دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٥٥

ابو الشيص
جلد: ٥
     
شماره مقاله:٢٢٥٥

اَبوالشّيص، ابوجعفر محمد بن عبدالله بن رزين خزاعي (د ١٩٦ق/٨١٢ م)، شاعر نخستين دورة عباسي. ابوالشيص در تابناك ترين دوران شعر عرب مي زيست. همة منابعي كه از او نام برده اند، در وي به چشم اعتبار نگريسته و شعرش را ارج نهاده اند. با اينهمه، اخبار او اندك است و ديوانش هم از ميان رفته است.
ابوالشيص پسر عم دِعبل بن علي بن رزين خزاعي است (ابن قتيبه، ٢/٧٢١؛ ابن معتز. ٧٢؛ ابن نديم، ١٨٣). در روايت ابوالفرج اصفهاني (١٦/٤٠٠) نام وي «محمد بن رزين» آمده كه به نظر مي رسد نام عبدالله از قلم افتاده است، زيرا ابوالفرج خود اضافه مي كند كه او «پسر عم دعبل» است. احتمالاً همين افتادگي موجب شده است كه در بسياري از منابع، نام و نسب او را به شكلهاي گوناگون بنويسند: مثلاً ابن حزم (ص ٢٤١) او را محمد بن علي و پسر عم دعبل بن علي خوانده و نويري (٣/٨٩) او را محمدبن رزين و عم دعبل پنداشته است (نيز نك‌ : خطيب، ٥/٤٠١؛ رقيق، ١٠٧). لفظ ابوالشيص نيز لقبي است كه بر شاعر اطلاق كرده اند و شيص، به قول ابوعبيد (١/٥٠٦) به معني خرماي پست است.
بسياري از افراد خاندان ابوالشيص شاعر بوده اند، چندانكه ابن نديم (همانجا) و ابن رشيق (٢/٣٠٧) آن خاندان را در شمار «بيوتات الشعر» نهاده اند. از جملة آنان مي توان داوودبن رزين، علي بن رزين، رزين بن علي، علي بن علي بن رزين (نك‌ : جبوري، ١٣) و به خصوص عبدالله پسر ابوالشيص را نام برد. دانسته نيست كه ابوالشيص كجا زاده شد و كجا رشد يافت. ابوعبيد (همانجا) او را از شاعران پيشتاز كوفه دانسته، اما اين روايت از آنجا كه منحصر به فرد و نسبتاً متأخر است، چندان مورد اعتماد نمي تواند باشد.
شناخت ما از او از بغداد آغاز مي شود كه شاعر ديگر نامي كسب كرده و در دربار رشيد به مداحون مشغول است (ابن قتيبه، همانجا؛ ابن معتز، ٧٤). بنابراين او بايد چند سالي پيش از ١٩٣ ق (سال مرگ هارون الرشيد) به دربار او رفته باشد. احتمالاً شاعر نه دير زماني در دربار بوده و نه رابطة چندان استواري با هارون داشته است، زيرا در مجموعة آثاري كه از وي جاي مانده، تنها دو قطعة كوتاه از مدايحي كه براي هارون الرشيد سروده، به دست آمده است (ابوالشيص، ٢٩، ٩٢). يكي از آن دو، ستايش خليفه به سبب پيروزي بر نقفور ، امپراتور بيزانس است. هارون دوبار، يكي در ١٨٧ق و ديگر بار، در ١٩٠ ق بر اين امپراتور چيره شده و احتمالاً قصيدة شاعر، در نوبت دوم سروده شده است. در كنار اين دو مديحه، دو مرثية بسيار كوتاه، اما سخت زيبا و مشهور نيز در مرگ هارون سروده: يكي از آنها (ص ٨٤) كه گويا از همان آغاز، دو بيت بيشتر نبوده، در كتب تاريخ و ادب بسيار مشهور است، زيرا شاعر در آن، هارون را به خورشيدي تشبيه مي كند كه در خاور، غروب كرده است. در قطعة دوم كه ٤ بيت است (ص ٦٨ ـ ٦٩)، چشم را در مرگ هارون مي گرياند و لب را به خنده برخلافت امين مي گشايد. با اينهمه به نظر مي آيد كه شاعر در دربار امين هم چندان مورد توجه قرار نگرفته، زيرا هيچ كس از رابطة اين دو سخن نگفته است.
