دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٠٣
| ابوبکر طهرانی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٠٣ |
اَبوبَکْرِ طِهْرانی، دیوانی و مورخ دربار ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو در
سدۀ ٩ق/١٥م. به رغم شهرت او، از تاریخ تولد، آغاز زندگی و بهویژه دانشاندوزی وی
چیزی نمیدانیم. آنچه از شرح احوالش به دست میآید، برگرفته از جای جای کتاب دیار
بکریۀ اوست و عجالتاً مأخذ دیگری در دست نداریم تا بتوانیم کتاب دیار بکریه را با
آن بسنجیم و نکات تاریک زندگانی او را روشن سازیم. او در آغاز کتاب (١/٤) خود را
«ابوبکر الطهرانی الاصفهانی» نامیده است، از اینرو وی بایستی در طهران یکی از
روستاهای اصفهان به دنیا آمده باشد. این روستا بنا بر روایت یاقوت (٣/٥٦٥) خاستگاه
گروهی از محدثان بوده است.
ابوبکر نخستین بار هنگام مرگ شاهرخ تیموری (٢٥ ذیحجۀ ٨٥٠ق/١٣ مارس ١٤٤٧م) از خود
سخن می گوید. وی در آن زمان در اردوی شاهرخ در ری به سر میبرده است (ابوبکر،
٢/٢٩٠، ٢٩٢). در ٨٥٥ق/١٤٥١م که سلطان محمدبن بایسنقر به دستور برادرش بابر میرزا در
خراسان کشته شد، ابوبکر طهرانی در اصفهان بوده است (همو، ٢/٣٢٤-٣٢٥؛ قس: سومر،
I/٩). هنگامی که اصفهان به دست جهانشاه قراقویونلو (ﻫ م) افتاد و فرزندش محمدی
میرزا را به حکومت آنجا برگماشت (ابوبکر، ٢/٣٢٨)، ابوبکر در سالهای ٨٦١ و ٨٦٢ق/١٤٥٧
و ١٤٥٨م که محمدی میرزا و جهانشاه (مق ٨٧٢ق/١٤٦٧م) عازم فتح دامغان (ابوبکر،
٢/٣٤٣-٣٤٦) و خراسان (همو، ٢/٣٤٧ به بعد) بودند، در این لشکرکشیها همراه آنان بود و
عهدنامۀ صلحی که بین جهانشاه و سلطان ابوسعید در اواخر همان سال به امضا رسید، به
وسیلۀ او نوشته شد (همو، ٢/٣٥٥)؛ اما معلوم نیست که در ٨٧١ق در جنگ جهانشاه و اوزون
حسن (ﻫ م) که به پیروزی اوزون حسن انجامید (همو، ٢/٤٠٧ به بعد)، ابوبکر همراه
جهانشاه بوده است یا نه؟ تنها میدانیم که وی در ٨٧٣ق، به هنگام نبرد اوزون حسن با
ابوسعید تیموری، در قزوین اقامت داشته است، اما علت ماندگاری او در آنجا روشن نیست
(سومر، I/١٣).
ابوبکر هنگامی که در قزوین بود، با مولانا شمسالدین یکی از سفیران سیدی علی بیگ،
حاکم شیراز که برای ابراز فرمانبرداری از سلطان ابوسعید عازم اردبیل بود، ملاقات
کرد و چون بر آن بود که سپاهیان ابوسعید از سلطان آق قویونلو شکست خواهند خورد، وی
را از ادامۀ سفر بازداشت. چندی نگذشت که خبر کشته شدن ابوسعید و پراکندگی سپاه او
شنیده شد (نک : ابوبکر، ٢/٥١٦-٥١٨). اوزون حسن پس از شکست ابوسعید به اردبیل آمد و
ابوبکر را از قزوین به دربار خویش فرا خواند و او نیز در شوال ٨٧٣/آوریل ١٤٦٩ به
اردوگاه اوون حسن در اردبیل پیوست و از مقربان او گشت (سومر، همانجا). این دعوت
نشان میدهد که فرمانروای آق قویونلو چهرههای برجسته را ارج مینهاده است. در
حقیقت ابوبکر از نخستین شخصیتهایی بود که مورد اعتماد اوزون حسن قرار گرفت (همو،
I/١٣-١٤). در تاریخ ایلچی آمده است: «مولانا ابوبکر طهرانی و قاضی مسیحالدین عیسی
]مصلحالدین علی[ ساوجی و امیر ظهیرالدین ابراهیم شاه از جملۀ مقربان درگاه بودند و
مهمات رعایا و برایا و حوایج ایشان را همواره عرض مینمودند» (خورشاه، برگ ٩،
سطرهای ٢٨-٢٩).
