دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٤٩
| ابن نباته، ابوبکر جلد: ٥ شماره مقاله:١٨٤٩ |
اِبْنِ نُباته، ابوبکر جمالالدین محمدبن محمد فارقی حذاقی (جذامی) مصری (٦٨٦-٧
صفر ٧٦٨ق/١٢٨٧-١٣ اکتبر ١٣٦٦م)، ادیب، شاعر و نویسندۀ مشهور عصر ممالیک. منابع کهن
چون صفدی، ابنحجه و ابنحجر نسبتاً به تفصیل دربارۀ او سخن گفتهاند، اما میدانیم
که اینگونه شروح احوال، محقق معاصر را قانع نمیکند و پیوسته در پی یافتن نکات
اساسیتر در آثار شخصیت مورد نظر است. این کار دربارۀ ابننباته توسط عمر موسی پاشا
جامۀ عمل پوشید؛ به این جهت است که ما اساس کار خود را در این مقاله، بر تحقیقات وی
نهادهایم.
بیشتر منابع از جمله فیروزآبادی (قاموس، ١/١٥٩)، ابنتغری بردی (النجوم، ١١/٩٥)،
نباته، نام یکی از نیاکان دور وی را به ضمّ نون درستتر و معمولتر شمردهاند، ولی
زبیدی (تاجالعروس، ١/٥٩٠) آن را به فتح نون ضبط کرده است. بنابر تصریح غالب منابع
کهن، ابننباته لقب جمالالدین داشت، اما برخی او را شهابالدین (ابنبطوطه، ٧٢)
خواندهاند. کنیۀ مشهور او ابوبکر است (ابن حجر، ٥/٤٨٥) و جز آن به ابوالفضائل
(ذهبی، ٢/٢٧٨) و ابوالفتح (ابنحجر، همانجا) و ابوعبداللّه (سلامی، ٢/٣١٢؛ ابنحجه،
خزانه، ٢٩٠) نیز مکنّی بوده است. نسبت فارقی اشاره به مَیّافارقین، زادگاه نیای
بزرگ او، عبدالرحیمبن نباته (نک : ﻫ د، ابننباته، عبدالرحیم) دارد (پاشا، ١١٧).
مهمترین نوشتهای که بر پایۀ آن میتوان خطوط کلی شخصیت ابننباته را ترسیم کرد،
متن اجازهنامهای است که وی در آغاز شعبان ٧٢٩ به درخواست صفدی برایش نوشته است
(صفدی، ١/٣١٢-٣١٩؛ نیز نک : ابنحجه، همان، ٢٨٩-٢٩٣؛ ابنتغری بردی، المنهل،
٥/٢٤٤-٢٥٤). به تصریح خود ابننباته در این اجازهنامه (صفدی، ١/٣١٧) و به نقل اکثر
مورخان معاصر او (ذهبی، همانجا؛ صفدی، ١/٣١٢؛ سبکی، ٩/٢٧٣)، وی در ٦٨٦ق در زقاق
القنادیل، از محلههای اعیاننشین فسطاط مصر، دیده به جهان گشود و در همانجا پرورش
یافت.
پدرش که خود محدث و شاع و عهدهدار برخی مشاغل دیوانی بود (ابنحجر، ٥/٤٣٧)، به
ترتیب وی همت گماشت و او همراه پدر به حلقۀ مشایخی چون ابنخطیب المزه، عبدالرحیم
بن دمیری و ابندقیق العید راه یافت (همو، ٥/٤٨٥-٤٨٦) و از مشاهیری چون ابوالهیجاء
غازی حلاوی، ابونصر عبدالعزیزبن ابیالفرج حصری، احمدبن اسحاق همدانی ابرقوهی
(صفدی، ١/٣١٧) و جد خود شرفالدین محمد (ابنحجر، ٥/٤٨٥) حدیث شنید. او گذشته از
حدیث، کتب مشهور ادبی را نیز فرا گرفت (صفدی، ١/٣١٨) و در این زمینه از استادانی
چون علاءالدین ]علی بن محمد[ بن عبدالظاهر (همو، ١/٣١٢)، عبداللّهبن عبدالظاهر،
محمدبن ابراهیم بن نحاس نحوی، امیر شمسالدین محمدبن اسماعیل تیتی آمدی،
علمالدینبن سلطان الضریر، بهاءالدین محمد معروف به ابنمفسر، نصیرالدین مناوی،
سراجالدین عمر وراق مصری (همو، ١/٣١٧-٣١٩)، معزالدین محمودبن حماد حموی (همو،
٩/١٧٦-١٧٧؛ ابنحجر، ١/٤٤٣) روایت کرد. در مصر و دیگر شهرها از استادان بسیاری
اجازۀ روایت گرفت (صفدی، ١/٣١٧)، اما از تاریخ این اجازهها و یا نخستین آنها چیزی
در دست نیست. تنها در این میان از اجازههای عزالدین ابوالعز عبدالعزیزبن عبدالمنعم
حرانی، فخر ابنبخاری، زینب دختر مکی، ابنمجاور و ابنزین یاد شده است (ابنحجر،
٥/٤٨٦)، اما در برخی از این اجازهها نیز جای تأمل است، مثلاً ابوالعز ظاهراً در
همان سالی که وی متولد شده، درگذشته است (نک : یونینی، ٤/٣٢٨).
چنین پیداست که ابننباته از همان نوجوانی به ادب مایلتر بود و در این راه چندان
کوشید تا از همگنان پیشی گرفت (صفدی، ٣١٢؛ ابنحجر، همانجا). این گرایش نخستینبار
در دیدار با ابندقیق العبد و پیش از ٧٠٠ق در او پیدا شد (نک : همانجا). عاملی
(١/٤٢٩ از پارهای اشعار که میان ابننباته و ابندقیق العبد مبادله شده، یاد کرده
است.
ابننباته از همان آغاز در مصر به مدح بزرگان پرداخت. خاندان فضلاللّه عمری را که
در دیوانهای سلاطین مصر و شام منصبهای مهم داشتند، مدح گفت (نک : همان، ٢١١-٢١٢،
٣٦٥-٣٦٦)، یک قطعۀ ٦ بیتی به هنگام بیماری او ٠همان، ٢٣٤-٢٣٥) و یک قصیده در رثای
او سروده است (همان، ٤٦٠-٤٦١؛ نیز نک : پاشا، ١٤٠). از دیگر ممدوحان وی علاءالدین
علیبن احمد ابناثیر منشی مخصوص (کاتبالسر) سلطان الناصر را میتوان نام برد
(ابننباته، همان، ٢١٢-٢١٦).
