دانشنامه بزرگ اسلامی
 
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٠٢

ابو ظبی
جلد: ٥
     
شماره مقاله:٢٣٠٢

اَبوظَبي، يكي از اميرنشينهاي هفتگانة امارات متحد عربي در ساحل جنوبي خليج فارس و همچنين حاكم نشين آن. «ابوظبي» بر اساس افسانه، صيادي است كه در پي آهو (ظبي) بر آن سرزمين رفته و تشنه كام در كنار شكار خود جان سپرده است (بستاني، ٤/٤١٣).
حدود و وسعت: اين اميرنشين بزرگ ترين واحد امارات متحد عربي است كه وسعت آن ٣٤٠’٦٧ كم‌ ٢ يا برابر ٦٧/٨٦% وسعت تمام امارات است (الكتاب السنوي،‌١٤). ابوظبي به طول ٤٥٠ كم‌ در ساحل خليج فارس گسترده شده است و پهناي شمالي ـ جنوبي آن بين ١٥٠ تا ٣٠٠ كم‌ است. شرقي ترين نقطة آن جبل علي در مرز دوبي و غربي ترين نقطة آن خور العُدَيد در جنوب شرقي شبه جزيرة قطر است (اقتداري، خليج فارس، ١٥٩). حدود جغرافيايي آن از ٢٢٠ و '٥ تا ٢٣٠ و '٨ عرض شمالي و ٥١٠ و '٧ تا ٥٤٠ دقيقه طول شرقي است (كامران مقدم، ٢/٢٠).
ابوظبي از مشرق به دوبي، از مغرب به قطر و عربستان سعودي و از جنوب به عمان (راهنماي امارات ، ١٣٥) محدود است. بخشي از وسعت خاك ابوظبي را حدود ٢٠٠ جزيرة كوچك و بزرگ به وجوود آورده كه در مجاورت ساحل دراز آن و يا دورتر از اين جزيره ها صخره اي و بعضي ديگر شني است و بيشتر آنها در گذشته بندرهاي طبيعي و مكانهاي مناسبي را براي صيد ماهي و صدف فراهم مي ساختند (بستاني، همانجا). مهم ترين جزيره ها اينهاست: ١. ابوظبي، به وسعت ٦٠ كم‌ ٢ كه پايتخت اميرنشين نيز در آن قرار دادر ؛ ٢. داس، به مساحت ٣ كم‌ ٢ در فاصلة ١٧٠ كيلومتري شمال غرب پايتخت كه از لحاظ صنعت نفت اهميت فراوان دارد؛ ٣. مبرّز، كه آن از اهميت نفتي برخوردار است؛ ٤. صير بني ياس، كه در ١٨٠كيلومتري غرب پايتخت واقع شده و داراي بندرگاه مهمي براي صادرات نفت است؛ ٥. سعديات، كه در مجاورات و در مشرق پايتخت واقع شده و داراي مركز تحقيقات كشاورزي مهمي است؛ ٦. ام النار، كه مركز پالايشگاه مهم نفتي است (الكتاب السنوي، همانجا؛ جناب، ١٥٨ ـ ١٥٩)؛ ٧. دَلما، كه در زمانهاي قديم مركز صيد مرواريد بوده است و اكنون ساكنان آن به ماهيگيري اشتغال دارند (مسعودي، ٦٣). در اين جزيره زماني تنها يك درخت انجير وحود داشته، ولي اكنون وجود تصفيه خانه اي كه در روز ٠٠٠’٢٥٠ ليتر آب تصفيه شده فراهم مي سازد، آن را به يكي از مراكز مسكوني خليج فارس مبدل ساخته است (بستاني، ٤/٤١٥).
محيط طبيعي ابوظني: سواحل جنوبي خليج فارس در فاصلة بين خورالعديد در انتهاي شرقي شبه جزيرة قطر و رأس مُسَنْدَم در مدخل تنگة هرمز به طول حدود ٦٥٠ كم‌ سرزميني خشك است كه امارت نشين ابوظبي بيشتر از دو سوم آن را اشغال كرده است (هي، ١١٣). ابوظبي سرزميني خشك است كه ٧٠% وسعت آن را بيابان محض تشكيل داده است (الكتاب السنوي، همانجا). زمينهاي بخش ساحلي آن كه حدود ٢% كل وسعت آن است، بيشتر شوره زار و كوير از نوع معروف به «سبخه» است كه داراي بريدگيهاي فراوان و همچنين جزاير متعددي در فواصل مختلف از ساحل مي باشد (هي، ١١٦).
در سراسر اين اميرنشين كوهستان مهمي به چشم نمي خورد، مگر در نواحي شرقي آن كه قسمتي كه از پيشكوهها و دامنه هاي غربي كوههاي حجر در داخل خاك ابوظبي قرار گرفته است. در اين بخش از ابوظبي وسعتي در حدود ٨٠ كم‌ در ٢٠ كم‌ ناحية نسبتاً پرآب و جمعيت العين را به وجود آورده كه داراي نخلستانهاي وسيع و واحه هاي حاصلخيز بسيار است (الكتاب السنوي، همانجا؛ هي، ١١٨). از باريكة ساحلي كه به سمت جنوب پيش رويم، تپه ماسه هاي متعدد و پردامنه يكي بعد از ديگري واقع شده كه تا ١٦٠ كيلومتري ساحل، خشك و باير است. در آنجا در امتداد جنوب غربي ابوظبي مراتع ظفره و آباديهاي ليوا و الجوا واقع شده كه از ٦٠ روستا با نخلستانهاي فراوان تشكيل گرديده است (الكتاب السنوي، همانجا). بعد از آباديهاي ليوا تپه هاي شني قرمز رنگ و عاري از گياه تمام جنوب ابوظبي را در برگرفته كه سرانجام به مناظر مشابه ربع الخالي در عربستان سعودي مي پيوندد. در حدود ١٦٠ كيلومتري مشرق ابوظبي و در شمال رشته كوهي به نام جبل هفت، واحة معروف بريمي قرار دارد كه از ٨ روستا تشكيل شده است. از اين روستا ها ٦ تا متعلق به ابوظبي و ٢ تا در اختيار مسقط است (هي، ١١٨-١١٩). در اينجا نخلستانهاي فروان و واحه هاي حاصلخيز بخشي از نيازمنديهاي اميرنشين را تأمين مي كند.
بريمي سالهاست كه بين ابوظبي و عربستان سعودي متنازع فيه است و با وجود آنكه عملاً در اختيار ابوظبي است، عربستان سعودي از ادعاي خود صرف نظر نكرده است (همانجا). عمق آب خليج فارس در طول ساحل ابوظبي بسيار كم و تا مسافتي دور از خشكي كمتر از ١٠ متر است. اين بخش از خليج كه به سكوي مرواريد معروف است، از برآمدگيهاي مرجاني تشكيل شده كه روي آنها را رسوبات دوران سوم زمين شناسي گرفته و چين خوردگي مهمي در آن به چشم نمي خورد (مستوفي، ٧).
