دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢١٩
| ابوسعيد کدمی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢١٩ |
اَبوسَعيدِ كَدُمي، محمد بن سعيد بن محمد، عالم اباضي عمان در سدة ٤ ق/ ١٠م.
نسبت وي به كَدُم ناحيه اي در شمال بهلا باز مي گردد و موطن او عارض، يكي از قراي
اين ناحيه است كه هم اكنون مقبرة ابوسعيد در آن قرار دارد (نك : ابوسعيد، الاستقامـة،
٢/٩٩؛ عبري، ٣). وي چندي نيز در نزوي سكني گزيده و در آنجا خويشاونداني نيز داشته
است (كندي، محمد، ٥/٢٥٣). دربارة زمان تولد و وفات او اگرچه گزارشي در دست نيست،
ولي بر اساس آگاهيهاي موجود در مورد رابطة او با سعيد بن عبدالله بن محمد بن محبوب
(امانت: بعد از ٣٢٠ ـ ٣٢٨ق) و راشد بن وليد (امامت: ٣٢٨ ـ ح ٣٤٢ ق)، مي توان ولادت
او را در اواخر سدة ٣ ق و درگذشت وي را در ربع سوم سدة ٤ ق تخمين زد.
وي در دوران تحصيل خود به ويژه از دو عالم مهم مكتب نزوي، ابوعبدالله محمد بن روح
بن عربي و ابوالحسن محمد بن حسن نزوي دانش آموخت و مدتي دراز در صحبت آنان بود (ابوسعيد،
همان، ١/٢٢٣). همچنين از ابو ابراهيم محمد بن سعيد بن ابي بكر از كوي بهره برده،
ولايت عالمان پيشين، ابن جعفر و پسرش ازهر را از طريق او كسب كرد (همان، ١/٢١٩ ـ
٢٢٢؛ همو، الجامع، ١/٧٤). ابوسعيد با عالم معاصرش ابوعثمان رمشقي بن راشد رابطه اي
نيكو داشت، به طوري كه در آثار خود از نظرية وي دربارة ولايت و برائت با احترام
بسيار سخن مي گويد (الاستقامـة، ١/٢١٢، «قصيده»، ٩٥)، در حالي كه رمشقي برخي
مشكلات فقهي خود را با مطرح مي ساخته است (نك : كندي، محمد، ٧/١٢٩). دربارة كساني
كه به گونه اي از ابوسعيد بهرة علمي گرفته اند، مي توان به جوابية ابوسعيد به
پرسشهاي علمي ابوبكر احمد بن محمدبن حسن سعالي (الجامع، ١/٢٠٣؛ قس: ابن جعفر، ١/٧١،
٤٠٦)، جوابية او به سؤالات ابو عبدالله محمدبن زنباع (براي متن آن، نك : كندي،
محمد، ٤/٧ ـ ٨) و نامة او به محمد بن موسي (فضل، ٢/٧٢) مراجعه كرد.
ابوسيعد همچون شيوخ خود به مكتب نزوي گرايش داشت و برائت از موسي بن موسي و راشد بن
نظر را معتقد نبود (كندي، احمد، ٥٤؛ كندي، محمد، ٣/٢٢٢). گفته شده او در سنين جواني
امامت سعيد بن عبدالله را كه گروههاي مختلف در تأييد وي اتفاق داشتند، درك نمود و
در دستگاه او منصبي داشت (حارثي،٢٥٧؛ عبري، همانجا). وي پس از كشته شدن سعيد بن
عبدالله در شمار هواداران جانشين وي، راشد بن وليد درآمد و سخنانش در وصف عدل و داد
راشد نشان دهندة شدت دلبستگي ابوسعيد به اوست (الاستقامـة، ٢/١٠١ ـ ١٠٢). در پي
فروپاشي امامت راشد و گسترش دامنة نفوذ و سيطرة سلاطين غيراباضي در كوهستانهاي عمان،
اختلافات داخلي موجب تشتت و ضعف روزافزون باضيان عمان مي شد (نك : همان، ٢/٩٩، جم
؛ وچاواليري، ٢٠٣ به بعد؛ حارثي، ٢٥٦ ـ ٢٥٧). در اين زمان ابوسعيد به عنوان يك عالم
نزوي ـ در پي روند تعديل موضع مكتب نزوي كه از پيش آغاز شده بود ـ اين نظريه را
مطرح كرد كه مسألة صلت بن مالك و راشدبن نظر، از مسأئلي است كه مي توان از بحث در
آن خودداري كرد. ابوسعيد مسألة مزبور را كه مستمسك اصلي اختلافات داخلي اباضيان
عمان بود، به اصطلاح در زمرة «ما يَسَعَ جهله» قرار داد و فحص و جست و جو در مورد
جزئيات مسأله را از مصاديق «تجسس» ممنوع به شمار آورد (الاستقامـة، ٢/١٥١، جم ).