ابننباته در حدود سال ٧١٥ق (صفدی، همانجا) به شام سفر کرد (قس: ابنحجر، همانجا،
که ٧١٦ق آورده است) و در دمشق رحل اقامت افکند. از این تاریخ، فصل مهمی از زندگی
ابننباته آغاز میشود که نزدیک نیمقرن به درازا میانجامد (همانجا). وی شاید در
جستوجوی زندگی فراختر به شام مهاجرت کرده باشد، زیرا چنانکه اشاره خواهد شد،
بارها در اشعارش از تنگدستی نالیده است. با اینهمه بعید نیست که عوامل سیاسی نیز در
این کار دخیل بوده باشد، چه میدانیم که او با سلطان الناصر محمد، سر سازش نداشت و
در سراسر این مدت، به شهادت دیوانش، حتی یک مدیحه برای او نسرود. افزون بر این، بسا
که ابننباته با ابوالفداء که در همان سال به قاهره آمده بود، به طریقی آشنایی
یافته و مقدمات این سفر فراهم شده باشد (پاشا، ١٤٩-١٥١). به هر تقدیر، وی در آنجا
به پدرش که پیش از این به دمشق رفته و عهدهدار دارالحدیث نوریه شده بود، پیوست و
پدر، هر آنچه را کسب میکرد، هزینۀ فرزندان جمالالدین میکرد (صفدی، ١/٢٧٠-٢٧١؛
ابنحجر، ٥/٤٣٧)، اما جمالالدین نیز خود بیکار ننشست و در پی کسب مال، به مدح
بزرگان دمشق پرداخت (صفدی، ١/٣١٢). بدین سان، ملاحظه میشود که شاعر، نخست در دمشق
مسکن گزید و از آنجا به حماه و حلب و طرابلس و دیگر شهرها در آمدوشد بود (نک :
همو، ١/٣١٢، ٩/١٧٤؛ ابنحجر، ٥/٤٨٦).
وی هر ساله در سفر به حماه، نزد الملکالمؤید ابوالفداء امیر ایوبی، بار مییافت و
مدایحی نیکو در ستایش او میساخت (نک : ابننباته، همان، ٢٩٤، بیت ٢١، جم : صفدی،
١/٣١٢؛ ابنحجر، همانجا). از اینرو ابوالفداء، جز آنچه به هنگام باریابی بدو
میبخشید، سالانه ٦٠٠ درهم نیز برای او مقرر داشت (صفدی، ٩/١٧٤؛ ابنشاکر، ١/١٨٤؛
نیز نک : ابنحجر، ١/٤٤٤؛ قس: ابنحجه، ثمرات، ١٢٤)، از آن پس حدود ٣ یا ٤ سال در
حماه اقامت گزید و در شمار شاعران بارگاه ابوالفداء درآمد (صفدی، ٩/١٧٦؛ ابنتغری
بردی، همان، ٢/٤٠١؛ پاشا، ١٥٢-١٥٣). بررسی ژرفتر در اشعار و آثار ابننباته چنین
مینمایاند که علاوه بر «قصاید مؤیدیه» که به بیش از ٤٢ قطعه و قصیده میرسد،
تألیفات او همگی به خواست ابوالفداء به رشتۀ نگارش درآمده است (همو، ١٥٢). شاعر در
حماه خوشترین ایام زندگی را گذراند، چندانکه عاقبت حماه را «قاهرۀ» خویش خواند
(نک : ابننباته، همان، ١٣١، ١٨٤، ١٨٧، ١٩٤، جم؛ قس: پاشا، ١٥٣). از جملۀ مشاهیر
این دوره که ابننباته با آنان رابطهای داشته، میتوان شهابالدین محمودبن سلیمان
(د ٧٢٥ق) کاتب دیوان انشاء دمشق و ابنصصری احمدبن محمد را نام برد (نک :
ابننباته، همان، ٣٦٣-٣٦٤، ٥٠٨؛ پاشا، ١٦٥-١٦٦، ١٧٥-١٧٦).
جلالالدین محمدبن عبدالرحمن قزوینی (د ٧٣٩ق) نیز که خطیب جامع دمشق و عهدهدار قضا
بود، از ممدوحان این دوره از زندگی شاعر است. ابننباته در مدح او چند قصیده (همان،
١٩٨-١٩٩، ٤٣٢-٤٣٣، جم( و در سوگش مرثیهای ساخت (همان، ٤٠٤-٤٠٥). در همین دوره،
شاعر برای دیدار ابنزملکانی (د ٧٢٧ق) که در حلب عهده دار قضا شده بود، آهنگ آن
دیار کرد و قصایدی در مدح وی سرود (ابنبطوطه، همانجا؛ ابننباته، همان، ٦٧-٧١، ٧٦،
٢٩٧-٢٩٩، ٥٠٥-٥٠٦). ابنبطوطه بخشی از قصیدۀ همزیهای را که او در بیش از ٥٠ بیت در
مدح ابنزملکانی سروده، آورده است (ص ٧٢-٧٣)، اما این قصیده در دیوان او نیامده
است. در پی آن، روابط شاعر با این زملکانی چندان استحکام یافت که حسادت عدهای را
برانگیخت (نک : ابننباته، همان، ٥٠٦؛ پاشا، ١٧٣).
با مرگ ابوالفداء (٧٣٢ق)، بیم آن میرفت که این دوران پرشکوه به سراید، از اینرو
شاعر، در مرثیهای که در سوگ امیر سرود، سخت بنالید (ابننباته، همان، ٥٧٠-٥٧٣). پس
از آنکه الملکالافضل ناصرالدین محمد (حک ٧٣٢-٧٤٢ق) به جای پدر نشست، ابننباته
نزد او شتافت و در قصیدهای مشهور (نک : همان، ٤٢٩-٤٣٠)، حکومت او را تهنیت و مرگ
پدر را تعزیت گفت و در اثنای آن، آسایش خویش را در پناه پدر، به یاد پسر انداخت تا
شاید امیر با او عنایتی کند. افضل نیز رسم پدر را فراموش نکرد و بفرمود مقرری
سالانۀ شاعر را بپردازند (صفدی، ١/٣١٢). ان قصیده، از آنجا که یک بیت مدح و یک بیت
رثاست، سخت موجب شگفتی ابنحجه شده است (خزانه، ١١٩.
شاعر در قصایدی که در این دوران در مدح افضل پرداخته، از خاندان ایوبی که بر
برکتشان، شهرت یافته، به نیکی یاد کرده است (نک : همان، ٣٣٨-٣٤٠٩، اما با زهدگرایی
امیر جوان (نک : ابنوردی، ٢/٤٧٣) و بیتوجهی او نسبت به شعر و شعرا، آرامش و
آسایش او مختل شد (صفدی، ٢/٢٢٥). شاعر در قطعهای که ظاهراً در همین ایام خطاب به
یکی از وزیران سروده، از قطع مقرری خویش زبان به گلایه گشوده است (همان، ٥٤) و در
قصیدهای از غم غربت و تهیدستی و گرسنگی خویش نالیده (همان، ٥٦٣-٥٦٤) و نیز در
بیماری گنیزش قصیدهای پردرد سروده است (همان، ٤٩١؛ پاشا، ١٩٥)، اما شاعر، حتی
زمانی که افضل از ملک خویش عزل و به دمشق منتقل شد و حکومت ایوبیان بر حماه به
پایان رسید، باز از مدح امیر دریغ نکرد (نک : ابننباته، همان، ٥٤٣-٥٤٤؛ پاشا،
١٩٦-١٩٧) و در پی مرگ او (٧٤٢ق) نیز چکامهای اندوهناک سرود (همان، ٩٩-١٠٠).
پس از آن ابننباته حماه را ترک گفت و در دمشق اقامت گزید و از مردم کناره گرفت
(صفدی، ١/٣١٢). وی ظاهراً در همان زمانی که افضل، زهد پیشه کرده و او از مقرری خود
محروم شده بود، با وزیر امینالدین عبداللّه قبطی که از ٧٣٣ق در دمشق سمت نظارت
دیوان را عهدهدار بود، پیوندی نزدیکتر یافت (پاشا، ١٩٨). در ٧٣٥ق، چون وزیر اهنگ
قدس کرد، از اندوه خاطر او در سوگ فرزندش عبدالرحیم، آگاهی یافت و وی را به همراهی
در این سفر فراخواند (ابنحجه، ثمرات، ٣٥٨؛ پاشا، ١٩٩). پس از آن، امینالدین او را
مأمور نظارت بر کلیسای قُمامه در قدس ساخت تا هر ساله بدانجا سرکشی کند (صفدی،
همانجا). خود او در ابیاتی به این وظیفه اشارت کرده (همان، ٤٦٥) و به پاس احسان
وزیر، قصایدی در مدح او پرداخته است (همان، ٣٩٥-٣٩٦). با اینهمه این دوره نیز دیری
نپایید و با قتل تنکز، نایب حکومت شام و قتل امینالدین (٧٤١ق) به فرمان سلطان
الناصر محمد، خاتمه یافت (پاشا، ٢٠١).