آب و هوا: عرض جغرافيايي و فقدان ناهمواريهاي مهم و قرار داشتن ابوظبي بين صحراي خشك عربستان و خليج گرم فارس عوامل عمدة جغرافيايي هستند كه بر آب و هواي اين اميرنشين تأثير مي گذارند. در ماههاي سرد سال آثار حاشيه اي منطقة وسيع پرفشاري سيبري و سرماي شديد همراه با آن كه قسمت عمدة خشكيهاي آسيا و اروپا را تحت نفوذ خود دارد، تا سواحل جنوبي خليج فارس سرايت مي كند. در نتيجه هواي ابوظبي در اين ماهها خنك و مطبو و بيشتر اوقات آسمان آن صاف است (لاريمر، II/١٤٣١)، ولي در همين بخش از سال است كه ابوظبي مانند ساير نواحي منطقه بارانهاي ناچيز خود را از بركت هسته هاي كم فشار مديترانه اي كه از شمال غربي به جنوب شرق در خليج فارس در حركتند، دريافت مي كند.
در ماههاي گرم سال كه در ابوظبي و ديگر سواحل جنوبي خليج فارس از بهمن و اسفند آغاز مي شود، منطقة پرفشار زمستاني به سرعت عقب نشيني كرده، جاي خود را به منطقة كم فشار آسيايي كه مركز آن روي پاكستان است، مي دهد. در اين بخش از سال هواي ابوظبي به شدت گرم مي شود، ولي آسمان آن صاف و بي ابر است كه خود به بالا بودن درجة گرما كمك مي كند. در اين ماهها باران بسيار به ندرت مي بارد (گنجي، ٢١ ـ ٢٢). بادهاي ابوظبي غالباً در زمستان از شمال غربي به جنوب شرقي همراه با هسته هاي كم فشار و احياناً باران زاي مديترانه اي است. در اين ماهها بادهاي ساحلي از جنوب به شمالي يعني از خشكي به دريا با تناوب بيشتري مي وزد. در ماههاي تابستان جريانات هوايي جنوب خليج فارس و سواحل و نواحي مجاور آن از مقتضيات جوي منطقة كم فشار پاكستان تبعيت مي كند. سمت عمومي بادها نيز از شمال غربي به جنوب شرقي است(همو، ٢٦، ٢٧).
در تابستان، ابوظبي از نواحي بسيار گرم منطقة خليج فارس است. ميانگين حداكثر گرما در نيمة تابستان تا ٤٨٠ سانتي گراد مي رسد (اسعدي، ١/٢١٠) و گرماي بالاتر از ٥٠٠ زيادتر مشاهده مي شود (هي، ١٠٨). اگر توأم شدن اين شرايط گرمايي را بالا بودن رطوبت نسبي (٨٥%) در نظر بگيريم، بايد ابوظبي را از نظر زندگي انسان از جمله نواحي بسيار دشوار و تحمل ناپذير جهان بدانيم. در نواحي ساحلي ابوظبي در تابستان رطوبت زياد دائمي مانع اختلاف شديد بين گرماي شب و روز مي شود، ولي در واحه هاي مركزي و جنوبي ابوظبي، كم بودن رطوبت، شبهاي خنك تر و شرايط مساعدتري براي زندگي فراهم مي سازد. زمستانهاي امير نشين معتدل و مطلوب است و متوسط گرماي آن از ١٠٠ تا ١٤٠ سانتي گراد تفاوت مي كند (اسعدي، همانجا) و يخ بندان در آن مشاهده نمي شود، اما زمستان مطبوع آن بسيار كوتاه است و بر روي هم مي توان گفت كه در اين امير نشين ٤ ماه زمستان و ٨ ماه تابستان است.
هسته هاي كم فشار مديترانه اي كه بيشتر باران نواحي جنوب غربي آسيا مرهون آنهاست، به سبب اينكه در سواحل جنوبي خليج فارس به موازات ساحل يعني از شمال غربي به جنوب شرقي مي وزند و همچنين به علت كم عارضه بودن نواحي ساحلي، كمتر باران ايجاد مي كنند و در نتيجه باران ابوظبي بسيار كم است و ميزان متوسط آن از ٢٥ ميلي متر در داخل تا ١٢٥ ميلي متر در سواحل بيشتر نيست (همانجا). وجود اين باران مختصر منحصر به دفعات و روزهاي اندك در نيمة سرد سال است، امام چنانكه طبيعت مناطق صحرايي است، همين مقدار كم ممكن است به صورت رگبارهاي شديد كوتاه مدت باشد كه اغلب به جاري شدن سيل در واديها و خرابي و ويراني در وحه ها و سرانجام فرسايش شديد خاك منتهي مي گردد. در چنين شرايطي، كم آبي و خشكي در ابوظبي پديده اي معمولي و عادي است (همانجا).
پوشش گياهي و حيات حيواني: كمي باران و شوري خاك مخصوصاً در نواحي پست تر اين امارت، مانع از بروز پوشش گياهي قابل توجه مي شود. گياهان صحرايي از قبيل انواع اقاقيت، انواع گز، سَمْر، اَرطي و همچنين نباتات پيازدار از انواع قوفا و انواع خار مانند خارشتر، غاف يا كهور به ندرت در ابوظبي مي رويد. در واحه هاي شرقي و جنوبي و مخصوصاً در منطقة العين خرما به مقادير معتابهي به دست مي آيد (دانيلز، ١). در سالهاي اخير برنامه هاي ايجاد جنگل مصنوعي در اطراف تپه هاي شني ناحية ليوا به اجرا درآمده است. در بعضي بخشهاي ساحلي ابوظبي گياهان مردابي از نوع مانگرو ديده مي شود (ماستين، ١٣٥). در بيابانهاي ابوظبي انواع مختلف آهو، بز وحشي، شغال، روباه، خرگوش، موشهاي بزرگ، سوسمار و عقرب زندگي مي كنند. كبك، تيهو، هوبره و بلدرچين از جمله پرندگان بومي اين سرزمين به شمار مي روند (لاريمر، II/١٣٨٨). افزودن بر اين، انواع پرندگان مهاجر در فصول سرد سال در سواحل آن به چشم مي خورد (بستاني، ٤/٤١٥).
جمعيت: تا قبل از پيدا شدن نفت در سرزمين ابوظبي (اواخر دهة ١٩٥٠ م) اين اميرنشين از نواحي بسيار كم سكنة جهان بود كه جمعيت نسبي آن از يك نفر در هر ٣ كم‌ ٢ تجاوز نمي كرد. تنها محل سكناي دائم در طول ساحل چند صد كيلومتري ابوظبي همانا روستاي ابوظبي بود (هي، ١١٣). از جمعيت آن در گذشته اطلاع صحيحي در دست نيست، ولي آن ار از ٢٠ تا ٣٠ هزار نفر برآورد كرده اند كه حدود ٠٠٠’٨ نفر آن در خود ابوظبي سكني داشتند (اقتداري، خليج فارس، ١٥٩). بلافاصله پس از كشف نفت و آغاز دوران رونق اقتصادي در ابوظبي هجوم مهاجران خارجي به اين منطقه آغاز شد. ظرف ربع قرن اخير اين هجوم بلاانتطاع ادامه يافته است. در حال حاضر سكنة امارات متحد عربي، از جمله ابوظبي از نظر تركيب قومي آميزه اي از نژادهاي مختلف است كه درنتيجة مهاجر پذيري و رونق اقتصادي به وجود آمده است. ابوظبي احتمالاً مانند امارات متحد عربي يكي از كشورهاي استثنايي جهان است كه در حدود ٧٥% جمعيت آن را مهاجران خارجي تشكيل مي دهندو ايرانيان، در ميان مهاجران، نقش اقتصادي و سازندة مهمي بر عهده دارند. عنصر عرب بومي ابوظبي كه ١٠% جمعيت را به وجود مي آورد، از عدنانيهاي شمال عربستان است. عربهاي غيربومي كه بيشتر كامندان اداري و دولتي را تشكيل مي دهند، بيشتر فلسطينيها، مصريها، لبنانيها و عراقيها هستند. وجود عده اي از سياهان افريقايي يادآور روزهايي است كه در سده هاي ١٨ و ١٩م برده فروشي در سواحل ابوظبي رونق داشته است (همو، ٢١٣). در ١٩٨٤م جمعيت ابوظبي ٥٣٧٠٠٠ تن بوده كه جمعيت نسبي آن را از يك نفر در ٣ كم‌ ٢، به ٧ نفر در كم‌ ٢ رسانده است (فيشر ، ٥٦٢).
