دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٥٨
| ابن نحاس، ابوعبدالله جلد: ٥ شماره مقاله:١٨٥٨ |
اِبْنِ نَحّاس، ابو عبداللّه بهاءالدین محمدبن ابراهیمبن محمد حلبی
(٦٢٧-٦٩٨ق/١٢٣٠-١٢٩٩م)، نحوی بزرگ مصر و شام. وی در شهر حلب که در آن روزگار یکی از
مراکز علمی مهم و دارای مدارس متعدّد بود، به دنیا آمد. پدرش ابواسحاق ابراهیم از
محدثان بنام حلب بود. از اینرو، ابن نحاس بایستی از اوان کودکی قرآن و حدیث و
مقدمات علوم و فنون مرسوم آن زمان را نزد پدر و دیگر دانشمندان حلب فرا گرفته باشد.
در روزگار نوجوانی حوزۀ درس ابن یعیش (ﻫ م)، نحوی بزرگ حلب را در واپسین سالهای عمر
وی درک کرد و سپس نزد شاگرد او ابن عمرون (جمالالدین محمدبن محمد، د ٦٤٩ق) دانش
خود را در نحو کمال بخشید و ظاهراً پس از وفات ابن عمرون، خود به تدریس نحو پرداخت.
از دیگر استادان و مشایخ حدیث وی در حلب، ابن لتّی، ابن رواحه، قاسمبن احمدبن موفق
اندلسی، یوسفبن خلیل و پدر او، علمالدین ارضی و ابن مالک (ﻫ م) نحوی معروف را نام
بردهاند (ابوحیان، ٥٢-٥٣؛ صفدی، اعیان، ٨/١٦٥، الوافی، ٢/١٠؛ ابن قاضی شهبه، ٢٧؛
سیوطی، بغیه، ١/١٣، ٢٣١؛ ابن شاکر، همان، ٣/٢٩٤، ٢٩٧، ٤/٧٢؛ سبکی، ٩/٩٧، ٤٠٠؛
اسنوی، ابن جزری، همانجاها؛ ابن حجر، ٦/٥٨؛ سیوطی، حسنالمحاضره، ١/٥٣٤). علاوه بر
اهل علم، وزیران و امیران و صاحب منصبان نیز او رفت و آمد میکردند و درس
میگرفتند، چنانکه یکی از اثار وی بر یکی از همان امیران املا شده است (ابن قاضی
مکناسی، همانجا؛ نیز نک : آثار).
با اینهمه به نظر میآید که ابن نحاس در زمینۀ نحو، از دایرۀ عقاید گذشتگان پا
فراتر نمینهاده و شاید به همن جهت بوده که ظاهراً هیچگاه دست به تألیف کتابی در
این باب نزده است. از قول او تنها یک نظر نحوی خاص نقل شده، از این قرار که عامۀ
نحویان، برای حروف معنای مستقلی قائل نیستند، بلکه معنی آنها را در پیوند با دیگر
اجزای کلام جستوجو میکنند. حال آنکه او به استقلال معنایی حروف معتقد بوده است
(سیوطی، بغیه، ١/١٤؛ محمد راغب، ٤/٥٣٤).
ابن نحاس گذشته از نحو، در فقه و حدیث و تفسیر نیز تبحر داشت و در زادگاه خود به
بحث و تدریس قرائات و فقه میپرداخت (نک : اسنوی، همانجا). در مصر نیز در اواخر
عمر، در جامع ابن طولون و قبۀ منصوریه مسند تدریس تفسیر به وی تفویض شد (صفدی،
اعیان، ٨/١٦٧-١٦٨، الوافی، ٢/١٢-١٣؛ ابن شاکر، همان، ٣/٢٩٥؛ محمد راغب، همانجا). در
همان حال، ریاست جامع اشقْمَر و بعضی دیگر از مدارس بزرگ مصر را نیز عهدهدار بود
(صفدی، ابن شاکر، همانجاها).