شغل اصلی ابوبکر در دربارهای ترکمانان منشیگری بوده است، هرچند روملو از او با
عنوان قاضی یاد کرده (برای نمونه، نک : ٢٦٢، ٢٦٧، ٣٦٠، ٣٩٤، جم(، اما صحت این
مطلب بعید مینماید، زیرا در کتاب دیار بکریه و منابع تاریخی دیگر به این نکته
اشاره نشده است. ابوبکر چندی در مدرسۀ غیاثیۀ هرات (ابوبکر، ٢/٣٥٢-٣٥٣) و مدارس
دیگر درس میگفته، امّا چنانکه خود در آغاز کتاب میگوید برای نوشتن تاریخش «مشاغل
مذاکرات مدارس» را ترک کرده است (١/٨).
در منابع به برخی از نوشتههای ابوبکر اشاره شده است: در جامع الانشاءِ حسین هروی،
منشوری از اوزون حسن آمده که به موجب آن حکومت خراسان به یادگار محمد میرزا سپرده
شده و این منشور به قلم ابوبکر است (سومر، I/١٤، حاشیۀ ٩)، اما او خود به این نکته
اشارهای ندارد (سومر، همانجا). همچنین نامهای به عربی از طرف اوزون حسن به
قایتْبای سلطان مصر و نامۀ دیگری به فارسی به پیراحمد قرامانی فرستاده شده که هر دو
را او نوشته است (همو، I/١٥، حاشیۀ ١٢). منشیگری او حتی در هندوستان نیز شهرت یافته
بود و صدر جهان (ص ١٧٥-١٧٦) او را به دکن دعوت کرد، ولی ابوبکر نپذیرفت.
تاریخ درگذشت او همچون تولّدش دانسته نیست، اما میدانیم که در ٨٢ق/١٤٧٧م، یعنی
زمان مرگ اوزون حسن، زنده بوده است. در طوماری که بعدها توسط شیخ بهائی و شخصیتهای
دیگر معاصر او امضا شده است، مهر ابوبکر طهرانی و جلالالدین دوانی (د ٩٠٨ق/١٥٠٢م)
و تاریخ ٨٨٦ دیده میشود (اوبن، ١٣٥، حاشیۀ ٣؛ برای متن کامل این نسخه که به
گونهای ناخوانا چاپ شده است، نک : بلاغی، ١٨٠-١٨١). از اینرو میتوان احتمال داد
که ابوبکر پس از این تاریخ درگذشته است.
از ابوبکر طهرانی اثری با عنوان کتاب دیار بکریه در دست است. این کتاب تنها تاریخی
است که مستقلاً دربارۀ ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو نوشته شده و به همین سبب
از دیرباز شهرتی تمام داشته است. ابوبکر دربارۀ نام کتاب گوید: «چون در سال هشتصد و
هفتاد و پنج هجری معظم امور مرتبّه درین کتاب محرّر و منقّح گشت و لفظ بکر هم در
لقب محرر جزء ثانی و هم در اسم مملکتی که مولد و منشأ و محل ایالت حضرت صاحب قرانی
]اوزون حسن[ است، جزءِ ثانی واقع شده بود، موسوم شد به کتاب دیار بکریه که جمع آن
از روی حساب ]ابجد[ هشتصد و هفتاد و پنج است» (١/٨).
