دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٥١
| ابن نباته، عبدالرحيم جلد: ٥ شماره مقاله:١٨٥١ |
اِبْنِ نُباته، عبدالرحیم بن محمدبن اسماعیلبن نباتۀ فارقی (٣٣٥-٣٧٤ق/٩٤٦-٩٨٤م)،
خطیب نامآور روزگار حمدانیان. برخی نام او را عبدالرحمن نیز آوردهاند (ابن اثیر،
نصراللّه، ٣/٢٠٤). وی از میّافارقین در دیار بکر برخاسته بود (ابن اثیر، علی،
٣/٢٩٤؛ ابن خلکان، ٣/١٥٦) و فرزندان او تا اوایل سدۀ ٧ق در همانجا میزیستهاند
(ابن اثیر، علی، همانجا) و در میان آنان خطیبانی صاحب نام ظهور کردهاند (همانجا؛
نیز نک : ابن فوطی، ٤ (١)/٣٩٠-٣٩١، ٥٩٣-٥٩٤؛ ابن تغری بردی، ٤/١٤٦). از باب انتساب
به همین شهر است که گاه به او نسبت فارقی دادهاند، اما نمیدانیم چرا یافعی
(٢/٤٠٣)، عامری (ص ٣٢١) و ابن عماد (٣/٨٣) زادگاه او را عسقلان و محل اقامت وی را
مصر دانستهاند.
از زندگی این خطیب اطلاعی جز چند روایت تردیدآمیز در دست نیست. ابن خلکان از قول
ابن ازرق فارقی (ﻫ م) گوید: ابن نباته در ٣٣٥ق زاده شد و در ٣٧٤ق در میافارقین
درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد (٣/١٥٧؛ قس: یافعی، ٢/٤٠٤، که سال ولادت او را
٣٥٠ق نقل کرده؛ ابن قنفذ، ٢٣١، وفات او را در ٤٠٩ق؛ دانسته؛ زرکلی، ٣/٣٤٨، که محل
وفات او را حلب نوشته است).
بنابر سخن ابن خلکان و منابع دیگر ابن نباته ٣٩ سال زیسته است، امّا ذهبی گوید که
وی از ٣٥١ق به بعد به ایراد خطبه پرداخت و در آن زمان خود خطیبی شناخته شده بود(نک
: ابن نباته، ١٩١-١٩٥) و با متنبی مجالست داشته است. از اینرو ولادتش باید پیش از
٣٣٥ق بوده باشد (ذهبی، سیر، ١٦/٣٢٢، تاریخ، ٥٥٩، قس، العبر، ٢/١٤٣). سخن ابنشداد
(٣ (١)/٣٠٥-٣٠٦) و ابن تغری بردی (٣/٣٢٢) نیز همین معنی را میرساند. به روایت آن
دو، سپاهیان روم در ٣٤٨ق پس از پیشروی در سرزمینهای اسلامی و کشتار و تخریب، به سوی
دیاربکر روی اوردند و به میافارقین رسیدند و آنجا را مدتی در محاصره گرفتند. در این
روزگار بود که ابن نباته به ایراد خطابههای شورانگیز خویش موسوم به «خطب جهادیه»
پرداخت (نک : ابن نباته، ١٨٧-١٩٠، جم ؛ کانار، ١٢٩-١٣٢).
ابن نباته، چنانکه گفته شد، در حلب با متنبی دیدار و مجالست داشته است و به روایتی،
بخشی از دیوان شاعر را نزد وی استماع کرده (ابن خلکان، ٣/١٥٦) و همراه او در دربار
سیفالدولۀ حمدانی (حک ٣٣٣-٣٥٦ق) خدمت میکرده است (همانجا؛ ابن شداد، ٣ (١)/٣٠٢).
وی در حلب، منصب خطابت را از طرف سیفالدوله عهدهدار شد (ابن خلکان، همانجا؛ ذهبی،
سیر، ١٦/٣٢١) و از آنجا در سیفالدوله همواره در جهاد و کارزار بود، ابن نباته
خطبههای بسیاری دربارۀ جهاد پرداخت تا مردم را بدان تکلیف شرعی ترغیب کند و به
یاری سیفالدوله برانگیزد (ابن خلکان، همانجا). در برخی از این خطبهها از
سیفالدوله (نک : ابن نباته، ٢٧٩، ٢٨٣-٢٨٦) و فرزندش ابوالمکارم (همو، ٢٧٩-٢٨٠) به
تمجید یاد شده است. با این حال، برخی وظیفۀ خطیبی او را در حلب پس از مرگ
سیفالدوله میدانند (ذهبی، همان، ١٦/٣٢٢) و صفدی اساساً دربارۀ خطابت او در حلب
تردید کرده است (الوافی، ١٨/٣٨٨).
