دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٣١
| ابوحنيفه اسکافی جلد: ٥ شماره مقاله:٢١٣١ |
ابوحنيفه اسكافي ، شاعر ، اديب ، فقيه و مدرس در شهر غزنين كه دوران شاعري رسمي
او ، با پيوستن به دربار ابراهيم بن مسعود غزنوي ( حك٤٥١-٤٩٢ق/١٠٥٩-١٠٩٩ م )، شروع
ميشود .
در ميان منابع موجود ،اطلاعاتي پراكنده و متناقض از ابوحنيفه اسكافي وجود دارد ،اما
در اين ميان تنها بيهقي است كه به سبب مجالست باابوحنيفه ،مطالبي قابل اطمينان
درباره او بيان مي دارد .بيهقي پس از ديداربا ابوحنيفه و پي بردن به مراتب فضل
وي،از او خواست كه در قصيدهاي از مرگ سلطان محمود وجلوس محمد و قدرت يابي مسعود سخن
گويد و ازاين كار ظاهراًقصدش نصيحت گويي و عبرت آموزي بوده است ( نك:بيهقي ،٣٦٠-٣٦١
). از اين رو وي در قصيده اي به توجيه شكست سلطان مسعود از سلجوقيان در نزديكي
مرو(٤٣١ق/١٠٤٠م ) مي پردازد ( همو،٨٥٣-٨٥٤؛ نيز نك:نظامي عروضي ،١٣٩).
بيهقي به هنگام تاليف تاريخ خود ( پس از ٤٤٤ق /١٠٥٢م)،چنانكه گفته شد ، با ابوحنيفه
ملاقات مي كند و اورا استادي جوان و اديبي فقيه مي يابد كه كمترين فضلش شاعري بوده
و به كنار از دربار سلاطين ، در غزنين به تدريس رايگان مي پرداخته است ( بيهقي
،٣٦٠-٣٦١). در اين وقت كه دوره اي پرآشوب در عصر غزنويان بود،بيهقي از شكوه دوره
پيشين ،رونق شعر و ادب و بزرگي شعراي دربار سلاطين غزنوي ياد مي كند و مي افزايد كه
اگرفرصتي واحوالي همچون گذشته پيش آيد ،ابوحنيفه «در سخن ،موي به دو نيم شكافد و
دست بسيار كس در خاك مالد»(ص ٣٦٠ؤ٣٧٢).
در ٤٥١ق كه ابراهيم بن مسعود از حبس رهايي يافت به سبب آشنايي با آثار ابوحنيفه در
زندان ، او را به دربار خويش فراخواند ( همو٤٨٦-٤٨٧). ابوحنيفه فرصت را مغتنم شمرده
، دعوت سلطان را پذيرفت و با سرودن چند قصيده ،طرف توجه او واقع شد ( همانجا ) و
اندكي بعد به شغل اشراف شهر ترنك در ناحيه بست ، گماشته شد ( همو ، ٨٥٤) ظاهراًوي
شغل اشراف را شايد حتي پس از ابراهيم و روي كار آمدن پسرش مسعود (٤٩٢ق) نيز همچنان
برعهده داشت ،زيرا سنائي غزنوي ؤدر منظومه «كارنامه بلخ » كه در دوره مسعود بن
ابراهيم سروده است ، از شغل اشراف ابوحنيفه به گونه اي ياد مي كند كه گويي هنوز
عهده دار آن است ( ص ٣٠٣،٣٣٢)
نزديك به زمان ابوحنيفه اسكافي ،دواديب وشاعر ديگر مي زيسته اند كه به دليل شباهت
اسمي و قرابت زماني كه ميان او واين دو ابوحنيفه ديگر وجود داشته است ، بسياري از
تدكره نويسان مانند اوحدي (ص ٤٣)و هدايت (١/٢٠٨)،احوال آنان را در هم آميخته اند :يكي
از آن دو ابوالقاسم علي بن محمد اسكافي ( د : بعداز ٣٤٣ ق /٩٥٤م ) ، صاحب ديوان
رسائل نوح بن نصر و عبدالملك بن نوح ساماني بوده ( ثعالبي ، ٤/٩٥-١٠٠ ) و ديگري كه
اورا از شاگردان ابونصر فارابي شمرده اند ( اوحدي ،همانجا؛ آذر ، ٢/٦٥٥ :هدايت،