دين: دين عمومي در ابوظبي اسلام و مذهب رايج طريقة مالكي است، ولي پيروان مذهبي شيعه قابل ملاحظه اند (جناب، ١٥٩). امروز بيشتر مسلمانان كه ٧/٩٦% جمعيت اين امر نشين را تشكيل مي دهند، سني مالكي هستند، ولي عده اي اباضي و وهابي نيز در اين سرزمين زندگي مي كنند. پيروان فرق مختلف مسيحي مقيم امارت كه قريب به اتفاق آنان از مهاجرانند، در ساية رفق و مداري مسلمانان آزادانه زندگي مي كنند و مجازند كليساها و هيأتهاي تبليغي و مدارس مخصوص خود را داشته باشند (اسعدي، ٢١٤ـ ٢١٥).
زبان: زبان رسمي مردم عربي است كه به عربي رايج در عربستان و عراق نزديك تر است، ولي با عربي متداول در مصر و لبنان تفاوت دارد. زبان انگليسي در ميان قشر نخبه و دست اندكار امور بازرگاني و حكومتي معمول است و در مدارس متوسط هم به عنوان زبان دوم تدريس مي شود. سكنة ايراني كه عدة آنان تا ٢٠% جمعيت اميرنشين مي رسد (ميريان، ١٧١)، به فارسي و مهاجران هندي و پاكستاني به زبانهاي خود تكلم مي كنند و مدارسي مخصوص به خود دارند (اسعدي، ٢١٤).
تاريخ: دربارة سواحل جنوبي خليج فارسي در ايام باستان اطلاع چنداني در دست نيست. كشفيات محققان باستان شناسي موزة آرهوس (دانمارك) در ١٩٥٣ م در طول كرانة جنوبي خليج فارس از كويت تا ابوظبي، ملل ساخته است كه بحرين مركز اصلي و حدفاصل و رابط بين دو تمدن سومري و هندي قديم بوده است (اقتداري، آثار شهرهاي باستاني، ٩٢٥). گروه باستان شناسان دانماركي در جزيرة ام النار، همچنين در خاك بريمي و در منطقة هيلي به كشفيات قابل ملاحظه اي از عصر حجر نائل آمده و مقداري اشيا از دوران فلز پيدا كرده اند. در ام النار ٤ سطح زندگي در تپه اي كشف شده كه احتمالاً يكي از سطوح آن با قبور و تلهاي مقابر بحرين هم دوره است (همان، ١٠٠١). ظروف سنگي و نقاشي شدة به دست آمده در ام النار را مربوط بر هزارة دوم ق.م دانسته اند (همان، ١٠١٠).
در مظالعة تاريخ ابوظبي تلاشهاي بسيار مهم و مؤثر طايفة آل نهيان را در تثبيت اوضاع اجتماعي و محفوظ داشتن پاره اي روابط قومي نبايد از نظر دو داشت (جناب، ١٦٠). اين طايفه يكي از طوايف بني ياس است كه در نواحي جنوب شرقي شبة جزيره عربستان پراكنده است. رئيس اولين دستة آل نهيان كه بنيان گذار ابوظبي فعلي به شمار مي رود، ذياب بن عيسي آل نهيان (النهيان) نام داشت و اهميت او در اين بود كه فرزند ارشدش به نام شيخ شخبوط اولين حاكم ابوظبي حدود ٢٣ سال از ١٧٩٣ تا ١٨١٦ م (١٢٠٧ ـ ١٢٣١ ق) بر افراد آل نهيان حكومت كرد. نفوذ و قدرت آل نهيان روز به روز فزوني يافت تا جايي كه اين طايفه عملاً بر تمام طوايف بني ياس فرمانرواي پيدا كرد. مركز اصلي افراد بني ياس ظفره در ١٦٠ كيلومتري جنوب بندر ابوظبي واقع بود و با وجود استقرار طايفة آن نهيان در ابوظبي بيشتر سران طوايف بني ياس در ظفره زندگي مي كردند. در اوايل سدة ١٩ م يعني در زمان حكومت شخبوط بن ذياب خاندان سعودي عربستان بر فشارها و تجاوزات خود نسبت به افراد بني ياس كه سني مالكي بودند، افزدوند و بني ياس كه تاب مقاومت در مقابل تجاوزات سعوديها را نداشتند، به مسقط و عمان كه در آن زمان در حوزة استعمار انگليس قرار داشت، نزديك شدند (همو، ١٦٠، ١٦١،‌ حاشيه) و به تدريج در گروه معاقدين قراردادها و موافقت نامه هاي مخصوص با انگليس قرار گرفتند (همو، ١٦٢). بعد از شيخ شخبوط بن ذياب ١١ تن از اولاد و اعقاب بر ابوظبي حكومت كردند كه نام و مدت حكومت هر يك از جدول زير نشان داده شده است.
در زمان حكومت شيخ خليفه بن شخبوط اختلافات طايفه اي بين طايفة حاكم و طايفة ديگري از بني ياس به نام بوفلاسه بالا گرفت و منجر به مهاجرت افراد طايفة اخير به دوبي گرديد. در همان زمان مسألة بريمي به صورت يك مسألة مورد اختلاف بين حكام ابوظبي و طايفة بني ياس و وهابيهاي عربستان سعودي در آمد كه تا ١٠٠ سال ادامه پيدا كرد. از جمله حكام معتبر و با نفوذ آل نهيان كه توانست آرامش و امنيت را بين طوايف بني ياس برقرار سازد و قلمرو ابوظبي را در حدود جغرافيايي امروز آن وسعت بخشد، شيخ زائد اول، ملقب به زائد بزرگ بود كه ٥٤ سال با قدرت بر ابوظبي حكومت كرد و در ٩٠ سالگي كه دار دنيا را وداع گفت، ابوظبي را به صورت شيخ نشيني مقتدر و مستحكم به اولاد خود سپرد. او روابط نزديكي با مظفرالدين شاه برقرار كرد و نمايندگاني با هدايا بين آنان مبادله شد، ولي انگليسيها كه از توسعة اين روابط دلخشو نبودند، پا در ميان گذاشته، شيخ را از ادامة نزديكي با دربار ايران منع كردند (همو، ١٦٤ ـ ١٦٥). پس از مرگ شيخ زائد بزرگ، ٤ نفر از فرزندان او هر يك به مدت كوتاهي بر ابوظبي حكومت كردند (مجموعاً ١٩ سال). بعد از آنان حكومت ابوظبي به دست شيخ شخبوط بن سلطان، يكي از نوادگان شيخ زائد بزرگ رسيد (١٩٢٨ م). در زمان حكومت او صيد مرواريد كه منبع درآمدي براي مردم ابوظبي بود، از ميان رفت و ابوظبي با بحران اقتصادي شديدي مواجه شد.