او با طرح اين نظريه كه هر يك از طرفين ماجراي صلت بن مالك و راشد بن نظر، مي
توانسته اند براي عملكرد خود «عاوي» و ادلّه اي داشته باشند تا عمل هر كدام را در
نظرشان حق جلوه دهد، در واقع اساس نوعي بي طرفي همراه با حسن ظن را پي ريخت.
ابوسعيد بر آن بود كه اباضيان عمان از هر سه جناح (منازل ثلاث): اهل ولايت موسي بن
موسي و راشد بن نظر، اهل برائت از آنان و اهل وقف، تا زماني كه براي گرايش خود
«دعاوي» و محملهايي دارند، اهل ولايت هستند. بدين ترتيب او چهار چوبي ارائه داد كه
مي توانست جناحهاي درگير را بي آنكه ناچار باشند، رأي خود را دربارة ماجراي ياد شده
كنار گذارند، زير بيرقي واحد گرد آورد. وي نه تنها در كتاب الاستقامـة به تفصيل به
تبيين اين نظريه پرداخت، بلكه حتي در پاسخ سؤالاتي كه به طور پراكنده از او مي شد،
بر همين پايه فتوا مي داد (نك : الجامع، ١/٢٥ ـ ٢٦، ٣٣).
آراء ابوسعيد به عنوان نمايندة مكتب نزوي در مسائل ولايت و برائت كه حساس ترين
مسائل آن روز جامعة اباضي عمان بود، تا حد زيادي به نظرات ابن بركه از مكتب رستاق
نزديك شده بود كه او نيز به نوبة خود به دنبال ايجاد يكپارچگي بود (نك : كندي،
محمد، ٤/١٩؛ نيز ه د، ابن بركه). البته ابوسعيد در الاستقامـة آن دسته از
رستاقيان را كه با فرستادن مبلغان خود به اقصي نقاط عمان اباضيان را به لزوم برائت
از موسي ين موسي و راشد بن نظر فراخوانده، به اختلافات داخلي دامن مي زدند، مورد
حملات شديد اللحن قرار داد و آنان را «مُلَبِسه» خواند.
وي در مقابله با اين گروه كه اباضيان را براي يافتن هدايت به هجرت از خانه و كاشانه
و رفتن به صحار و سمائل فرا مي خواندند، بر عدم مشروعيت اين هجرت تأكيد مي كرد
(الاستقامـة، ٢/٧١ ـ ٧٢، ١٦١ ـ ١٦٧، جم ). ابوسعيد در افكار اعتدالي خود پا از
روابط داخلي اباضيان فراتر نهاده و به روابط آنان با اهل سنت نيز توجه داشته است.
او با بسط نظرية خود در ولايت و برائت، كسي را كه بر پاية يك رشته «دعاوي» به
حقانيت علي (ع) قائل است، لازم البرائه مي داند (همان، ١/١١٨). وي در مسائلي كه با
كتاب و سنت مخالف نباشد، سخن غير اهل مذهب را پذيرفتني مي شمارد (همان، ١/٤٦).
ابوسعيد اباضيان را به شركت در نماز جمعه و جماعات غير اباضيان فرا مي خواند
(الجامع، ١/١٨٦، ١٨٨، ٢٥٣).
نظرية ابوسعيد در مورد ولايت و برائت در مكتب نزوي پيروان زيادي يافته بود و نزويان
سدة ٥ ق به ولايت ابوسعيد بر خود مي باليدند (نك : كندي، محمد، ٤/٣٨٥)، در حالي كه
رستاقيان تندرو نظرية او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و آن را نوعي «ارجاء»
دانستند و از قائل آن يعني ابوسعيد برائت جستند (نك : «سيرة»، ٣٨٥، ٣٨٩، جم).