ابن نباته در موصل نیز به ایراد خطبههایی دربارۀ جهاد پرداخته است (نک : ابن
نباته، ٢٣٢-٢٣٥) و در یکی از آنها (همو، ٢٣٥-٢٣٧) نام ناصرالدولۀ حمدانی را به
توریه آورده و از او ستایش کرده است. در هر حال این خطبهها مایۀ شهرت او گشت و وی
در ادب سرآمد شد (نک : ابن خلکان، همانجا). خطبههای او را اغلب مؤلفان (ابن اثیر،
علی، همانجا؛ ابن خلکان، همانجا؛ ابوالفداء، ١ (٤)/١٤؛ ابن شاکر، عیون، ٨٣؛ صفدی،
همانجا) ستوده و بر بلاغت، فصاحت، معانی نو و سلاست عبارات وی گواه گرفتهاند
(ذهبی، همان، ١٦/٣٢١-٣٢٢). مردم شیفتۀ خطبههای او بودند و آنها را برترین خطبهها
میشمردند (یاقوت، ١٣/٥٣؛ ابن اثیر، نصراللّه، ١/٢٧٨؛ ابن ابیالحدید، ٧/٢١١). برخی
این خطبهها را حفظ میکردهاند و گاهی تدریس میشده (ابن فوطی، ٤ (١٩/٣١١،
٣٩٠-٣٩١؛ ذهبی، همان، ٢٣/٣٥٥) و نیز عبارات آن مورد بحث قرار میگرفته است (نک :
سبکی، ٨/١٣٦). چنانکه صفدی (نصرهالثائر، ٦٤-٦٥) حفظ بخشی از خطبههای ابن نباته را
در پرورش قریحۀ نویسندگی لازم میشمرد.
گفتنی است که خطبهها و نوشتههای حضرت علی(ع) بر خطبههای ابن نباته، تأثیر و
نفوذی انکارناپذیر گذارده است. به روایت صفدی (الوافی، همانجا) و ابن شاکر (عیون،
همانجا) از سبط ابن جوزی، ابن نباته سخنان علی(ع) (نهجالبلاغه) را از حفظ داشته و
بیشتر کلمات و خطبههای خویش را از معانی آن بر میگرفته است. او خود میگوید:
«گنجی پایانناپذیر از خطبهها را حفظ کردم و از مواعظ علیبن ابیطالب(ع) ١٠٠ فصل
را به خاطر سپردم» (ابنابیالحدید، ١/٢٤، به نقل از ابن نباته). بدینسان وی در
رعایت فنون بدیع و زیورهای لفظی و معنوی، دقت و وسواسی تمام داشت. برخلاف مقامات
حریری که به لحاظ وقوف بر ساکن، به اعراب کلمات وقعی نمی نهد، سجع ابن نباته تماماً
معرب است (صفدی، ابن شاکر، همانجاها) و سجع را با موازنه جمع کرده است (مبارک،
١٩٦). وی در ترصیع نیز دستی توانا داشته و شواهدی از آن در المثلالسائر (ابن اثیر،
نصراللّه، ١/٣٦٣-٣٦٤) آمده است. از دیگر فنون ادبی، تضمین و درج ایات قرآن در کلام
است که در سخن ابن نباته جای ویژهای دارد و به فراوانی به کار گرفته شده است. ابن
اثیر مواردی از این نوع را در خطبههای او نشان داده و از بهترین نمونههای این فن
شمرده است (همو، ٣/٢٠٤-٢٠٥). جز اینها، خیالانگیزی نیز در نثر ابن نباته بیش و کم
نمودار است و صحنههایی چون صحرای عرفات، میدان رزم، تهاجم دشمن، دنیاطلبی و مانند
آن را مصوّر ساخته است (نک : ابن نباته، ١٧٢، ١٧٩-١٨٠، ١٨٤، ٢٣٣، ٢٣٦-٢٣٧،
٣٨٠-٣٨١؛ مبارک، ١٩٧-١٩٨).
