دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٩٦
| ابو الطمحان قينی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢٩٦ |
ابوالطَّمَحانِ قَيْني، حنظلـة بن شرقي (د ح ١٠٥ ق/٧٢٣م)، شاعر مخضرم. با آنكه
همة مآخذ معتبر نام وي را حنظلـة بن شرقي نوشته اند، اما در نسخه اي از ديوان وي
كه آمدي (ص٢٢٢) خود آن را ديده، نام و نسب او ربيعـة بن عوف غنم ثبت شده است.
ابوالطمحان به احتمال بسيار در مكه، يا در نواحي نزديك آن به دنيا آمد و بخش بزرگي
از زندگي خود را در دورة جاهليت گذراند. گفته اند كه وي در آن روزگار همنشين، يار و
شاعر زبير بن عبدالمطلب، يكي از عموهاي پيامبر (ص)، بوده است (ابن قتيبه، الشعر،
١/٣٠٤؛ ابوالفرج، ١١/١٣٠، ١٣٤؛ ابن حجر، ٢/٦٦). نيز مي گويند وي سپس به اسلام
گرويد، اما هرگز به خدمت پيامبر اكرم (ص) نرسيد (نك : همو، ٢/٥٣، ٦٦) و ظاهراً با
آيين تازه چندان مأنوس نشد تا در روحيات وي تأثير گذارد و حتي در اسلام آوردن وي
نيز مي توان ترديد كرد، چه وي به هيچ روي اهل انديشه و اعتقاد ديني نبود و چنانكه
بسياري از مآخذ تأكيد كرده اند، در هر دو دوره اسلام و جاهليت به بد ديني شهرت داشت
(ابوالفرج، ١١/١٣٠؛ ابن حجر،٢/٦٦).
وي را مي توان يكي از مظاهر بارز شاعران جاهلي تلقي كرد، هر چند كه روايات و حتي
اشعار منسوب به او همه در هاله اي از افسانه فرو رفته اند و بر صحت هيچ كدام نمي
توان اعتماد كرد.
آنچه سنت ادب جاهلي از او ساخته، يكي از همان چهره هاي شناخته و متعارف است، دلاوري
سخندان است كه به راه صعاليك عرب گام نهاده. باده نوشي، عشق بازي، راهزني، حيله گري
و خيانت هيچ كدام چهرة اين قهرمان جاهلي را مخدوش نمي كند، بلكه به عكس، راويان
داستانهاي خيانت و حيله ورزي او را با آب و تاب و لذت تمام نقل مي كنند.
بديهي است كه شاعر، بر اساس آنچه در روايات آمده، نه تنها از رفتار خود شرمسار
نبوده، كه به آن فخر نيز مي كرده است (نك : ابن قتيبه، هماجا: داستان وي با راهبه
اي نصراني كه سپس به ليلـة الدير شهرت يافت، نيز نك : عيون، ٣/١٠٥؛ ابن عبدربه،
٦/٣٨؛ ابوالفرج، ١١/١٣٢). اين شيوه زندگي او چندان ناپسند و پرمخاطره بود كه همسرش
نيز وي را مورد سرزنش قرار مي داد، اما او در برابر اينگونه نكوهشها، چنانكه رسم
جاهلي است، به رفتار و نحوه زندگي خود فخر نيز مي فروخت (همانجا). او در برخي از
سروده هايش ادعا كرده كه از اعمال ناپسند خويش دوري جسته است (ابن حجر، همانجا).
سرانجام، بنا به روايتي كه ابوالفرج اصفهاني (همانجا) نقل كرده، مرتكب جنايتي شد و
از بيم قصاص، نزد مالك بن سعد كه يكي از بزرگان قبيلة شمخ بود، پناه گرفت و تا
پايان عمر در قبيلة او زيست. در خلال همين بيابان گرديها و راهزنيها بود كه گاه به
اسارت مي رفت و گاه ناچار مي شد ت قبيله اي ديگر (بيشتر به جديله، از شاخه هاي
قبيلةطي) پناه برد (نك : همو، ١١/١٣٠ـ ١٣١، ١٣٣؛ تنوخي، ١٦٩) و آن گاه با سرودن
شعري در ستايش ولي نعمت خويش مي كوشيد، تا دل وي را نرم سازد. يك بار وقتي به اسارت
گرفته شد، شعري كه در ستايش رئيس قبيله سرود، موجب آزادي او گرديد (ابوالفرج،
١١/١٣٢ـ١٣٣). همين شعر سپس به عنوان زيباترين مديحه اي كه در دورة جاهلي سروده شده
است، در ادب عرب شهرت يافت (ابن خلكان، ١/٦٠؛ ابم حجر، همانجا)، اما روايت چنين است
كه ابوالطمحان پس از رهايي، با دگرگون ساختن ابيات نخستين آن، آنچه را دربارة ممدوح
گفته بود، به قبيلة خويش نسبت داد (قس: ابوالفرج، همانجا).
