٣ مرد جنگی به حجاز فرستاد، ابوایوب مدینه را رها
کرد و در عراق به علی(ع) پیوست. بُسر پس از هجوم به مدینه و اشغال شهر، خانۀ او را
به آتش کشید (طبری، ٥/١٣٩؛ ثقفی، ٢/٦٠٢-٦٠٤).
ابوایوب پس از شهادت علی(ع) بار دیگر برای جنگ به سرحدّات رفت. طبری (٥/٢٣٢) آورده
است که یزیدبن معاویه در ٤٩ق به قصد جنگ با رومیان رهسپار شد و ابوایوب انصاری را
که سالخورده بود، به همراه برد. چندی بعد در ٥٢ق که قسطنطنیه در محاصرۀ مسلمانان
بود، ابوایوب در اثر بیماری درگذشت (قس: ابن سعد، ٣/٤٨٥؛ ابن عساکر، ٥/٣٧). براساس
پارهای روایات، درگذشت او در ٥٠ یا ٥١ق اتفاق افتاده است (خلیفه بن خیاط، ١/٢٠٢؛
مسعودی، ٣/٢٤). ابوایوب به هنگام احتضار، به یزید که برای عیادتش آمده بود، چنین
وصیت کرد: چون از دنیا رفتم، جسدم را تا آنجا که در خاک دشمن پیش رفتی، به همراه
ببر و در آنجا به خاک بسپار (ابن سعد، همانجا). براساس روایتی دیگر، او گفت: از
پیامبر خدا شنیدهام که مردی صالح در کنار دیوارهای قسطنطنیه دفن خواهد شد،
امیدوارم که آن مرد من باشم (ابن عبدربه، ٥/١١٦).
پس از مرگ ابوایوب، یزید بر جنازۀ وی نماز گزارد و فرمان داد تا در کنار دیوار شهر
به خاکش سپارند (ابن سعد، همانجا) و سپس، براساس برخی روایات، سواره نظام را مأمور
ساخت، تا با اسبهای خود محل دفن او را لگدکوب و محو کنند تا دشمن نتواند قبرش را
بیابد (ابن قتیبه، ٢٧٤)، اما خبر درگذشت ابوایوب و محل دفن او از دشمن پوشیده نماند
و امپراتور روم شایع ساخت که چون مسلمانان بازپس نشینند، قبر او را نبش خواهد کرد و
جسدش را طعمۀ درندگان خواهد ساخت. یزید نیز در برابر، تهدید کرد که در سراسر خاک
عرب، یک مسیحی را زنده و یک کلیسا را برپا نخواهد گزارد. این تهدید کارگر افتاد و
رومیان را از نیّت خویش منصرف ساخت (همانجا؛ ابن عبدربه، ٥/١١٧). ابن سعد (همانجا)
نقل کرده است که قبر او آنچنان مورد احترام رومیان بود که گروهی از آنان خصوصاً
درمواقع خشکسالی به زیارت گور او میرفتند و طلب باران میکردند. به گفتۀ ابن
عبدربه (همانجا) بعدها بر روی گور او قبهای ساخته شد که تا زمان وی بر جای بوده
است. پس از آن تا ٨٥٧ق/١٤٥٣م که ترکان عثمانی قسطنطنیه را تصرف کردند، قبر او
ناشناخته بود. در این تاریخ مزار وی به وسیلۀ آق شمسالدین شیخالاسلام، افسانه
گونه شناسانده شد. در ٨٦٣ق/١٤٥٨م سلطان محمد دوم عثمانی مسجد و بارگاهی بر گور او
ساخت و از آن پس بسیاری از بزرگان عثمانی در مجاورت آن به خاک سپرده شدند و سلاطین
عثمانی به عنوانی آیینی تشریفاتی هنگام جلوس بر تخت سلطنت، بر تربت او حضور
مییافتند و طی مراسمی خاص، شمشیر نیاکان خود را که موسوم به شمشیر عثمان بود، بر
کمر میبستند (نک : کانار، ٧٣؛ ایشلی، ٢٣-٣٠).
خانۀ ابوایّوب در مدنه نیز پیوسته مورد عنایت مسلمانان بوده است، چنانکه در آنجا
مدرسهای برای مذاهب اربعه ساخته شد که به شهابیه شهرت یافت و در آن، موضع فرود
آمدن شتر پیامبر(ص) را که بدان مَبروکه میگفتند، مشخص ساخته و بدان تبرک میجستند
(یافعی، ١/١٢٤).