خطبههای ابن نباته از سه قسمت تشکیل شده است: ستایش خدا و نعت پیامبر(ص)، ترغیب به
ترس از خدا و روز رستاخیز و رعایت دستورهای اخلاقی و دینی بهویژه وظیفۀ جهاد و
درخواست یاری و رحمت الهی که با آیهای از قرآن پایان مییابد (EI٢) . ابن نباته در
ضمن خطبههایی که به مناسبتهای گوناگون پرداخته، به برخی از رخدادهای مهم روز نیز
اشاره کرده است که از آن میان میتوان این موارد را برشمرد: پیروزی نجا، غلام
سیفالدوله، بر رومیان در شعبان ٣٥١ق/٩٦٢م (ابن نباته، ٢٧٥-٢٧٨)، تسخیر حلب به دست
رومیان در ذیقعدۀ همان سال (همو، ١٩١-١٩٨)، تدابیری که در صفر ٣٥٢ برای دفاع از
میافارقین اتخاذ شد (همو. ١٩٩-٢٠٢)، ورود مجاهدان داوطلب از خراسان به این شهر در
ذیقعدۀ همان سال (همو، ٢٠٢-٢٠٧) و کشته شدن نیکفوروس فوکاس امپراتور بیزانس در ٩٦٩م
(همو، ٢٣٨-٢٤٠؛ EI٢).
با اینهمه، سخن سنجان، خطبههای ابن نباته را در معرض نقد نهاده و از دید آرایش
ظاهر و نیز محتوا بر او خردهها گرفتهاند. ابن ابیالحدید که در پیشاپیش این گروه
است، پس از ذکر بخشهایی از سخنان و خطب او دربارۀ معاد و جهاد (٢/٩٣، ٥/١٥١-١٥٢،
٧/٢١٢، ٢١٤-٢١٥، ١١/١٦٢، ١٣/١١٤) و اعتراف به فضل و تقدم وی بر دیگر خطیبان و حیسن
بیشتر خطبههای او (٧/٢١١، ٢١٦)، گفتار وی را در مقایسه با کلام حضرت علی(ع)،
نارسا، تصنّعی، تکلفآمیز و و متأثر از واژگان نوخاستگان میشمرد (٢/٨٠-٨٥،
٧/٢١١-٢١٦) و جاهای چند را که برگرفته و مسروق از کلام امیرالمؤمنین(ع) است، نشان
میدهد (٢/٨٠-٨٥). ابن اثیر نیز از برخی موارد که وی با استعمال پارهای الفاظ، از
فصاحت دور افتاده است، یاد میکند (ابن اثیر، نصراللّه، ١/٢٣٨؛ نک : ابن نباته، ٤)
و بیشتر سجعهای او را فاقد شرایط کامل میداند (ابن اثیر، نصراللّه، ١/٢٧٨-٢٧٩).
تاجالدین کندی که بر خطب او شرح و حاشیه نوشته (صفدی، همان، ١٨/٣٩٠؛ حاجی خلیفه،
١/٧١٤)، مواردی از فساد معنی، اعراب، تصریف و لغت را در خطب او نشان داده است
(صفدی، همانجا) و موفقالدین عبداللطیفبن یوسف بغدادی در شرح خویش بر خطب او (نک
: ابن شاکر، فوات، ٢/٣٨٦؛ GAL, S, I/٨٨١) به این ایرادها پاسخ گفته است (صفدی،
همانجا). مبارک نیز خطبههای او را از نظر اندیشه و محتوا، سطحی و کممایه میداند.
به گفتۀ وی، ابن نباته همواره از مرگ و معاد سخن میگوید و در خطبههای جهادیۀ او
نیز چیزی که نشان از ژرفای اندیشه و بلندی خیال داشته و شایستۀ جاودانگی باشد، به
دشواری یافت میشود (١/١٩٨-١٩٩).
از مذهب ابن نباته اطلاع دقیقی در دست نیست. صفدی (همان، س١٨/٣٨٨) با استشهاد به
برخی کلمات وی گفته است که از آنها بوی گرایش به اعتزال میآید و شوشتری (١/٥٤٥) او
را از دوستداران اهل بیت برشمرده است. گویند ابن نباته پس از آنکه خطبۀ منام (نک :
ابن نباته، ٩٤-٩٧) را در روز جمعه ایراد کرد، به هنگام شب پیامبر(ص) را در خواب دید
که او را خطیبالخطباء خواند و گرامی داشت. وی از تأثیر آن رؤیا چنان مسرور و منقلب
شد که تا ١٨ روز لب به طعام و نوشیدنی نگشود و در پی آن درگذشت (ابن خلکان،
٣/١٥٦-١٥٧).
