دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٠٩

ابن هشام، ابومحمد جمال الدين
جلد: ٥
     
شماره مقاله:١٩٠٩


اِبْنِ هِشام، ابومحمد جمال‌الدین عبداللـه بن یوسف انصاری (ذیقعدۀ ٧٠٨-٧٦١ق/١٣٠٩-١٣٦٠م)، نحوی عصر ممالیک مصر. اطلاعاتن ما از زندگی او، به اندازۀ شهرت و بلندی آوازۀ وی نیست. نخستین و عمده‌ترین منبعی که شرح حال او را آورده، ابن حجر عسقلانی است که حدود یک سده پس از وی می‌زیسته است و منابع کهن پس از او چیزی بر اطلاعات اندک وی نیفزوده‌اند.
سلسله نسب ابن هشام به قبیلۀ خزرج، از انصار پیامبر(ص)، می‌رسد و نسبت انصاری وی از همین جاست. وی در قاهره زاده شد و همانجا پرورش یافت (ابن هشام، الاعراب، ١؛ نیز نک‌ : اشتر، ٢٩٦؛ مکرم، ٣٥٢). در آن روزگار، الملک الناصر محمدبن قلاوون (حک‌ ٧٠٩-٧٤١ق) بر مصر حکم می‌راند و با پایان یافتن آشوبها و کشمکشها و اخراج صلیبیان، مصر امنیت خود را باز یافته و به یکی از بزرگ‌ترین پایگاههای علم و ادب آن روز تبدیل شده بود (همو. ٣٥٤؛ اشتر، ٢٩٥-٢٩٦). ابن هشام در چنین شرایطی در قاهره به تحصیل علم پرداخت، ابتدا قرائات قرآن و مقدمات صرف و نحو و حدیث و لغت را فرا گرفت و سپس نزد استادان بنامی چون عبداللطیف بن مرحَّل، شمس‌الدین محمد بن سراج، تاج‌الدین تبریزی و تاج‌الدین فاکهانی به تکمیل این علوم پرداخت. همچنین از فراگیری شعر و ادب نیز غفلت نورزید و دیوان زُهیر بن ابی سُلمی را نزد ابوحیان غرناطی (ﻫ م) که از ٦٧٩ق در مصر اقامت داشت، فرا گرفت (ابن قاضی شهبه، ٣/٣٧؛ ابن حجر، ٣/٩٣؛ سیوی، بغیه، ٢/٦٨). علم حدیث را از بدرالدین ابن جماعه آموخت و فقه شافعی را نیز نزد تقی‌الدین سبکی خواند (سیوطی، همانجا؛ صالحی، ٩؛ قس: ابن حجر، همانجا). ابن هشام از میان همۀ استادانش به ابن مرحّل علاقه‌ای خاص داشت و بیشترین دست مایۀ علمی خود در نحو را از او بر گرفت (ابن اضی شهبه، همانجا).
از سفرهای احتمالی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه، می‌دانیم وی دوبار حج گزارده است (ابن هشام، مغنی، ١/٩). وی پس از طی مدارج علمی به تدریس و تألیف روی آورد و در قبۀ منصوریه به تدریس و تفسیر قرآن مشغول شد و مدتی نیز در شاطبیه احادیثی را که از ابن جماعه شنیده بود، روایت می‌کرد (ابن حجر، سیوطی، همانجاها؛ ابن عماد، ٦/١٩١؛ اشتر، ٢٩٧). از شاگردان معروف او می‌توان ابن ملاح طرابلسی، ابن ملقن، محمد بن احمد بن نویری، ابراهیم بن محمد بن عنان و فرزندش محب‌الدین ابن هشام را نام برد (مال اللـه، ٢٧).
ابن هشام به زودی در نحو شهرتی عظیم به دست آورد و سرآمد همگنان شد و حتی بر استادانش برتری یافت (سیوطی، حسن المحاضره، ١/٥٣٦) و آثارش در فراسوی مرزهای مصر و شام به دست دانش پژوهان و اندیشمندان افتاد. ابن خلدون از جمله کسانی است که کتاب مغنی وی را در مغرب یافته و به گفتۀ خود (ص ٥٤٧) از آن بهره‌ها برده و جامعیت کتاب را دلیل بر مقام ارجمند مؤلف و توان علمی او دانسته است. وی که سخت شیفتۀ آثار ابن هشام شده بود، در ستایش او راه افراط پیمود، چندانکه او را از سیبویه نیز برتر خواند (نک‌ : ابن حجر، ٣/٩٤؛ سیوطی، همانجا؛ امیر، ٢/٢٦). به روایت دمامینی، ابن خلدون در مجلسی به محب‌الدین فرزند ابن هشام گفت: اگر سیبویه اکنون زنده بود، شاگردی پدرت را اختیار می‌کرد، اما وی که می‌دانست پدرش فروتر از این ستایشهای مبالغه‌آمیز است، در پاسخ گفت: اگر پدرم به درستی از عهدۀ فهم الکتاب سیبویه برآید، همین برای او بسی مایۀ افتخار و سربلندی است (امیر، همانجا). این گفتۀ محب‌الدین همچنانکه خواهیم دید، بیانگر شخصیت واقعی ابن هشام است؛ چه، می‌دانیم که گرچه ممکن است وی یکی از بزرگ‌ترین نحویان روزگار خود باشد، اما هرگز نمی‌توان او را هم‌سنگ نحویان سده‌های ٢ و ٣ق دانست (نک‌ : دنبالۀ مقاله).