جهشياري (ص ١٢٢) از قول ابوالشيص قطعه شعري نقل كرده، گويد: چون مهدي در ١٦٦ق، وزير خود يعقوب بن داوود را عزل كرد، شاعر به دفاع از يعقوب برخاست (نيز نك‌ : ابوالشيص، ٥٥)، اما اين امر بسيار بعيد مي نمايد، زيرا غريب است كه شاعر، حدود ٢٠ سال پيش از آنكه مداح هارون گردد، به دستگاه خلافت بار يافته و اينگونه از يعقوب مخلوع دفاع كرده باشد. در هر حال، گويي زندگي، پس از مرگ هارون بر شاعر سخت گرديد، زيرا او بغداد و بغداديان را به باد ناسزا مي گيرد (ص ٤٠، ٥٦).
زندگي واقعي شاعر در بغداد، آن بود كه در كنار ديگر شاعران و در مجالس شعر و شراب مي گذشت، اما از اين مجالس نيز، در حقيقت يك حكايت بيش موجود نيست كه به چند گونه نقل شده است: ابن معتز (ص ٧٢ ـ ٧٤) به حضور او در مجلس باده نوشي، همراه بزرگاني چون ابونواس، دعبل و مسلم بن وليد اشاره مي كند (نيز نك‌ : ابن عبدربه، ٥/٣٧٤ ـ ٣٧٥؛ ابوالفرج، ١٦/٤٠١ ـ ٤٠٣). در اين مجلس ابونواس از او خواست شعري بخواند. او قصيدة «وقف الهوي….» را خواند. ابوالفرج همين حكايت را با اندكي تفاوت از قول برادر دعبل آورده است، در پايان آن، ابوالشيص به شيوة كار خود كه عبارت از گزينش بهترين ابيات و فرو نهادن ابيات سست است، اشاره مي كند (ابوالفرج. ١٦/٤٠٣ ـ ٤٠٤). همين جاست كه ابونواس او را بهترين شاعر مي شمارد (همو، ١٦/٤٠٤).
شاعر، عاقبت ترجيح داد كه اجتماع پرشور بغداد را ترك گفته، در شهر رقّه، به خدمت عقب‌ـة بن اشعث درآيد. عقبه مردي بخشنده بود و به شاعر نيز عنايت خاص مي ورزيد، چندانكه او را از ديگر كسان بي نياز ساخت (ابن معتز، ٧٤؛ ابوالفرج، ١٦/٤٠٠، ٤٠٧). با اينكه ابوالفرج (١٦/٤٠٠) مي گويد: بيشتر شعر او در مدح عقبه است، ولي از اين مدايح، تنها يك قصيدة ٢٧ بيتي در دست است (ابوالشيص، ٧٥ ـ ٧٩). او خود گويد كه چون قصيده را بر عقبه خواند، به ازاي هر بيت، ٠٠٠’١ درهم جايزه ستاند (نك‌ : ابوالفرج، ١٦/٤٠١). اينك اگر فرض كنيم كه ابوالشيص بي درنگ پس از مرگ هارون به رقه رفته، ناچار بيش از ٣ سال نمي توانسته در آن ديار باقي مانده باشد. زيرا مرگ او نيز در همان شهر رخ داد.
در اين ميان چند روايت ديگر نيز دربارة او نقل شده است كه روشن نيست به كدام دوره از زندگي وي مربوط مي شود: قطعه اي كوتاه در مدح محمدبن يزيدبن مزيد ( كه در ١٨٦ ق، يك سال بر ارمنستان حكم رانده ـ سروده (ابوالشيص، ٨٩) كه مشخص نيست كي و كجا بوده است؛ دوستي به نام محمد بن اسحق را كه به مقامي رسيده بود. عتاب كرده است (همو، ٨٦؛ ابوالفرج، ١٦/٤٠٦)؛ احمد نامي از خاندان بزرگ ابوالنجم شعري براي او مي خواند (ابن نديم، ١٦٤)؛ نيز بر ابودلف عجلي كه با خادم خويش شطرنج مي باخت وارد شد، خادم را وصف كرد و ٠٠٠’١٠ درهم صله گرفت (ابوالفرج، ١٦/٤٠٤ ـ ٤٠٥؛ ابوالشيص، ٦٣).