ابن نحاس منطق و هندسه نیز میدانست و طبع شعر هم داشت. هرگاه اراده میکرد،
بالبداهه اشعاری میسرود (نک : صفدی، اعیان، ٨/١٦٨، ١٧٠-١٧١، الوافی، ٢/١١، ١٣-١٥؛
ابن شاکر، عیون، ٢٢/١٦١-١٦٢، فوات، ٣/٢٩٥-٢٩٦؛ ابن دقماق، ١٣/٢٥٩-٢٦٠؛ قس: ابن تغری
بردی، ٨/١٨٤، که نظم او را متوسط دانسته است). مرثیهای که وی در سوگ استادش ابن
مالک سروده، از مشهورترین سرودههای اوست (نک : فیروزآبادی، ٢٠١؛ مقری، ٢/٢٢٧).
برخی از اشعار وی تا سدۀ ١١ق میان مردم رایج بوده است (نک : همو، ٢/٢٢٨)؛ گو اینکه
بعید نیست، اشعار مورد اشارۀ مقری، از آنِ ابن نحاس، فتحاللّه (د ١٠٥٢ق) شاعر
معروف و معاصر وی بوده باشد. چنانکه بعضی از محقّقان معاصر نیز ظاهراً به سبب همین
تشابه اسمی، دیوان شعر فتحاللّه بن نحّاس نحوی نسبت دادهاند! (نک : GAL, S,
I/٥٢٧؛ کحاله، ٨/٢١٩). خط خوش و زیبای ابن نحاس را صفدی تحسین کرده و در وصف آن
گفته است که بر دستبافهای منقش و لوح زرین طعنه میزند (الوافی، ٢/١١، اعیان،
٨/١٦٦).
ابن نحاس مردی دیندار، پارسا و وارسته و پایبند دعا و ذکر بود، بسیار قرآن تلاوت
میکرد و بسیار نماز میخواند (همو، اعیان، ٨/١٦٥، ١٦٧، الوافی، ٢/١١-١٢؛ ابن
دقماق، ١٣/٢٥٩؛ فیروزآبادی، ٢٠٠؛ محمد راغب، همانجا). طبعی بلند، رویی گشاده و دستی
دهنده داشت و هیچگاه طعامی در تنهایی نخورد و پیوسته در پی گرهگشایی از مشکلات
مردم و رفع نیاز این و آن بود (صفدی، اعیان، ٨/١٦٧-١٦٨، الوافی، ٢/١٢-١٣؛ محمدراغب،
٤/٥٣٣؛ اسنوی، ٢/٥٠٧-٥٠٨). در نظر مردم جلالت و ابهّت خاصی داشت و بعضی از قضات از
فرط وثوق و اعتماد به دیانت و صداقت وی، شهادتش را به تنهایی به جای دو گواه
میپذیرفتند (صفدی، اعیان، ٨/١٦٦، الوافی، ٢/١١-١٢).
ابن نحاس بسیار فروتن، بیپیرایه و بیآلایش بود. همواره به همان عمامۀ کوچکی که
زیّ مردم عادی حلب بود، اکتفا میکرد و از بستن عمامۀ بزرگ که نشان دانشمندان بود،
پرهیز داشت. یکبار امیری به وی اشارت کرد که برای شرکت در مراسم افتتاح مدرسۀ
منصوریه در حضور ملک منصور قلاوون عمامۀ کوچک و لباس ساده در مراسم حضور یافت و از
قضا در جمع علما و ادبا و شعرا تنها وی مورد تجلیل ملک منصور قرار گرفت (همو،
اعیان، ٨/١٦٧-١٦٨، الوافی، ٢/١٢-١٣). به هنگام تحلیل مسائل نحوی همیشه با زبان
عامیانۀ اهل حلب سخن میگفت و اِعراب را هرگز مراعات نمیکرد (نک : همو، اعیان،
٨/١٦٨، الوافی، ٢/١٣؛ ابن شاکر، فوات، ٣/٢٩٤؛ ابن قاضی شهبه، ٢٨). همواره در
حجرهاش گروهی از دوستان و شاگردان حضور داشتند؛ آزادانه، با وی مینشستند و بر
میخاستند، تنی چند شطرنج بازی میکردند. و جمعی به مطالعه مشغول میشدند، اما
همینکه درس آغاز میگردید، وی نیز جدی و سختگیر میشد (صفدی، ابن شاکر، همانجاها).