در قصاید این دوران که در مدح هر آشنا و بیگانه پرداخته شده، پیداست که شاعر در
تکاپوی معاش است: در مدیحهای از مدایح قاضی دمشق، تقیالدین سبکی، از تیره روزی
خویش گله میکند (همان، ٨-١٠، ٩٤، ٢٧٣-٢٧٥؛ پاشا، ٢١٧-٢١٨٩ و یا در دو قصیده که در
مدح محییالدین بن فضل اللّه کاتب السر سلطان الناصر محمد در قاهره سروده، به عرض
حال خویش پرداخته و خواستار وظیفهای در دیوان میشود (همان، ١٠٠-١٠٢، ٥٦٤-٥٦٦؛
پاشا، ٢٠٤-٢٠٥). حتی یک چند بیآنکه حکمی صادر شود، در دیوان دمشق به کتابت پرداخته
و گاه با قطعههایی دلنشین از شهابالدینبن فضلاللّه تقاضای دستیابی به منصب
توقیعنویسی را داشته است (صفدی، ١/٣٣٠-٣٣١). سرانجام این خواسته جامۀ عمل پوشید و
در اوایل ٧٤٣ق به فرمان شهابالدین، رئیس دیوان انشای دمشق، بدین سمت تعیین گردید
(همو، ١/٣٣٠؛ ابنحجر، ٥/٤٨٦). قلقشندی نمونههای فراوانی از توقیعهای او را که
برخی در همین سال نوشته شده، آورده است (١٢/٣٠٤-٣٠٥، جم(.
با عزل شهابالدین و جانشینی و برادرش بدرالدین در همان سال (٧٤٣ق)، ابننباته که
از خطی خوش برخوردار بود (صفدی، ١/٣١٣؛ سبکی، ٩/٢٠١، ٢٧٣)، همچنان تا مدتی بعد به
کار دیوانی مشغول بود، تا اینکه به گفتۀ مقریزی (٢ ٠٣٩/٦٧١) در ٧٤٥ق از منصب
توقیعنویسی عزل شد و پس از چندی دوباره این منصب را باز یافت. ابنوردی (٢/٤٩٤)،
ضمن رخدادهای ٧٤٨ق از او در شمار توقیعنگاران دمشق یاد کرده است (قس: پاشا،
٢٠٧-٢٠٨٩. با این حال تاریخ دقیق عزل او و علت آن معلوم نیست.
قصیدهای که شاعر به هنگام ورود علاءالدینبن فضلاللّه به دمشق، در مدح او سروده
(همان، ٤٥٠-٤٥٢)، حکایت از این دارد که علاءالدین نظارت بر کلیسای قمامه را دوباره
برعهدۀ او گذارد، و همو وسیلۀ بازگشت ابننباته به دیوان دمشق را فراهم ساخته است
(نک : همان، ٤٥٢؛ قس: پاشا، ٢٠٩-٢١٠). از این پس تا هنگام مراجعت به مصر، از زندگی
شاعر اطلاع روشنی در دست نیست. آنچه در شعر او در این ایام جلب توجه میکند، سخن از
مصر و شوق دیدار نیل و اهرام و آرزوی بازگشت بدانجاست و در قصایدی که در همان ایام
به الناصر حسن سلطان مصر و کاتب السر او علاءالدینبن فضلاللّه تقدیم میداشت، آن
آرزو را یاز مینمود (نک : همان، ١٥، ٢٦-٢٨، ٣١-٣٢، ٤٢، ١٩٥-١٩٨، جم(. از اینرو
سلطان، در ربیعالاول ٧٦١ وی را به مصر فراخواند و دستور داد اسباب سفر وی نیز
فراهم آید و مقرریهای معوقه بدو پرداخت شود. در قاهره، منصبی در دیوان انشاء به او
واگذار شد، ولی به علت ناتوانی از حضور در محل کار معاف گردید (ابنحجر، ٥/٤٨٧).
سلطان در همین ایام فرمان به جمعآوری و استنساخ دیوان او داد (نک : ابننباته،
همان، ٥١٩؛ پاشا، ٢٢٤). شاعر نیز به پاس این عنایات، مدایحی چند به سلطان تقدیم کرد
(نک : همان، ٣٨٠-٣٨٢، ٤٩١-٤٩٣، ٥٢١، ٥٧٩-٥٨٢).
در پی قتل سلطان الناصر حسن (٧٦٢ق)، دوستی ابننباته با علاءالدین بن فضلاللّه که
گویا موجب شده بود زن و فرزند شاعر نیز به او میپیوندند (نک : همان، ٢٢٧-٢٢٨)،
نزدیک بود از دسیسۀ بدخواهان به تیرگی گراید. چه، کسانی که به فرمان علاءالدین
بودند، سعی بر آن داشتن که شاعر را از مقرری دیوانی محروم سازند. ابننباته در
قصیدهای که در شمار آخرین اثار اوست، میکوشد خویش را از اتهام بدسگالان برهاند
(همان، ١٩٩-٢٠٢؛ پاشا، ٢٣٦-٢٣٧). به هر حال، ابننباته واپسین روزهای زندگی را به
پریشان حالی سپری کرد ٠ابنحجر، همانجا) و سرانجام در بیمارستان منصوری قاهره
درگذشت و در خارج بابالنصر در قبرستان صوفیه به خاک سپرده شد (سبکی، ٩/٢٧٣؛
ابنکثیر، ١٤/٣٣٧؛ سلامی، ٢/٣١١-٣١٢؛ بشتکی، «د»).
شخصیت ادبی: شعر ابننباته را همه ستوده و وی را ادیب عصر و پرچمدار شاعران زمان
خویش (سبکی، همانجا)، بل سرآمد شعرای مشرق (ابنبطوطه، ٧٣) خواندهاند. ابنحجه با
اعجاب از او یاد کرده و گفته است که وی با بیان بدیع و سحرگونۀ خویش از بزرگان پیش
از خود پیشی گرفته است (خزانه، ٢٩٣)؛ در مواردی نیز به مقایسۀ او با بزرگانی چون
متنبی، ابوالعلاء معری، بحتری، و ابونراس پرداخته است (نک : همان، ٣٠، ٥٥، ٦٢).
صفدی نیز که به نوعی با او معارضه داشته است (نک : ابن ایاس، ١ (٢)/٦٢-٦٣)،
میگوید: او در لطافت نظم، شیرینی لفظ و زیبایی معنا یگانه است (١/٣١١-٣١٢). ابن
نباته خود نیز به هنر خویش میبالد، چنانکه گاه خویش را خداوندگار شعر (همان، ٤٨٩،
بیت ١٨) و امیر شعرا (همان، ٤٩٨، بیت ٧) میخواند و زمانی نیز خود را با بزرگانی
چون ابنعباد و ابنزیدون (همان، ٥٠٥) برابر مینهد.
