دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٢٦
| ابن يمين جلد: ٥ شماره مقاله:١٩٢٦ |
اِبْنِ یَمین، امیر فخرالدین محمود بن یمینالدین طغرایی فریومدی (د ٧٦٩ق/١٣٦٨م)،
شاعر پارسی گوی سدۀ ٨ق. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و فاضل و شاعر بود و در
دستگاه خواجه علاءالدین محمد فریومدی، صاحب دیوان و وزیر خراسان، به شغل استیفا و
طغرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به طغرایی شهرت یافته بود (نک : ابن
یمین، آغاز مقدمۀ دیوان؛ فصیح، ٦٣؛ دولتشاه، ٢٠٤-٢٠٥). تاریخ ولادت ابن یمین به
درستی معلوم نیست، لیکن چون در بعضی از اشعار خود به سالهای ٧٠٣ و ٧٠٤ق اشاره
میکند (ص ٥١٦، ٥٦٨) و در این اوقات اگر دست کم نزدیک به ٢٠ سال داشته باشد، طبعاً
سال ولادت او را میتوان در حدود ٦٨٥ق قرار داد.
ابن یمین دوران کودکی را در زادگاه خود فریومد، از نواحی بیهق (حدود سبزوار کنونی)
گذرانید و در همانجا به تحصیل مقدمات علوم پرداخت و شاید در همین دوران بود که به
گفتۀ خود در علوم معقول و منقول مهارت یافت (ص ٣١٥). پدرش در پرورش استعداد شاعری
او مؤثر بود و از روزگار نوجوانیِ فرزند خود با او مشاعره و مناظره داشت. ظاهراً
مکاتبات شعری این دو در آن روزگار شهرتی داشته است (نک : دولتشاه، ٢٠٥).
شغل دیوانی و طغرانویسی در خاندان ابن یمین موروثی بود (نک : ابن یمین، آغاز مقدمۀ
دیوان) و او نیز در جوانی چندی به این کار مشغول شد. نخست مانند پدر به دسنگاه
خواجه علاءالدین تعلق یافت (نک : رشید یاسمی، ١١-١٢) و هنگامی که سلطان ابوسعید
بهادرخان درگذشت (٧٣٦ق)، او نیز همراه خواجه علاءالدین وزیر به دربار طغای تمور
پیوست و چندسالی در استراباد بود، ولی با بالا گرفتن کار سربداران درآمد و با او در
جنگی که میان سربداران و ملک معزالدین حسین کرت، فرمانروایان هرات در ٧٤٣ق در زاوه
(تربت حیدریۀ کنونی) درگرفت، شرکت جست. امیرمسعود در جنگ شکست خورد و از میدان
گریخت و گروهی از یاران او به اسارت افتادند. دیوان اشعا ابن یمین در این گیر و دار
ناپدید گردید و او خود نیز گرفتار و به حضور ملک حسین برده شد. ملک حسین از او
دلجویی، و او را آزاد کرد. وی سپس قطعهای در تأسف بر از دست رفتن دیوان خود و مدح
سلطان سرود و به پیشگاه ملک عرضه نمود (فصیح، همانجا؛ عبدالرزاق سمرقندی،
١/١٨٧-١٨٨؛ رشید یاسمی، ٢٢-٢٣، ٢٨، ٤٥، ٥٠-٥١). ابن یمین پس از این واقعه چند سالی
در خمت سلطان هرات گذراند و قصایدی در مدح او و بعضی از بزرگان دربار او سرود، ولی
سرانجام به زادگاه خود رفت و در مزرعهای که از پدر به میراث برده بود، اقامت کرد
(همو، ٥٦-٥٨، ١٠٢، ١٢٠). با اینهمه نسبت به امیران سربدار که چون او شیعی مذهب
بودند، ارادت میورزید و با آنکه از دستگاه امیران و شاهان دوری گزیده بود، از
عنایات فرمانروایان این گروه برخوردار بود و قصایدی در مدح اکثر انان، از
وجیهالدین مسعود تا نجمالدین علی مؤید آخرین امیر سربداران، در دیوان او دیده
میشود.
