دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٦٨
| ابوحذيفه جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٦٨ |
ابوحذيفه،اسحاق بن بشر بن محمد بن عبدالله بن سالم بخاري(د ١٢ رجب ٢٠٦ق/١١دسامبر
٨٢١م)،راوي تاريخ و قصص.وي مولاي بنيهاشم بود(خطيب،٦/٣٢٦)و به همين جهت هاشمي و
قرشي نيز خوانده شده است.نسبت كاهلي كه ابن حبان(١/١٣٥)و نجاشي(ص٧٢)به او
دادهاند،ناشي از خلط وي با ابويعقوب اسحاق بن بشر بن مقاتل كاهلي است.(براي شرح
حال ابويعقوب،نكـ:خطيب،٦/٣٢٨-٣٢٩).به گفتة خطيب(٦/٣٢٧)به نقل از قتيبة بن
سعيد،ابوحذيفه ٢سال پس از درگذشت عبدالله بن طاووس(د١٣٠٢ق،ابن
حجر،تهذيب،٥/٢٦٧)متولد شده است كه در اين صورت ميتوان گفت ولادت او در ١٣٤ق بوده
است.ابوحذيفه در بلخ تولد يافت،در بخارا زيست و همانجا درگذشت (ابنحبان،
همانجا؛خطيب،٦/٣٢٦،٣٢٨).در ميان مشايخي كه ابوحذيفه بدون واسطه از آنان روايت كرده
است،به امام جغفرصادق(ع)(نجاشي،همانجا؛طوسي،١٤٩)و نيز كساني چون محمد بن اسحاق،مالك
بن انس،اوزاعي،ابنجريج،سفيان ثوري و مأمون خليفه عباسي ميتوان اشاره كرد(براي
فهرستي از مشايخ او،نكـ:خطيب،٦/٣٢٦؛ابنعساكر،٢/٢٢).اگرچه بنا به ظاهر اين
اسانيد،ابوحذيفه ميبايست مدتي بيرون از خراسان،به ويژه در مكه و مدينه حديث
فراگرفته باشد،ولي صداقت و وثاقت وي همواره مورد ترديد قرار داشته و او نه تنها به
روايت از مشايخي كه هرگز آنها را نديده بود،متهم شده(خطيب،٦/٣٢٧)،بلكه جمعي چون
ابنمديني،ابنابيشيبه و دارقطني او را كذاب خواندهاند (نكـ: همانجا؛ دارقطني،
١٤٢؛ ذهبي، ميزان،١/١٨٤؛ابنحجر،لسان،١/٣٥٤،٣٥٥).ابنعدي(١/٣٣١)روايات او را از حيث
سند و متن مورد تضعيف قرار داده است.در حالي كه قاطبة رجال شناسان اهل سنت او را در
زمرة ضعيفان شمردهاند،تنها دارابجردي وي را ثقه دانسته
است(ابنعساكر،٢/٢٣؛قس:ذهبي،همان،١/١٨٥).از رجالشناسان شيعه،نجاشي(همانجا)او را
توثيق كرده است و مفيد،كلامي نزديك بدان دارد(ص٦٨).دوران خلافت
هارون(١٧٠-١٩٣ق)ابوحذيفه توسط خليفه به بغداد فراخوانده شد و مدتي در يكي از مساجد
آنجا به بازگفتن رواياتش پرداخت(ابنحبان،خطيب،همانجاها).با وجود اين،تنها محدث
بغدادي شناخته شده كه از او روايت كرده،اسماعيل بن عيسي عطار است كه آثار او را در
عراق منتشر ساخت (نكـ:خطيب،
همانجا؛ثعلبي،٦٤،٩٩،جمـ،روداني،٤٠٣؛قس:ابنحبان،همانجا،كه گفته«روي عنه
البغداديون»).در منابع به حديث گفتن وي در مكه نيز اشاره رفته است(خطيب،همانجا)،اما
ظاهراً رواياتش چندان مورد استقبال عراقيان و حجازيان قرار نگرفته
است.روايتكنندگان از ابوحذيفه غالباً اهل خراسان بودند(همانجا)كه از آن ميان محمد
بن قدامة بخاري،موسي بن افلح بخاري،محمد بن يزيد نيشابوري و عبدالله بن احمد مروزي
را ميتوان ياد كرد(ابنعساكر،٢/٢٣؛ابنعدي،همانجا؛ذهبي،سير،٩/٤٧٨،ميزان،١/١٨٦).در
ميان راويان ابوحذيفه نام دو محدث ظاهراً خوزستاني:احمد بن سعيد باسياني و علي بن
حرب جنديشاپوري نيز ديده ميشود(ابنحبان،١/١٣٦؛ذهبي،سير،همانجا)كه به ويژه احمد بن
سعيد در انتقال روايات وي به راويان طبقة بعد بغداد مؤثر بوده است(نكـ:نجاشي،
همانجا؛ابنابيالحديد، ١٣/٢٤٣؛تستري،١/٧٣٩؛براي ديگر راويان از
وي،نكـ:ابنحبان،ابنعدي،همانجاها).
