دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩١٩
| ابن هيصم، مجدالدين جلد: ٥ شماره مقاله:١٩١٩ |
اِبْنِ هِیْصَم، مجدالدین علی بن عبداللـه بن محمد بن هیصم (د نیمۀ اول سدۀ
٦ق/١٢م)، ادیب، شاعر و فقیه شیعی که در اواخر سدۀ ٥ و اوایل سدۀ ٦ق ظاهراً در هرات
میزیسته است. اطلاع ما از زندگی شخصی، تحصیلات و کارهای علمی ابن هیصم محدود به
گزارش مختصری است که یاقوت (١٣/٢٧٧-٢٨٠) و صفدی (١٢/١٩٨-١٩٩) به نقل از شاگرد وی
ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د ٥٦٥ق/١١٧٠م) آوردهاند (نیز نک : جواد، ٦٩). بیهقی
که چندی به خدمت او میرفته و نزدش ادب میآموخته، او را دانشمندی ادیب، ذوفنون،
زاهد و وارسته معرفی میکند و میگوید که در روزگار وی دانشمندی نبود که جرعه نوش
چشمه سار دانش او نباشد. در همین گزارش از آثار او، غزلی در ١١ بیت که با وصف بهار
آغاز شده و نیز قطعهای در تهنیت عید قربان خطاب به یکی از صاحب منصبان آمده است.
ابن شهر آشوب خطبۀ منظومی در ٣٠ بیت از او نقل کرده که به شیوۀ تحمیدیههای آغاز
خطبۀ جمعه و عیدین مشتمل بر حمد و ثنای خدا و مدح پیامبر اکرم(ص) و دوازده امام(ع)
است (١/٢٧٨-٢٧٩؛ نیز نک : جواد، ٧٠). صاحب اعیان الشیعه (امین، ٨/٢٨٦) تاریخ وفات
ابن هیصم را حدود ٥٠٠ق ذکر کرده است، اما باتوجه به اینکه ابوالحسن بیهقی که سالهای
متمادی نزد او شاگردی کرده، متولد ٤٩٩ق بوده است (نک : یاقوت، ١٣/٢٢٠)، ابن هیصم
دست کم تا ٥٢٠ یا ٥٣٠ق باید زنده بوده باشد.
بارع هروی (د ٥٢٤ق/١١٣٠م) که از ادبای همروزگار ابن هیصم است، او را امام مجدالدین
علی بن هیصم خوانده است (نک : کردعلی، ٢٩٢). ابن شهر آشوب (١/٢٧٨) قفطی (١/٦٠) نیز
او را علی بن هیصم نامیدهاند، اما یاقوت (١٣/٢٧٧) نام پدر و نیای او و نسبت «هروی»
و لقب صدرالاسلام را بر نام افزوده است. از اینرو در نوشته های بعضی از محققان
معاصر اطلاعات مربوط به زندگینامۀ وی با اطلاعات مربوط به علی بن عبداللـه هروی که
در اوایل سدۀ ٤ق از هرات به بغداد رفته و از ابوسعید عثمان بن سعید دارمی (د ٢٨٠ق)
روایت حدیث میکرده (خطیب، ١٢/٥؛ نیز نک : ذهبی، ٢/٦٢١-٦٢٢، ٣/٩٧١-٩٧٢)، خلط شده
است (نک : بستانی، ٤/١٣٠؛ کحاله، ٧/١٤١).
آثار: به گفتۀ ابوالحسن بیهقی (یاقوت، همانجا)، ابن هیصم تألیفات و تصنیفات فراوانی
داشته که وی از آن میان به نام ٧ اثر اشاره کرده است: ١. البسمله؛ ٢. تصفیه القلوب؛
٣. دیوان شعر، که ظاهراً ابن شهر آشوب نسخهای از آن را در دست داشته است؛ ٤. عقود
الجواهر، که نسخهای از آن در اختیار قفطی بوده و از مطلبی که وی از این کتاب نقل
کرده، بر میآید که این اثر یک جُنگ ادبی بوده است (نک : ١/٦٠-٦١)؛ ٥. لطائف
التکت؛ ٦. مفتاح البلاغه؛ ٧. نهج الرشاد. با تأمل در عناوین مزبور میتوان دریافت
که ابن هیصم در زمینههای ادب، بلاغت، شعر و همچنین فقه و عرفان صاحب نظر بوده است.
شاید یکی از عالی مفقود شدن یا ناشناخته ماندن اثار وی آن بوده باشد که آثار وی
نوعاً به صورت رسالههای کم حجم بوده و آنها را به شاگردان میداده است. چنانکه
ظاهراً ابوالحسن بیهقی چند فقره از تألیفات استادش را در اختیار داشته است.
مآخذ: ابن شهر آشوب، محمدبن علی، المناقب، قم، المطبعه العلمیّه؛ امین، محسن، اعیان
الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٣ق؛ بستانی؛ جواد، مصطفی، «اقول فی المقول»،
مجله المجمع العلمی العربی؛ دمشق، ١٣٦٣ق/١٩٤٤م؛ ج ١٩، شم ١ و ٢؛ خطیب بغدادی،
احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ ذهبی، محمدبن احمد، تذکره الحفاظ، حیدرآباد
دکن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، نسخۀ عکسی موجود در
کتابخانۀ مرکز؛ قفطی، علی بن یوسف، المحممدون من الشعراء، به کوشش محمد
عبدالستارخان، حیدرآباد دکن، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت،
١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ کردعلی، محمد، «طرائف فارس»، مجله المجمع العلمی العربی، دمشق،
١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ج ١٧، شم ٧ و ٨؛ یاقوت، ادبا.
محمدجواد شمس تبریزی