وی ظاهراً در جوانی سفری به جرجان کرده و از آنجا با پدر خود مکاتباتی به نظم داشته
است (نک : همو، ١١) و چنانکه از دیوان او بر میآید، چندی در تبریز (ص ٤٠٣) و
سلطانیه (ص ٣٥٥) و مدتی نیز در عراق (ص ٣٣٢، ٤٦١) اقامت داشته است. در تبریز به
دستگاه غیاثالدین محمد، پسر خواجه رشیدالدین فضلاللـه و وزیر سلطان ابوسعید تعلق
داشته و در عراق در خدمت خواجه سعدالدین مسعود، از امیران اینجو، بوده است، ولی
تعیین تاریخ این سفرها به درستی ممکن نیست. از گفتههای خود او چنین بر میآید که
در تبریز و سلطانیه و عراق، روزگارش به خوشی و آسودگی نمیگذشته و قدر و منزلتش را
نمیشناختهاند. در ٧٥٤ق، هنگامی که خواجه یحیی کَرّابی، امیر سربدار، برای ملاقات
طغای تمور به استراباد و مازندران رفت، ابن یمین نیز همراه او بود و در این سفر که
باید آخرین سفر او از فریومد بوده باشد، قصایدی در مدح ممدوح دیرین خود سرود و از
دوستی و اتحاد میان امیر سربدار و طغای تمور اظهار شادمانی کرد (ابن یمین، ١٠٦-١٠٨؛
رشید یاسمی، ٧٥)؛ ولی در همین سفر بود که در مجلس جشنی، طغای تمور به اشارۀ خواجه
یحیی به زخم کارد کشته شد (نک : دولتشاه، ١٧٧-١٧٩؛ رشید یاسمی، ٧٤-٧٧). ابن یمین
پس از این واقعه به فریومد بازگشت و تا پایان عمر در مزرعۀ خود انزوا اختیار کرد و
جز به ندرت قصیدهای نمیسرود. با اینهمه در آغاز حکومت خواجه نجمالدین عل مؤید و
به سبب فضایل اخلاقی و دانش دوستی او، در چند قصیده او را مدح گفت (همو، ٧٨-٨١،
١٠٢).
وفات ابن یمین در سومین سال حکومت این امیر سربدار (٧٦٩ق) اتفاق افتاد (فصیح، ١٠١؛
رشید یاسمی، ٨٠-٨١) و در کنار مزار پدرش یمینالدین طغرایی به خاک سپرده شد
(دولتشاه، ٢٠٧). اینکه دولتشاه سمرقندی (همانجا) و به پیروی از او اوحدی (ص ١٠١) و
شوشتری (٢/٦٧٣) و برخی دیگر از تذکرهنویسان درگذشت او را در ٧٤٥ق گفتهاند، نادرست
است.
از احوال شخصی و خانوادگی ابن یمین آگاهی ما اندک است. پدرش امیر یمینالدین چنانکه
گفته شد، از شاعران و منشیان بنام آن دوران بود و در ٧٢٢ق در فریومد وفات یافت (ابن
یمین، ٥٦٨) و مادرش تا ٧٤١ق زنده بود و در همانجا میزیست (همو، ٥٨٧-٥٨٨). او خود
در دیوان اشعار در قطعهای که به «فرزندان روحانی» یعنی سرودههای خود اشاره
میکند، گوید که «سهچار» فرزند جسمانی دارد (ص ٤٦٤-٤٦٥)، ولی در «کارنامه» تنها از
دو تن از فرزندان خود، به نامهای محمد و حسن یاد میکند (ص ٥٨٨) و محمد را که
ظاهراً اهل فضل بوده و شعر میگفته است، به هنرمندی و سخنوری میستاید (ص ٦٧٣).
مذهب ابن یمین، چون بسیاری از مردم سبزوار در آن روزگار، تشیع و دوستی خاندان رسالت
بوده و نزدیک شدنش به امیران سربدار نیز از انگیزههای اعتقادی خالی نبوده است.
برخی از بهترین قصاید او در مدح و نعت علی بن ابی طالب(ع) و فرزندان اوست (ص ٨،
٣١-٣٢، ٣٧-٣٨، ٣٨-٣٩، ٣٩-٤٠، ٤٤-٤٥).