ابوبکر قبل از فرمانروایی اوزون حسن بر آن بود که کتابی عامهپسند بنویسد که
رویدادهای زمانه را در بر گیرد. وی اگرچه بدین کر موفق نشد (همو، ١/٥-٦)، اما چندی
بعد به فرمان اوزون حسن مأمور نوشتن تاریخ زندگی او شد (نک : همو، ١/١٠). از آنجا
که کتاب دیاربکریه تنها تاریخ اختصاصی دربارۀ آق قویونلوست، از ارزش بسزایی
برخوردار است. مؤلف پس از مقدمۀ کتاب، نسب اوزون حسن را با ٦٨ پشت به آدم(ع)
میرساند (١/١١-٣٠) و دربارۀ هریک از آنان دانستههایی به دست میدهد. این اطلاعات
در مواردی بهویژه دربارۀ پهلوان بیگ، ازدی بیگ و ادریس بیگ افسانه گونه است (نک :
١/١٥؛ قس: سومر، I/١٧). وی سپس به شرح زندگانی قراعثمان (د ٨٣٩ق/١٤٣٥م) بنیادگذار
دولت آق قویونلو میپردازد (١/٣١-١١٧). درواقع تاریخ این سلسله با شرح حال او آغاز
میشود، اما مؤلف در نگارش این زندگی نامه، برخی از رویدادهایی را که موجب
سرافکندگی این خاندان میشده، از آن جمله شکست قراعثمان از قرایوسفِ قراقویونلو (د
٨٢٣ق/١٤٢٠م) و پناهنده شدن او به نایب مملوکها در حلب و نیز حادثۀ محاصرۀ قراعثمان
توسط بَرسبای، سلطان مملوک، درآمِد (٨٣٦ق) و مجبور شدن او به صلح را نیاورده است.
ابوبکر پس از آن رویدادهای بعد از مرگ قراعثمان و اخبار مربوط به فرزندان و
نوادههای او یعنی دورۀ حمزه بیگ (د ٨٤٨ق/١٤٤٤م) و جهانگیر بیگ (د ٨٧٤ق/١٤٦٩م) را
به شرح نوشته است (١/١١٨ به بعد). بنابراین جزءِ اول کتاب با شرح شکست رستمِ ترخان
فرمانده سپاه جهانشاه ــ قدرتمندترین فرمانروای قراقویونلو ــ به دست اوزون حسن در
٨٦١ق/١٤٥٧م به پایان میرسد (١/٢٦٣-٢٨١). جزءِ دوم این کتاب با بحثهای مهمی دربارۀ
حکمرانان جغتای و قراقویونلو آغاز میشود. ابوبکر در این جزء پس از ذکر مرگ شاهرخ،
رویدادهای عراق، فارس، خراسان و ماوراءالنهر را به تفصیل بیان میکند. دربارۀ
جهانشاه، پس از بحث از فتح عراق و فارس و کرمان به دست او، از حملۀ وی به خراسان و
فرستادن پسرش پیربوداق به فارس و بغداد به گفت و گو میپردازد (٢/٢٨٥-٣٦٦). تاریخ
حکومت اوزون حسن را با لشکرکشی او به گرجستان (٢/٣٧٦ به بعد) آغاز میکند و
رویدادهای دوران فرمانروایی وی را تا ٨٧٦ق/١٤٧١م به شرح میآورد (نک : ٢/٥٥٨).