شيخ شخبوط بن سلطان حاكمي مقتدر و با اراده بود. او از مداخلة ديگر شيوخ در ابوظبي ممانعت به عمل آورد و با دولت ايران روابط حسنه برقرار كرد، ولي بي نهايت ممسك و طماع بود و همينكه در زمان حكومت خود، اول بار در آمدهاي سرشار نفتي را به جنگ آورد، از صرف آنها در راه پيشرفت شيخ نشين و تعالي مردم آن مضايقه كرد. سرانجام پول دوستي و امساك فراوان، كار او را به جايي رسانيد كه در تابيستان ١٩٦٦ م سران خاندان آل نهيان دور هم گرد آمده، او را خلع كردند و برادرش شيخ زائد بن سلطان را كه حكومت ولايت بريمي را برعهده داشت، به شيخي و در واقع به حكومت ابوظبي برگزيدند (همو، ١٦٦ ـ‌١٦٧). شيخ شخبوط مخلوع با عيال و اولاد و شماري از خدمة ‌خود به ايران مهاجرت كرد و خرمشهر را براي اقامت دائمي برگزيد و يكي از مهمانخانه هاي آن شهر را به صورت دربست اجاره كرد و در آن مقيم شد؛ او پس از چندي به بيروت مهاجرت كرد (همو، ١٦٨)، ولي دوباره با موافقت شيخ زائد به ابوظبي بازگشت و در قصري در العين اقامت گزيد (مسعودي، ٦١).
ابوظبي در حكومت شيخ زائد: پس از به حكومت رسيدن شيخ زائد بن سلطان، ابوظبي دستخوش تغييرات بزرگي در سيستم حكومت و همچنين در رشد اقتصادي گرديد. در زمينة حكومت مي توان گفت كه سيستم اتوكراتيك و استبداد سنتي به نوعي دموكراسي و حكومت قانوني گرايش پيدا كرده است و با وجود آنكه هنوز حكومت خاص خاندان آل نهيان باقي است و تقريرات حاكم جاي قانون را مي گيرد، ادارات و سازمانهاي متعددي براي ادارة امور حكومتي به وجود آمده و در تمام موارد سيستم مشاوره در رتق و فتق اين امور رواج يافته است (جناب، ١٧٢).
شيخ زائد ٢٨ واحد اداري يا در واقع ٢٨ وزارتخانه براي ادارة امور ابوظبي داير كرد، ولي چون به اندازة كافي كارمند واجد شرايط و مجرب در اختيار نداشت، اتباع فلسطيني ، اردني، عراقي، مصري، بحريني و همچنين انگليسي را به كار گرفت. در عين حال بايد يادآور ششد كه مقامهاي عالي حكومتي در دست اعضاي خاندان آل نهيان است كه بر عموم سازمانهاي اداري و مردم نظارت دارد (همو، ١٧٤). بنابر سنن خانوادگي آل نهيان بعد از شيخ زائد مي بايست برادر كوچك تر وي، شيخ سلطان به حكومت مي رسيد، ولي چون او به بهانة سالخوردگي، فرزندش خليفه بن سلطان را به جاي خويش معرفي كرده بود، شيخ زائد او را به عنوان قائم مقام هميشگي خويش برگزيد و فرزند خود خليفه بن زائد را به وليعهدي منصوب ساخت و روز انجام اين امر (٢١ آوريل ١٩٦٩) را تعطيل رسمي اعلام كرد (همو، ١٧٣).
اوضاع اقتصادي: اعراب ساكن ابوظبي قرنها از طريق صيد مرواريد و ماهي و نيز شتر چراني و گله داري و توليد مقدار ناچيزي خرما و مركبات در واحه هاي سرزمين خود و احياناً از راه حمل و نقل دريايي و برده فروشي امرار معاض مي كردند. صيد مرواريد بزرگ ترين منبع درآمد و مهم ترين مشغلة اقتصادي آنان به شمار مي رفت. بنابر اطلاعات موجود، در سالهاي اول قرن حاضر ميلادي شيخ نشين ابوظبي ٤١٠ قايق صيد مرواريد داشته كه بيشتر آنها در روستاي ابوظبي متمركز بوده و شيخ از اين قايقها سالانه حدود ٠٠٠’٦٠ دلار عوارض دريافت مي كرده است. افزون بر اين ابوظبي داراي ١٠ كشتي دريارو بوده كه در طول ساحل از مسقط تا بحرين و بصره و بندرلنگه رفت و آمد مي كرده اند (لاريمر، II/٤٠٨-٤٠٩). در همان زمان ٧ قايق بين اوظبي و زنگبار به تجارت برده اشتغال داشته است (تاريخ، ١٩٤).
ابوظبي قبل از ١٩٦٦ م از خود واحد پول رايجي نداشت و كلية معاملات تجاري در داخل منطقه بر مبناي روپيه هندي و ريال قطر و دوبي و بحرين انجام مي گرفت، ولي در ١٩٦٦ م ابوظبي دينار بحريني را به عنوان پول رسمي امارت برگزيد (جناب،‌١٧٥).
چنانكه گفته شد، در ١٩٢٨ م صيد مرواريد كه تنها كالاي با ارزش تجاري و منبع درآمد بسياري از ساحل نشينان ابوظبي بود، بر اثر توسعة توليد مرواريد پرورشي در ژاپن و راه پيدا كردن آن به بازارها (دانيلز، ٣٧) از ميان رفت و مردم ابوظبي مانند ديگر ساكنان سواحل جنوب خليج فارس دچار بحران اقتصادي شديدي شدند كه روزگار سياهي در پي داشت و مدت ٣٠ سال به طول انجاميد.از آن ايام بحراني عناصر فعال ابوظبي براي كسب روزي به نواحي ديگر خليج مهاجرت مي كردند.
در ١٩٥٩ م اكتشافات نفت در ابوظبي آغاز گرديد و ٣ سال بعد اولين محمولة نفت خام اميرنشين به بازارهاي جهان راه يافت و فصل جديدي در تاريخ و حيات اقتصادي و اجتماعي مردم به وجود آورد كه در ربع قرني كه از آن زمان گذشته، ابوظبي را به غنا و ثروت رسانده است (اسعدي، ١/٢٢٤؛ جناب، ١٦٦ ـ ١٦٧). در ١٩٦٨م شيخ زائد اقدام به اجراي اولين برنامة پنج سالة اقتصادي كرد. هدف اصلي اين برنامه بالا بردن سطح زندگي مردم و توسعة اقتصادي ابوظبي در زمينه هاي مختلف بود.