ابن هشام نخست حنفی مذهب بود، سپس به مذهب شافعی روی آورد و چون در مدارس شافعی به مقام شایسته‌ای نرسید، در ٧٥٦ق به مذهب حنبلی گرایید تا بتواند در مدارس حنبلیان به مقام استادی دست یابد؛ از همین‌رو کتاب مختصر خرقی را که لازمۀ تدریس در این مدارس بود، در مدتی اندک حفظ کرد و بدین‌سان به مقصود خود نایل آمد (ابن حجر، ٣/٩٣؛ ابن تغری بردی، ١٠/٣٣٦). بدین‌سان ملاحظه می‌شود که وی نیز همانند سلف خود ابن مالک (ﻫ م) در راه رسیدن به مقاصد خویش از تغییر مذهب ابائی نداشته است (همانجا؛ قس: فروخ، ٣/٧٨١).
ابن هشام با استادش ابوحیان غرناطی، دشمنی بسیار داشت. برخی این دشمنی را ناشی از حسادت ابن هشام نسبت به مقام برجسته و بارز ابوحیان می‌دانند (نک‌ : مکرم، ٣٥٥-٣٥٦؛ EI٢). به گفتۀ شوکانی (١/٤٠١) چون ابوحیان بزرگ‌ترین نحوی روزگار خود به شمار می‌رفت، ابن هشام می‌خواست از راه رقابت و در افتادن با او، برای خود شهرتی کسب کند، اما دشمنی او احتمالاً انگیزۀ دیگری نیز داشته است و آن اینکه ابن هشام که سخت شیفته و حامی آثار ابن مالک بود و نسبت به آراء نحوی او تعصب خاصی داشت، نمی‌توانست انتقادات شدید ابوحیان را نسبت به آراء و آثار ابن مالک تحمل کند و از این‌رو با وی از در مخالفت و دشمنی درآمد (نک‌ : ﻫ د، ابوحیان غرناطی؛ مکرم، ٣٥٦).
بیشتر تألیفات ابن هشام همانند دیگر نحویان هم‌روزگارش شرح، تفسیر و اختصار است و چنانکه می‌دانیم از اواسط سدۀ ٥ق به بعد که درواقع باید آن را دوران رکود علم نحو خواند، نحویان هیچ ابداع و ابتکاری از خود نداشتند و حتی نحویان معروفی چون ابن مالک نیز بیشتر به تلخیص، شرح و نظم آثار دیگران روی می‌آوردند. ابن هشام نیز از این قاعده مستثنی نبود (نک‌ : دنبالۀ مقاله)، با اینهمه به درستی نمی‌دانیم که گرایش شدید مردم نسبت به آثار او از چیست؟ و چرا پس از قرنها هنوز برخی اثار او همچنان در صدر کتب درسی قرار دارد.
ابن هشام وابسته به مکتب نحوی خاصی نیست، زیرا در زمان او کشمکش و درگیری بین مکتبهای نحوی بصری و کوفه دیگر فروکش کرده بود و نحویان تعصبی نسبت به شخص یا مکتب خاصی نداشتند، از همین‌رو وی در آثار خود به آراء نحویان بصره و کوفه دیگر فروکش کرده بود و نحویان تعصبی نسبت به شخص یا مکتب خاصی نداشتند، از همین‌رو وی در آثار خود به آراء نحویان بصره و کوفه هر دو استناد کرده است، هرچند که آراء منطقی بصریان به هر حال در سراسر آثار او دیده می‌شود (نک‌ : مغنی، ١/٢٧٣-٢٧٤، مبحث اسم مرفوع بعد از «لولا»، ٢/جم‌ ؛ قس: ضیف، ٣٤٧-٣٥٥، بحث مفصل در این‌باره).