فاروق سومر در مقدمۀ جلد اوّل کتاب دیار بکریه گمان برده است که کتاب ناقص است و آن
را باید بر پایۀ نوشتههای حسن بیگ روملو و منجمباشی تکمیل کرد (همانجا)، ولی همو
پس از بررسی این مسدله در مقدمۀ جلد دوم، احتمال ناقص بودن کتاب را با دلیلهایی رد
کرده است (نک : II/٩). میتوان حدس زد که این کتاب بعد از ٨٧٥ق نوشته شده است،
زیرا مؤلف از تولد یکی از پسران اوزون حسن به نام محمد بیگ یاد میکند که او را به
سبب میمنت ولادتش اغورلو لقب دادهاند (١/١٦٣) و هنگامی که وی با پدر به مخالفت
برخاست، ملقب به اغورسیز (بدشگون) شد. از آنجا که قیام محمدبیگ بر ضد اوزون حسن در
٨٧٨ق بوده (روملو، ٥٤٥)، می توان چنن احتمال داد که کتاب دیار بکریه در همین سال
نوشته شده باشد. ابوبکر با اینکه تا دورۀ یعقوب بیگ (حک ٨٨٣-٨٩٦ق) فرزند اوزون حسن
زنده بوده، اما تاریخ رویدادهای زندگی اوزون حسن را به پایان نرسانیده است. سبب این
کار شاید این بوده باشد که وی نخواسته شکست هولناک مخدوم خود را از سلطان عثمانی
ذکر کند (نوایی، ٢٥). مؤلف چون در سرزمین آق قویونلوها یعنی آناتولی شرقی زندگی
نکرده بوده، مطالب پایانی کتاب خود را از روایاتی که اینجا و آنجا شنیده، گردآورده
است (سومر، I/٢٠). همراه با گزارشهای ارزشمند که در جای جای کتاب یاد شده،
رویدادهایی که چندان ارزش تاریخی ندارد، نیز به تفصیل آمده است، مانند ذکر نام
نوکران امیرانی که در جنگها شرکت داشتند، کارهایی که آنان میکردند و گفت و گو از
نبرد اسبهای آنان (نک : ١/٢١٦ به بعد؛ نیز ١/٢٧٤-٢٧٧، جم ؛ قس: سومر، همانجا).
بدون شک ذکر این مطالب ناشی از پیروی مؤلف از راوی آن اخبار است.
کتاب دیار بکریه کاملاً بیطرفانه نوشته نشده است، زیرا مؤلف رویدادهای مهمی را که
امکان فراموش شدن آنها نبوده است (نک : سومر، همانجا)، گویا برای آنکه خدشهای به
شهرت آق قویونلو وارد نیاید، ذکر نکرده است. یکی دیگر از نقصهای این کتاب نیاوردن
تاریخ رویدادهاست. مؤلف میتوانست با اندک دقتی تاریخ رویدادها را معلوم کند، او
حتی تاریخ وقایعی را که خود شاهد و ناظر آن بوده، نیاورده است. با اینهمه، کتاب
حاوی مطالبی دربارۀ دولتهای قراقویونلوها و جغتاییهاست که مؤلف بیشتر آنها را بر
پایۀ مشاهدات خویش نوشته است. و افزون بر دانستههای باارزش دربارۀ آق قویونلوها،
اطلاعات دقیقی دربارۀ قراقویونلوها، بهویژه اسکندر (د ٨٤١ق/١٤٣٧م)، جهانشاه و
حسنعلی به دست میدهد (سومر، I/٢١). در این کتاب همچنین دربارۀ تشکیلات نظامی،
سیاسی و اداری دولتهای قراقویونلو و آق قویونلو و نیز وضع قومی مردم آناتولی شرقی و
جنوبی در سدۀ ٩ق آگاهیهای سودمند و مهمی آمده است (همانجا). کتاب دیار بکریه به رغم
شهرت مؤلف آن در میان مورخان بعدی، چندان شناخته نیست. خواندمیر (د ٩٤٢ق/١٥٣٥م) از
وجود این کتاب اطلاع داشته، اما در بخش مربوط به ترکمانانِ کتاب خود از آن سود
نجسته است. وی مینویسد: «از اهل تصنیف و تألیف مولانا ابوبکر طهرانی معاصر امیرحسن
بیگ بود و در ایام دولتش تاریخ وقایع و احوال او را انشا نمود و چون آن کتاب به نظر
مؤلف این مختصر نرسید، تفصیل اخبار آن پادشاه عدالت پناه را در سلک تحریر نتوانست
کشید» (٤/٤٣٠).