كشاورزي: كمي باران و كم آبي توأم با شوري و صحرايي بودن خاك ابوظبي اقدام به هرگونه كشاورزي تجاري را بدان گونه كه در ممالك ديگر متداول است، تقريباً غيرمقدور مي سازد. با اينهمه، ضرورت موجب شده است كه حكومت ابوظبي به رغم وضع نامساعد طبيعي نسبت به اجراي طرحهاي كشاورزي با استفاده از روشهاي جديد آبياري به مقياس محدودي اهتمام ورزد و بخشهايي از سرزمينهاي بي آب و علف را به مزارع سرسبز و حاصلخيز غلّه مبدل سازد (الكتاب السنوي، ٨٢). اينگونه طرحها بيشتر در حومة پايتخت و در نواحي العين در مشرق و ظفره در داخل ابوظبي كه منابع آب بيشتري دارند، همچنين در طول لوله هاي انتقال آب به موقع اجرا گذاشته شده است. در نتيجه ابوظبي مقداري از غلات و ميوه ها و سبزيجات مورد نياز خود را كه بيشتر آنها را از ايران وارد مي كند، از مزارع و باغ و بستانهاي محلي به دست مي آورد.
پيشرفت در كشاورزي موجب پيدايش مركزي براي تحقيقات كشاورزي با عنوان مركز تحقيقات مناطق خشك (دانيلز، ٥) در جزيرة سعديات (نزديك ساحل ابوظبي) گرديد. اين مركز از همكاري دانشگاه آريزونا كه در كشاورزي صحرايي تبحّر دارد، برخوردار شد (مسعودي، ٦٢). در اين مركز آب مورد نياز از يك دستگاه عظيم تبديل آب شور به شيرين فراهم مي گردد و مقادير زيادي انواع سبزي و تره بار در دهها گلخانة تهويه شده، پرورش يافته، به بازارهاي ابوظبي عرضه مي شود. در راه ازدياد فضاي سبز تلاش مداومي اعمال گرديد، چنانكه در طول شاهراه بين ابوظبي و العين بالغ بر ٧٠٠’١ جريب جنگل كاري شده است (اسيز ، ٧٣). توسعة روزافزون امكانات كشاورزي نوين ابوظبي را مي توان از ازدياد زمينهاي زراعي بين سالهاي ١٩٧٣ و ١٩٧٩ م كه در جدول زير نشان داده شده است (الكتاب السنوي، همانجا)، استنباط كرد:
فرآورده هاي كشارزي ابوظبي كه در ١٩٧٧ م برابر با ٠١٢’٢٦ تن به بهاي ٠٠٠’٤٦٠’٤ درهم بوده در ١٩٧٩ م به ترتيب به ٠٢٢’٤٥ تن و ٠٠٠’٢٤٣’٧٢ درهم افزايش يافته است (همان، ٨٤) كه خود روند سريع توسعة كشاورزي را نشان مي دهد.
صنعت: در برنامه هاي ٥ سالة ابوظبي همواره بخش قابل ملاحظه اي از اعتبارات عمراني به ايجاد واحدهاي صنعتي تخصيص داده شده است. در نتيجة اجراي اين برنامه، در ١٩٧٩ م يازده كارخانة دولتي مهم در ابوظبي مشغول بهره برداري بوده كه هزينة بهره برداري از مجموع آنها بالغ بر ٨/٧٤١’٢ ميليون درهم بوده است. اين كارخانه ها عبارت بودند از كارخانة لولة پلاستيك در مصفح، توليد گاز مايع در داس، توليد گاز مايع و پالايشگاه در ام النار، سيمان در العين، آجريزي در ساد، كود شيميايي و كيسه سازي در مصفح، آسيا و سيلوي غله در ابوظبي، فلز كاري در مصفح و آجر سيماني (همان، ٧٧). بيشتر كارخانه هاي ابوظبي در شهر صنعتي رويس كه در ٢٥٠ كيلومتتري غرب ابوظبي واقع است و در مارس ١٩٨٢ به وسيلة شيخ زائد افتتاح شده، گرد آمده است (ميدل ايست ، ٧٥١).
نفت در ابوظبي: اكتشافات نفت در ابوظبي اول بار در ١٩٣٥ م آغاز شد. در آن سال شركت امتيازات نفتي بدين منظور به وجود آمد. در اواسط ١٩٤٩ م مجدداً فعاليت اكتشافي در رأس الصدر آغاز گرديد و در ١٩٥٢ م چاههاي ديگري در طريف حفر شد، اما نفت استخراجي به اندازه اي نبود كه بتوان صادر كرد (بستاني، ٤/٤١٥). از اين رو در ١٩٥٦م كاوشهاي ديگر آغاز شد. در ١٩٥٩م منابع زيردريايي قابل توجهي در اطراف جزيرة داس كشف گرديد و در ١٩٦٢م اولين تانكر نفت كش،‌ محصول نفت اين اميرنشين را از جزيرة داس به بازارهاي جهان حمل كرد. در آن سال جمعاً ٨٠٠٠٠٠ تن نفت در ابوظبي استخراج شد، ولي توليد نفت به سرعت افزايش يافت و هر سال بيشتر از سال پيش پول و ارز و ثروت و امكانات توسعة اقتصادي و اجتماعي براي اين امارت فراهم ساخت (جناب،١٨٠). افزايش توليد نفت ميان سالهاي ١٩٦٣ و ١٩٧٣م؛ مخصوصاً در دو سه سال اول اين دوره، حالت جهشي داشت، چنانكه در ١٩٦٣م، ٢٠٤% و سال بعد ٥/٢٧٨% نسبت به سال قبل افزايش نشان مي داد، ولي از آن سال به بعد سطح افزايش توليد در حدود ٢٠% نگه داشته شد.
تا ١٩٧٤م شركتهاي متعدد امريكايي و اروپايي دست اندكار استخراج (دانيلز، ٣٨) و صدور نفت ابوظبي بودند. در آن سال شركت ملي نفت ابوظبي بر حسب قراردادهاي همكاري و مشاركت، ٦٠% از سهام شركتهاي نفتي فعال در ابوظبي را به دست آورد. با اين اقدام حكومت، مرحلة تازه اي در توليد نفت آغاز شد و دولت سياست محدود ساختن توليد را به منظور جلوگيري از بهره برداريهاي بي رويه در پيش گرفت. در اكتبر ١٩٧٤ توليد روزانه را از ٧/١ ميليون يشكه به ٣٢/١ ميليون نقليل داد. از آن پس تنها نوسانات جزئي بر حسب بازار نفت در توليد بروز مي كرد. بار ديگر در سالهاي ١٩٧٨ و ١٩٧٩م ميزان روزانه در ٤٦/١ ميليون يشكه تثبيت شد (الكتاب السنوي، ٦٠)، ولي در نتيجة بروز جنگ بين ايران و عراق و بازتاب آن در بازارهاي نفتي جهان، توليد ابوظبي به منظور مقابله با شرايط جديد بازارها افزايش پيدا كرد.
ابو ظبي در نوامبر ١٩٦٧ به عضويت اوبك درآمده و از همان سال نقش فعالي در آن سازمان داشته است (روحاني،‌١٠٨؛ مدني،‌١٨١). هم اكنون ٥ منطقة نفتي مهم در ابوظبي در حال بهره برداري است كه ٣ منطقة‌ آن در دريا و ٢ تا در خشكي واقع شده است. بدين قرار:
١. منطقة دريايي ام الشيف در ١٢٥ كيلومتري ساحل و ٣٢ كيلومتري مشرق جزيرة داس كه نفت آن از طريق لوله هاي زيردريايي به داس منتقل مي شود. در اين جزيره نه فقط مخازن عظيم براي انبار كردن، بلكه تسهيلات فني فراوان براي بارگيري نفت به وجود آمده و فرودگاهي نيز دائر شده است.