ابن نحاس تا ٧١ سالگی که از دنیا رفت، پیوسته در حجرۀ مدرسه به سر میبرد و هیچگاه
همسری اختیار نکرد (صفدی، اعیان، ٨/١٦٧، الوافی، ٢/١٢؛ نیز نک : اسنوی، ٢/٥٠٨؛
محمدراغب، همانجا). بیشتر منابع دو بیت از اشعار او را که ظاهراً بسیار تکرار
میکرده و نشان از خصلت عارفانه و زندگانی سالکانۀ او دارد، نقل کردهاند: من دنیا
را به اهل دنیا واگذار کرده و در انتظار مرگ نشستهام! همۀ رشتههای زندگی دنیوی را
بریدهام. نه فرزندی دارم که بمیرد و نه خانه و باغ و ملکی دارم که ویران گردد!
(صفدی، اعیان، ٨/١٧٠، الوافی، ٢/١٥؛ ابن شاکر، عیون، ٢٢/١٦١، فوات، ٣/٢٩٦؛ اسنوی،
همانجا؛ فیروزآبادی، ٢٠١؛ ابن جزری، ابن قاضی شهبه، همانجاها). در پارسایی او
گفتهاند که با همۀ میلی که به انگور داشت، به آرزوی بهشت از خوردن آن پرهیز میکرد
(صفدی، اعیان، ٨/١٦٧، الوافی، ٢/١٢؛ ابن دقماق، ١٣/٢٥٩؛ محمدراغب، همانجا). او تنها
به این دل خوش بود که کتابخانۀ نفیسی به ارزش ٠٠٠’١ دینار فراهم آورده است و باز
همه روزه در بازار کتابفروشان کتابهای تازه میجست (صفدی، اعیان، ٨/١٦٦-١٦٧،
الوافی، همانجا؛ ابن شاکر، همان، ٣/٢٩٤). شبها با پیرهنی بر تن و دستاری بر سر از
مدرسه بیرون میآمد و چندی راه میرفت. هرگاه در محیط مدرسه احساس دلتنگی میکرد،
طلاب را با خود همراه میساخت و در حال قدم زدن در کوچههای مجاور مدرسه برایشان
درس میگفت (صفدی، اعیان، ٨/١٦٦، الوافی، ٢/١١). وی در باب اعتقادات، نظری عرفانی
داشت و مردم را از بحث و مجادله در اصول دین و معتقدات مذهبی نهی میکرد (نک :
همو، اعیان، ٨/١٦٨، الوافی، ٢/١٣؛ ابن شاکر، همان، ٣/٢٩٥؛ فیروزآبادی، ٢٠٠). ابن
نحاس به سبب همین سجایای اخلاقی سراسر عمر در نهایت عزّت و حرمت زیست و چون وفات
یافت، جنازهاش را به آیینی رسمی تشییع کردند و در قرافه در جوار آرامگاه ملک منصور
لاچین که در همان سال درگذشته بود، به خاک سپردند (نک : ابن شاکر، عیون، همانجا؛
ابن تغری بردی، ٨/١٨٣؛ ابن قاضی مکناسی، همانجا).