ابن هشام، تقریباً همۀ شهرت خود را ــ لااقل در شرق جهان اسلام ــ مدیون کتاب مغنی خویش است که مورد تمجید و ستایش بسیار اهل علم به‌ویژه ابن خلدون قرار گرفته است. ابن هشام کتاب مغنی را نخست در ٧٤٩ق/١٣٤٨م در مکه تألیف کرد، اما به گفتۀ خود وی در راه بازگشت به مصر مفقود شد. او بار دیگر در ٧٥٦ق/١٣٥٥م که به مکه رفت، مجدداً به تألیف آن پرداخت (مغنی، ١/٩). کتاب مغنی از همان آغاز مورد توجه بسیار علما قرار داشت و هم‌اکنون نیز پس از گذشت قرنها همچنان در زمرۀ کتابهای درسی مدارس علمیه است و امروزه در ایران بیش از هر جای دیگر به آن توجه دارند.
ابن هشام در مقدمۀ این کتاب ٣ عامل را باعث تفصیل و درنتیجه، ابهام و پیچیدگی کتب نحو می‌داند (١/١٠-١٢). نخست اینکه نحویان در آثار خود قواعد نحوی را به صورت کلی بازگو نکرده‌اند تا از تکرار در موارد مشابه بی‌نیاز باشند، از همین رو وی اینگونه قواعد از قبیل احکام مبتدا و خبر، توابع، حال، تمییز، اقسام عطف و اشافه را در باب چهارم آورده است و بدین سبب این باب بیشتر مورد توجه مدارس علمیه است. دوم اینکه به عقیدۀ او برخی نحویان مسائلی را که مربوط به علم صرف است، مانند مباحث اشتقاق، جمع تکسیر، تصغیر، تذکیر و تأنیث، با مسائل نحوی خلط کرده‌اند و در این‌باره بیشتر بر کتاب مشکل اعراب القرآن تألیف مکی بن ابی طالب خرده می‌گیرد. جالب اینکه خود نیز در برخی موارد دچار این خلط و درآمیختگی مسائل صرفی و نحوی شده است (مثلاً نک‌ : ٢/٤٥٨-٤٦٠، وجوه اختلاف اسم فاعل و صفت مشبهه). سوم آنکه می‌گوید: پیشینیان گاه به مسائلی ساده و ابتدایی از قبیل اعراب مبتدا و خبر، فاعل و مفعول، نایب فاعل و جار و مجرور که بر همه روشن است، پرداخته‌اند که جز اطالۀ کلام سودی ندارد. از همین‌رو ابن هشام با در نظر داشتن آنچه نقایص و معایب دیگر کتب می‌پندارد، دست به تألیفی ــ به قول خدا ــ جامع زده که نوآموزان و مبتدیان در نحو را از دیگر کتب نحوی بی‌نیاز سازد و به همین سبب آن را مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب نام نهاده است، اما باید توجه داشت که این کتاب با همۀ ارزش علمی، جز برای اهل فن و دانش پژوهانی که سطوح عالی را طی کرده‌اند، سودی ندارد و برخلاف آنچه قصد ابن هشام بوده، برای افراد مبتدی هرگز قابل استفاده نیست و هیچ‌کس از طریق خواندن مغنی نمی‌تواند عربی بیاموزد و از همین‌رو تدریس آن حتی در مدارس علمیه نیز که آن را پس از البهجه المرضیۀ سیوطی می‌خوانند، توفیق چندانی به همراه نداشته است.
این کتاب مشتمل بر ٨ باب است، اما در مدارس علمیۀ ایران بیشتر، بخشهایی از باب اول و چهارمآن تدریس می‌شود. باب اول آن که بیشترین حجم کتاب را تشکیل می‌دهد، به حرف و اقسام آن اختصاص دارد. وی در این باب روش سنتی نحویان در تقسیم‌بندی حروف را نادیده گرفته و آنها را براساس حروف الفبا مرتب ساخته و سپس به نفصیل و با ذکر شواهد بسیار به شرح هریک پرداخته است. مثلاً حروف ندای «أ» و «أیا» را در ابتدای این باب و «یا» را در پایان آورده است. در باب دوم، مؤلف مسألۀ جمله را که معمولاً کمتر بدان عنایت می‌شود و حتی نحویان بزرگی چون ابن مالک آن را ندیده گرفته‌اند، مطرح ساخته است. دست مایۀ اصلی وی در این باب بیشتر دو کتاب المفصل زمخشری و دلائل الاعجاز عبدالقاهر جرجانی است که هر دو، به ساختمان عمومی جمه و تئوری آن عنایت فراوان داشته‌اند، بسیاری از گذشتگان، میان جملۀ ساده، مرکب، جملۀ اصلی و فراکرد پیرو تفاوت قائل شده‌اند، اما در نام‌گذاری فراکرد پایه و پیرو همیشه مردد بوده‌اند و مثلاً هر دو را «جمله» خوانده‌اند، اما ابن هشام خواسته است این عیب را برطرف سازد و از این‌رو، پس از نقد آراء گذشتگان، به‌طور کلی جمله‌های اصلی را «کلام» و فراکردهای پیرو را «جمله» خوانده است.