ابننباته در نظم و نثر، سبک ادبی قاضی فاضل عبدالرحیمبن علی (د ٥٩٦ق) را که بر
پایۀ صنایع بدیع بهویژه «توریه» پیریزی شده بود (نک : ابنحجه، همان، ٢٤١)، پیش
گرفت و آن را به کمال رساند، به گونهای که ادیبانی چون صفدی، ابن وردی،
برهانالدین قیراطی، ابن صائغ و ابن ابی حجله به تقلید از شیوۀ او پرداختند (همان،
٣٠٣). البته وی به تقلید صرف از قاضی بسنده نکرد و خود راه اجتهاد و ابتکار را گشود
(همان، ٢٩٣). از اینرو، از میان تمام فنون بدیع، بیان رمزآمیز بهویژه توریه،
برجستگی خاصی در شعر ابن نباته دارد (نک : ابن ایاس، ١ (٢)/٦٢). او در توریه، به
دور از ابهام و تکلف و تعقید لفظی و معنوی و در عین «انسجام»، معنی را به مخاطب
میرساند و این نکته، تفاوت عمدۀ روش او با شیوۀ رایج در توریه است (نک: پاشا،
٤٥٠). فن «استخدام» که بلیغان به لحاظ دشواری و آمیختگی با توریه کمتر بدان
پرداختهاند (ابنحجه، همان، ٥٤)، قسمت دیگری از بیان رمزآمیز ابننباته را تشکیل
میدهد و ابنحجه شواهدی از آن را آورده است (همان، ٥٥). ابن نباته «ایداع» را نیز
با توریه یا دیگر فنون بدیع درآمیخته است (ابنحجه، همان، ٣٧٧-٣٧٨). اینگونه
سخنآرایی بیشتر در قطعهها به چشم میخورد (نک : ابن نباته، همان، ٥٦، ١١٠-١١٢،
جم ؛ پاشا، ٤٦٢). از اینرو، شعر ابن نباته به عنوان طلایهدار یکی از مکتبهای مهم
عصر خویش درخور بررس است.
بیشتر شعر ابننباته را مدح تشکیل میدهد. وی به حکم تقلید، مدایح خود را غالباً با
تغزل آغاز میکند ـ گاه نیز برخلاف معمول آن را در پایان قصیده میآورد ـ سپس به
ستایش صفات ممدوح میپردازد و بیشتر بزرگواری، شجاعت و دانش وی را میستاند (پاشا،
٤٢٣). از سویی او دلبستۀ مجون است و در دیوان خود قطعههای فراوانی مشحون از اندیشۀ
گناهآلود دارد و شاید به همین دلیل بوده است که گاه گاه به مدح رسول اکرم(ص) دست
میزده تا خویش را از احساس گناه وارهاند (مبارک، ٢٤٢-٢٤٣؛ نیز نک : ابننباته،
همان، ١٨٣، بیت ٨؛ ٣٧٢، بیت ١٥). اشعاری که ابننباته در مدح پیامبر(ص) گفته، از ٦
قصیده فراتر نمیرود (پاشا، ٢٧٤؛ قس: مبارک، ٢٢٩) که برخی از آنها را در معارضه با
قصاید شعرای معروفی چون کعببن زهیر و حسانبن ثابت سروده است، اما در آنها نوآوری
و معانی تازه کمتر یافت میشود (نک : مبارک، ٢٢٩-٢٤٣).
وی علاوه بر قصاید انبوهی که در مدح ابوالفداء و ملک افضل سرود و در ٢ دیوان
جداگانه گرد آورد (نک : آثار)، مدایح بسیاری نیز به دیگر بزرگان روزگارش از جمله
تاجالدین سبکی (ابننباته، همان، ١٤١-١٤٣، ٣٠٩، جم(، بهاءالدین سبکی (همان، ١٥٩،
٢٨٨، ٤٤٦-٤٤٧)، جمالالدین بن الشهاب محمود (همان، ١١-١٢، ١٠٨-١١٠، جم(، ابن ابی
حجله (همان، ٢٢٧، ٣٠٤)، تاجالدین ابنالزین خضر (همان، ١١٠-١١٢، ١٥٤، جم( و
جمالالدینبن ریان (همان، ١١٢، ٣٩٨-٣٩٩، جم( تقدیم داشته است.
بخش دیگر شعر ابننباته مراثی است. سوزناکترین مراثی او، اشعاری است که در مرگ
نابهنگام فرزندان خویش سروده است. به گفتۀ صفدی (١/٣١٢)، فرزندان او را در خردسالی
مرگ فرا میرسید و بدینگونه ١٦ فرزند را از دست داد. بیشک این رویدادها بر شخصیت
و شعر او تأثیری اجتنابناپذیر گذارده، آنچنانکه حتی در قطعهای که احتمالاً یادگار
واپسین روزهای عمر اوست، از مرگ پدر و فرزندان خود سخن گفته است (ابننباته، همان،
٣٢٠). همچنین در حظیرهالانس، از مرگ فرزندش عبدالرحیم که در آستانۀ سفر او به قدس
درگذشت، ناله سر داده است (ابنحجه، ثمرات، ٣٦٠). اینگونه مراثی در دیوان او سخت
فراوان است (ابننباته، همان، ١٨، ٧٣-٧٤، ١٥٦-١٥٧، ١٦٣، ٢١٧-٢٢٠، ٣٤٧-٣٤٨، ٤٨٠،
٥١٦-٥١٧، ٥٥٧-٥٥٨؛ پاشا، ٢٩٢-٢٩٩). شعری که در رثای ابوالفداء سروده، نیز بسیار
سوزناک است (نک : ابن نباته، همان، ٤١٢، ٥٧٠-٥٧٣) و شاید گزاف نباشد اگر بگوییم که
رثای او در مرگ ملک افضل نیز در واقع رثای ابوالفداء و همۀ ایوبیان است (پاشا،
٣٠٢-٣٠٣).
تغزلات ابننباته را نیز برخی سرآمد شعر متأخران میدانند (شوکانی، ٢/٢٥٣-٢٥٤).
نمونۀ زیبا و بلند تغزل او را در آغاز رائیهای که در مدح پیامبر(ص) پرداخته
(ابننباته، همان، ١٨٠-١٨٣)، میبینیم. این غزل در ٣٧ بیت است و در مطلع آن بیشتر
همان معانی و ترکیبهای تقلیدی و تکراری پیشینیان را به کار گرفته است (نک : مبارک،
٢٣٢-٢٣٤). ابننباته مطلع قصایدش را که در نسیب و غزل سروده، در دیوانی گرد اورده
است (نک : آثار). افزون بر آن، قطعههای ٢ و چند بیتی که بیش از یک سوم دیوان او
را تشکیل میدهد، بیشتر مضامین تغزلی دارد (نک : ابن نباته، همان، ٥٦، ٦٥، ٢٧٠،
جم(.
خمریات نیز در دیوان ابننباته جایی دارد. در مطلع تائیهای که در مدح ابن زملکانی
سروده، خمریهای بلند آورده و در پایان، با غزل در آمیخته است که ه ٢٨ بیت میرسد
(همان، ٦٧-٦٨). نواجی در حلبهالکمیت که جنگی است فراهم آمده از خمریات، بخشی از
سرودههای ابننباته را آورده و گاه به توریهآمیز بودن اسماء خمر در شعر او اشارت
کرده است (نک : ص ٧، ١٠٧، ١٠٩-١١٠، جم(. تقیالدین ابوبکربن عبداللّه بدری در ذکر
گروهی که از شرب خمر توبه کردهاند، از ابننباته نیز یاد کرده است و پارهای از
ابیات او را که دربارۀ این توبه گفته، آورده است (پاشا، ٣٣٤-٣٣٥؛ قس: ابننباته،
همان، ١٣٩).