٢. منطقة زاكوم كه آن نيز در دريا و در امتداد شمال غربي شهر ابوظبي واقع شده است. محصول نفت اين منطقه نيز به جزيرة داس منتقل مي شود.
٣. منطقة فتح با فتا كه در ٨٨ كيلومتري شمال ابوظبي و شمال شرقي ام الشيف در دريا واقع شده است.
٤. منطقة مُربان يا باب در ٤٠ كيومتري جنوب ساحل كه نفت آن به بندر طريف منتقل مي گردد.
٥. منطقة بوحصار در حدود ٦٠ كيلومتري جنوب ساحل كه نفت آن به جبل ظنه منتقل مي گردد (بريتانيكا، I/٣٨؛ نك‌ : نقشه). در ١٩٨٤م در جميع مناطق فوق ٨٤ چاه فعال با عمق متوسط ٩٦٠٥ پا وجود داشته است («بولتن آماري اوپك »، ٤١).
منابع نفتي ابوظبي را بالغ بر ٤٠٣٧١ ميليون بشكه برآورد كرده اند كه در دهه ١٩٧٠م سالانه ٥١٠ ميليون بشكه آن استخراج شده است (بريتانيكا، همانجا). علاوه بر اين، ابوظبي داراي منابع نفتي سرشار گاز طبيعي است كه به موازات نفت استخراج مي شود و يالانه مبالغ گزافي ارز خارجي براي اميرنشين تأمين مي كند. منابع نفت و گاز ابوظبي از طريق مشاركت به وسيلة شركتهاي متعدد امريكايي و اروپايي استخراج و پس از انتقال به ترمينالهاي نفتي از طريق لوبه كشيهاي عظيم، براي فروش به وسيلة تانكرهاي غول پيكر به بازارهاي جهان حمل مي شود. شبكة لوله كشيهاي نفت و گاز در جدولهاي صفحه بعد نشان داده شده است («بولتن آماري اوپك»، ١١٦،١١١).
حمل و نقل: تا قبل از استخراج و صدور نفت، حمل و نقل بارو مسافر در ابوظبي بيشتر به طرق سنتي يعني به وسيلة كاروانهاي شتر و از راههاي مالرو انجام مي شد و ارتباط بين خاك اصلي و جزاير متعددي كه مركز صيد مرواريد و صدف بود، از طريق قايقها و كشتيهاي كوچك محلي صورت مي پذيرفت، ولي بعد از آن زمان شبكه هاي مختلف ارتباطي به سرعت به وجود آمد و توسعه يافت.
مهم ترين راههاي موجود، راه سراسري امارات متحده عربي است كه از العديد در مرز قطر آغاز شده، به عمان منتهي مي گردد. يخش عمده اي از اين راه به موازات ساحل ابوظبي امتداد مي يابد. اين راه از العديد به جبل الظنه و رويس و از آنجا به طريف منصل مي شود. از طريف به شهر ابوظبي و از آنجا به مرز دوبي، جاده آسفالته و عريض است. راه مهم ديگر ابوظبي جادة عريض و آسفالته اي است كه به موازات لوله كشي آب كشيده شده است و شهر ابوظبي را به العين و بريمي متصل مي سازد. سومين راه مهم ابوظبي جاده اي است كه از نقطه شاخه اي از آن در امتداد جنوب غربي به بوحصا و شاخة ديگري در امتداد جنوب به آلماريه و نواحي نسبتاً پر جمعيت ليوا يا الجو و بطين و ظفره منتهي مي گردد (نك‌ : مقشه؛ ماستين، ١٣٨). از اين راهها شعبه هاي چندي به همه طرف كشيده شده و ارتباط بين نواحي مركزي را با وسائط نقليه موتوري مقدور مي سازد. ارتباط ديگر نواحي داخلي از طريق راههاي كاروان رو و قافله هاي شتر تأمين مي گردد.
حمل و نقل انواع محصولات نفتي، شبكة پيچيده اي از راههاي دريايي به وجود آورده است كه بنادر ابوظبي و جبل الظنه و رويس را به دنياي خارج مربوط مي سازد. صرف نظر از اين بنادر لنگرگاههاي مهمي در جزائر صيربني ياس، داس و مبرّز به منظور جا به جا كردن فرآورده هاي نفتي ايجاد شده است. ارتباط بين جزائر متعدد واقع در آبهاي ابوظبي از طريق قايقهاي كوچك و بزرگ موتوري (لنج) يا بلمهاي محلي صورت مي پذيرد. غير از فرودگاه عظيم ابوظبي (نك‌ : ابوظبي، شهر) كه در مسير پروازهاي بين المللي قرار دارد، فرودگاههاي چندي در العين، طريف، بوحصا در جزائر داس و صيربني ياس تأسيس شده است (نك‌ : نقشه: مبدل، ايست، ٧٦٥).
سياستها و مؤسسات مالي ابوظبي: سرازير شده مبالغ هنگفتي ارز خارجي كه نتيجه مستقيم صدور نفت ابوظبي بود، ايجاد بانكها و مؤسسات مالي و شركتهاي بيمه و كشتيراني و پيمانكاريهاي فراواني را به دنبال داشت. بعد از آنكه اين كشور دينار بحريني را در ١٩٦٦م به عنوان پول رسمي و رايج پذيرفت، حاكم ابوظبي در ١٩٦٨م به موجب فرماني بانك ملي ابوظبي را با سرمايه اي برابر با يك ميليون دينار بحريني ايجاد كرد. در سالهاي بعد بانكهاي ديگري مانند شعبة بانك عثماني، انگليس در خاورميانه، ايسترن، يونايند، ملي دوبي، عرب، بانك ملي ايران و بانك صادرات ايران در اين امارت به فعاليت پرداختند (جناب، ١٧٧ـ ١٧٨). صندوق رشد و توسعة اقتصادي عربي ابوظبي در ١٩٧١م به وسيلة شيخ زائد تأسيس گرديد. اين صندوق در ١٩٧٤م كمكهاي خارجي خود را آغاز كرد. در پايان ١٩٨٠م جمع وامهاي اعطايي اين صندوق به ٣٣٣٣ ميليون درهم بالغ گرديد كه از طريق ٧٣ طرح در زمينه هاي توسعة كشاورزي، ماهيگيري، مواصلات، حمل و نقل، الكتريسيته، خانه سازي و صنعت در ٣٤ كشور عرب و آسيايي و افريقايي انجام يافته بود. صندوق توسعة اقتصادي ابوظبي علاوه بر طرحهايي كه رأساً به موقع اجرا مي گذارد، كمكهاي گسترده اي به مراكز اعتباري بين المللي از قبيل صندوق ويژة اوپك، صندوق عربي توسعة اقتصادي و اجتماعي،‌بانك عربي رشد افريقا، صندوق عربي پول، صندوق بين المللي گسترش كشاورزي و همچنين برنامه هاي توسعة اقتصادي سازمان ملل به عمل مي آورد (الكتاب السنوي، ٤٦، ٤٧).
