دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٤١
| ابوعبيد ثقفی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٣٤١ |
اَبو عُبِيْدِ ثَقَفي، ابن مسعود بن عمرو بن عُمَير بن عوف (د ١٣ق/٦٣٤ م)،
سردار مشهور عرب در جنگ با ايرانيان و پدر مختار ثقفي. چون عمر بن خطاب به خلافت
نشست و از گزارش مثني بن حارثه مبني بر پيشروي ايرانيان آگاه شد، مسلمانان را به
جنگ با ايرانيان برانگيخت؛ اما به سبب شهرت ايرانيان به پايداري و جنگجوي و دشمن
شكني، كسي داوطلب جنگ نمي شد (طبري، ٣/٤٤٤؛ ابن اعثم، ١/١٦٣، ١٦٤)، تا آنكه ابوعبيد
به پاخاست و سعد بن عبيد انصاري و سسليط بن قيس انصاري نيز با او همراه شدند و مردم
نيز به پا خاستند. عمر نيز ابوعبيد را به فرماندهي برگزيد و روانة جنگ كرد
(همانجاها؛ بلاذري، ٣٥٠). همچنين به مثني بن حارثه نيز دستور داد كه به ابوعبيد
بپيوندد و در اطاعت او باشد (همانجا؛ دينوري، ١١٣).
از اين سو، رستم فرخزاد، سردار ايراني، از خراسان راه عراق پيش گرفت و نرسي (از
خويشاوندان خسرو پرويز) را به كَسْكَر و جابان را به بِهقُباد پايين فرستاد (طبري،
٣/٤٤٨). ابوعبيد سه بار در نقاط مختلف با سپاهيان ايران جنگ كرد: نخست در محلي به
نام نَمارق، بين حيره و قادسيه، ايرانيان را درهم شكست. در اين نبرد جابان اسير شد
و خود را به فديه آزاد ساخت (همو، ٣/٤٤٨ ـ ٤٤٩؛ خليفه، ١/١٠٨؛ ذهبي، ٢/٥). رستم
فرخزاد سپاهي ديگر به سوي كسكر جالينوس روانة جنگ كرد. ابن بار ابوعبيد از نمارق به
سوي كسكر راند و نرسي را درهم شكست و غنايم بسيار به چنگ آورد (طبري، ٣/٤٥١). سپس
به جالينوس در باروسما تاخت، ولي كار به صلح انجاميد و قرار شد ايرانيان هر نفر ٤
درهم فديه دهند (خليفه، همانجا؛ بلاذري، ٣٥٠، ٣٥١).
به روايت ديگر، رستم فرخزاد، پس از اين واقعه، مردانشاه، مشهور به بهمن جادويه،
ملقب به ذوالحاجب را كه مردي جنگ آزموده بود، به ياري جالينوس فرستاد (همو، ٣٥١؛
طبري، ٣/٤٥٤؛ ابن اثير، ٢/٤٣٨). در سپاه بهمن، يك، يا به قولي چند فيل بود. درفش
كاوياني نيز كه ايرانيان به آن تيّمن مي جستند، با اين سپاه بود (خليفه، ١/١٠٩؛
بلاذري، همانجا). بهمن در محلي به نام قُسّ الناظف بر كرانة فرات و ابوعبيد در محلي
ديگر به نام مَروَحه در سوي ديگر فرات مستقر شدند. ميان دو سپاه پلي بود؛ ابوعبيد
پس از آنكه فرمانهايي خطاب به سران سپاه صادر كرد و جانشينان بعدي را، در صوتر كشته
شدن خود يا يكي از سرداران، معين نمود (خليفه، ١/١٠٩ ـ ١١٠)، از پل گذشت و دست به
حمله زد و با شمشير بر خرطوم فيلي كه به فيل سفيد مشهور بود و ماية وحشت لشكريان
عرب گزديده بود، زخم زد و فيل نيز ابوعبيد را لگدكوب كرد و كشت (همانجا؛ ابن قتيبه،
٤٠١؛ بلاذري، ٣٥٢). اين جنگ به نامهاي متعددي چون: يومالجسر، يوم قسّ الناظف، يوم
المَروَحه و يوم الفيل معروف است (همو، ٣٥١؛ ابن قتيبه، ابن اثير، همانجاها). چون
ابوعبيد كشته شد، ابومحجن ثقفي شعري در رثاي او سرود (ابن عبدالبر، ٤/١٧١٠؛ قس:
بلاذري، ٣٥٢).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن اعثم، احمد، كتاب الفتوح، حيدرآباد دكن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨ م؛
ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب، به كوشش علي محمد بجاوي، قاهره، ١٣٨٠ ق؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛ بلاذري،
احمد بن يحيي، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله و عمر انيس الطباع، بيروت، مؤسسـة
المعارف، خليفـة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٨ م؛ دينوري احمد بن
داوود، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمال الدين شيال، بغداد،
١٣٧٩ق/١٩٥٩ م؛ ذهبي، محمد بن احمد، تاريخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٨ ق؛ طبري، تاريخ.
ابوالحسن ديانت