ابننباته نیز مانند بسیاری از شعرای معاصر خود، به چیستانسرایی (احاجی و الغاز)
عنایت تمام داشت. شمار اینگونه اشعار در دیوان او به ٢٢ قطعه و قصیده میرسد (پاشا،
٣٣٦). فکاهه و مجون نیز از ویژگیهای بارز شعر ابننباته است. شاعر اینگونه اشعار را
در فصل چهارم القطرالنباتی که به همین امر اختصاص یافته، فراهم آورده است (پاشا،
٣٣٩-٣٤٠). در دیوان ابننباته، قطعههای ٢ و چند بیتی بسیاری در مجون دیده میشود.
در برخی از این ابیات، بیپروایی و پردهدری اشکار است (نک : ابننباته، همان، ٥٠،
٥٨، جم(. جالب آنکه وی در ابیاتی که در اواخر عمر خویش سروده، از اینگونه شعر و
نیز از غزلسراییهای دوران جوانی اشهار ندامت کرده است (نک : همان، ٣٨٠؛ پاشا،
٣٥٢).
در زمان ابننباته، موشح و زجل نیز در مصر و شام اندک رواجی یافته بود. شاعر نیز در
این زمینه به طبعآزمایی پرداخت. ٤ نمونه از موشحات او در دیوانش آمده است
(ابننباته، همان، ٥٩٢-٥٩٦)، اما صفدی (٢/١٥٤-١٥٥)، مقری تلمسانی (٧/٨٦-٨٨) و
دیگران (نک : رحیم، ٢١٣-٢١٤) موشحات دیگری هم به او نسبت دادهاند که به گفتۀ پاشا
(ص ٣٣٨) شمار آنها به ١١ میرسد. وی در باب زجل ظاهراً بیش از قطعه نپرداخته است
(همو، ٤٢٢).
در جایجای شعر ابننباته، به برخی رخدادها (نک : ابننباته، همان، ٤٧، ٥٠، ٨٥،
جم(، آداب و رسوم اجتماعی چون اهدا و استهدا (نک : همان، ٧٥، ٧٦، ١٢٣، ١٦١، جم(
و تهنیت اعیاد (نک : همان، ١٧-١٨، ٦٥، ٤٦٨، جم( اشارت رفته است (پاشا، ٣٥٤-٣٥٦).
با اینهمه در شعر ابننباته به سبب سنتگرایی مطلق، چندان انعکاسی از اوضاع زمان و
زندگی مردم دیده نمیشود (نک : EI٢).
اگرچه وی بیشتر عمر خویش را در شام گذرانیده، باز حال و هوای مصر بر شعر او غالب
است: گاه از مظاهر آن دیار سخن رانده (نک : ابننباته، همان، ١٦، ٤١٤، جم( و گاه
با لفظ «مصرین» (همان، ٢٨٦، ٧٤٢، جم( و گاه به تصریح (همان، ١٦٥، ٣٠١، ٤٠٥، جم(،
از مصر و شام عصر ممالیک یاد کرده و به مقایسۀ آن دو دیار پرداخته است (نک : همان،
١٠٣، ٣٩٦، ٥٣٧، جم( و گاه نیز از سر غرور خود و شعر خود را مصری میخواند (نک :
همان، ٢٦٤، ٢٧٥، ٤٤٤، جم( و با اشتیاق از هرچه مصری است، یاد میکند (نک : همان،
٣١، ١٦٣، ١٨٧، ٤٣٥، ٤٩٨؛ قس: پاشا، ٣٦٠-٣٦١، ٣٧٢، ٣٩٠، ٣٩٢).
ابننباته از قرآن بهرۀ وافر برده است و در جایجای دیوان وی تضمین نام سورهها (ص
١٩٥، ٣٧٧، ٤٥٥، جم( و ایات (ص ٥٢، ١٥٣، ١٩٠-١٩١، جم( و نیز تضمینهایی از سیرۀ
نبوی (ص ١٩٣، ٥٧٣) به چشم میخورد. همچنین به برخی از اصطلاحات حدیث (ص ١٢٨، ١٧١،
٣٧٣)، نحو (ص ٤١، ٢٢١، ٥٥٥)، عروض (ص ٢٨، ١٥٨، ٤١١)، تصوف (ص ٣٥٥) و فلسفه (ص ١٩٠)
اشارت رفته است (قس: پاشا، ٤٢٤-٤٣٧).
شاعر که خود اهل حدیث و از پیروان فقه شافعی است، قطعهها و قصایدی در منقبت امام
علی(ع) (نک : همان، ٣٠-٣١، ٥٥-٥٦، ٤٢٤، جم( و امام حسین(ع) (نک : همان، ٣٠٨-٣٠٩)
سروده و در قصیدهای که برای ممدوحی شیعی پرداخته، از امام حسین و اهل بیت(ع) به
بزرگی و احترام یاد کرده است (نک : همان، ٣٥-٣٦؛ پاشا، ٤٣٤-٤٣٦).
در دیوان ابننباته بیش و کم، برخی واژههای نوظهور و خاص آن روزگار چون جرایه =
جیره (ص ٧٨، ٢٧٢، ٣٥٠) و مشرفیّه = حجاب (ص ١٨١) و گاه فارسی، چون خشکنان (ص ٥٥٩)،
شوربا (ص ٦٣-٦٤)، دوادار = دواتدار که یک ترکیب عربی ـ فارسی است (ص ٤١٠-٤١١)،
آمده است.
اگرچه استعداد ابننباته در شعر بیشتر جلوه کرده است، با این حال نثر او را نیز به
فصاحت و آراستگی ستودهاند (صفدی، ١/٣١٣؛ ذهبی، ٢/٢٧٨). وی در انواع نثر دست داشته
است (سبکی، ٩/٢٧٣). انشای او گاه چنانکه در سرحالعبون و مجمعالفوائد ملاحظه
میشود، ساده و بیپیرایه است و گاه آهنگین و مسجع و در عین حال ساده و روان.
چنانکه در حظیرهالانس میبینیم (پاشا، ٤٧٦-٤٧٧).
ابننباته با تنی چند از مشاهیر زمان خود رساله و شعر رد و بدل میکرده است که از
آن میان اینان را میتوان یاد کرد؛ ابوالفداء (نک : ابننباته، دیوان، ٦٠؛
ابنتغری بردی، المنهل، ٢/٤٠٢)، ابنفضلاللّه عمری که در شتویات با وی مبادلۀ شعری
داشته است (نک : ابننباته، همان، ٤٥-٤٦، ١٠٤-١٠٥، ١٢١-١٢٣؛ نیز نک : ﻫ د، ابن
فضلاللّه عمری)، صفدی (نک : ابننباته، همان، ٣٩٢-٣٩٣؛ صفدی، ١/٣٢٠-٣٣٠؛ قس:
زرکلی، ٧/٣٨، که مراسلات وی با ابن نباته را در الحانالسواجع صفدی ٥٠ صفحه دانسته
است)، صفیالدین حلی (نک : ابننباته، همان، ٧٢-٧٣، ٢٣٥، ٣٤٤)، ابنزملکانی (همان،
٧٦)، ابنابی حجله (همان، ١٧، ٥٢٢) و ابن غانم علاءالدین علی (همان، ٢٣٥). همچنین
وی همراه صفدی در مصر، با ابوحیان غرناطی (ﻫ م) دیدار و گفتوگو کرده است (ابنحجه،
خزانه، ٩٣).
