دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٤١
| ابوسياره جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢٤١ |
اَبوسَيّاره، عُمَليـة بن اَعزل بن خالد عَدواني،يكي از شخصيتهاي اواخر عصر
جاهليت كه سالها سرپرستي حجاج را برعهده داشت، سرپرستي حركت حجاج از مزدلفه به مني
در مناسك حج، يكي از مناصب دورة جاهليت بود كه به شكل موروثي در خاندان عدوان (از
شعبه هاي قيس عيلان) دست به دست مي شد و آخرين ايشان كه ٤٠ سال اين منصب را برعهده
داشت، عمليـة بن اعزل بود (ابن هشام، ١/١٢٨؛ طبري، ٢/٢٨٦؛ مسعودي، ٢/٥٧) و گويا به
مناسبت وظيفه اش به ابوسيّاره مكنّي شده بود (نك : كلبي، ٤٧١). آگاهي ما از كار وي
در اين مراسم اندك است و در منابع دربارة وظيفة او تعبيراتي گوناگون به صورت «دفع»،
«افاضله» و «اجازه» ديده مي شود. ابوسياره ابتدا خطبه اي كوتاه مي خواند، سپس به
كوه «ثَبير» در مزدلفه مي نگريست و آنگاه كه خورشيد از فراز كوه پرتو مي افكند، با
نداتي «اَشرِق ثَبيرُ كَيما نُغير» يعني : اي (خورشيد پس كوه) ثبير طلوع كن تا ما
(به سوي مني) بشتابيم، فرمان حركت مي داد و با مركوب خود پيشاپيش مردم مي رفت
(ابوالفرج، ٣/٤؛ ياقوت، ١/٩١٨).
در منابع تصريح شده كه ابوسياره اسلام را درك كرده است (نك : ازرقي، ١٨٧؛ مسعودي،
همانجا)، ولي از عاقبت كار او اطلاعاي در دست نيست.
گفته شده كه ابوسياره در طول ٤٠ سال، در مراسم حج، همواره بر خري سوار بود كه در
سلامت و تندرستي (يا صبر) مثل شد. چنانكه عرب دربارة كسي كه سالم و تندست باشد،
گويد: «اصّح (يا اصبر) من عًَير ابي سّيارة» (جاحظ، البيان، ١/٢٤٦؛ ثعالبي، ٢٩٥؛
ميداني. ١/٤١٠). در منابع گاه از ماده بودن، سياهي و يك چشمي اين مركب سخن رفته است
(ازرقي، ١٨٦؛ جاحظ، الحيوان، ١/١٣٩؛ ثعالبي، همانجا). در يك شعر كهن عربي نيز از
مركب وي و سرپرستي حجاج ياد شده است (نك : ابن هشام، همانجا). گويا انگيزة
ابوسياره از سوار نشدن بر اسبهاي اصيل كه جلوه اي از شكوه و جلال به همراه داشت،
فروتني و تواضع بوده است، چنانكه بعدها اين رفتار وي الگويي براي برخي از شخصيتهاي
ممتاز عرب شد (نك : جاحظ، البخلاء، ٢٠٤، البيان، همانجا؛ ثعالبي، ٢٩٦).
از ابوسياره تنها چند بيت شعر و يك خطبة بسيار كوتاه نقل شده است كه نيمي از آن دعا
و نيم ديگر نصيحت و موعظه است (نك : ابوالفرج، ميداني، ياقوت، همانجاها).
ابوسياره نخستين كسي بود كه خون بهاي مقتول را برابر ١٠٠٠ شتر قرار داد؛ به روايتي
ديگر نخستين كس عبدالمطلب بود كه اين سنت را پي ريخت و اسلام نيز آن را تأييد كرد
(نك : ابن قتيبه، ٥٥١؛ ابن رسته، ١٩١).
مآخذ: ابن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق، النفيسـة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١ م؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩ م؛
ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبويـة، به كوشش مصطفي سقا و ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق/
١٩٣٦ م؛ ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، بولاق، ١٢٨٥ ق؛ ازرقي، محمد بن عبدالله، اخبار
مكـة، به كوشش رشدي صالح محلس، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢ م؛ ثعالبي، ثمار القلوب، قاهره،
مطبعـة الطاهر؛ جاحظ، عمروبن بحر، البخلاء، به كوشش طه حاجري، قاهره، دارالمعارف؛
همو، البيان و التبيين، به كوشش حسن سندويي، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٣٢ م؛ همو، الحيوان،
به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩ م؛ طبري، تاريخ؛ كلبي، هشام بن
محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجي حسن، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦ م؛ مسعودي، مروج الذهب، به
كوشش محمد محيي الدين عبدالحميد، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤ م؛ ميداني، احمدبن محمد، مجمع
الامثال، به كوشش محمد محيي الدين عبدالحميد، بيروت، ١٣٧٤ ق/ ١٩٥٥م؛ ياقوت، بلدان،
احمد بادكوية هزاوه