اما حديث عشق نيز در زندگي او فراوان است، چندانكه وشاء (ص ١٣٣) او را در شمار عشاق بزرگ نام برده و امامه را معشوق او خوانده اشت، اما اين سخن شايد اندكي اغراق آميز باشد. از داستانهاي عاشقانة او تنها دو حكايت نقل شده است (ابوالفرج، ١٦/٤٠٥ ـ ٤٠٦؛ ابوالشيص، ٤٢ ، ٦٧). در اين حكايات، چيزي كه شايستة عشاق دلسوخته باشد، موجود نيست. در ديوان شاعر نيز به جز قصيدة «وقف الهوي» هرچه در باب غزل آمده، قافيه پردازي است و از سوز و گدازي عميق در دل نشان ندارد.به هر روي زندگي شاعر، از آن هرزه گرديهايي كه دربارة يارانش ابونواس و مسلم نقل كرده اند، تهي است، اما حكايت مرگ او (ابن معتز،‌ همانا؛ ابوالفرج، ١٦/٤٠٧)، اين مزيت را نيز از شاعر مي ستاند، هرچند كه اين حكايت بيشتر به افسانه شبيه است تا به واقعيت.
ابوالشيص را، از آنجا كه پسر عم شاعر بزرگ شيعه، دعبل بوده و اعضاي خاندانش، تا آنجا كه مي دانيم، به تشيع گرايش داشته اند و نامهاي بزرگان اين مذهب را بر خود مي نهاده اند، بايد در شمار شيعيان نهاد. در كتابهاي متأخر اماميه نيز او را شيعي خوانده اند (امين، ٩/٣٩٠؛ آقا بزرگ، ٩(١)٤١ ـ ٤٢). امين از قول ابن نديم مي افزايد كه وي شيعي بوده و در ١٩٦ق شهيد شده است، اما اين روايت در چاپهاي الفهرست يافت نشد. علاوه بر اين، در هيچ يك از منابع و نيز در اشعار ابوالشيص ـ جز مدح ملكي از بني هاشم (ص ١١٠) ـ اشارات روشني به مذهب او نرفته است. شايد همين امر موجب شده است كه ابن فضل الله عمري (١٤/٣٢٢) ادعا كند كه وي، برخلاف ابن عم خود دعبل، «مذهب رفض» نبوده و عموزادگي دو تن، دليل بر آن نيست كه هر دو بر يك آيين باشند.
منابع كهن، ابوالشيص را به رغم اندكي آثار، در «طبقة» بهترين شاعران عرب قرار داده اند. ابن رشيق (١/١٠١) او را در صف ابونواس، مسلم، رقاشي، ابان لاحقي و دعبل نشانده است. اما همگان معتقدند كه هم نشيني با اين بزرگان، نه تنها شاعر را سودي نياورد كه موجب گمنامي وي نيز شد (مثلاً نك‌ : ابوالفرج، ١٦/٤٠٠؛ ابوعبيد ١/٥٠٦ ـ ٥٠٧). با اينهمه ، ابن معتز در او به چشم اعجاب مي نگريسته و انبوهي از اشعار او را كه وي نادره هاي زمان مي پندارد، در طبقات خود نقل كرده است (ص ٧٥ ـ ٨٧). ابوالفرج (همانجا) و خطيب بغدادي (٥/٤٠١) نيز به اعجاب ابن معتز اشاره مي كنند، اما ابوالفرج با نظر او كه شاعر را روانن گوي ترين شاعران پنداشته است، موافق نيست و مي گويد كه در ديوان او، چيزي از او صافي كه ابن معتز ذكر كرده است، يافت نمي شود، هرچند كه او شاعري بدي نيست (همانجا).