کسانی نیز به معارضۀ شعر ابننباته برخاستهاند (همان، ٥٥) که از آن جمله شمسالدین
محمدبن یوسف خیاط مشهور به ضفدع را میتوان نام برد (سبکی، ٩/٢٠٠-٢٠١؛ ابنحجر،
٦/٥٧؛ صفدی، ٥/٢٨٦-٢٨٨).
ابننباته در دیوان خود از برخی کسان که به آنها اجازۀ روایت داده، از جمله: ابن
سمندیار شمسالدین محمد (ص ٥١٥-٥١٦) و ابن قماح (ص ٢٢٥-٢٢٦)، یاد کرده است. جز
اینها، سراجالدین عمر بلقینی نیز از او اجازۀ روایت دریافت کرده است (ابنطولون،
١٠٩) و ذهبی (همانجا)، سبکی (٧/٢٤٦) و صفدی (١/٣٣٠، ٩/١٧٦-١٧٧؛ ابنحجر، ١/٤٤٣) از
او روایت شعر کردهاند (قس: پاشا، ٤٨٨-٤٩٢).
آثار: در دوران اقامت ابننباته در مصر و پیش از مهاجرت به شام، به هیچ اثری از او
برنمیخوریم. در شام از برکت حمایت و تشویق ابوالفداء، وی به تألیف نخستین اثار خود
پرداخت (همو، ٢٤١). خود در اجازهنامهاش به صفدی از ١٠ اثر که غالباً پیش از ٧٢٩ق
به اتمام رسیده بود، یاد کرده است (نک : صفدی، ١/٣١٩).
الف ـ چاپی:
١. حظیرهالانس الی حضرهالقدس. ابنحجه متن کامل این اثر را که سفرنامۀ ابننباته
به قدس است، آورده است (ثمرات، ٣٥٨-٣٧٠).
٢. خبزالشعیر. ابننباته در این اثر که شاید بتوان آن را در ردیف کتابهای نقد شعر
قرار داد (پاشا، ٢٥٥)، به زعم خود، هر آنچه را که صفدی از او به سرقت برده و یا در
معارضه با وی سروده، گرد آورده است. وی این نام را از مثل عربی «خبزالشعیر یؤکل و
ُُذَمَ» برگرفته است (ابنایاس، ١ (٢)/٦٢-٦٣؛ پاشا، ٢٥٦). ابنحجه، مقدمۀ این کتاب
را در باب براعت استهلال (خزانه، ١٤-١٥) و متن کامل آن را در باب توریه (همان،
٢٨٤-٢٨٩) آورده است.
٣. دیوان خطبمنبریه، که در آن خطبههایی به شمار جمعههای سال پرداخته (نک : ص ٢)
و شاید تنها کتابی است که پس از بازگشت به مصر و به تقاضای سلطانالناصر حسن تألیف
کرده است (همان، ١٢٤؛ پاشا، ٢٦٨). این کتاب در مصر (١٣٠٢ و ١٣٠٤ق) و بیروت (١٣١١،
١٣٢٣-١٣٢٥ و ١٣٤٣ق) به چاپ رسیده است.
٤. دیوان کبیر ]شعر[ (نک : ابنحجه، همان، ٣٣٣)، که توسط شاگرد او بدرالدین محمدبن
ابراهیم بشتکی (د ٨٣٠ق) گرد آمده است. بشتکی در این مجموعه، علاوه بر دیوان اصلی،
از دیگر دیوانهای کوچک شعر او چون طرائفالزیاده، مطالعالسنه، المؤیدیات،
القطرالنباتی، جلاسهالقطر، سوقالرقیق و السبعهالسیاره که غالباً به خط خود او
بوده، بهره گرفته (بشتکی، همانجا) و آن را به ترتیب الفبایی قافیهها فراهم آورده
است. با این حال، این دیوان شامل همۀ اشعار وی نیست. به گفتۀ سخاوی (٦/٢٧٧) ابنحجر
نزدیک به یک مجلد از اشعار او را که بشتکی فرو گذاشته بوده، فراهم آورده است.
ابنحجۀ حموی نیز از مجموعۀ شعر ابننباته، منتخبی با عنوان بیاضالنبات گرد اورده
که نسخهای از آن در کتابخانۀ احمد ثالث در استانبول موجود است (ابراهیم، ٢٠).
گزیدهای دیگر نیز به نام الدررالمقتاله من مختار شعر ابننباته در دست است که
گردآورندۀ آن معلوم نیست (GAL, S, II/٤). از دیگر کسان که بر فراهم آمدۀ بشتکی
افزودهاند، رمضان بن موسی عطیفی (د ١٠٤٦ق) را میتوان یاد کرد (پاشا، ٢٤٣). این
دیوان چندینبار در مصر (١٢٨٨ و ١٣٢٣ق) و بیروت به چاپ رسیده است.
٥. سرحالعیون فی شرح رساله ابن زیدون. ابننباته این کتاب را به درخواست ابوالفداء
و احتمالاً در دمشق نوشته است (ابننباته، سرحالعیون، ١٤؛ ابراهیم، ٢٥). وی در این
اثر، پس از گزارش زندگی ابنزیدون احمدبن عبداللّه اندلسی (د ٤٦٣ق)، به شرح رسالۀ
هزلیۀ او میپردازد که ابنزیدون آن را از زبان ولاده دختر مستکفی و خطاب به
ابنعبدوس نگاشته است. از میان شرحهای مختلفی که بر رسالۀ ابنزیدون نوشته شده، شرح
ابننباته از همه معروفتر است (نک : ﻫ د، ابنزیدون). این کتاب در ١٧٧٠ و ١٨٢١م
همراه با ترجمۀ لاتین و در ١٢٧٥-١٢٧٨ق در بولاق همراه با ترجمۀ ترکی (الیس، II/٢١٤)
و نیز در قاهره (١٩٦٤م) به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم به چاپ رسیده است.
٦. فرائدالسلوک فی مصائدالملوک، ارجوزهای است مرکب از ١٦٧ بیت که ابننباته ضمن
سفر شکار در مصاحبت الملکالافضل سروده و در آن، طبیعت، پرندگان و شکار آنها را
وصف کرده است این ارجوزه بهطور کامل در دیوان او (ص ٥٨٥-٥٩٢) آمده و در مجلۀ
المجمعالعلمیالعراقی نیز به کوشش محمداسعد طلس (٢/٣٠٢-٣١٠) به چاپ رسیده است (قس:
پاشا، ٢٤٦-٢٤٨).
٧. مختار دیوان ابن قلاقس (صفدی، ١/٣٢٠)، که به ترتیب الفبایی مرتب شده است، این
کتاب، به کوشش خلیل مطران در مصر (١٣٢٣ق) با عنوان دیوان ابنقلاقس چاپ شده است.
٨. مطلعالفوائد و مجمعالفرائد. این کتاب که در دمشق تألیف یافته (نک :
ابننباته، سجع المطوق، ١)، مشتمل بر ٣ بخش است: غرائب حدیث نبوی و اسالیب عربی و
ابیات مشکل، نوپرداختههای شعرا و نوپرداختههای نویسندگان؛ مؤلف در بخش دوم و سوم
به جایگاه خویش دربرابر ادیبان قدیم و جدید نیز پرداخته است (پاشا، ٢٥٩). این اثر
بازتاب گستردهای در نقد و ادب پدید آورد و شاعران و ادیبان بزرگ هم روزگار او بر
آن تقریظ نوشتند. حاجی خلیفه از آن به عنوان ٢ اثر جداگانه یاد کرده است (٢/١٦٠٣،
١٧٢٠). این کتاب نخستینبار به کوشش عمر موسی پاشا در ١٩٧٢م توسط مجمع علمی عربی
دمشق، به چاپ رسید.
