دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٢٥
| ابوعبدالله، يعقوب جلد: ٥ شماره مقاله:٢٣٢٥ |
اَبو عَبْدُالله، يعقوب بن داوود بن عرم بن طهمان (د ١٨٦ يا ١٨٧ق/٨٠٢ يا ٨٠٣
م)، وزير مهدي عباسي. اصلاً از موالي بني سليم (مولاي ابوصالح عبدالله بن خازم سلمي
والي خراسان) بود. از اريخ تولد وي اطلاعي در دست نيست. پدر و عموهايش از دبيران
نصر بن سيّار، امير اموي خراسان بودند و فرزندان آنان بدين سبب در روزگار عباسيان
مورد توجه قرار نگرفتند (طبري، ٨/١٥٤ ـ ١٥٥). از اين رو و با اميد بر اينكه در
آينده زيديان حكومت را در دست گيرند، به آنان متمايل شدند و به فرزندان امام حسين
(ع) نزديكي جستند. آنگاه كه محمد و ابراهيم پسران عبدالله محض (نك : ه د، ابراهيم
بن عبدالله، ممحمد نفس زكيه) قيام كردند، علي بن داوود و سپس برادرش يعقوب به آنان
پيوستند.
يعقوب گاه به تنهايي و گاه همراه ابراهيم بن عبدالله به منظور بيعت گرفتن براي محمد
نفس زكيه به ولايات مي رفت (طبري، همانجا؛ جهشياري، ١١٤؛ ابن اثير، ٦/٦٩ ـ ٧٠). در
١٤٥ ق در جنگ ميان سپاه منصور خليفه با محمد و ابراهيم، يعقوب با برادرانش در ركاب
ابراهيم پيكار مي كرد، پس از سركوب قيام و كشته شدن محمد و ابراهيم، يعقوب مدتي
متواري شد، ولي سرانجام خليفه بر او و برادرش دست يافت و آنان را به زندان افكند.
وي در زندان بود تا نوبت خلافت به مهدي رسيد و او در ١٥٩ق/ ٧٧٦ م يعقوب و علي را
آزاد كرد (طبري، همانجا؛ ابن اثير، ٦/٤١؛ ابن خلكان، ٧/٣٠). گويا به پايمردي يعقوب،
برخي از طرفداران قيام نيز كه هنوز در زندان بودند، آزاد شدند (طبري، ٧/٦٠٦،٦٠٧).
با اينهمه او خليفه را از قصد حسن بن ابراهيم بن عبدالله بر فرار از زندان آگاه
ساخت و به همين وسيله اعتماد وي را جلب كرد. با آنكه مهدي محل زندان حسن را تغيير
داد، ولي او سرانجام گريخت و خليفه يعقوب را مأمور يافتن او كرد. وي به شرط امان
دادن به حسن اين مأموريت را پذيرفت و در ١٦٠ ق كه خليفه به مكه رفت، حسن را نزد وي
آورد (همو، ٨/١١٧ ـ ١١٨، ١٣٢ ـ ١٣٣؛ ابن اثير، ٦/٣٧، ٤٨ ـ ٤٩).
آنگاه كار يعقوب كه از معتمدان خليفه شده و به سبب فضل و كمال خويش توجه او را جلب
كرده بود، چندان بالا گرفت كه خليفه او را برادر خويش خواند و اجازه داد هرگاه
بخواهد، به حضور خليفه برسد (طبري، ٨/١١٩؛ مسعودي، ٣/٣١٢). وي در ١٦١ ق به دستور
خليفه از سوي خود نمايندگاني به سراسر قلمرو خلافت فرستاد و چنان بود كه هيچ نامه
از سوي خليفه و عاملان فرستاده نمي شد، مگر آنكه دستور اجراي آن از طرف يعقوب صادر
مي گرديد (طبري، ٨/١٣٦). اين مايه تقريب نزد خليفه سبب شد كه مردم او را به بدگويي
از آل علي (ع) متّهم كنند (همو، ٨/١٥٥ ـ ١٥٦).
مهدي در ١٦٣ ق وزير خود ابوعبيدالله را به سعايت يعقوب و ربيع از وزارت عزل كرد و
يعقوب را وزارت داد (جهشياري،١١٥) و او نيز به رغم آنچه مردم مي گفتند، كارها را
در همه جا به دست زيديان سپرد (طبري، ٨/١٥٦). يعقوب در ايام وزارت خود مهدي را پند
مي داد و از سماع، اسراف و ارتكاب منهيّات باز مي داشت و نيز از صرف شراب در حضور
او انتقاد مي كرد. گفته اند يعقوب چندان از رفتار مهدي دلتنگ بود كه مي خواست ترك
وزارت گويد. اطرافيان خليفه كه از يعقوب ناراضي بودند، فرصتي به دست آورده، از او
سعايت كردند (همو، ٨/١٦٠ ـ ١٦١؛ ابن اثير، ٦/٧٠ ـ ٧٠؛ ابن طقطقي، ٢٥١) و به تباني
با طلبيان متهم ساختند (مسعودي، همانجا). خليفه در ١٦٦ ق ظاهراً به عنوان آزمايش،
يكي از علويان را به طور محرمانه به يعقوب سپرد تا وي را به قتل آورد. ولي يعقوب
وسايل فرار او را فراهم ساخت؛ از اين رو خليفه او را از وزارت عزل و زنداني كرد
(طبري، ٨/١٥٧ ـ ١٥٩) و دستور داد ياران و گماشتگانش را نيز از ولايات بر كنار
ساخته، به زندان افكنند (همو، ٨/١٦١؛ ذهبي، ٨/٣٤٩). يعقوب همچنان در حبس ماند تا در
١٧٥ق/٧٩١ م، خليفه هارون الرشيد وي را آزاد كرد و در انتخاب محل اقامت و هرگونه
درخواست آزاد گذاشت. يعقوب اجازه خواست تا درمكه اقامت گزيند. به اين ترتيب رهسپار
مكه شد و تا پايان زندگي در آنجا بماند (طبري، ٨/١٦٢؛ ابن اثير، ٦/٧١ ـ ٧٢). يعقوب
بر اثر اينكه مدت مديدي در زندان مانده بود، بينايي خود را از دست داده بود
(همانجا).
وي را به خوش رفتاري، نيك خويي و بخشندگي ستوده اند (يعقوبي، ٢/٤٠١؛ خطيب، ١٤/٢٦٢).
رَحبة يعقوب در بغداد منسوب به اوست (ياقوت، ٢/٧٦٧). وي شعر نيز مي گفت و طبري شعري
از او نقل كرده است. پسرش عبدالله نيز مردي شاعر و اديب بود (طبري، ٦/١٨٣).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن طقطقي، محمد بن علي، الفخري، به
كوشش هارتويگ درنبورگ، پاريس، ١٨٩٤ م؛ جهشياري، محمد بن عبدوس، كتاب الوزراء و
الكتاب، قاهره، ١٣٥٧ ق/١٩٣٨ م؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩
ق؛ ذهبي، محمد بن احمد، العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيوني زغلول، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥ م؛ طبري، تاريخ؛ مسعودي، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت،
١٣٨٥ق/١٩٦٦ م؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبي، احمد بن اسحاق، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠ م.
ابوالحسن ديانت