وی در اثبات این ادعا می‌گوید جملاتی از قبیل شرط، جزا و صله همه جمله‌اند، اما مفید نیستند و سکوت بر آنها جایز نیست. اما مشکل عمدۀ ابن هشام و امثال وی در تئوری جمله این است که تنها به ساختار دستوری و عامل معنی، آن هم در مفهوم عام توجه می‌کردند و بهترین ابزار کار این عبادت قرار می‌دادند که «یصحّ السکوت علیها». چون برخی از عوامل دیگر چون عامل صورت، تکیه و آهنگ را در نظر نداشتند، در مقابل عباراتی قرآنی، چون «لاتَقْرَبوا الصَّلاهَ» که به ظاهر جمله‌ای تامه است، ناچار می‌شدند به عواملی خارجی، چون مقتضای حال روی آورند، زیرا این عبارت، بدون «وَ اَنْتُمْ سُکاری» معنای کاملی ندارد. وی در ادامۀ همین باب جمله را به دو نوع کبری و صغری تقسیم کرده، جملۀ کبری را جملۀ اسمیه‌ای دانسته است که خبر آن خود جملۀ دیگری باشد مانند: «زیدٌ ابوهُ قائمٌ»: «ابوه قائم» جملۀ صغری و خبر زیدٌ است. وی سپس مسألۀ کلام و جمله را رها کرده و بیشتر به جزئیات و شواذ پرداخته است، به گونه‌ای که بیشتر حجم این باب را همین موارد شاذ و نامعلوم و نیز شواهد شعری تشکیل می‌دهد (مثلاً در تعیین اینکه آیا انبوهی از جملات معروف قرآنی یا غیرقرآنی جملاتی اسمیه‌اند یا فعلیه، کوشش بسیار کرده است). باب سوم کتاب به شبه جمله و احکام آن اختصاص دارد که همه برگرفته از آثار پیشینیان است. باب چهارم نیز همان‌گونه که گفته شد، به کلیاتی از قبیل احکام مبتدا و خبر، فاعل و مفعول، عطف بیان، بدل، حال، تمییز، وجوه اختلاف حال و تمییز و اقسام هریک، اعراب اسمهای شرط، مسوّغات ابتدای به نکره، اقسام عطف و اضافه اختصاص دارد و از همین‌رو این باب در مدارس علمیه از اهمیت فراوان برخوردار است. سایر بابهای کتاب نیز همه اقتباس و برگرفته از آثار نحویان کهن است که در آنها هیچ ابداع و نوآوری به چشم نمی‌خورد.
ابن هشام سروده‌هایی نیز به شیوۀ شعر دانشمندان داشته که در برخی منابع ابیاتی از آنها آمده است (نک‌ : ابن حجر، ٣/٩٥؛ سیوطی، بغیه، ٢/٦٩؛ ابن عماد، ٦/١٩٢). وی در قاهره درگذشت و در مقبرۀ صوفیه مدفون شد (ابن تغری بردی، ١٠/٣٣٦؛ ابن عماد، همانجا). ابن نباتۀ مصری شاعر معاصر وی او را رثا گفته است (ص ٤٦٥-٤٦٩؛ ابن حجر، ٣/٩٤).
آثار چاپی:
١. اعتراض الشرط علی الشرط، شامل مباحثی است دربارۀ جمله‌های شرطی. این کتاب به کوشش عبدالفتاح حموز در عمان (١٩٨٦م) به چاپ رسیده است. سیوطی نیز آن را در کتاب الاشباه و النظائر خود (٤/٣٢-٤٠) آورده است.
٢. الاعراب فی (عن) قواعد الاعراب، رسالۀ کوچکی است در ٤ باب. این اثر به کوشش دوساسی همراه با ترجمۀ فرانسوی آن در پاریس (١٨٢٩م) در کتاب «منتخبات نحو عرب » به چاپ رسیده است. چاپهای دیگری نیز از این اثر در دست است، از جمله: بولاق، ١٢٥٣ق، نیز به همراه کتاب دیگرش قطرالندی، قاهره، ١٢٦٤ق/١٨٤٨م؛ تونس، ١٢٨١ق؛ قسطنطنیه، ١٢٩٨ق؛ بیروت، ١٩٧٠م، به کوشش رشید عبدالرحمن عبیدی، شرحهایی نیز بر این کتاب نوشته‌اند، از جمله: شرح خالدبن عبداللـه ازهری با نام موصل الطلاب الی قواعد الاعراب که در استانبول (١٢٨٥ق) و قاهره (١٢٩٣، ١٣٠٥ و ١٣٠٨ق) به چاپ رسیده است. نیز شرح علی بن احمد بن محمد جزولی با نام مختصر الاعراب که در اس (١٣١٢ق) منتشر شده است.