٩. المفاخره بینالسیف والقلم. ابنحجه متن کامل این اثر را در باب «تغایر» آورده
(همان، ١٠٤-١٠٩) و آن را اثری بدیع و سحرگونه خوانده است (همان، ١٧). ابننباته در
این اثر صحنۀ نمایشی را عرضه کرده است که قهرمانان آن شمشیر و ثلمند و داور
ابوالفداء (پاشا، ٢٦٤). ابنحجه در بحث براعت استهلال نیز به این کتاب استشهاد کرده
است (همان، ١٦). این اثر در بیروت (١٣٠٢ق) به چاپ رسیده است.
١٠. منتخبالهدیه منالمدائح المؤیدیه. این کتاب که دیوان صغیر، و المؤیدیات
(بشتکی، همانجا) نیز نامیده شده، مجموعهای است که در مدح ابوالفداء سروده شده است.
این اثر که مشتمل بر ٢٤ قصیده، ٣ موشح، یک زجل و ١٠ قطعه است (پاشا، ٢٤٥-٢٤٦)، در
مصر (١٢٨٩ و ١٣٢٣ق) و در بیروت (١٣٠٤ق) به چاپ رسیده است.
ب ـ خطی:
١. الاجوبه المعتبره عنالفتیا المبتکره. هنگامی که ابن فضلاللّه عمری در پاسخ به
درخواست ابننباته مبنی بر ورود به دیوان درنگ کرد، وی از معاصران خود استفتا کرد و
پاسخهایی دریافت داشت که در این اثر گرد آمده است. آلوارت نسخهای از آن را معرفی
کرده است (آلوارت، شم ٨٦٤٥). سبکی نیز نمونهای از این مکاتبات را که با ابوالفتح
تقیالدین محمدبن عبداللطیف صورت گرفته، آورده است (٩/١٨٦-١٨٧).
٢. تعلیقالدیوان، که وی پس از تصدی توقیعنویسی در دیوان دمشق در ٧٤٣ق نگاشت و در
آن، توقیعها، نامه ها و ادعیهای را که طی آن مدت انشا کرده بود، گرد آورد. از این
اثر نسخههایی در برلین (آلوارت، شم ٨٦٤٠)، کمبریج و توبینگن (GAL, S، همانجا)
موجود است.
٣. تلطیفالمزاج من شعر ابنحجاج، گزیدهای است از شعر ابن حجاج که صفدی (همانجا)
آن را ستوده است. بروکلمان به نسخهای از این کتاب در بادلیان اشاره کرده است (GAL,
II/١٢).
٤. خطبه فی تعظیم شهر رجب. نسخهای از آن در گوتا (پرچ، I/٩٠) نگهداری میشود.
٥. زهرالمنثور، که در فن نرسل و به سبک قاضی فاضل نوشته شده است. ابنحجه (همان،
٥١) در باب استعاره، بدان استشهاد کرده است. از این اثر ٢ نسخه در چستربیتی (آربری،
شم ٣٧٧٤, ٦١٥١) وجود دارد. نسخههای دیگری در انستیتو خاورشناسی فرهنگستان علوم
شوروی (هالدوف، شم ٩٢٣٦) و موزۀ بریتانیا (GAL, S, II/٥) نگهداری میشود.
٦. سجعالمطوق، در شرح حال کسانی است که بر کتاب مطلعالفوائد او تقریط نوشته
بودند. وی در ذیل ترجمۀ احوال هریک، رسائل و مکاتبات ادبی خود با آنان را نیز ضمیمه
ساخت (نک : ص ٢-٣). از اینرو این کتاب، برگ مهمی از تاریخ ادبی این دوره از حیات
او به شمار میرود. نسخههایی از این اثر در کتابخانههای آمبروزیانا (آمبروزیانا،
شم ٣٧٧)، برلین (آلوارت، VII/٥٨١)، آدانا (ترکیه ...، I/٧٢٤)، صنعا (صنعا،
٤/١٦٦١)، ازهریه (ازهریه، ٥/١٣٩)، دارالکتب (خدیویه، ٤/٢٦٢)، موزۀ عراق (نقشبندی،
٣٤٤) و کتابخانۀ یعقوب سرکیس (عواد، ١٣٠-١٣١) بر جای مانده است.
٧. سلوک دولالملوک. ابننباته این اثر را در باب سیاست، آیین کشورداری و جنگ در ٦
بخش تألیف کرده است (پاشا. ٢٦٦-٢٦٧). نسخهای از این اثر در وین (کرافت، ١٨٠) موجود
است.
٨. سوقالرقیق، که متضمن غزلهای اوست (ابنحجر، همانجا) و به ترتیب الفبایی گرد
آمده است. از این کتاب، نسخههایی در اسکوریال (ESC٢, I/٢٩٧)، پاریس (دوسلان، ٥٨٧)
و انستیتو خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی (خالدوف، شم ٨٧٠١) وجود دارد.
٩. الفاضل من انشاءالفاضل، گزیدههایی است از نثر قاضی فاضل عبدالرحیم بن علی که به
امر ابوالفداء تألیف یافته است (پاشا، ٢٦١). نسخههایی از این کتاب در ازهریه
(ازهریه، ٥/٢٤٣-٢٤٤)، با عنوان المختار من انشاءالقاضیالفاضل، دانشگاه ییل در
ایالات متحدۀ آمریکا (پاشا، ٢٦٢، حاشیۀ ١) و موزۀ بریتانیا (سید، ٢/١٥٨) نگهداری
میشود.
١٠. القطرالنباتی. ابننباته در این اثر قطعهای از شعر خویش را که با توریه همراه
است، در ٥ فصل مدح و سپاس، غزل، رثا، مزاح و مجون و نکتههای گوناگون گرد اورده است
(پاشا، ٢٤٥). نسخهای از آن در پاریس (دوسلان، ٣٩٢) وجود دارد که در ٧٣٢ق به تحریر
آمده است. دیگر نسخههای آن در اسکندریه (GAL, II/١١) و لورنزیانا (زرکلی، همانجا)
نگهداری میشود.
١١. مختار دیوان ابنالرومی (صفدی، همانجا)، که مشتمل بر گزیدههایی از شعر
ابنرومی است و یک نسخه از آن در ایاصوفیا (GAL, S, I/١٢٥) وجود دارد.
١٢. مراسلات ابننباته. این کتاب مجموعهای از نامههای ادبی است که با اقران خویش
مبادله میکرده و سند مهمی از حرکت نقد است که مؤلف، خود پایه و محور آن بوده است
(پاشا، ٢٦٦). نسخههایی از آن در اسکوریال (ESC٢, I/٣٧٨-٣٧٩, ٣٩٠-٣٩١) و کتابخانۀ
طلعت (پاشا، همانجا، حاشیه ١) موجود است.
ج ـ آثار یافت نشده: ١. ابزارالاخبار (صفدی، ١/٣١٩؛ قس: ابنحجه، همان، ٢٩٢:
ابرارالاخیار؛ ابن ایاس ١ (٢)/٦٢؛ ابرازالاخبار؛ بغدادی، ٢/١٦٤: ابرارالاخبار)؛ ٢.
