دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٣٥
| ابوعبدالله قرشی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٣٣٥ |
اَبو عَبْدُ اللهِ قُرَشي، محمد بن احمد بن ابراهيم قرشي هاشمي (د ٥٩٩ق/ ١٢٠٣
م)، عارف اندلسي. و يدر جزيرة الخضراء زاده شد (ابن خلكان، ٤/٣٠٥؛ صفدي، ٢/٧٨؛ مجير
الدين، ٢/١٤٥). از آنجا كه سن او در هنگام وفات ٥٥ سال نوشته اند (نك ك ابن خلكان،
٤/٣٠٦؛ مجيرالدين، همانجا؛ مقري، ٢/٢٦٤)، تاريخ ولادت وي را مي توان در ٥٤٤ق/ ١١٤٩
م دانست.
از جزديات زندگي وي اطلاعي در دست نيست. تنها مي دانيم كه او پس از كسب علم از
مشايخ مغرب رهسپار مصر شد و چندي در آن ديار اقامت گزيد (ابن خلكان، ٤/٣٠٥؛ صفدي،
مقري، همانجاها) و در ميان مردم آوازه اي يافت. ابن خلكان خود برخي از كساني را كه
در مصر به درك صحبت ابوعبدالله نايل آمده و كراماتي نيز به وي نسبت مي داده اند،
ديده است (همانجا؛ نيز نك : صفدي، همانجا؛ مقري، ٢/٢٦٧). ابوعبدالله سپس از مصر به
قصد زيارت بيت المقدس راهي شام شد و چون به بيت المقدس رسيد، عزم اقامت كرد و تا
آخر عمر در آنجا ماند (ابن خلكان، صفدي، مقري، همانجاها؛ ذهبي، ٣/١٢٧؛ مجيرالدين،
همانجا).
وي اگرچه در طول سفرهاي خود به صحبت بسياري از مشايخ طريقت نايل شد، ولي با اينهمه،
سخن مقري كه گويد ابوعبدالله صحبت ٦٠٠ شيخ را درك كرده است (٢/٢٦٤)، اغراق آميز مي
نمايد. ابوعبدالله خود مي گويد كه از ميان مشايخ ٤ تن را به استادي برگزيده است:
ابوالربيع كفيف مالقي، ابوالحسن بن طريف، ابوزيد قرطبي و ابوالعباس جوزي (همانجا؛
نيز نك : يافعي، روض الرياحين، ٤٣٥؛ ابن عربي، ٣/٥٠٨). بعدها ابوعبدالله خود مجالس
درس و وعظ برپا داشت (نك : يافعي، همان، ٤٢٥) و به ترتيب شاگردان و مريدان پرداخت.
كساني چون ابوالعباس احمد بن علي قسطلاني در زُمرة مريدان خاص وي بوده اند، چنانكه
گويند ابوعبدالله قرشي در خانة وي منزل گزيد و همو بود كه تمامي دارايي خويش را در
راه ابوعبدالله نهاد (ابن ملقن، ٤٨٧ ـ ٤٨٨) و آراء و سخنان وي را گرد آورد (يافعي،
مرآة، ٣/٤٩٧؛ مقري، همانجا). اعتقاد مريدان ابوعبدالله به وي چنان بود كه گويند يكي
از ايشان با آنكه شيخ به بيماري جذام مبتلا و نابينا شده بود (همو، ٢/٢٦٥)، به قصد
تبرك، دختر خويش را به عقد وي درآورد (شعراني، ١/١٥٩). به گفتة مقري، مادر قسطلاني
نيز به عقد وي در آمده بود (همانجا). بسياري از كراماتي كه بعدها به وي نسبت داده
شد (نك : ابن خلكان، ذهبي، صفدي، همانجاها؛ يافعي، همان، ٣/٤٩٧ ـ ٤٩٨)، دربارة
نابينايي و بيماري جذام اوست (نك : مقري، همانجا). سرانجام ابوعبدالله پس از مرگ
در ماملاي بيت المقدس به خاك سپرده شد (مجيرالدين، همانجا). آرامگاه وي زيارتگاه
مردم شد و به گفتة مجيرالدين، در ٧٢٢ ق ابوبكر صفدي ضريحي تاره بر آرامگاه او نهاد
(همانجا).
وي به موضوع فقر و اهميت آن در سلوك توجه خاص داشت و بسياري ازسخنانش در باب فقر و
منزلت فقر است (نك : شعراني، همانجا). گفته هاي او در كتابهاي تذكره و طبقات
پراكنده است (نك : يافعي، روض الرياحين، ٤٥٧ ـ ٤٥٨، مرآة، همانجا؛ نبهاني، ١/١٩١ ـ
١٩٢؛ مقري، همانجا). ابوالعباس قسطلاني نيز گفته هاي ويرا در آداب معاملات و طرايق
اهل رياضات و تأديب اهل بدايات گرد آورده و در چندين «فصل» تنظيم و تدوين كرده است
(نك : آلوارت، شم ٨٦٨٣). بروكلمان سهواً نام اين مجموعه را «الفصول» نهاده است
(GAL, I/٦٠٣; GAL, S, I/٨٣٣). افزون بر اين، جواهر البلاغـة في المعاني و البيان
را نيز به ابوعبدالله نسبت داده (GAL,S، همانجا) كه زركلي اين انتساب را نادرست
دانسته است (٥/٣١٩، حاشيه).
مآخذ: ابن خلكان، وفيات؛ ابن عربي، محمد بن علي، الفتوحات المكليـة، بولاق، ١٢٩٣ق/
١٨٧٦ م؛ ابن ملقن، عمر بن علي، طبقات الاولياء، به كوشش نوالدين شريبه، بيروت،
١٤٠٦ق/ ١٩٨٦ م؛ ذهبي، محمد بن احمد، العبر، به كوشش محمد سعيد بسيوني زغلول، بيروت،
١٤٠٥ق/ ١٩٨٥ م؛ زركلي، اعلام؛ شعراني، عبدالوهاب بن احمد، الطبقات الكبري، قاهره،
١٣٧٤ق/١٩٥٤ م؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت،
١٣٨١ق/ ١٩٦١ م؛ مجيرالدين حنبلي، الانس الجليل بتاريخ القدس و الخليل، بيروت، ١٩٧٣
م؛ مقري. احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش محمد بقاعي، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦ م؛
نبهاني، يوسف بن اسماعيل، جامع كرامات الاولياء، به كوشش ابراهيم عطوه عوض، بيروت،
١٤٠٩ق/ ١٩٨٩ م؛ يافعي، عبدالله بن اسعد، روش الرياحين في حكايات الصالحين، قبرس،
مؤسسة عمادالدين؛ همو، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٨ ق؛ نيز: Ahlwardt; GAL;
GAL,S.
مينا حفيظي