دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٥٣
| او حاتم رازی، محمد جلد: ٥ شماره مقاله:٢٠٥٣ |
اَبوحاتمِ رازي،محمد بن ادريس بن مُنذر بن داوود بن مهران
حنظلي(١٩٥-٢٧٧ق/٨١١-٨٩٠م)،محدّث و رجالشناس نامي ري.بعضي نسبت حنظلي وي را مأخوذ
از محلة درب حنظلة ري دانستهاند و برخي ديگر گفتهاند كه وي از موالي تميم بن
حنظله به شمار ميرفته است(ابنقيسراني، الانساب، ٤٥؛ سمعاني،
٤/٢٨٥،٢٨٧؛قس:ياقوت،٢/٣١١).ابوحاتم از ٢٠٩ق به فراگرفتن حديث پرداخت و از كساني چون
عتاب بن زياد مروزي،عبدالله بن عاصم و بشر بن يزيد بن ابيالازهر حديث شنيد.در ٢١٣ق
از ري خارج شد و سفرهاي علمي خود را آغاز كرد و در اين سفرها كه ٧سال طول كشيد،به
شهرهاي مختلف عراق،حجاز،شام و مصر مسافرت نمود و در بازگشت به ري توشهاي از علم و
دانش به همراه داشت.بار ديگر در ٢٤٢ق از ري خارج شد و در ٢٤٥ق به ري بازگشت(ابنابي
حاتم،تقدمة،٣٥٩-٣٦٠؛سمعاني،٤/٢٨٥؛خطيب،تاريخ،٢/٧٧).وي در ٢٥٥ق راهي سفر حج شد و در
مسير خود در شهرهاي مختلف عراق و غرب ايران توقف كرد.به نظر ميرسد كه بازگشت او به
ري در ٢٥٧ق بوده باشد(براي تفصيل بيشتر،نكـ:هـ د،چ عربي،ابنابيحاتم).ابوحاتم
سرانجام در ري درگذشت(خطيب،همانجا).وي در طي سفرهاي خود از خرمن دانش دانشوران و
علماي حديث بهرهها برد و براي كسب علم متحمل رنجهاي بسيار گرديد كه گوشههايي از
آن را فرزندش باز نموده است(ابنابيحاتم،همان،٣٥٩-٣٦٦).مشايخ وي بسيارند؛برخي از
آنان افزون بر آنچه اشاره شد،عبارتند از:احمد بن حنبل،قتيبة بن سعيد،محمد بن بشار
بندار،ابن ذكوان قاري،عبدالملك بن قريب اصمعي،ابوصالح كاتب الليث،نعيم بن حماد
خزاعي و ابونعيم فضل بن دكين(همو،الجرح،٣(٢)/٢٠٤؛خطيب،همان،٢/٧٣،٧٦:ابن ابي
يعلي،١/٢٨٥؛مزّي،١٦/٣٩-٤٠).برخي شمار مشايخ وي را نزديك به ٣٠٠٠تن
نوشتهاند(ذهبي،١٣/٢٤٨؛براي فهرستي از مشايخ وي،نكـ:مزي،همانجا).
ابوحاتم را فردي آشنا و چيرهدست در تشخيص صحت و سقم حديث و جرح و تعديل روات و
ناقلان آثار و توانا در حفظ حديث دانستهاند.او به گفتة پسرش تنها از يكي از
استادان خود به نام ابننفيل حدود ١٣٠٠٠ حديث شنيده و نوشته بوده است(ابن
ابيحاتم،تقدمة،٣٤٩،٣٦٣).مقام و منزلت علمي وي چنان بود كه طالبان علم براي استماع
حديث به نزد او ميشتافتند چنانكه وقتي در بغداد به نقل حديث پرداخت كساني چون ابن
ابي الدنيا،قاضي محاملي،محمد بن مخلد دوري،احمد بن منصور رمادي و ابراهيم بن اسحاق
حربي از او حديث شنيدند.از ديگر رواياتكنندگان وي پسرش عبدالرحمن،ابوعوانة
اسفرايني،ابوزرعة رازي،ابوزرعة دمشقي را بايد نام برد و همچنين يونس به عبدالاعلي و
ربيع بن سليمان مرادي كه از شيوخ ري نيز به شمار
ميروند(خطيب،همان،٢/٧٣؛مزي،١٦/٤٠-٤١).از مشاهير حديث ابوداوود و نسائي و ابن ماجه
نيز از او روايت كردهاند(همو،١٦/٤٠)و بخاري در يك سند در صحيح خود از محمد نامي
روايت كرده(٢/٢٠٦)كه گفته شده منظور ابوحاتم رازي است(نكـ:ابن
قيسراني،الجمع،٢/٥٦٢؛قس:ابن حجر،٩/٣٣).ابوبكر ابن مجاهد هم در قرائت از او اجازه
دريافت داشته است(ابن جزري،٢/٩٧؛براي ديگر شاگردانش،نكـ:مزي،ذهبي،همانجاها).