برخي از اشعار وي تا مدتها مورد توجه اديبان و صاحبان ذوق عرب بوده است (نك :
ابوحاتم سبحستاني، ٧٢) و گاه برخي اشعار وي كه ريشه در تعصبات قبيله اي داشت، عواطف
خوانندگان را به شدت برمي انگيخت، از جمله قطعه اي كه در مرگ سروده است (نك :
ثعالبي، ٣٠٨ـ ٣٠٩؛ ابوالفرج، ١١/١٣٣). با اين حال به رغم برخي از منابع ادب عرب كه
شعر وي را ستوده اند (مبرّد، ٢/١٠٣٤؛ ابن عبدربه، ٦/٣٧؛ آمدي، همانجا)، وي هيچ گاه
در صف شاعران برجستة روزگار خويش قرار نگرفت و معاصران وي او را به جد نگرفتند.
چنانكه وقتي خواست به دربار يزيد بن عبدالملك (د شعبان ١٠٥) ره يابد، چندين روز
انتظار كشيد، سرانجام حيله اي ساخت و در برابر دو بيت از اشعارش كه يكي از
خوانندگان درگاه خليفه به آواز خواند، به پاداشي گرانبها دست يافت، اما موفق به
ديدار خليفه نشد (ابن عبدربه، ٦/٣٧ـ٣٨).
درميان اشعار وي از قصيده هاي طولاني، در فخر يا هجا، چنانكه از شاعران كهن انتظار
مي رود، اثري نيست. اينگونه اشعار وي به دست ما نرسيده است. به گفتة ابن نديم
(ص١٧٨) ابوسعيد سكري اشعار وي را در ديواني گردآورده است. اين ديوان اكنون در دست
نيست و اگر مي بود، داوريِ آسان تر و درست تري را دربارة وي ممكن مي ساخت. مجموع
اشعار او اكنون در منابع گوناگون موجود است و اغلب قطعه هايي كوتاه و يا شايد
ابياتي چند از قصيده هايي طولاني تر است، از حدود ٤٠ بيت تجاوز نمي كند. منابع ادب
عرب وي را يكي از معمرين برشمرده و گفته اند كه ٢٠٠ سال عمر كرده است (ابوحاتم
سبحستاني، همانجا؛ سيد مرتضي، ١/٢٥٧؛ ابن قتيبه، المعاني، ١/٢١٠).
مآخذ: آمدي، حسين بن بشر، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره،
١٣٨١ق/ ١٩٦١ م؛ ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي، الاصابـة في تمييز الصحابـة،
قاهره، ١٣٢٧ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، به كوشش
احمد و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢ م؛ ابن قتيبه، عبدالله بن مسلمؤ الشعر والشعراء،
به كوشش محمديوسف نجم و احسان عباس، بيروت، ١٩٦٤ م؛ همو، عيون الاخبار، به كوشش
مفيد محمد قميحه، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦ م؛ همو، المعاني، الكبير، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛
ابن نديم، الفهرست؛ ابن حاتم سجستاني، سهل بن محمد، المعمرون و الوصايا، به كوشش
عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦١ م؛ ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، بولاق. ١٢٨٥ ق؛ تنوخي،
محسن بن علي، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود شالجي، بيروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨ م؛ ثعالبي،
عبدالملك بن محمد، خاص الخاص، به كوشش صادق تقوي، حيدرآباد دكن، ١٤٠٥ق/١٩٨٤ م؛
سيدمرتضي، علي بن حسين، امالي، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤
م؛ مبرد، محمدبن يزيد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالي، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦ م.
سيد محمد سيدي