٣. اقامه الدلیل علی صحه التمثیل و فساد التأویل. این اثر به کوشش ربیحه چلبی در «مجلۀ دانشکدۀ علوم اسلامی دانشگاه آتاتورک ارزروم» (١٩٧٩، شم‌ ٣) به چاپ رسیده است.
٤. الالغاز، اثری است دربارۀ مشکلات نحوی که آن را به کتابخانۀ الملک الکامل تقدیم کرده است. این کتاب به کوشش اسعد خضیر در بیروت (١٩٧٣م) و نیز در قاهره (١٣٠٤ق) منتشر شده است.
٥. اوضح المسالک الی الفیه ابن مالک. همان‌گونه که از نامش پیداست، مؤلف در این کتاب به شرح مباحثی پرداخته که در الفیۀ ابن مالک به ایجاز و ابهام آمده است. از این‌رو مباحث و سرفصلهای کتاب یا الفیه یکی است، جز اینکه به قصد سهولت کار متعلمین و دانش‌پژوهان به شواهد و مثالهای بیشتری متوسل شده است. این کتاب بارها به چاپ رسیده است، از جمله: کلکته (١٨٣٢ و ١٨٣٧م)، قاهره (١٣٠٤، ١٣١٢ و ١٣١٦ق)، بیروت (١٣٩٩ق/١٩٧٩م) و نیز قاهره (١٩٦٧م) به کوشش و شرح محمد محیی‌الدین عبدالحمید با نام عدّه السالک الی تحقیق اوضح المسالک. شرحهای متعدد و بسیاری بر این کتاب نوشته‌اند که اینهاست: التصریح بمضمون التوضیح، از خالدبن عبداللـه جرجاوی ازهری که در بولاق (١٢٩٤ق) و قاهره (١٣٠٥ق) به چاپ رسیده است؛ تهذیب اوضح المسالک از محمد سلیم علی و احمد مصطفی مراغی که در قاهره (١٣٢٩ق) منتشر شده است؛ منارالسالک الیاوضح المالک از عبدالمتعال صعیدی که در قاهره (١٩٦٤م) چاپ شده است. دو حاشیه نیز به نامهای به نامهای حاشیه علی التصریح بمضمون التوضیح از یاسین بن زین‌الدین علیمی و حاشیه علی اوضح المسالک از محمد بن طیب بن عبدالمجید، بر آن نوشته شده که کتاب نخست در قاهره (١٣٢٥ق) و تهران (١٢٨٦ق) و دومی در فاس (١٣١٥ق) به چاپ رسیده است.
٦. تتمیم الفوائد بسرد ابیات الشواهد، در قاهره (١٢٧٨ق/١٨٦٢م) چاپ سنگی شده است.
٧. تخلیص الشواهد و تلخیص الفوائد. مؤلف در این کتاب به شرح شواهدی پرداخته که ابن ناظم در شرح الفیۀ ابن مالک آورده است. ابن هشام تنها شواهد یک چهارم کتاب را شرح کرده و برخی ابواب آن را از جمله باب مفعول مطلق، مفعو.ل له، استنثاء، حال، تمییز و حروف جر را فرو گذاشته است. نخستین باب آن «شواهد الکلام و ما یتألف منه» و آخرین آن شواهد باب تنازع است. این کتاب به کوشش عباس مصطفی صالحی در بیروت (١٤٠٦ق/١٩٨٦م) به چاپ رسیده است.
٨. الجامع الصغیر، در دمشق (١٩٦٨م) و نیز به کوشش احمد محمود هرمیل در قاهره (١٤٠٠ق/١٩٨٠م) به چاپ رسیده است.
٩. رساله فی انتصاب «لغهً» و «فضلاً» و اعراب «ایضاً» و «هلّم جراً». این همان اثری است که منابع کهن با نام مسائل فی النحو و اجوبتها از آن یاد کرده‌اند. این رساله ضمن کتاب الاشیاء و النظائر سیوطی در حیدرآباد دکن (١٣١٧، ١٣٥٩-١٣٦٢ق) به چاپ رسیده است.