سجلاسهالقطر، از منابع دیوان بزرگ شعر او (نک : بشتکی، همانجا) و احتمالاً
تتمهای بر القطرالنباتی، یا گزیده ای از آن است (پاشا، ٢٤٩)؛ ٣. رساله فی هجاء
ابنشنار حسن بن علی (ابنحجر، ٢/١٢٨)؛ ٤. السبعهالسیاره، دیوانی کوچک و مستقل که
هریک از قصیدههای آن مشتمل بر ٧ بیت بوده است. به گفتۀ پاشا (ص ٢٥٠) متن کامل آن
بهطور پراکنده در دیوان وی آمده است؛ ٥. شعائرالبیتالتقوی. گویا ابننباته این
کتاب را که در ٧٢٩ق از آن به عنوان اثری ناتمام یاد کرده، در بزرگداشت شاهان ایوبی
حماه تألیف کرده است (نک : صفدی، همانجا؛ پاشا، ٢٦٣)؛ ٦. ظرائفالزیاده، از منابع
دیوان بزرگ شعر اوست (بشتکی، همانجا) که به نظر میآید قطعههای کوتاه دو یا چند
بیتی بوده و شاعر، نکتههای باریک و لطیف را در آن فراهم آورده است (پاشا، ٢٥١)؛ ٧.
مختار دیوان ابن سناءالملک؛ ٨. مختار دیوان شرفالدین انصاری (صفدی، ١/٣٢٠)؛ ٩.
مطالعالسته (سته) (بشتکی، همانجا)، مشتمل بر قصاید او و یا تغزلات آغاز آنهاست که
هریک مرکب از ٦ بیت است. شمار زیادی از اینگونه ابیات در دیوان او به چشم میخورد
(پاشا، ٢٥٢)؛ ١٠. المفاخره بینالورد والنرجس (همو، ٢٦٥-٢٦٦)؛ ١١.
المنتخبالمنصوری. احتمالاً شاعر در این اثر قصایدی را که در مدح الملکالافضل ملقب
به منصور سروده، گرد آورده است (همو، ٢٤٨)؛ ١٢. النحله (التحفه) الانسیه فیالرحمه
القدسیه (صفدی، همانجا؛ حاجی خلیفه، ٢/١٩٣٤)، تاریخ گونه و جنگی است شامل گفت وگوها
و مباحثات وی با امینالدین قطبی وزیر در سفر قدس ٧٣٥ق (نک : ابنحجه، ثمرات،
٣٧٠).
د ـ آثار منسوب: الاکتفاء من تاریخالخفاء (سید، ١/٧٠؛ بغدادی، همانجا). بروکلمان
نسخههایی از این اثر را معرفی کرده و به پدر ابننباته، شمسالدین محمد، نسبت داده
است (GAL, S, II/٤٧). جز این، بغدادی (همانجا) کتابهای دیگری از جمله
الرسالهالشهابیه و شعار اللبیب را نیز در شمار آثار ابننباته یاد کرده که در صحت
این انتساب تردید است.
مآخذ: ابراهیم، محمد، ابوالفضل، مقدمه بر سرحالعیون (نک : هم ، ابننباته)؛ ابن
ایاس، محمدبن احمد، بدائعالزهور، به کوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن
بطوطه، محمدبن عبداللّه، رحله، بیروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابنتغری بردی، یوسف،
المنهلالصافی، به کوشش محمد محمد امین و نبیل محمد عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٢-١٩٨٨م؛
همو، النجوم؛ ابنحجر عسقلانی، احمدبن علی، الدررالکامنه، حیدرآباد دکن،
١٣٩٢-١٣٩٦ق/١٩٧٢-١٩٧٦م؛ ابنحجۀ حموی، ابوبکربن علی، ثمراتالاوراق، به کوشش محمد
ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧١م؛ همو، خزانهالادب، بیروت، ١٣٠٤ق؛ ابنشاکر کتبی،
محمد، فواتالوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛ ابن طولون، محمدبن علی،
قضاه دمشق، به کوشش صلاحالدین منجد، دمشق، ١٩٥٦م؛ ابن کثیر، البدایه؛ ابن نباته،
محمدبن محمد، دیوان، قاهره، ١٣٢٣ق/١٩٠٥م؛ همو، دیوان خطب منیریه، بیروت،
المکتبهالشعبیه؛ همو. سجعالمطوق، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ همو،
سرحالعیون، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٤م؛ ابن وردی، عمر،
تتمهالمختصر فی اخبارالبشر، به کوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛
ازهریه، فهرست؛ بشتکی، محمدبن ابراهیم، مقدمه بر دیوان ابن نباته (نک : هم ، ابن
نباته)؛ بغدادی، هدیه؛ پاشا، عمر موسی، ابن نباته المصری امیر شعرائالمشرق، قاهره،
١٩٧٢م؛ تاجالعروس؛ حاجی خلیفه، کشف؛ خدوویه، فهرست؛ ذهبی، محمدبن احمد،
معجمالشیوخ، به کوشش محمد حبیبالهیله، طائف، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ رحیم، مقداد، الموشحات
فی بلادالشام، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ زرکلی، اعلام؛ سبکی، عبدالوهاببن علی،
طبقاتالشافعیه الکبری، به کوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره،
١٩٧٤م؛ سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، الضوءاللامع، قاهره، ١٣٥٤ق؛ سلامی، محمدبن رافع،
الوفیات، به کوشش صالح مهدی عباس، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ سید، خطی؛ شوکانی، محمدبن
علی، البدرالطالع، قاهره، ١٣٤٨ق؛ صفدی، خلیلبن ابیک، الوافی بالوفیات، به کوشش
هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ صنعا، خطی؛ طلس، محمد، اسعد، «الحیاهالاجتماعیه
فیالقرنین الثالث والرابع»، مجلهالمجمع العلمی العراقی، بغداد، ١٣٧١ق/١٩٥١م؛ شم
٢؛ شیخ بهایی، الکشکول، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ عواد، کورکیس، فهرست مخطوطات خزانه
یعقوب سرکیس، بغداد، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ قاموس؛ قلقشندی، احمدبن علی، صبحالاعشی فی
صناعهالانشاء، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ مبارک، زکی، المدائحالنبویه فیالادبالعربی،
قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٥م؛ مقری تلمسانی، احمدبن محمد، نفحالطیب، به کوشش احسان عباس،
بیروت، ١٩٦٨م؛ مقریزی، احمدبن علی، السلوک لمعرفه دولالملوک، به کوشش محمدمصطفی
زیاده، قاهره، ١٩٥٦-١٩٥٨م؛ نقشبندی، اسامه ناصر و دیگران، مخطوطاتالادب
فیالمتحفالعراقی، کویت، ١٩٨٥م؛ نواجی، محمدبن حسن، حلبهالکمیت، بولاق، ١٢٧٦ق؛
یونینی، موسیبن محمد، ذیل مرآهالزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ نیز:
Ahlward; Ambrosiana; Arberry; De Slane; EI٢; Ellis, A. G., Catalogue of Arabic
Books in the British Museum, London, ١٩٦٧; ESC٢; GAL; Gal, S; Khalidov; Krafft,
A., Die arabischen, persischen und türkischen Handschriften …, Wien, ١٨٤٢;
Pertsch; Türkiye yazmalan toplu kataloğu, Ankara, ١٩٨٦.
محمدرضا ناجی