دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٦٧
| ابوالذهب جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٦٧ |
اَبوالذَّهَب، محمد بيگ خازندار (د ١١٨٩ق/ ١٧٧٥م)، پاشاي مملوك مصر به روزگار
عثمانيان. او در آغاز غلام علي بيگ پاشاي مصر (حكـ ١١٨٢ ـ ١١٨٧ق) بود و سپس خزانه
دار او شد (جبرتي، ٢/٤٨٠). بعدها كارش بالا گرفت و علي بيگ دختر خويش را به عقد
ازدواج او درآورد و منصب اميرالامرائي مصر را به او داد (رفعت، ٦/٢٠٢؛ سامي،
١/٧١٧). گويند چون خلعت امارت بر تن كرد، در حالي ك سوار بر اسب از كوچه و بازار مي
گذشت، بر مردم زر مي پراكند، از اين رو ابوالذهب لقب گرفت (جبرتي، همانجا). در آن
زمان علي بيگ به فكر استقلال و بسط قلمرو خود افتاد و لشكري به فرماندهي ابوالذهب
براي اخراج شريف مكه، به حجاز فرستاد. او جدّه را بدون خون ريزي تصرف كرد. آنگاه
روي به سوي مكه نهاد و شريف را از آنجا بيرون راند (منقريوس، ٣/٢٩٩). باب عالي نسبت
به وفاداري علي بيگ بدگمان شد، ولي چون سرگرم جنگ با روسيه بود، موقتاً واكنشي نشان
نداد (همانجا).
از سوي ديگر ظاهرالعمر ـ فرمانرواي عكا ـ كه با عثمان پاشا صادق والي دمشق اختلاف
داشت از ضعف عثمانيان مي خواست بر باب عالي بشورد و در خود به تنهايي قدرت اين كار
را نمي ديد، علي بيگ را با ارسال هدايايي به تصرف شام تشويق كرد. او نيز ابوالذهب
را با لشكري بزرگ به سوريه فرستاد (همانجا؛ شدياق، ٢/٣٩). عثمان پاشا به حمص گريخت،
ابوالذهب وارد دمشق شد و پيروزي خود را طي نامه اي به آگاهي علي بيگ رسانيد و او را
به وفاداري خود مطمئن ساخت (همانجا). اين پيروزي از يك طرف باعث شهرت علي بيگ و از
طرف ديگر موجب بدگماني بيشتر باب عالي گرديد.
ابوالذهب پس از طرد عثمان پاشا، دو تن را به نام حاكم و مفتي در دمشق منصوب كرد (سامي،
همانجا) و در اندك مدتي اكثر شهرهاي سوريه را به تصرف خود درآورد. اين پيروزي او را
به هوس تصرف سرزمين مصر و بيرون راندن علي بيگ انداخت و چون باب عالي را نيز با خود
موافق ديد، با اشارة يكي از نزديكان خود به نام اسماعيل بيگ، به ناگاه شام را تخليه
كرد و رو به سوي مصر نهاد (عمّون، ١٨٩؛ شدياق، ٢/٤٠). او در راه با قبايل مختلف و
دشمنان علي بيگ تماس گرفت بي موقع و ناگهاني ابوالذهب دانست كه به پيكار او مي آيد
(منقريوس، همانجا). در ١١٨٦ق علي بيگ به تجهيز قوا پرداخت و در جنگي كه در نزديگي
بياضه در گرفت، ابوالذهب پيروز شد (جبرتي، ٢/٤١٥ ـ ٤١٦) و با عنوان پاشايي مصر
حكومت آنجا را برعهده گرفت (رفعت، همانجا) و در قاهره خطبه به نام او خوانده شد (منقريوس،
٣/٣٠٠). گفته اند كه وي علي بيگ را كه زخمي شده بود، به قاهره برد و جراحان را به
مداوايش مأمور كرد و گفت تا در زخمش زهر نهادند و او بدان سبب درگذشت (همانجا).
ابوالذهب در ١١٨٩ق از سوي باب عالي مأمور سركوبي و دفع ظاهرعمر شد كه در سوريه
شوريده بود. او يافا و عكا را با زور و قساوت بسيار تصرف كرد و ظاهرعمر گريخت و
بقية شهرها يكي پس از ديگري سر به اطاعتش فر آوردند و از سوي باب عالي رسماً به
حكومت مصر و شام منصوب شد (منقريوس، رفعت. همانجاها). ابوالذهب در ١٧٧٣م مسجدي به
نام خود در نزديگي الاذهر بنا كرد و كتابخانه اي در آنجا داير نمود (نكـ: جبرتي،
٢/١٠٥ ـ ١٠٦).
در بارة مرگ او گفته اند به علت قساوتي كه در تصرف عكّا به خرج داد به دست مردم
آنجا مسموم شد (سامي، همانجا؛ قس: مشاقه، ٨): بعضي گفته اند در اثناء محاصرة عكّا
كشته شد (حسّون، ١١٦؛ فريد بك ٣٥٩) و برخي ديگر گفته اند به مرض وبا مبتلا شد و
درگذشت (رفعت، همانجا). جنازة او را لشكريانش به قاهره منتقل كردند و در مدرسه اي
روبه روي الازهر به خاك سپردند (منقريوس، همانجا).
مآخذ: جبرتي، عبدالرحمن، عجائب الآثار في التراجم و الاخبار، بيروت، دارالجيل؛
حسون، علي، الدولـة العثمانيـة و علاقاتها الخارجيّـة، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
رفعت، احمد، لغات تارخيه و جغرافيه، استانبول، ١٣٠٠ق؛ طنوس بن يوسف، اخبارالاعيان
في جبل لبنان، بيروت، ١٩٥٤م؛ عمون، هند اسكندر، تاريخ مصر، قاهره، ١٣٤١ق/ ١٩٢٣م؛
سامي، شمس الدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ فريدبك. محمد، تاريخ الدولـة
العليـة العثمانيـة، به كوشش احسان حقي، بيروت، دارالنفائس؛ مشاقه، ميخائيل،
مننخبات من الجواب علي اقتراح الاحباب، به كوشش اسد رستم وصبحي ابوشقراء، لبنان،
١٩٨٥م؛ منقريوس الصدفي، رزق الله، تاريخ دول الاسلام، قاهره، ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م.