دیوان خطب ابن نباته که تنها اثر برجای ماندۀ اوست، در حدود سال ٦٢٠ق/١٢٢٣م به
همراه خطبههای پسر او ابوطاهر محمدبن عبدالرحیم و خطبههای نوادهاش ابوالفرج
طاهر، گرداوری شده است (آلوارت، III/٤٣٧-٤٣٨). این کتاب تاکنون چندینبار در قاهره
و بمبئی و نیز در بیروت با شرح کاملی از طاهر افندی الجزائری به چاپ رسیده است.
کسانی دیگر نیز که بر این دیوان شرح نوشتهاند، اینانند: ١. ابوالبقاءِِ عُکری (ابن
خلکان، ٣/١٠٠؛ نیز نک : GAL, I/٩٢; GAL, S, I/١٥٠)؛ ٢. عثمانبن یوسف قلیوبی (حاجی
خلیفه، همانجا)؛ ٣. عبدالرحیمبن ابراهیم بارزی (نک : طاهر افندی، ١٣؛ GAL, S،
همانجا) که به ایرادهای وارد بر خطب ابن نباته پاسخ گفته است؛ ٤. سریالدین بنهانی
(طاهر، افندی، همانجا)؛ ٥. نسفی (حاجی، خلیفه، همانجا). افزون بر این، گزیدههایی
از این کتاب در برخی کتابخانه های جهان نگهداری میشود (نک : GAL، همانجا).
مآخذ: ابن ابیالحدید، عبدالحمیدبن هبهاللّه، شرح نهجالبلاغه، به کوشش محمد
ابوالفضل ابراهیم، قاهره. ١٩٥٩-١٩٦١م؛ ابن اثیر، علیبن محمد، اللباب، بیروت،
دارصادر؛ ابن اثیر، نصراللّهبن محمد، المثلالسائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی
طبانه، قاهره، ١٣٧٩-١٣٨١ق/١٩٥٩-١٩٦٢م؛ ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن خلکان، وفیات؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیونالتواریخ (حوادث ٣٦٥-٤٠٢ق)، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث
استانبول، شم ٢٩٢٢؛ همو، فواتالوفیات، به کوشش به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤م؛
ابن شداد، محمدبن علی، الاعلاقالخطیره، به کوشش یحیی عباره، دمشق، ١٩٧٨م؛ ابن
عماد، عبدالحیبن احمد، شذراتالذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن فوطی، عبدالرزاقبن احمد،
تلخیص مجمعالآداب فی معجمالالقاب، به کوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٩٦٢م؛ ابن قنفذ،
احمدبن حسن، الوفیات، به کوشش عادل نویهض، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن نباته،
عبدالرحیمبن محمد، دیوان خطب، با مقدمه و شرح طاهر افندی الجزائری، بیروت، ١٣١١ق؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، ١٩٦٠م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ ذهبی، محمدبن
احمد، تاریخالاسلام (حوادث ٣٥١-٣٨٠ق)، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ همو، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و اکرم بوشی، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، العبر، به کوشش محمد سعدبن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
زرکلی، اعلام؛ سبکی، عبدالوهاببن علی، طبقاتالشافعیه الکبری، به کوشش عبدالفتاح
محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٩٧١م؛ شوشتری، نوراللّه، مجالسالمؤمنین،
تهران، ١٣٦٥ش؛ صفدی، خلیل بن ایبک، نصره الثائر علیالمثل السائر، به کوشش محمدعلی
سلطانی، دمشق، ١٩٧٢م؛ همو، الوافی بالوفیات، به کوشش ایمن سید، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
طاهر افندی الجزائری، مقدمه و شرح بر دیوان خطب (نک : هم ، ابن نباته)؛ عامری،
یحییبن ابیبکر، غربالالزمان، به کوشش محمد ناجی زعبیالعمر، دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
کانار، ماریوس، نخب تاریخیه و ادبیه جامعهالأخبار الامیر سیفالدولهالحمدانی،
الجزائر، ١٩٣٤م؛ مبارک، زکی، النثرالفنی فیالقرنالرابع، بیروت، ١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛
یافعی، عبداللّهبن اسعد، مرآهالجنان، بیروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ یاقوت، ادبا؛ نیز:
Ahlwardt; EI٢; GAL; GAL, S.
محمدرضا ناجی