١٠. رساله المباحث المرضیه المتعلقه بمن الشرطیه، رساله‌ای است دربارۀ برخی از مباحث نحوی از جمله اسماء شرط و نیز شامل مباحثاتی فقهی است که با استادش تقی‌الدین سبکی داشته است. این اثر در دمشق و بیروت (١٩٨٧م) به چاپ رسیده است.
١١. شذور الذهب فی معرفه کلام العرب. مؤلف در این کتاب قواعد نحوی را به گونه‌ای مختصر جمع‌آوری کرده تا حفظ آن آسان‌تر گردد. نخستین باب این کتاب دربارۀ کلمه و اقسام آن و بخش پایانی آن تمییز عدد است. این اثر در آستانه (١٢٥٣ق)، بولاق (١٢٥٣ و ١٢٩٢ق) و قاهره (چندین‌بار بین سالهای ١٢٧٩-١٣٤٨ق) به چاپ رسیده است. بهترین چاپ آن به کوشش و شرح محمد محیی‌الدین عبدالحمید در ١٩٦٢-١٩٦٣م انجام گرفته است. شروح بسیاری بر این کتاب نوشته شده که شرح خود مؤلف از همه معروف‌تر است. مؤلف در شرح خود مسائلی را که به اختصار در شذور الذهب آورده، با استناد به آیات قرآنی و شواهد شعری و نیز آراء برخی نحویان معروف روشن ساخته و با توضیحات کافی و گاه بیش از حد لزوم به شرح و بسط آن پرداخته است. این شرح چندین‌بار به چاپ رسیده است، از جمله: بولاق (١٢٨٢ق)، قاهره (بارها بین سالهای ١٢٥٣-١٣١٥ق) و بیروت (١٩٨٨م) به کوشش حَنّا فاخوری. شروح دیگر این کتاب اینهاست: شرح الصدور بشرح زوائد الشذور، از بدرالدین حسن بن ابی بکر قدسی (د ٨٣٦ق) بلوغ الارب بشرح شذور الذهب، از زین‌الدین زکریا بن محمد انصاری (د ٩٢٦ق)؛ شفاء الصدور فی حل الفاظ الشذور، از محمدبن عبدالمنعم جوجری (د ٨٨٩ق). بر شرح مؤلف حواشی بسیار نوشته شده که از جمله اینهاست: حاشیه علی شرح شذور الذهب، از محمدبن عبادۀ عدوی بری که در قاهره (١٣٠٣ق) به چاپ رسیده است؛ حاشیه علی شرح ابن هشام، از محمد بن سنباوی که در قاهره (١٢٧٢، ١٢٨٥ و ١٣٠٥ق) چاپ شده است.
١٢. شرح جمل زجاجی. بر کتاب جمل زجاجی بیش از ١٢٠ شرح نوشته شده که شرحهای ابن عصفور، ابن سید بطلیوسی، ابن بابشاذ و ابن هشام از مهم‌رین آنهاست. ابن هشام به نسبت دیگران شرح خود را به اختصار برگذار کرده است. وی در این شرح بیشتر به آیات قرآن و اشعار کهن استناد کرده و به ندرت از احادیث نبوی نیز بهره جسته است. این کتاب به کوشش علی محسن عیسی مال اللـه در بیروت، (١٤٠٦ق/١٩٨٦م) به چاپ رسیده است.
١٣. شرح قصیده بانت سعاد، شرحی است بر قصیدۀ معروف کعب ابن زهیر در مدح پیامبر اکرم(ص). این کتاب در قاهره (١٣٠٤، ١٣٠٧ و ١٣٤٥ق) و نیز به کوشش گوئیدی در لایپزیک (١٨٧١م) به چاپ رسیده است.
١٤. شرح قصیده اللغزیه فی المسائل النحویه، در بغداد (١٩٦٣م) به چاپ رسیده است. این کتاب از جمله آثاری است که سیوطی در کتاب الاشباه و النظائر خود آورده است.
١٥. شرح اللمحه البدریه فی علم اللغه العربیه، به کوشش ابراهیم نهر در بغداد (١٩٧٧م) منتشر شده است.
١٦. فوح الشذا فی مسأله کذا، شرحی است بر کتاب الشذا فی احکام لذا، تألیف ابوحیان غرناطی. این کتاب مشتمل بر ٥ فصل است: ضبط موارد استعمالها؛ کیفیه اللفظ بها و تمییزها؛ اعرابها؛ بیان معناها عند النحویین، مایلزم بها عند الفقهاء. متن کامل این اثر را سیوطی در کتاب الاشباه و النظائر (٤/١١١-١١٢) آورده است. به‌علاوه این اثر به‌طور مستقل و به کوشش احمد مطلوب در بغداد (١٩٦٣م) به چاپ رسیده است.