ابوایوب را همۀ رجالشناسان اهل سنت ستوده و برخی نیز توثیق کردهاند (نک : ابن
حبان، ٣/١٠٢؛ ذهبی، ٢/٤٠٢؛ یافعی، همانجا)، اما علمای شیعه تنها به مدح وی اکتفا
کرده و از تصریح به توثیق او خودداری نمودهاند (نک : ابن داوود، ٣٩٢؛ علامۀ حلی،
٦٥)، حتّی ابن داوود حلی (ص ١٣٧) وی را در شمار مُهملین آورده است. رجالشناسان
شیعه در توجیه شرکت او در جنگ با مشرکان تحت فرمان معاویه و پسرش یزید، به رغم
هواداری محکم او از حق خلافت علی(ع) اختلاف دارند. فضل بن شاذان این عمل او را غفلت
و خطا در اجتهاد نسبت داده و میافزاید هرچند او از خلیفۀ روزگار خود خشنود نبوده،
ولی به قصد پیشبرد و تقویت اسلام در این نبردها شرکت جسته است (کشی، ١/١٧٧)، شاهد
این مدعا مشاجراتی است که میان او و معاویه رخ داده است (نک : نصربن مزاحم، ٣٦٦)،
اما خویی (٧/٢٤) ضمن رد این نظریه، احتمال میدهد که وی بر طبق اجازۀ امام معصوم
حسن بن علی(ع) عمل کرده باشد.
مآخذ: ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبهاللـه، شرح نهجالبلاغه، به کوشش محمد
ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابه، تهران، ١٣٧٧ق؛
همو، الکامل؛ ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، حیدرآباد دکن، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ ابن حبان،
محمد، کتاب الثقات، حیدرآباد دکن، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابن حبیب، محمد، المحیر، به کوشش ا.
لیختن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن داوود حلی، حسن بن علی، الرجال، به
کوشش جلالالدین محدّث، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت،
دارصادر؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللـه، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی،
قاهره، مکتبه النهضه؛ ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفرید، به کوشش عبدالمجید
الترحینی، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٣م؛ ابن عساکر، علی بن حسن، التاریخ الکبیر، به کوشش
عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٢ق؛ ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، المعارف، به
کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن منظور، محمدبن مکرم، مختصر تاریخ دمشق لابن
عساکر، به کوش احمد رایت حمّوش و محمد نساجی العمر، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن هشام،
عبدالملک، السیره النبویه، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛
اسکافی، محمدبن عبداللـه، المعیار و الموازنه، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت،
١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ امین، محسن، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٣ق؛ بخاری،
محمدبن اسماعیل، التاریخ الصغیر، به کوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ١٤٠٦ق؛ برقی،
احمدبن محمد، الرجال، به کوشش جلالالدین محدّث، تهران، ١٣٤٢ش؛ بلاذری، احمدبن
یحیی، انساب الاشراف، ج ٢، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ همو،
همان، ج ٤، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٧٩م؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش
رضوان محمد رضوان، بیروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، به کوشش
جلالالدین محدّث، تهران، ١٣٥٣ش؛ حلبی، علی ابن برهانالدین، السیره الحلبیه،
بیروت، مکتبه الاسلامیه؛ خطیب بغدادی، احمدبن علی، الرحله فی طلب الحدیث، به کوشش
نورالدین عتر، دمشق، ١٣٩٥ق؛ خلیفه بن خیاط، الطبقات، به کوشش سهیل زکار، دمشق،
١٩٦٦م؛ خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بیروت، ١٤٠٣ق؛ دینوری، احمدبن داوود،
الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
طبری، تاریخ؛ علامۀ حلی، حسن بن یوسف، رجال، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ قرآن مجید؛ کشی، محمد، معرفه الرجال، اختیار طوسی، شرح میرداماد
استرابادی، قم، ١٤٠٤ق؛ مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، به کوشش بشار عوّاد
معروف، بیروت، ١٤٠٧ق؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر،
بیروت، ١٩٦٥م؛ نصربن مزاحم، وقعه صفّین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره،
١٣٨٢ق؛ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الأسماء و اللغات، قاهره، اداره الطباعه المنیریه؛
یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآه الجنان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٨ق؛ یعقوبی، احمدبن ابی
یعقوب، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Canard, Marius, »Les expéditions des Arabes contre Constantinople«, JA, Paris,
١٩٢٧, vol. CCVIII; İşli, Necdet, İstanbul'da Sahabe Kabir ve Makamlan, Ankara,
Renk ofset matbaacilik.
محمد انصاری