دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٦٣

ابن نصوح
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٨٦٣


اِبْنِ نَصوح، شاعر پارسی‌گوی (د ٧٩٣ق/١٣٩١م). نام وی به درستی معلوم نیست و در آثار مورخان و تذکره‌نویسان همزمانش ذکری از او نیامده است، ولی بعضی از متأخران نام وی را فضل‌ اللـه (تقی‌الدین، ٢٥٠)، کمال‌الدین (اوحدی، ١٠٤) و یا محمود (دارالکتب، ١٢٩) نوشته‌اند. با اینهمه، در این منابع نیز آگاهیهای اندکی دربارۀ زندگانی و احوال شاعر وجود دارد. اصلش از شیراز بوده و به همین سبب به ابن نصوح فارسی یا شیرازی شهرت داشته است (دولتشاه، ١٦٩؛ تقی‌الدین، هامنجا) و شاعر خود نیز همه جا ابن نصوح تخلص کرده است (محبت نامه، ٣٩٨، ٤١٠؛ تقی‌الدین، جم‌(. پدرش از بزرگان شیراز بود و چنانکه تقی‌الدین کاشی نوشته است، ابن نصوح از کودکی نزد مشایخ و اهل معرفت پرورش یافت. وی در صوفی‌آباد به خدمت شیخ علاءالدولۀ سمنانی رسید و در تصوف و سیر و سلوک مدتها شاگرد او بود و شیخ به خواهش ابن نصوح رساله‌ای در اسرار حالات نبوت برای وی نوشت (همو، ٢٥٠-٢٥١). تقی‌الدین قسمتی از این رساله را عیناً آورده است (ص ٢٥١-٢٥٤)، اما آنچه او نقل کرده، فصلی از رسالۀ «بیان الاحسان لاهل العرفان» علاءالدولۀ سمنانی است که برای یکی از مریدانش به نام محسن‌الدین محمد نوشته است و در آن نامی از ابن نصوح دیده نمی‌شود (علاءالدوله، ٢٢٧-٢٣٦؛ مایل هروی، ٣١). این رساله در حدود ٧١٢-٧١٣ق/١٣١٢-١٣١٣م تألیف شده و ابن نصوح که پس از این زمان ٨٠ سال زنده بوده، در این تاریخ اگر هم به دنیا آمده بوده، کودکی بیش نبوده است. بنابراین مطالب تقی‌الدین در این مورد درست به نظر نمی‌آید و احتمالاً ابن نصوح در سالهای آخر عمرِ علاءالدولۀ سمنانی (د ٧٣٦ق/١٣٣٦م) محضر وی را درک کرده است. آغاز شاعری ابن نصوح را در روزگار ابوسعید بهادرخان ایلخانی (٧٣٦ق) دانسته‌اند و به گفتۀ تذکره‌نویسان، وی مثنوی مشهور ده‌نامۀ خود را به نام غیاث‌الدین محمدبن رشید‌الدین (د ٧٣٦ق) وزیر نامور و ادب‌پرور این سلطان به نظم کشید (دولتشاه، همانجا؛ رازی، ٢١٠؛ اوحدی، ١٠٥). ابن نصوح در شاعری خود را شاگرد سلمان ساوجی (د ٧٧٨ق) دانسته و بدین امر افتخار کرده است (تقی‌الدین، ٢٥٥، سطر ١٠). وی ظاهراً مدتها در مصاحبت سلمان به سر می‌برده است. پس از فروپاشی حکومت ایلخانان و بنیان نهادن حکومت جلایریان به دست شیخ حسن ایلکانی (٧٤١-٧٥٧ق/١٣٤٠-١٣٥٦م)، ابن نصوح به دربار جلایریان راه جست و نزد سلاطین این سلسله ارج بسیار یافت. ابن نصوح را باید شاعر عهد جلایریان دانست، زیرا تقریباً تا آخر عمر در خدمت پادشاهان این سلسله و مداح آنان بود، با اینهمه تنها قصیده‌ای چند از وی در ستایش سلطان حسین بن شیخ اویس و سلطان احمد جلایر باقی مانده است (نک‌ : تقی‌الدین ٢٥٦، ٢٦١). ابن نصوح در مرگ سلطان حسین جلایر که در تبریز به دست برادرش احمد کشته شد، مرثیه‌ای مؤثر سروده و عجیب آنکه در انتهای همین مرثیه جلوس احمد را نیز تهنیت گفته است (همو، ٢٦٥، ٢٦٦). ابن نصوح غیر از سلاطین جلایری، کمال‌الدین علی (همو، ٢٦٣، سطر ١٣) یعنی کمال‌الدین (یا جمال‌الدین) علی یلغز، وزیر سلاطین جلایری و عبدالرحمن نامی (همو، ٢٦١، سطر ١١) را که ظاهراً از وابستگان دولت ایلکانی بوده، مدح کرده است. همچنین وی قصیده‌ای در ستایش خواجه غیاث‌الدین محمد معروف به شیخ کججی (د ٧٧٨ق/١٣٧٦م)، از اکابر عرفا و بزرگان تبریز، دارد. ابن نصوح چنانکه از اشعارش بر می‌آید، بیشتر عمر را در تبریز گذرانده و زمانی که به ناچار در خدمت سلاطین جلایری در بغداد به سر می‌برده، همواره اشتیاق فراوان خود را به بازگشتبه تبریز اظهار می‌کرده است (همو، ٢٦٤، سطر ٧؛ ٢٦٧، سطرهای ٢٥-٢٦؛ ٢٦٨ سطر ١٣). با اینهمه از وی قصیده‌ای غرّا در ستایش بغداد باقی مانده که در آن بغداد با بهشت مقایسه شده است (همو، ٢٦٢).