١٧. قطر الندی و بل الصدی، رسالۀ کوچکی است در نحو که بارها به چاپ رسیده است. از جمله: تهران (١٢٧٣ق)، بولاق (١٢٥٣ق)، قاهره (١٢٩٨ق)، تونس (١٢٨١ق) و نیز لیدن (١٨٨٧م). مؤلف خود بر این کتاب شرحی نوشته است و در آن پس از مبحث اعراب و بناء، مباحث نحوی را به مرفوعات، منصوبات و مجرورات تقسیم کرده و سپس به نقل و شرح اقوال و آراء مختلف پرداخته است. از این اثر نیز چاپهای متعددی در دست است که بهترین آنها به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید در قاهره (١٣٣٠ق)، حنا فاخوری (١٩٨٨م) و گوگیه همراه با ترجمۀ فرانسوی آن در لیدن (١٨٨٧م) انجام گرفته است. شرحهای دیگری نیز بر آن نوشته شده که از مهم‌ترین آنهاست: شرح عبداللـه بن احمد بن جمال فاکهی با نام مجیب الندا که در بولاق (١٢٦٤ق) و قاهره (١٣٢٢ و ١٣٨١ق) به چاپ رسیده است و شرح محمدبن علی بن احمد حریری، با نام دلیل الهدی. برخی حواشی آن نیز اینهاست: حاشیۀ علی بن عبدالقادر (قدس، ١٣٢٠ق)، حاشیۀ حسن بن عبدالکبیر (تونس، ١٢٨٢ق) و حاشیۀ محمدبن غوث (هند، ١٣٠١ و ١٣٠٢ق). متن قطر الندی را عبدالعزیز فرغلی به نظم درآورده که در قاهره (١٢٥٣ق)، بولاق (١٢٦٤ق) و تونس (١٢٨١ق) به چاپ رسیده است.
١٨. القواعد الصغری، برگزیده‌ای است مختصر از برخی ابواب مغنی از قبیل جمله، احکام ظرف و جار و مجرور. حسن اسماعیل مروه آن را در ١٢ صفحه به همراه دو اثر دیگر ابن هشام: المسائل السفریه و موقد الاذهان، در دمشق (١٤٠٩ق/١٩٨٨م) به چاپ رسانده است.
١٩. المسائل السفویه فی النحو، که ابتدا حاتم ضامن آن را در شمارۀ ٩ مجلۀ المورد (١٩٨٠م) و سپس در بیروت (١٩٨٣م) به‌طور مستقل به چاپ رسانده است (برای چاپ دیگر آن، نک‌ : شم‌ ١٨).
٢٠. مسائل فی اعراب القرآن، به کوشش صاحب ابوجناح در شمارۀ ٣ مجلۀ المورد (١٩٧٤م) به چاپ رسیده است.
٢١. مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، مهم‌ترین اثر ابن هشام است که شرحش گذشت. کثرت شواهد شعری و استناد بسیار به متون ادبی و آیات قرآنی، این کتاب را از صورت اثری صرفاً نحوی ساخته و آن را به اثری نحوی ــ ادبی تبدیل کرده است و گویا گذشتگان نیز به این مسأله توجه داشته‌اند، زیرا مختصر این کتاب که توسط احمد نائب تهیه شده، قراضه الذهب فی علمی النحو و الادب نامیده شده است (حاجی خلیفه، ٤/١٧٥٤). این اثر نخستین‌بار در تهران (١٢٦٤ق) به چاپ رسیده است. چاپهای انتقادی این کتاب به کوشش مازن المبارک و محمد علی خیر اللـه در قاهره (١٩٥٩م) و محمد محیی‌الدین عبدالحمید در بیروت (١٩٦٤م) منتشر شده است. علاوه بر دو شرحی که مؤلف با عنوانهای شرح الکبیر و شرح الصغیر بر شواهد آن نوشته، مهم‌ترین شرحها و حواشی آن اینهاست: شرح تقی‌الدین احمد بن محمد شمتنی (شمنی) با عنوان الکلام علی مغنی ابن هشام (قاهره، ١٣٠٥ق)؛ شرح شیخ محمد بن ابی بکر دمامینی (د ٨٢٨ق) با عنوان تحفه الغریب بشرح مغنی اللبیب، بارها از جمله در حاشیۀ شرح شمنی به چاپ رسیده است؛ شرح ابویاسر شمس‌الدین محمد بن عمار مالکی (د ٨٤٤ق) با نام کافی المغنی؛ شرح عبداللـه بن اسماعیل صاوی با عنوان شرح المغنی و شواهده (قاهره، ١٩٥٨م)؛ حاشیۀ شیخ شمس‌الدین محمد بن عبدالرحمن بن صائغ (د ٧٧٦ق) به عنوان اتزیه السلف عن تموه الخلف؛ حاشیۀ محمدبن احمد دسوقی (بولاق، ١٢٨٤، ١٢٨٦ و ١٣٠٢ق؛ قاهره، ١٣٠٥ق)؛ حاشیۀ محمدبن محمد سنباوی با عنوان حاشیۀ الکبیر علی مغنی اللبیب (قاهره، ١٢٩٩ و ١٣٠٢ق)؛ شرح سیوطی بر شواهد آن با عنوان فتح الغریب بشرح شواهد مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب (قاهره، ١٣٢٢ و ١٣٢٤ق).