از آثار ابن یمین آنچه بر جای مانده است، یکی دیوان اوست که شامل قصاید، غزلیات،
مقطعات، رباعیات و چند ترجیعبند، ترکیببند، مسمط، مخمس، مستزاد و چند مثنوی و
برخی ماده تاریخها و چیستانهاست، دیگری نمونههایی از منشآت اوست که در فرائد غیاثی
(یوسف اهل، ١/١٧١-١٧٢، ٢/١٤٣-١٤٥، ٥٠٦-٥٠٨) و در بعضی از نسخههای دیوان او (نک :
برتلس، ٢/٢٣٨-٢٤٠) دیده میشود. دیوان او، چنانکه گفته شد در ٧٤٣ق در جنگ میان
سربداران و معزالدین حسین کرت به غارت رفت و به گفتۀ خود او، ١٠ سال بعد، آنچه در
یادها و در «جرائد افاضل نامدار» و «سفائن اماثل» روزگار از اشعارش به دست میآمد،
گرد آورد و سرودههای سالهای بعد از آن را نیز بر آن افزود و مجدداً دیوانی ترتیب
داد (نک : ابن یمین، ٣-٥) که امروز نسخههای مختلف از آن در دست است.
آنچه از قصاید وی بر جای مانده، بیشتر در مدح امیران سربدار، خواجه علاءالدین وزیر،
طغای تمورخان و ملک معزالدین کرت است و نام برخی از بزرگان آن روزگار خراسان نیز در
قصاید و قطعات و ماده تاریخهای او دیده میشود. دور نیست که در روزگار جوانی و آغاز
کار قصایدی در مدح وزرا و بزرگان خراسان داشته که با گم شدن دیوانش از میان رفته
است. مضامین غزلیات او عاشقانه است، ولی گهگاه اشارات اخلاقی و عرفانی نیز در آنها
دیده میشود و سخن او از تشبیهات و تعبیرات بدیع خالی نیست. از مثنویهای او یکی
«کارنامه» است که در ٧٤١ق، یک سال پیش از قتل خواجه علاءالدین وزیر، در اوقاتی که
در دستگاه طغای تمور بوده، سروده است. این «کارنامه» است که در ٧٤١ق، یک سال پیش از
قتل خواجه علاءالدین وزیر، در اوقاتی که در دستگاه طغای تمور بوده، سروده شده است.
این «کارنامه» نیز مانند «کارنامۀ بلخ» حکیم سنایی، وصف احوال خود شاعر و خطاب به
باد است که میان دوستان پیامرسانی میکند. ابن یمین در این منظومه از دوری خود از
فریومد شکوه میکند و از جمعی از بزرگان درباری و سران لشکر و علمای آن شهر از جمله
خواجه علاءالدین و فرزندانش، یاد میکند و در پایان به پدر و مادر و فرزندان خود
سلام و پیام میفرستد. دو مثنوی دیگر او، «چهارپند نوشیروان» و «انوشیروان و
مؤبدان» سخنان حکمتآمیزی است منسوب به انوشیروان در آداب زندگی، تدبیر معاش، راستی
و رادی و نیکوکاری، به وزن و اسلوب شاهنامۀ فردوسی و به شیوۀ اندرزنامههای منظوم.
مثنوی «مجلس افروز» منظومهای است عرفانی در بیان صفات و کیفیات عشق و رسیدن به
مقام وصال و شرح احوال آن، و مثنوی عرفانی دیگری به بحر هزج مسدس مقصور در بیان
شرایط طلب و فنای طالب در مطلوب. بخش کوچکی از دیوان شامل قطعات و اشعار عربی اوست
در اخلاق، حکمت، نصیحت و موضوعات دیگر که غالباً به نظم فارسی ترجمه شدهاند و چند
ملمع نیز در میان آنها دیده میشود. یکی از رسائل ابن یمین که خطاب به خواجه
علاءالدین وزیر و شکایت از بیالتفاتی اوست، در حقیقت منظومه ای است «موقوف
القوافی» که از انواع بسیار نادر شعر فارسی است و دو نمونۀ آن از سوزنی در کتاب
المعجم فی معاییر اشعار العجم (شمس قیس، ٢٨٤-٢٨٦) نقل شده است (نک : بهار،
٢/٤٢٠-٤٢١).