ابن نصوح شیعی مذهب بود و علاوه بر اشارات پراکنده‌ای که در اشعارش در این‌باره دیده می‌شود، ترکیب‌بندی از او در منقبت علی(ع) در دست است که به روشنی در آن اعتقاد خود را به وصایت و جانشینی آن حضرت بیان کرده است (همو، ٢٥٥) و این امر البته با رواج تشیع در دورۀ سلاطین جلایری شگفت نیست.
تقی‌الدین کاشی درگذشت ابن نصوح را در ٧٩٣ق در تبریز گزارش کرده است (ص ٢٥٤، سطر ٢١). مسلم است که ابن نصوح تا ٧٨٨ق/١٣٨٦م زنده بوده، زیرا در تحریری از مثنوی ده‌نامۀ خود، این تاریخ را ذکر کرده است (ص ٨). در همین سال امیر تیمور تبریز را فتح کرد و این در حالی بود که سلطان احمد جلایر که یارای مقاومت نداشت، قبلاً به بغداد گریخته بود. ظاهراً بعد از فرار احمد بود که ابن نصوح در چند سال آخر عمر گوشۀ عزلت گزید و به زهد و سلوک روی آورد. چنناکه خود در ده‌نامه (ص ٦) گوید:
چو شهر خویش را پر فتنه دیدم بـه کنج انـزوا عزلـت گزیـدم
چو عنقا پای بیرون بردم از دام به قاف عشقبازی کردم آرام
اما تقی‌الدین کاشی کناره‌گیری ابن نصوح از ملازمت دربار و عزلت گزیدن او را پس از مرگ سلطان احمد جلایر دانسته است (ص ٢٥٤) که باتوجه به اینکه سلطان احمد (د ٨١٣ق) ٢٠ سال پس از مرگ ابن نصوح زنده بوده است، این سخن درست به نظر نمی‌رسد. برخی از معاصران نیز در این‌باره دچار اشتباه شده‌اند (نک‌ : صفا، ٣(٢)/١١١٣، ١١١٤).