فرهنگ و بهداشت: در ابوظبي به بالا بردن سطح خدمات اجتماعي توجه مخصوص معطوف شده است. در اولين برنامة ٥ سالة اقتصادي، ٥/٣٤ ميليون دينار بحريني به امور بهداشت و فرهنگ و خانه سازي تخصيص يافت (جناب، ١٨٥). در اجراي اين برنامه، عدة بسياري معلم از مصر و لبنان و ديگر كشورهاي عربي زبان به ابوظبي فراخوانده و به كارهاي آموزشي گمارده شدند. در نتيجه شمار دانش آموزان در ١٩٦٨م به ٤٩٣٧ نفر بالغ گرديد. با وجود اين در ١٩٦٩م نسبت افراد با سواد در اين امارات از ٢% بيشتر نبوده است (همو، ١٨٢ـ ١٨٣). از ديگر اقدامات فرهنگي آن سالها اعزام ١٥٠ نفر در دانشگاههاي لندن سرگرم ادامة تحصيل شدند (همو، ١٨٣).
در اميرنشين ابوظبي ٦ بيمارستان (بدون احتساب بيمارستانهاي نظامي) وجود دارد: بيمارستانهاي مركزي، جزيره و كورنيش در شهر ابوظبي (با ١٢٧٧ تخت و ٢٧٧ پزشك و ٢ دندان پزشك و ٦ داروساز) و ٢ بيمارستان در العين و نيز بيمارستاني در ساد كه جمعاً داراي ٨٢٨ تخت هستند (الكتاب السنوي، ١١٤).
شهر ابوظبي: پايتخت ابوظبي اميرنشين و پايتخت موقت امارات متحد عربي واقع در ساحل جنوبي خليج فارس، در جزيره اي به همين نام در ٢٤٠ و ٢٩ عرض شمالي و ٥٤٠ و ٢٢ طول شرقي با جمعيتي در حدود ٥٢٠٠٠٠ نفر (برآورد ١٩٨٢م: امارات، ٣؛ EI٢, I/١٦٦).
چهرة طبيعي: ابوظبي در ضلع مشرف به دريا از جزيره هاي مثلث شكل و بي عارضه كه به وسيلة تنگة باريكي به نام المقطع از خاك اصلي جدا شده، بنا شده است. جزيره داراي منظره اي كاملاً صحرايي و خشك و عاري از گياه است كه در هر شبانه روز دوبار هنگام مد سواحل آن را آب مي گيرد . اطراف دو خود بزرگ به نام البطين و لفان كه به ترتيب در جنوب و شمال شرقي آن قرار دارند، زير آب فرو مي روند (جناب، ١٩٩؛ دانشنامه).
سيماي شهر: در اوايل سدة حاضر (١٩٠٦ م)، ابوظبي دهكده ا ي بود در حدود ٥/٢ كيلومتري ساحل شمالي جزيره و در فاصلة ١٤٠كيلومتري جنوب غربي شارجه كه شامل كلبه هايي حصيري با چند بناي سنگي و شماري نخل خرما بوده و در حواشي آن بازار سوداگران هندي قرار داشته است. در آن زمان آب مشوب دهكده بيشتر با وسايل ابتدايي از دوبي تأمين مي شده است (لاريمر، II/٤١٠) و اغالب ساكنان دهكده از راه صيد مرواريد و صدف امرار معاش مي كردند و ارتباط بازرگاني آنان به خصوص به هندوستان بوده است (همو، II/١٤٣٩).
در اواسط سدة حاضر تغيير محسوسي در سيماي ابوظبي به وجود نيامد. مورخان و بيشتر جغرافي دانان آن را كم و بيش به همان حالت ٥٠ سال پيش وصف كرده اند. در ١٩٦٠ م شمار دكانهاي ابوظبي را ١٠٠ واحد برآورد كرده اند. در آن زمان اثري از اصول شهرسازي و خدمات عمومي وجود نداشته و آب مشروب اهالي كماكان از دوبي تأمين مي شده و به قيمت گزافي به فروش مي رسيده است (جناب، ١٥٦ ـ ١٥٧).
از اواسط دهة ١٩٦٠ م كه عايدات نفتي به صورت مستمري و روزافزون در آمد، پايتخت دستخوش تغييرات بزرگ گرديد و اجراي طرحهاي عمراني متعدد چهرة آن را به سرعت دگرگون ساخت، دي بدو امر دو اقدام اساسي كه توسعه هاي بعدي شهر را مقدور ساخت، به عمل آمد: يكي آنكه پل عظيم المقطع كه جزيرة ابوظبي را به خاك اصلي متصل مي ساخت، احداث و در ١٩٦٨ م افتتاح شد (همو، ١٩٩)؛ طريق لوله هاي قطور با شبكه هاي پيچيده، به سمت شهر جريان يافت (اقتداري، خليج فارس، ١٥٩).
براي شهر ابوظبي نقشة وسيع و سخاوتمندانه اي با شاهراهها و بولوارها و خيابانهاي عريض و پاركها و ميدانهاي وسيع در نظر گرفته شد كه با صرف ميلياردها دلار هزينه در زمان كوتاهي به مرحلة اجرا درآمد و طولي نكشيد كه ساختمانهاي بزرگ دولتي و مهمانخانه ها و مراكز اجتماعي و فرهنگي و تجاري، همچنين مساجد زيبا در گوشه و كنار ابوظبي احداث شد. شهركهاي مسكوني يكي بعد از ديگري به وجود آمد. در اين شهركها در اجراي سياست تشويق بدويان به شهرنيشني، خانه هاي متعددي به رايگان در اختيار مشتاقان زندگي شهري قرار گرفت (مسعودي، ٦٤). چيزي نگذشت كه سيماي شهر ابوظبي با ساختمانهاي عظيم جديد مشرف بر دريا و ميدانها و پاركها و خيابانهاي وسيع و عريض و مشجر چنان عوض شد كه امروزه مي توان آن را زيباترين شهر در سواحل خليج فارس دانست. ابوظبي داراي ١٢ پارك است و در جممع ٣٢٠ هكتار از سطح آن زير نظارت شهرداري است كه خاك لازم براي درختكاريها را از العين و شاهراه دوبي آورده اند (ماستين، ١٤٣). شمار مساجد زيبا و نوساختة ابوظبي به اندازه اي است كه آن را شهر مساجد نام گذارده اند. به موازات اقدامات شهرسازي به منظور تسهيل تردد جهانگردان و توسعة بازرگاني از طرفي فرودگاه بزرگ ابوظبي در فاصلة ٥٠ كيلومتري شهر با صرف ٣٨٥ دلار ساخته شد كه از نظر فني نه فقط با جديدترين فرودگاههاي اروپا و آمريكا رقابت مي كند، بلكه از بسياري جهات از آنها جلوتر ه افتاده است (»راهنماي امارات»، ١٥,١٦). از طرف ديگر بندرگاه بزرگي به نام بندر زائد شامل ١٧ اسكله (اسعدي، ١/٢٥٥) در آن ساخته شد كه كشتيها و نفت كشهاي عظيم بازرگاني مي توانند به راحتي در آنها پهلو بگيرند (امارات، همانجا).
رونق حمل و نقل هوايي ابوظبي آنچنان است كه ٤٠ شركت هوايي بين المللي و ٢٦ آژانس حمل و نقل در آن فعاليت دارند (ماستين، ١٤٥-١٥٣).