چند قطعه از اشعار او به راستي مشهورند و اعجاب همگان را برانگيخته اند، اما هيچ كدام به پاي قصيدة معروف «وقف الهوي...» نمي رسد (ابوالشيص، ١٠١ ـ ١٠٢، ٤ بيت). ابن داوود (ص ٢٠) چنان شيفتة آن است كه مي گويد: اگر ابوالشيص در همة زندگي جز اين ٤ بيت نسروده بود، اعتبار شاعري او را بسنده بود (نك‌ : ابوعبيد، ١/٥٠٧). ابوهلال عسكري (ص ١٢٩) نيز آن را عالي ترين نمونة جانفشاني در راه عشق مي پندارد، اما ابوعبيد (همانجا) از قول ابوالفرج نقل مي كند كه شاعري به نام علي بن عبدالله (از نوادگان جعفر ابن ابي طالب) اين شعر را از آن خويش مي دانسته است. ابو عبيد سخناو را تأييد كرده، اضافه مي نمايد كه اين شعر در ديوان شاعر نيامده و كسي هم آن را به نام او نقل نكرده (همانجا)، اما او گويا الشعر و الشعراء ابن قتيبه (٢/٧٢٢) و الاوراق صولي (ص ٨١ ـ ٨٢) را نديده بوده است. ابوالفرج نيز، يكبار (١٦/٤٠٢) آن را به نام ابوالشيص و بار ديگر (٢٢/٢٢٤ ـ ٢٢٥) به نام علي بن عبدالله ثبت كرده است.
شعر بسيار مشهور ديگر او، شعري است كه در آن نه «غراب البين» كه شتر را عامل جدايي ميان عاشق و معشوق مي داند (ص ٩٥ ـ ٩٦). اين شعر را جاحظ نيز در المحاسن خويش (ص ٥٥ ـ ٥٦) آورده است.
از اين دو قطعة كوتاه كه بگذريم، قصيدة معروف او «اشاقك…» است كه در خلال آن نحوة برداشت شاعر از ساختمان قصيده آشكار مي شود: شعر با شرح عشق، سياهي شب، كلاغ جدايي افكن آغاز مي شود، آنگاه به يار سفر كرده و گذشت روزگار اشاره مي رود، سپس غم پيري و باز درد جدايي بيان مي گردد. از بيت ١٤ به بعد، از دختر شوي ناكردة رز سخن مي رود كه نه دست باده خواران به او رسيده و نه پاي كسي در چرخشتش فرو كوفته …، اما اين دوشيزه را خورشيد در دورن خمره ها گلگون ساخته است. سرانجام مهر از سر آن خمره برمي گيرند و ساقي، آن دوشيزه راكه اينك عجوزي كهنسال،اما مشك آميز شده است، به دست باده خواران مي دهد (ص ١٠٥ ـ ١١٠). اين شعر از آن روي بيشتر توجه ما را جلب مي كند كه منوچهري قصيده اي در همان وزن و قافيه سروده و در پايان آن، از شاعر نام برده:
بر آن اين شعر گفتم كه گفته ست ابوالشيص اعرابي باستاني
و سپس بيت اول آن را در آخر قصيده نهاده است (ص ١١٦ ـ ١٢٠). اما مضامين اين قصيده را بايد در ديگر اشعار منوچهري يافت: غراب بين، بر اشتر استوار نشستن، قطع باديه به سوي ممدوح، وصف بيابان و مركب و از همه مهم تر دختر رز، در جاي ديوان او پراكنده است.
البيته مي دانيم كه همة اين معاني، به استثناي «دختر رز»، ميان همة شاعران عرب، چه كهن و چه نوخاسته چون ابوالشيص، سخت معروف است و منوچهري نيز از همة آنها اطلاع داشته است، اما به گمان ما، حال و هواي اشعار او بيشتر آثار ابوالشيص را تداعي مي كند.
ديوان: اشعار ابوالشيص را ظاهراً صولي، در ١٥٠ ورقه گردآوري كرده بود است (ابن نديم، ١٨٣). اما گويي اين ديوان رواجي نيافت، هر چند ابوالفرج (نك‌ : ١٦/٤٠٠) به يقين نسخه اي از آن در دست داشته، باز كمتر كسي به آن اشاره كرده است. شايد به همين جهت باشد كه بسياري از اشعار او ـ حتي مشهورترين شعرش ـ را به ديگران نيز نسبت داده اند، يا روايات مربوط به ديگران را، دربارة او آورده اند (مثلاً شعر ابوالشمقمق در موصل، نك‌ : ابن اثير، ٦/١٩٧؛ قس: فون و گرونباوم، ١٤٧).
در ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧ م، عبدالله جبوري به جمع آوري آثار او پرداخت و ٦١ قطعه و قصيده را به نام اشعار ابوالشيص الخزاعي در بغداد منتشر ساخت. وي در ١٩٨٤ م يافته هاي تازه تر خود و نيز اشعاري را كه انتساب آنها به ابوالشيص مسلم نيست، به چاپ نخست افزود و در بيروت منتشر گردانيد. قصيدة معروف «يتيمه» يا «دعديه» كه جامع ديوان است به او نسبت داده (نك‌ : ص ١١٧ ـ ١٤٥) به ظن قوي از آن او نيست (نيز نك‌ : GAS, II/٥٣٢-٥٣٣).
چنانكه پيش از اين اشاره شد، پسر شاعر، عبدالله نيز نامش در ميان شاعران، ياد شده است و حتي ابن نديم گويد كه او را ديواني شامل ٧٠ ورقه بوده است (همانجا)، اما شايد شهوات او بيشتر از آن جهت باشد كه وي، شعري در رثاي ابوتمام سروده كه صولي در اخبار ابي تمام خود نقل كرده است (ص ٢٧٨ ـ ٢٧٩). اهميت ديگر او در آن است كه به قول ابوالفرج (همانجا) اشعار پدر را براي گردآورندة ديوان نقل مي كرده است. نيز گويند كه او در رثاي حضرت محمد بن علي بن موسي الرضا (ع) ابياتي سروده (نك‌ : خطيب، ١٠/٦٤). وي با همة گمنامي، بخت آن را يافته كه در طبقات ابن معتز (ص ٣٦٤ ـ ٣٦٥) صاحب شرح حالي گردد، اما در همين شرح حال نيز ديده مي شود كه مردم، برخلاف ادعاي خود او، در وي به عنوان شاعري بزرگ نمي نگريسته اند.
مآخذ: آقا بزرگ، الذريع‌ـة؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن حزم، علي بن احمد، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣ م؛ ابن داوود، محمد بن ابي سليمان، الزهرة، به كوشش لويس نيكل و ابراهيم عبدالفتاح طوقان، بيروت، ١٣٥١ق/١٩٣٢ م؛ ابن رشيق، حسن، العمدة، به كوشش محمد محيي الدين عبدالحميد، بيروت، ١٩٧٢ م؛ ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢ م؛ ابن فضل الله عمري، احمد بن يحيي، مسالك الابصار في ممالك الامصار، به كوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٠٤٨ق/ ١٩٨٨ م؛ ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، اشعر و الشعراء، بيروت، ١٩٦٤ م؛ ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٦ م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالشيص، محمد بن عبدالله، ديوان، به كوشش عبدالله جبوري، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤ م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله بن عبدالزيز، سمط اللآلي، به كوشش عبدالعزيز الميمني، حيدر آباد دكن، ١٣٥٦ق/ ١٩٣٦ م؛ ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، به كوشش علي سباعي و ديگران، قاهره، دارالكتب؛ ابوهلال عسكري، حسن بن عبدالله، الصناعتين، به كوشش علي محمد يجاوي و محمد ابوالفضل ابراهيم، صيدا / بيروت، منشورات المكتب‌ـة العصري‌ـة؛ امين محسن، اعيان الشيع‌ـة، به كوشش حسن امين، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣ م؛ جاحظ، عمرو بن بحر، المحاسن و الاضداد، بيروت، دار مكتب‌ـة العرفان؛ جبوري، عبدالله، مقدمه بر ديوان (نك‌ : هم‌ ، ابوالشيص)؛ جهشياري، محمد بن عبدوس، الوزراء والكتاب، به كوشش عبدالحميد احمد حنفي، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨ م؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ، بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛ رقيق النديم، ابراهيم، قطب السرور، به كوشش احمد جندي، دمشق، ١٦٦٩ م؛ صولي، محمد بن يحيي، الاوراق، به كوشش ج. هيورث ـ دن، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦ م؛ همو، اخبار ابي تمام، به كوشش خليل محمود عساكر و ديگران، بيروت، المكتب التجاري، فون گرونباوم، گوستاو، شعراء عباسيون، ترجمة محمد يوسف نجم، بيروت، ١٩٥٩ م؛ منوچهري دامغاني، ديوان، به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران، ١٣٥٦ ش؛ نويري، احمد بن عبدالوهاب، نهاي‌ـة الارب، قاهره، وزارة الثقاق‌ـة والارشاد القومي؛ وشاء، محمد بن احمد، الظرف و الظرفاء، به كوشش فهمي سعد، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥ م؛ نيز: GAS.
آذرتاش آذرنوش