شهرت و اهمیت ابن یمین بیشتر به سبب قطعات معروف اوست که مشتمل بر مضامین اخلاقی و
اجتماعی است و غالباً در ابیاتی روان و بیتکلف خوانندگان را به کار و کوشش و قناعت
و استقلال ترغیب، و به پرهیز از طمع و زیادهطلبی و صیانت نفس از ذلت و خواری دعوت
میکند. قطعات ابن یمین در عین کوتاهی و سادگی، آیینۀ روشنی است از اوضاع و احوال
بیسامان جاری و پریشانیهای اخلاقی و اجتماعی و سیاسی روزگار پرآشوب و پرتزلزل او.
گرچه در این قطعات نیز گهگاه مدایحی از شاهان و وزیران دیده میشود، لیکن در موارد
بسیار سخن او با کنایهها و طنزهای تند و شکایتهای تلخ از نامردمی و دون طبعی و
قدناشناسی اینگونه اشخاص همراه است. کلام ابن مین از تکلف و تصنع عاری و از لحاظ
انسجام و سادگی و روانی ممتاز است، ولی در غزل و قصیده و رباعی به پای شاعران بزرگ
گذشته و حتی برخی از معاصران خود نمیرسد. اینکه او گاهی خود را در شاعری «بلانظیر»
(ص ٤١٩) و برابر با عنصری و انوری و یا برتر از آنها میشمارد (ص ١٧٢، ٥٤٥)، جز
پندار و بلندپروازی شاعرانه نیست. مایۀ اصلی اشعار او دیدهها و دریافتهای شخصی او
و تجربههایی است که در دوران پرتحول و پراضطراب زندگانی خویش حاصل کرده است و از
اینروست که سخنش بر دلها مینشسته و بر زبانها جاری بوده و پارهای از گفتههایش
به صورت مثل سائر درآمده است (قس: ص ١٨٧، بیت ٤١٢٦، ص ٣٧٠، بیتهای ٧٦٧٩-٧٦٨٥، ص
٣٨٤، بیت ٧٩٦٠، ص ٤٨٤، بیت ٩٩٥١، ص ٥٥٧، بیت ١١٣٦٠).
گزیدهای از اشعار ابن یمین (شامل ١٥٩ قطعه) نخستینبار در وین (١٨٥٢م) به کوشش فن
شلشتاوسرد طبع به زبان آلمانی ترجمه شد (طبع دوم، اشتوتگارت، ١٨٧٩م). طبع دیگری از
قطعات در ١٨٦٥م در کلکته با عنوان کتاب مقطعات ابن یمین من تصنیفات ابن یمین
فریومدی در مطبعۀ مظهر العجائب به چاپ رسید. رادول در ١٩٣٣م گزیدۀ دیگری (شامل ١٠٠
قطعه) از اشعار ابن یمین را با ترجمۀ انگلیسی در لندن منتشر کرد. رشید یاسمی که در
١٣٠٣ش کتاب سودمندی با عنوان احوال ابن یمین در تهران انتشار داده بود. در ١٣١٧ش
دیوان اشعار او را نیز منتشر کرد و یک سال بعد (١٣١٨ش) سعید نفیسی قطعات و رباعیات
ابن یمین را با مقدمهای در احوال او به طبع رساند.
مآخذ: ابن یمین، محمود، دیوان اشعار، به کوشش باستانی راد، تهران، ١٣٤٤ش؛ اوحدی
بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم ٥٣٢٤؛ برتلس، ی.،
«مراسلات ابن یمین»، ترجمۀ طالبزاده سردادور، آینده، تهران، ١٣٠٦ش؛ بهار، محمدتقی،
«مراسلۀ ابن یمین»، آینده، تهران، ١٣٠٦ش؛ دولتشاه سمرقندی، تذکره الشعراء، تهران،
١٣٣٨ش؛ رشید یاسمی، غلامرضا، احوال ابن یمین، تهران، ١٣٠٣ش؛ شمس قیس رازی، محمد،
المعجم فی معاییر اشعار العجم، به کوشش محمد قزوینی، تبریز، کتابفروشی تهران،
شوشتری، نوراللـه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٥ق؛ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و
مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٦ش؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی،
به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ یوسف اهل، جلالالدین، فرائد غیاثی، به کوشش حشمت
مؤید، تهران، ١٣٥٦ش.
فتحاللـه مجتبائی