آثار: ١. التعلیقه، که شرحی است بر دیوان امرؤالقیس و نسخۀ خطی آن در اسکوریال به
شمارۀ ٣٠٢ موجود است (ESC٢,I/١٨٦;Gal,I/٣٦٣;Gal,S,I/٥٠)؛ ٢. هدأ مهاهالکِلّتین و
جلاءذات الحلتین (؟)، که نسخۀ خطی آن در کوپرپلی به شمارۀ ١٤٩٩ موجود است (کوپرپلی،
٢/١٦٨). ابن نحاس در این اثر به شرح قصیدۀ ابوالمحاسن یوسف بن اسماعیل بن علی کوفی
معروف به شوّاءِ حلبی (د ٦٣٥ق) پرداخته (فیروزآبادی، همانجا) و ابوالمحاسن در این
قصیده، افعالی را که با واو و یاء هر دو تلفظ میشوند، به نظم آورده است (راجع به
نام کتاب، نک : حاجی خلیفه، ٢/١٣٤٤ و حاشیه؛ قس: بستانی، ٤/١٠٣، که نام این اثر را
به صورت هَدْیُ اُمَّهاتِالمؤمنین ذکر کرده است)؛ ٣. شرح المُقرب، که شرحی است بر
کتاب المقرب ابن عُفور (ﻫ م) تا حدود «بابالوقف» آن. ابن نحاس این شرح را بر امیر
سنانالدین بشّاربن موسیبن طرطای رومی املا کرده است. صفدی تصریح میکند که ابن
نحاس، بجز این اثر، در تمام زندگی به تألیف و تصنیف هیچ کتاب و رسالۀ دیگری دست
نزده است (ابوحیان، ٣٣٣؛ صفدی، همانجاها؛ ابن شاکر، فوات، ٣/٢٩٥؛ اسنوی، ٢/٥٠٧؛
سیوطی، بغیه، ١/١٤). از این اثر تاکنون نسخهای در کتابخانهها دیده نشده است.
مآخذ: ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن جرزی، محمدبن محمد، غایهالنهایه، به کوشش گ. بر
گشترسر، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٣م؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الدررالکامنه، حیدرآباد
دکن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن دقماق، ابراهیم بن محمد، ترجمانالزمان فی تراجم الأعیان،
نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شم ٢٩٢٧؛ ابن شاکر کتبی، محمد، عیون
التواریخ، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث استانبول، شم ٢٩٢٢؛ همو، فؤات الوفیات، به
کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤م؛ ابن قاضی شهبه، ابوبکربن احمد، طبقاتالنحاه و
اللغوّیین، به کوشش محسن عیاض، نجف اشرف، مطبعهالنعمان؛ ابن قاضی مکناسی، احمدبن
محمد، دُرَّهالحِجال، به کوشش محمد احمدی ابوالنور، تونس/قاهره، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن
کثیر، البدایه؛ ابوحیان غرناطی، محمدبن یوسف، تذکرهالنحاه، به کوشش عفیف
عبدالرحمن، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ اسنوی، عبدالرحیمبن حسن، طبقاتالشافعیه، به کوشش
عبداللّه جبوری، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ بستانی؛ حاجی خلیفه، کشف؛ ذهبی، محمدبن احمد،
العبر، به کوشش محمدسعیدبن بسیونی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، معرفهالقراء الکبار،
به کوشش محمد سیدجادالحق، قاهره، دارالکتب الحدیثه؛ سبکی، عبدالوهاببن علی،
طبقاتالشافعیه الکبری، به کوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره،
١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سیوطی، بغیهالوعاه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ همو، حسنالمحاضره، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ صفدی، خلیلبن ایبک، اعیانالعصر، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
همو، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ فیروزآبادی، محمدبن
یعقوب، البلغه، به کوشش محمد مصری، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ کحاله، عمررضا،
معجمالمؤلفین، بیروت، ١٩٥٧م؛ کوپریلی، خطی، محمدراغب، محموبن هاشم، اعلامالنبلاء،
حلب، ١٣٤٣ق/١٩٢٥م؛ مقری، احمدبن محمد، نفحالطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت،
١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ نیز:
ESC٢; GAL; GAL, S.
محمدعلی لسانی فشارکی