آثار: دیوان ابن نصوح را تقی‌الدین کاشی در دست داشته و به نوشتۀ او دیوان شعر وی، شامل قصیده و غزل و انواع دیگر شعر، قریب ٠٠٠‘٤ بیت بوده و در عراق و فارس یافت می‌شده است. تقی‌الدین به ذکر چند قصیده و اندکی از غزلیات وی ــ مجموعاً حدود ٠٠٠‘١ بیت ــ بسنده کرده است (ص ٢٥٤-٢٧٠). از نظر تقی‌الدین گرچه شعر ابن نصوح مرتبتی ندارد، اما پیش از این شهرت تمام داشته و مستعدان می‌پسندیده‌اند (ص ٢٥٤). به نظر می‌آید که داوری تقی‌الدین به مقتضای سلیقۀ مردمان روزگار وی و رواج سبک هندی ــ که با سبک عراقی معارضه می‌کرده ــ بوده باشد. به هر حال اگرچه مقدار کمی از قصاید و غزلیات وی باقی مانده، ولی همین اندک نیز نمودار استادی و مهارت او در سرودن قصاید استوار و غزلهای روان است. شیوۀ او در سخن همان شیوۀ استادش سلمان است و چون اغلب شاعران سدۀ ٨ق، در اشعار وی مضامین عاشقانه و افکار عارفانه درهم آمیخته است. ابن نصوح غیر از دیوان، مثنوی مشهوری به نام محبت‌نامه یا ده‌نامه، از نوع ده‌نامه (ﻫ م)های سدۀ ٨ق دارد که به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف سروده شده است. موضوع محبت‌نامه وصف حالات عاشق و معشوق و عشق است که در نامه‌های متعددی (ده‌نامه) به وسیلۀ واسطه‌هایی مانند باد، نسیم صبحگه، شانه، آینه و جز آنها بین عاق و معشوق رد و بدل می‌گردد. در میان مثنوی گه‌گاه غزلیات شورانگیزی نیز به مناسبت آمده است. زبان محبت‌نامه روان و خوب و روی هم رفته از نظر ادبی مجموعۀ باارزشی است. از محبت‌نامه نسخه‌های متعددی وجود دارد (نک‌ : منزوی، ٤/٣١٧٣؛ سبحانی، ٢٠). همان‌گونه که گفته شد، ابن نصوح به نوشتۀ تذکره‌نویسان، این منظومه را در روزگار سلطان ابوسعید و به نام وزیرش غیاث‌الدین محمد، فرزند خواجه رشیدالدین تألیف کرده بود، اما در نسخه‌هایی از این منظومه که در فهرستها شناسانده شده و به ویژه در نسخۀ نسبتاً کامل محبت‌نامه که به شمارۀ ١٤/٤٩٢٥ در کتابخانۀ ملی ملک موجود است، نام این وزیر دیده نمی‌شود، بلکه در ابتدای نسخۀ مذکور (ص ٤٠١) از جمال‌الدین علی بوالعز ستایش شده که باید همان جمال‌الدین علی یلغزی (یا بلغری) از وزرای سلاطین جلایری باشد (نک‌ : حافظ ابرو، ٢٥٣). نسخۀ دیگری از محبت‌نامه با نام ده‌نامه با آغاز و انجامی غیر از آنچه در نسخ یاد شده آمده، وجود دارد (نک‌ : ملک، ٦/٥٩) که در آن نام ابن نصوح و محبت‌نامه و تاریخ پایان تألیف آن به روشنی ذکر شده است (ابن نصوح، ده‌نامه، ٨، سطر ٩ و ١٢؛ منزوی، همانجا)؛
ز هجـرت حـا وفـــا وذال رفتـه مـه شـوّال را آغـاز هفتــه
شب عشاق را شمع صبوح است محبت‌نامۀ ابن نصوح است
این نسخه که چند ورقی بیش نیست، با ابیاتی در ذم عشق مجازی و ستایش عشق حقیقی و عرفانی آغاز شده است. سپس شاعر به اوضاع دردناک و مصیبتهای مردم تبریز، در پی حملۀ تیمور از ٧٨٨ق که خود شاهد عینی آن بوده است، اشاره می‌کند (ص ٤-٦). از برخی از ابیات این منظومه چنین بر می‌آید که شاعر آن را به صورت مؤخره‌ای سروده و بر تحریری از محبت‌نامۀ اصلی ضمیمه کرده و به دست وزیر برای شاه که در ٧٨٨ق از پیش سپاه تیمور گریخته بود، فرستاده است.
مآخذ: ابن نصوح، ده‌نامه، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم‌ ٢٥٧٨؛ همو، محبت‌نامه، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم‌ ١٤/٤٩٢٥؛ اوحدی بلیانی، تقی‌الدین، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم‌ ٥٣٢٤؛ تقی‌الدین کاشی، محمدبن علی، خلاصه الاشعار، نسخۀ خطی کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات تهران، شم‌ ١٠٤ ب؛ حافظ ابرو، عبداللـه بن لطف اللـه، ذیل جامع التواریخ رشیدی، به کوشش خانبابا بیانی، تهران، ١٣٥٠ش؛ دارالکتب، خطی فارسی؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرﺓ الشعراء، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛ سبحانی، توفیق، فهرست نسخه‌های خطی فارسی کتابخانۀ بروسه، تهران، ١٣٦٨ش؛ صفا، ذبیح اللـه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ علاءالدولۀ سمنانی، احمدبن محمد، مصنفات فارسی، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ش؛ مایل هروی، نجیب، مقدمه بر مصنفات فارسی (نک‌ : هم‌ ، علاءالدولۀ سمنانی)؛ ملک، خطی، منوی، خطی.
محمد عبدعلی