در زمينة مسائل فقهي آراء و فتاوي ابوسعيد در زمان خود بسيار مورد توجه بوده و
مجموعة فراهم شده از فتاوي و پاسخهاي او با عنوان الجامع المفيد شاهدي براين
مدعاست. در سده هاي بعد نيز آراء او در جاي جاي مجموعه هاي فقهي عمان چون جامع ابن
جعفر (١/٣٦،جم، به عنوان زيادات) و بيان الشرع محمد بن ابراهيم كندي (١/١٤، جم)
مورد عنايت قرار گرفته است.
آثار: ١. الاستقامـة، در ولايت و برائت كه به كوشش محمد ابوالحسن به چاپ رسيده
است. اين كتاب علاوه بر جنبة كلامي، ارزش تاريخي نيز دارد و به ويژه اطلاعات آن در
مورد دورة امامت راشدبن وليد كه دريافتهاي مستقيم مؤلف بوده، بسيار با ارزش است
(الاستقامـة، ٢/٩٥ ـ ١٠٢)؛ ٢. الجامع المفيد من احكام ابي سعيد، كه مجموعه اي از
فتاوي و پاسخهاي پراكندة ابوسعيد كدمي است. اين كتاب به مغرب نيز راه يافته است و
نسخه اي از آن در كتابخانة قطب در بني يزقن نگهداري مي شود (فان اس، ٦٠)؛ ٣.
زيادات الاشراف (حارثي، ٢٧٧)، كه محتملاً زياداتي بر كتاب الاشراف في مسائل الخلاف
ابن منذر فقيه اهل سنت (د ٣١٨ق) بوده كه در الجامع المفيد (١/١٢٥ ـ ١٢٦) از آن متن
نقل شده و موضوع آن خلاف بين مذاهب اهل سنت است؛ ٤. المعتبر علي حذو تصنيف جامع ابن
جعفر، كه شرحي است بر جامع ابن جعفر در ٩ جزء (حارثي، همانجا) و به كوشش محمد
ابوالحسن در عمان انتشار يافته است. اين اثر در مقياسي وسيع مورد استفادة محمد بن
ابراهيم كندي در بيان الشرع قرار گرفته است؛ ٥. قصيده اي در ولايت و برائت، كه
همراه بيان الشرع به چاپ رسيده است. همچنين در جامع ابن جعفر (١/٢٥٥) از نامه اي از
ابوسعيد نقل قول شده است (نيز در مورد «نسب الاسلام» نك : ابوسعيد، الجامع، ١/١٨).
مآخذ: ابن جعفر، محمد، الجامع، به كوشش عبدالمنعم، عامر، قاهره، ١٩٨١ م؛ ابوسعيد
كدمي، محمدبن سعيد، الاستقامـة، به كوشش محمد ابوالحسن، مسقط، ١٤٠٥ق/١٩٨٥ م؛ همو،
الجامع المفيد، مسقط، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٥ م؛ همو، «قصيدة في الوالايـة و البراءة»، همراه
با بيان الشرع (نك : هم ، كندي، محمد بن ابراهيم)؛ حارثي، سالم بن حمد، العقود
الفضيـة، مسقط، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ «سيرة لبعض فقهاء المسلمين»، السير و الجوابات، ج ١،
به كوشش سيده اسماعيل كاشف، مسقط، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦ م؛ عبري، ابراهيم بن سعيد «رساله اي
دربارة نواحي عمان»، همراه العقود الفضيـة (نك : هم، حارثي)؛ فضل بن حواري،
الجامع، مسقط، ١٤٠٦ ق/١٩٨٥م؛ كندي، احمدبن عبدالله، الاهتداء، به كوشش سيده اسماعيل
كاشف، قاهره، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٥ م؛ كندي، محمد بن ابراهيم، بيان الشرع، مسقط، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤
م؛ نيز:
Van Ess, J., ”Untersuchungen zu einigen ibaditischen Handschriften“, ZDMG, ١٩٧٦,
vol. CXXVI; Veccia Vaglieri, L., ”L‘imamato ibadita dell‘ eOman“, Annali,
Naples, ١٩٤٩, vol. III.
احمد پاكتچي