دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٦٨
| ابو ضمضم جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢٦٨ |
اَبوضَمْضَم، نام دست كم ٣ شخصيت مختلف كه در منابع مهم از آنها ياد شده است،
ولي هيچ يك از شهرت زيادي نداشته اند؛
١. ابوضمضم، ظاهراً يكي از زاهدان يا «حنيفان» عصر جاهي بوده است و معلوم نيست كه
اسلام را درك كرده يا نه. بيشتر شهرت او به سبب حديثي است كهبخاري از قول انس بن
مالك نقل كرده ١(٩)/١٢٢) و ابن قتيبه آن را مشروح تر آورده است (ادب، ٢/٣٢؛ عيون،
١/٣٩٦). در اين حديث پيامبر (ص) ابوضمضم را كه هر بامداد هنگام بيرون رفتن از منزل
مي گفته است: «اللّهم اني قد تّصدَّقْتُ بعرضي علي عِبادِك»، ستوده و ياران خود را
به اين كار پسنديدة او تشويق كرده است. راويان اين حديث را به گونه هاي مختلف آورده
اند و هر كس بنا به تعبيري كه از عبارت «تصدَقْتُ بعرضي» داشته، آن را در مبحثي
نهاده است (نك : همانجا؛ سيدمرتضي، ١/٦٣٢؛ ابن عبدالبر، ٤/١٦٩٤؛ خطيب، ١/٣٥ ـ ٣٦؛
ابن اثير، ٥/٢٣٢؛ ابن حجر، ٤(٧)/ ١٠٩).
٢. ابوضمضم بكري، از روايان شعر و از نسب شناسان فصيحان اعراب باديه (نك : ابن
قتيبه، الشعر، ١/٨ ـ ٩؛ يغموري، ٣٤٧، ٣٤٨). او از فرزندان عمرو بن مالك بن ضبيعـة
بن قيس بن ثعلبه بوده و پيش از اصمغي (١٢٢ ـ ٢١٦ ق) مي زيسته است (همانجا). گويند
وي حافظه اي نيرومند داشت و اشعار نادر بسياري با ذكرنام سرايندة آنها نقل مي كرد
(مغربي، ١٤١). موجب شهرت ابوضمضم بكري اين افسانه است كه گويند: روزي چند جوان به
قصا آزمايس يا شوخ طبعي نزد او رفتند. وي كه به فراست از قصد آنان آگاه شده بود،
شعر ١٠٠ شاعر (به قولي ٧٠ يا ٨٠ شاعر) را كه نامشن «عمرو» بود، براي آنان خواند.
اصمغي مي گويد: من و خلف احمر بيش از ٣٠ شاعر عمرو نام نيافتيم (ابن قتيبه، همانجا؛
ابن عبدربه، ٥/٣٠٨؛ يغموري، همانجا؛ قس: مغربي، همانجا). شاهدي در دست نيست كه
ابوضمضم راوي شعر را با ابوضمضم زاهد يكي بدانيم (قس: EI٢).
٣. ابوضمضم، شخصيتي شايد واقعي ـ و شايد كاملاً افسانه اي ـ كه به او مانند جُحي و
بهلول، داستانهايي خنده آور همراه با نوعي حكمت نسبت مي دهند. گويند: وي در مسائل
فقهي، فتواهايي صادر مي كرد كه موجب خند مي گرديد واز اين جهت، افسانه هاي منسوب يه
قراقوش را تداعي مي كند (نك : همانجا). در سدة ٤/١٠ م داستانهاي متعددي ساخته شده
كه وي در آنها، قهرمان اصلي بوده است (همانجا). مجموعة داستانهايي كه دربارة او
پرداخته شده، به نام نوادر ابي ضمضم شهرت داشته است (نك : ابن نديم، ٣٧٥؛ لغت
نامه).
مآخذ: ابن اثير، علي بنن محمد، اسدالغابـة، قاهره، ١٢٨٠ ق؛ ابن حجر عسقلاني، احمد
ابن علي، الاصابـة، قاهره، ١٣٢٧ ق؛ ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب، به
كوشش علي محمد بجاوي؟، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠ م؛ ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد
الفريد، به كوشش احمد و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢ م؛ ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم،
ادب الكاتب، به كوشش محمد داني، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٢ م؛ همو، الشعر و الشعراء، به
كوشش محمد يوسف نجم و احسان عباس، بيروت، ١٩٦٤ م؛ همو، عيون الاخبار، به كوشش يوسف
علي طويل، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦ م؛ ابن نديم، الفهرست؛ بخاري، محمد بن اسماعيل،
التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢ م؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، موضح اوهام
الجمع و التفريق، به كوشش عبدالمعطي امين قلعجي، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧ م؛ سيدمرتضي،
علي بن حسين، امالي، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٣ م؛ لغت
نامة دهخدا؛ مغربي، «فصحاء الاعراب»، مجلـة المجمع العلمي العربي، دمشق، ١٩٢٩ م،
شم ٩؛ يغموري، يوسف بن احمد، نورالقبس، مختصر المقتبس محمد بن عمران مرزباني، به
كوشش رودلف زلهايم، بيروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤ م؛ نيز: EI٢.
فاطمه رادمنش