٢٢. موقد الاذهان و موقظ الوسنان، در بولاق (١٢٥٣ق/١٨٣٧م) همراه با شرح شذور الذهب؛ قاهره (١٢٧٩ و ١٣٠٤ق) به همراه شذور الذهب و نیز در ١٣٠٥ و ١٣٢٢ق در همانجا به چاپ رسیده است (برای چاپ دیگر آن، نک‌ : شم‌ ١٨). حاشیه‌ای نیز توسط احمد سیف غزی حنفی بر آن نوشته شده که در قاهره (١٣٠٤ق) به چاپ رسیده است (برای اطلاع بیشتر از شروح آثار وی، نک‌ : GAL, II/٢٧-٣١; GAL, S, II/١٦-٢٠).
آثار خطی: ١. الروضه الادبیه فی شواهد علوم العربیه، که شرح شواهد کتاب اللمع ابن جنی است. نسخه‌ای از آن در برلین (آلوارت، شم‌ ٦٧٥٢) موجود است؛ ٢. شوارد الملح و موارد المنح، در برلین (همان، شم‌ ٢٠٩٧) موجود است؛ ٣. مختصر الانتصاف من الکشاف، که خلاصۀ الانتصاف تألیف ابن منیر است. این کتاب در رد آن دسته از آراء معتزله نوشته شده که زمخشری در تفسیر الکشاف آورده است. نسخه‌ای از آن در برلین (همان، شم‌ ٧٩١) موجود است؛ ٤. رساله فی استعمال المنادی فی تسع آیات من القرآن الکریم، نسخه‌ای از آن در برلین موجود است (نک‌ : عبدالحمید، ٧).
آثار یافت نشده: ١. اقامه الدلیل علی صحه النحیل؛ ٢. التحصیل و التفصیل لکتاب التذییل و التکمیل؛ ٣. التذکره، در ١٥ مجلد؛ ٤. الجامع الکبیر؛ ٥. رفع الخصاصه عن قراء الخلاصه؛ ٦. شرح التسهیل؛ ٧. عمده الطالب فی تحقیق تصریف ابن الحاجب (ابن حجر، ٣/٩٤؛ سیوطی، بغیه، ٢/٦٩).
مآخذ: ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الدرر الکامنه، حیدرآباد دکن، ١٣٩٤ق؛ ابن خلدون، مقدمۀ العبر؛ ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن قاضی شهبه، ابوبکر بن احمد، طبقات الشافعیه، حیدرآباد دکن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن نباته، محمدبن محمد، دیوان، قاهره، ١٣٢٣ق/١٩٠٥م؛ ابن هشام، عبداللـه بن یوسف، الاعراب فی قواعد الاعراب، تهران، ١٢٧١ق؛ همو، مغنی اللبیب، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت، ١٩٦٤م؛ اشتر، شالح، «ابن هشام انحی من سیبویه»، مجله المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م، شم‌ ٤٠؛ امیر، محمد، حاشیۀ مغنی اللبیب ابن هشام، قاهره، مطبعه حجازی؛ حاجی خلیفه، کشف؛ سیوطی، الاشیاء و النظائر، حیدرآباد دکن، ١٣٥٩-١٣٦١ق؛ همو، بغیه الوعاه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ همو، حسن المحاضره، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ شوکانی، محمدبن علی، البدر الطالع، به کوشش محمد بن یحیی زباره، بیروت، ١٣٤٨ق؛ صالحی، عباس مصطفی، مقدمۀ تخلیص الشواهد و تلخیص الفوائد، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ضیف، شوقی، المدارس النحویه، قاهره، ١٩٦٨م؛ عبدالحمید، محمد محیی‌الدین، مقدمۀ شرح شذور الذهب ابن هشام، قاهره، ١٩٦٢م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ مال اللـه، علی محسن عیسی، مقدمۀ شرح جمل الزجاجی ابن هشام، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ مکرم، عبدالعال سالم، المدرسه النحویه، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ نیز:
Ahlward; EI٢; GAL; GAL, S.
عنایت اللـه فاتحی‌نژاد