ابوحاتم در منابع شيعة اماميه نيز مورد توجه قرار گرفته است.طوسي كتابي را به وي
نسبت داده است،بدون اينكه توضيحي دربارة موضوع آن بدهد.همچنين از بزرگان اماميه سعد
بن عبدالله اشعري و عبدالله بن جعفر حميري از وي روايت
كردهاند(نكـ:طوسي،رجال،٥١٢،الفهرست،١٤٧؛نجاشي،١٧٧؛نيز قس:ابن قولويه،١٢٩).
روايات و آراء ابوحاتم را نويسندگان بسياري پس از او نقل كردهاند(مثلاً
نكـ:حاكم،٧٦-٧٧؛خطيب،تاريخ،٢/٧٣،٧٧،شرف،٢٧،٣٢،جمـ،ذهبي،١٣/٢٤٩-٢٦٢؛سبكي،٢/٢٠٩)و
بسياري از نظرهاي او را در نقد راويان،فرزندش در الجرح و التعديل آورده است.
آثاري كه به صورت خطي از وي باقي مانده،اينهاست:١.تفسير القرآن.بخشي از آن كه شامل
تفسير قسمتي از سورة مائده تا قسمتي از سورة انفال است،در كتابخانة محمودية مدينه
موجود است(كحاله،١١٩)؛٢.الزهد،كه نسخهاي از آن در كتابخانة ظاهريه محفوظ
است(ظاهريه،١٤٦).
همچنين كتابي با عنوان الضعفاء و الكذابين و المتروكين وجود دارد كه پاسخ پرسشهايي
است از ابوزرعه و ابوحاتم رازي دربارة رواين ضعيف و كذاب و متروك كه ابوعثمان سعيد
بن عمار بردعي آن را گرد آورده است(كوپريلي،١/٤٢-٤٣).
مآخذ:ابن ابي حاتم،عبدالرحمن بن محمد،تقدمة الجرح و التعديل،حيدرآباد
دكن،١٣٧١ق/١٩٥٢م؛همو،الجرح و التعديل،حيدرآباد دكن،١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ابن ابي
يعلي،محمد،طبقات الحنابلة،به كوشش محمد حامد فقي،قاهره،١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ابن جزري،محمد
بن محمد،غاية النهاية،به كوشش گ.برگشترسر،قاهره،١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ابن حجر عسقلاني،احمد
بن علي،تهذيب التهذيب،حيدرآباددكن،١٣٢٦ق؛ابن قولويه،جعفربن محمد،كامل
الزيارات،نجف،١٣٥٦ق؛ابن قيسراني،محمد بن طاهر،الانساب المتفقة،به كوشش
ديونگ،ليدن،١٨٦٧م؛همو،الجمع بين رجال الصحيحين،بيروت،١٤٠٥ق؛بخري،محمد بن
اسماعيل،صحيح،استانبول،١٤٠١ق/١٩٨١م؛حاكم نيشابوري،محمد بن عبدالله،معرفة علوم
الحديث،مدينه،١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛خطيب بغدادي،احمد بن علي،تاريخ بغداد،قاهره،١٣٤٩ق؛همو،شرف
اصحاب الحديث،به كوشش محمد سعيد خطيب اوغلي،آنكارا،١٩٧١م؛ذهبي،محمد بن احمد،سير
اعلام النبلاء،به كوشش علي ابوزيد و شعيب ارنؤوط،بيروتؤ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛سبكي،عبدالوهاب
بن علي،طبقات الشافعية الكبري،به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد
طناحي،قاهره،١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛سمعاني،عبدالكريم بن محمد،الانساب،حيدرآباد
دكن،١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛طوسي،محمد بن حسن،رجال،نجف،١٣٨١ق/١٩٦١م:همو،الفهرست،نجف،كتابخانة
مرتضويه،ظاهريه،خطي(حديث)؛كحاله،عمررضا،المنتخب من مخطوطات المدينة
المنورة،دمشق،١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛كوپريلي،خطي؛يوسف بن عبدالرحمن،تهذيب الكمال،نسخة خطي
كتابخانة احمد ثالث،شمـ٢٨٤٨؛نجاشي،احمد بن علي،رجال،به كوشش موسي شبيري
زنجاني،قم،١٤٠٧ق؛ياقوت،بلدان.
علي رفيعي