آثار:
١.المبتدأ،مهمترين اثر ابوحذيفه و از نخستين تأليفات اسلامي دربارة آغاز خلقت و
قصص پيامبران است(نكـ:ابننديم،١٠٦؛خطيب،٦/٣٢٦،٣٢٧).اين كتاب مورد استفادة
طبري،ثعلبي،طبراني،ابنعساكر،ابنكثير و ديگران قرار گرفته
است(ثعلبي،٦٤،٩٩،جمـ؛ذهبي، سير،٩/٤٧٨؛ابنكثير،١/٥،١٢،٣٧،جمـ؛ابنحجر،
الاصابة،٥/٢٤٧).به گفتة سزگين(GAS,I/٢٩٤)بخش مربوط به آدم و حوا از اين كتاب در
نشرية«مطالعاتي دربارة پاپيروسهاي ادبيات عرب١»به كوشش نبيهه عبود در
شيكاگو(١٩٧٥م)چاپ شده است(صص٥٦-٣٨-)و بخشهاي ديگري از آن نيز به صورت خطي در
كتابخانة ظاهرية دمشق نگهداري ميشود(ظاهريه،تاريخ،١/٣١٤؛همان،حديث،٢٢٦).جالب توجه
است كه حديث«الهام بن الهيم بن لاقيس بن ابليس»كه محدثان آن را از روايت اسحاق بن
بِشْر كاهِلي ميشناختهاند(عقيلي،
١/٩٨؛خطيب،٦/٣٢٩؛ذهبي،ميزان،١/١٨٦؛ابنحجر،الاصابة،٦/٢٧٦)در نسخة خطي المبتداء ديده
ميشود(نكـ:ظاهريه، تاريخ،همانجا؛قس:ابنحبان،١/١٣٦).
٢.روايتي طويل از امام صادق(ع)دربارة معراج پيامبر(ص)كه در ١٣٠٣ق به همراه الروضة
من الكافي و تحف العقول به چاپ رسيده است.احتمال داده شده كه اين اثر همان كتابي
باشد كه مورد نظر نجاشي(همانجا)و طوسي(همانجا،با عبارت«اسندعنه»)بوده است(در اين
مورد،نكـ:تستري،١/٧٣٨-٧٣٩).
٣.الفتوح،كه خطيب(٦/٣٢٦)و ابننديم(همانجا،در چ فلوگل نيامده است)،از آن ياد
كردهاند و مورد استفادة ابنعساكر،ياقوت و ابنحجر قرار گرفته
است(ياقوت،١/١٣٦،٤٨٤،٢/٣٥٥؛ ابنحجر، الاصابة،٥/٥٩،٧٤،٩٦،٢٧٥،٦/١٦٠).
٤.مقتل عثمان،كه مفيد از آن ياد كرده و قطعاتي از آن را در الجمل مورد استفاده قرار
داده است(صص٦٨-٧٦،٩٩).همچنين ابوجعفر اسكافي از اثري نامشخص از ابوحذيفه حديثي
دربارة اسلام آوردن حضرت علي(ع)نقل كرده است(ابنابيالحديد،همانجا)و ابننديم از
آثار ديگر وي با عناوين الردّة،الجمل،صفين،الولاية و حفر زمزم نام برده
است(همانجا؛نيز نكـ:GAS،همانجا).
مآخذ:ابنابيالحديد،عبدالحميد بن هبة الله،شرح نهج البلاغة،به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم،قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ابنحبان،محمد،المجروحين،به كوشش محمود ابراهيم
زايد،بيروت،١٣٩٦ق؛ابن حجر عسقلاني،احمد بن علي،الاصابة،قاهره،١٣٢٣ق؛همو،تهذيب
التهذيب،حيدرآباد دكن،١٣٢٦ق؛همو،لسان الميزان،حيدرآباد
دكن،١٣٢٩ق؛ابنعدي،عبدالله،الكامل،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ابنعساكر،علي بن حسن،تاريخ
مدينة دمشق،عمان،دارالبشير؛ابنكثير،اسماعيل بن عمر،البداية و النهاية،به كوشش احمد
ابوملحم و ديگران،بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ابننديم،الفهرست؛تستري،محمدتقي،قاموس
الرجال،قم،١٤١٠ق؛ثعلبي،احمد بن محمد،عرائس المجالس،بيروت،١٤٠١ق/١٩٨١م؛خطيب
بغدادي،احمد بن علي،تاريخ بغداد،قاهره،١٣٤٩ق؛دارقطني،علي بن عمر،الضعفاء و
المتروكون،به كوشش موفق بن عبدالله،رياض،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ذهبي،محمد بن احمد،سير اعلام
النبلاء،به كوشش شعيب ارنؤوط و كامل خرّاط،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛همو،ميزان الاعتدال،به
كوشش علي محمد بجاوي،قاهره،١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛روداني،محمد بن سليمان،صلة الخلف،به كوشش
محمد حجي،بيروت،١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛طوسي،محمد ابن حسن،الرجال،به كوشش محمد صادق بحر
العلوم،نجف،١٣٨١ق/١٩٦١م؛ظاهريه،خطي(تاريخ)،عش؛همان(حديث)؛عقيلي،محمد بن
عمرو،الضعفاء الكبير،به كوشش عبدالمعطي امين قلعجي،بيروت،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛مفيد،محمد بن
محمد،الجمل،نجف،١٣٦٨ق؛نجاشي،احمد بن علي،الرجال،به كوشش موسي شبيري
زنجاني،قم،١٤٠٧ق؛ياقوت،بلدان؛نيز: GAS
احمد پاكتچي