فضل بن روزبهان خُنجی نویسندۀ نامآور دورۀ یعقوب بیگِ آق قویونلو با کتاب دیار
بکریه آشنایی داشته، ولی از ذکر نام مؤلف در آن کتاب خودداری کرده است. وی در تاریخ
عالم آرای امینی گوید: «چون در کتاب دیار بکریه که در احوال و واقعات عالیحضرت
صاحبقران ماضی، اناراللـه برهانه، مسطور است، تفاصیل اسماء اجداد آن حضرت با مجمل
احوال ایشان مذکور گشته، به تکرار احتیاج ندید...» (گ ١٣ الف و ب؛ قس: مینورسکی،
٢٠). از این کتاب مؤلفان دیگر نیز، چون قاضی احمد غفاری، اسکندربیگ منشی (١/١٩) و
حسن بیگ روملو (جم( سود بردهاند. غفاری (د ٩٧٥ق/١٥٦٧م) هرچند در ضمن مآخذ خویش در
مقدمۀ تاریخ نگارستان (ص ٥)، از کتاب دیار بکریه نامی نبرده، اما در نگارش کتاب
خود، از آن سود جسته است (مثلاً قس: همان، ٤٢٥-٤٢٩؛ ابوبکر، ١/٥٩-٦٥). همچنین او در
کتاب دیگر خود تاریخ جهانآرا (ص ٢٥١ به بعد) در بحث از آق قویونلوها مطالب مربوط
به ارتباط قراعثمان و اوزون حسن را از کتاب دیار بکریه نقل کرده است (قس: سومر،
I/٢٠). از این کتاب بیش از همه حسن بیگ روملو بهره برده است. وی در احسن التواریخ
نوشتههای مربوط به تاریخ ترکمانان را از ابوبکر گرفته است و آنها را گاه بیکم و
کاست و گاه به اختصار آورده است. منجمباشی (د ١١١٣ق/١٧٠١م) در جامعالدول (گ ٢
الف) از این کتاب که نتوانسته نام آن را مشخص سازد و از آن به نام تاریخ بایندریه
یاد کرده، بهره گرفته است (قس: IA, VIII/٨٠٣).
چاپ انتقادی کتاب دیار بکریه از روی تنها نسخۀ به دست آمده، به کوشش نجاتی لوغال و
فاروق سومر با مقدمه و حواشی ارزشمند در آنکارا (١٩٦٢-١٩٦٤م) در ٢ جلد به چاپ رسیده
است. این چاپ در یک مجلد بار دیگر در تهران (١٣٥٦ش) منتشر شده است.
مآخذ: ابوبکر طهرانی، کتاب دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا،
١٩٦٢-١٩٦٤م؛اسکندربیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ بلاغی، عبدالحجه،
انساب خاندانهای مردم نائین، تهران، ١٣٦٩ق؛ خواندمیر، غیاثالدین بن همامالدین،
تاریخ حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٣٣ش؛ خورشاه بن قباد حسینی،
تاریخ ایلچی، نسخۀ خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شم ٤٣٢٣؛ روملو، حسن بیگ،
احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛ صدر جهان، عمادالدین محمود،
ریاض الانشاء، به کوشش غلام یزدانی، حیدرآباد دکن، ١٩٤٨م؛ غفاری، قاضی احمد، تاریخ
جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛ همو، تاریخ نگارستان، بمبئی، ١٢٧٥ق؛ فضلاللـه بن روزبهان
خنجی، تاریخ عالم آرای امینی، نسخۀ خطی کتابخانۀ فاتح استانبول، شم ٤٤٣١؛
منجمباشی، احمد بن لطف اللـه، جامع الدول، نسخۀ خطی کتابخانۀ سلیمانیه استانبول،
شم ٥٠١٩؛ نوایی، مقدمه بر احسن التواریخ (نک : هم ، روملو)؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
Aubin, Jean, »Note sur quelques documents Āqqoyunlu«, Mélanges Louis Massignon,
Damas, ١٩٥٦; IA; Minorsky, V., Persia in A. D. ١٤٧٨-١٤٩٠, An Abridged
Translation of Fadlullāh b. Rūzbihān Khunjī's Tārīkh-i῾Ālam-Ārā-yi Amīnī,
London, ١٩٥٧; Sümer, F., introd, Kitab-I Diyārbakriyya (VideL PB, Abū Bakr-e
Tehrānī).
رضا رضازادۀ لنگرودی