جمعيت: جمعيت دهكدة ابوظبي را در سالهاي اول ايجاد آن ٠٠٠’٢ نفر برآورد كرده اند كهدر آلونكهاي پوشيده از ني و شاخه و برگ خرما، يا خانه هايي كه ملاط آنها را رسوبهاي مرجاني، و آجر آنها را خرده استخوان ماهي فراهم مي ساخت، زنگي مي كردند (بستاني، ٤/٤١٣ ـ ٤١٤). در دهة اول سدة حاضر جمعيت شهرك ابوظبي را حدود ٠٠٠’٦ نفر دانسته اند كه تقريباً نيمي از آن را افراد قبيلة بني ياس (شامل آل بو فلاح٤٠، قُبيسات ٣٨٠، محاربه ٣٠٠، آل بوفَلاسه ٢٠٠، قُمران٢٥٠، آل بوهَمير ٣٠٠، رُمَيثات ٥٠٠، مَزاريع ٣٠٠ و هَوامل ٥٠٠ نفر) و حدود نيم ديگر را افراد قبايل ديگر (شامل آل بُومَهَر ٥٠٠، سودان ٣٧٥، مَرَر ٢٠٠، ثَمَيرات ١٢٠، آل بن ناصر ١٢٠، آل بوعميم ١٢٠، خماره (ظاهراً‌ از ناحية خمير در ايران) ٣٧٥، حَلالَمه ٧٥، دَحَيلات ٢٠٠ و بَحارنه ١٢٠ نفر) به علاوه ٥٠٠ نفر ايراني و ٦٥ نفر هندو تشكيل مي داده است (لاريمر، II/٤١٠).
جمعيت ابوظبي از دهة ١٩٦٠ م به بعد به موازات اجراي برنامه هاي شهرسازي به سرعت افزايش يافته، چندانكه بين سالهاي ١٩٦٨ و ١٩٧٥ م يعني در ٧ سال دو برابر شد (اسعدي، ٢١٠). افزايش سريع جمعيت ابوظبي در سالهاي بعد هم ادامه يافت تاحدي كه در ١٩٨٢ م به حدود ٠٠٠’٥٢٠ نفر رسيد (امارات، همانجا).
وضع اقتصادي و اجتماعي: ابوظبي در ١٩٧١ م به مدت ٥ سال پايتخت موقت امارات متحد عربي گرديد كه مجدداً براي ٥ سال ديگر تمديد شد (بريتانيكا)، در نتيجه، اين شهر نه فقط مركز اقتصادي و اداري و حكومتي اميرنشين است، بلكه نقش مهمي به عنوان پايتخت امارات عربي نيز در اين زمينه برعهده دارد. اين شهر مقر حكومت امارات متحد عربي و كلية وزارتخانه ها («راهنماي امارات»، ١٩) و موسسات دولتي امارات است و به اعتبار پايتخت بودن، ٤٥ سفارت خانه و نمايندگي خارجي را در خود جا داده است. علاوه بر اين بانكها و شركتهاي بيمه و مؤسسات حمل و نقل هوايي و دريايي و نمايندگيهاي تجاري صدها شركت بازرگاني خارجي ابوظبه را به صورت يكي از مراكز مهم اقتصاد خاورميانه درآورده است.
ابوظبي همانگونه كه بزرگ ترين مركز اقتصادي امارات است، كانون اجتماعي و فرهنگي امارات نيز به شمار مي رود. مدارس و دانشگاه اميرنشين ابوظبي كه فعلاً در العين داير است، اول بار در ١٩٧٤ م به نام «دانشگاه ابوظبي» ايجاد شده و سپس به «دانشگاه امارات متحدة عربي» تغيير نام يافته است (اسعدي، ٢٦٤). آژانس خبرگزاري اماارت متحد عربي در ١٩٧٧ م تشكيل شده و راديو ابوظبي به نام صداي امارات متحد عربي از همان بدو تأسيس به زبانهاي عربي، انگليسي، فرانسوي و اردو برنامه پخش مي كند (همو، ٢٦٦).
تلويزيون ابوظبي در ١٩٧٥ م افتتاح شده و از ١٩٨٢ م برنامه هايي به زبان عربي وانگليسي پخش مي كند كه تمام كشورهاي عربي و خليج فارس از آن بهره مي گيرند («راهنماي امارت»، ١٦). نخستين روزنامة عربي اميرنشين به نام الاتحاد در ١٩٧٢ م در اين شهر انتشار يافت و از آن پس روزنامه هاي ديگر و از جمله سه روزنامة «اخبار امارات » و «وقايع نگار » و «اخبار روزانة مطبوعات امارات عربي » به زبان انگليسي در آن منتشر مي شود.
از جاهاي ديدني ابوظبي مساجد متعدد و زيباي نوبنياد و نيز قلعه و كاخ قديم شيوخ بني ياس است. اين قلعه كه به ديوان اميري معروف است، در سالهاي اخير به صورت جالبي نوسازي شده و امروزه مركز تحقيقات علمي و كتابخانة اسناد تاريخي ابوظبي است (همانجا).
مآخذ: اسعدي، مرتضي، جهان اسلام، تهران، ١٣٦٦ ش؛ اقتداري، احمد، آثار شهرهاي باستاني، تهران، ١٣٤٨ ش؛ همو، خليج فارس، تهران، ١٣٤٥ ش؛ امارت متحدة عربي، وزارت بازرگاني، تهران، ١٣٦٤ ش؛ بستاني؛ تاريخ اقتصادي ايران، به كوشش چارلز عيسوي، ترجمة يعقوب آژند، تهران، ١٣٦٢ ش؛ جناب، محمد علي، خليج فارس، تهران، ١٣٤٩ ش؛‌ دانشنامه؛ روحاني، فؤاد،‌ تاريخ اوپك، ترجمة منوچهر روحاني، تهران، ١٣٥٣ ش؛ كامران مقدم، شهين دخت، تاريخ كشورهاي همجوار ايران، تهران، ١٣٥٦ ش؛ الكتاب السنوي (١٩٧٩ ـ ١٩٨١ م)، وزارة الاعلام والثقاف‌ـة، ابوظبي، ١٩٨١ م؛ گنجي، محمد حسن، «آب و هواي خليج فارس»، سمينار خليج فارس، تهران، ١٣٤٢ ش؛ مدني، جلال الدين، تاريخ سياسي معاصر ايران، قم، ١٣٦٢ ش؛ مستوفي، احمد، «خليج فارس، ساختمان و پيدايش آن»، سمينار خليج فارس، تهران، ١٣٤٢ ش؛ مسعودي، عباس، خليج فارس در دوران سربلندي و شكوه، تهران، ١٣٥٢ ش؛ ميريان، عباس جغرافياي تاريخي خليج و درياي پارس، خرمشهر، ١٣٥٣ ش؛ نقشة سياسي و تاريخي خليج فارس، گينا شناسي، تهران، شم‌ ١٩٢؛ نيز:
A-Z United Arab Emirates Lonations Guide, Dubai, ١٩٨٨; Britannica; Danielsl, John, Abu-Dhabi a Portrait, London, ١٩٧٤; Der Fischer Welt Almanach, ٨٨, ١٩٨٨; EI٢; Essays, UAE, Ministry of Information and Culture; Hay, Rupert, The Persian Gulf States Washington D. C., ١٩٥٩; Lorimer, J. G., Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia, Calcutta, ١٩٠٨; The Middle East and North Africa, ١٩٨٤-٨٥; Mostyn. Tervor, A Meed Practical Guide (UAE), London, ١٩٨٢; OPEC Annual Statistical Bulletin, ١٩٨٦.
محمد حسن گنجي