دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٧٠
| ابوحزابه جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٧٠ |
َبوحُزابه،،وليد بن حنيفة(يا وليد بن نَهيك:طبري،٥/٤٧٢)تميمي،شاعر مديحهسراي
اموي،اطلاع ما از از زندگي او منحصر به الاغاني(ابوالفرج،٢٢/٢٥٩-٢٦٨)است.وي از
طايفة بني ربيعة بن حنظله از تميم(كلبي،٢٢٦)و از بدويان ساكن بصره بود كه گويا شغل
مختصري در ديوان آن شهر داشت(ابوالفرج،٢٢/٢٦٠).
نوشتهاند كه وي در زمان زياد بن ابيه(٤٥-٥٣ق/٦٦٥-٦٧٢م)يا اندكي پس از آن،عبدالله
بن خالد بن اُسيد،حاكم فارس را مدح گفته است(زبيري،١٨٨).طبق روايت ابوالفرج،خانوادة
او اصرار ميكردند كه وي خود را به دربار يزيد كه هنوز به جاي پدر ننشسته
بود،برساند تا بلكه به مقام يا مالي دست يابد.از اين رو وي به شام رفت و يك ماه بر
درِ بارگاه يزيد نشست،اما چون سرانجام نتوانست او را ببيند،به بصره
بازگشت(ابوالفرج،٢٢/٢٦٣)و در سپاه(احتمالاً سپاه زياد بن ابيه)به او واگذار شد.
در ٦١ق با گروهي از بزرگان و اشارف بصره چون مهلّب بن ابي صفره،عبدالله بن خازم و
يحيي بن يعمر به همراه سلم بن يزيد به سيستان رفت(طبري،همانجا)و در آنجا طلحة
الطلحات را مدح گفت(ابوالفرج،٢٢/٢٦٠).چون طلحه درگذشت،قصيدهاي در رثاي او سرود و
در خلال آن،عبدالله بن علي عبشمي را كه به جاي طلحه نشسته بود،اما گشادهدستي او را
نداشت،هجا گفت(همو،٢٢/٢٦١-٢٦٢؛قس: )و هم در سيستان بود كه مرثيهاي در مرگ ناشرة
اليربوعي سرود(جاحظ،١/١٩٨).ظاهراً ناشره كه در قيام ابنزبير به قتل رسيد،در سيستان
با وي دوست شده بود.اين مرثيه چندان شهرت يافت كه ابنجامع براساس آن آهنگي
ساخت(ابوالفرج،٢٢/٢٥٢).پس از آن،به گفتة ابوالفرج،ابوحزابه به بصره برگشت،اما تعيين
تاريخ بازگشت او آسان نيست،زيرا اگر ناشره را رثا گفته باشد،ناچار بايد تا حدود
٧٣ق(قتل ابنزبير)در سيستان مانده باشد.حتي ميتوان احتمال داد كه وي پس از اين
تاريخ نيز در سيستان ميزيسته است،زيرا به آساني ميتوانيم پيوستن او را به
ابناشعث در سيستان فرض كنيم،نه جاي ديگر.به هر حال قدر مسلّم اين است كه وي عاقبت
به ابناشعث پيوست و احتمالاً همراه خود او در ٨٥ق/٧٠٤م به قتل رسيد(همو،٢٢/٢٦٠).
ابوحزابه شاعري هجاگوي،بدزبان و بيمبالات بود.اگر ممدوح صلة شايستهاي به وي
نميبخشيد،بيدرنگ به الفاظي گزنده هجوش ميكرد.گويي وي هيچگاه از هرزگي دست
برنميداشته.نوشتهاند هنگامي كه همراه ابناشعث به شهر دَستَبي رسيد،شبي را در
كنار گروهي هرزه گذراند و زين اسب خود را نزد آنان به گرو نهاد.اين امر،ابناشعث
متعصب را به خنده واداشت و زين او را به ٠٠٠ُ١درهم بازپس
گرفت(همو،٢٢/٢٦٥؛قس:كلبي،همانجا).
شعر ابوحزابه،خاصه قطعاتي كه در رثا سروده،از لطافت بيبهره نيست،اما از مجموعة
اشعار او جز قطعاتي كه ابوالفرج آورده،چيزي برجاي نمانده و براساس اين مقدار نظر
قاطعي دربارة شعر او نميتوان ابراز داشت.
مآخذ:ابوالفرج اصفهاني،الاغاني،به كوشش علي سباعي و
ديگران،قاهره،١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛جاحظ،عمرو بن بحر،البيان و التبيين،به كوشش حسن
سندوبي،قاهره،١٣٥١ق/١٩٣٢م؛زبيري،مصعب بن عبدالله،نسب قريش،به كوشش لوي
پرووانسال،قاهره،١٩٥٣م؛طبري،تاريخ؛كلبي،هشام بن محمد،جمهرة النسب،به كوشش ناجي
حسن،بيروت،١٠٤٧ق/١٩٨٦م؛نيز:
كبري سپهري