دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٧٣
| ابو طالب حسينی تربتی جلد: ٥ شماره مقاله:٢٢٧٣ |
اَبوطالِبِ حُسِينيِ تُربَتي، معروف به عَريضي، مردي خراساني از نيمة اول سدة
١١ق/١٧م كه هيچ اطلاعي دربارة او در دست نيست، جز اينكه كتابي منسوب به امير تيمور
گوركاني را از تركي جغتاييبه فارسي برگردانده است. اين كتاب كه به ملفوظات تيمور يا
واقعات تيموري (استوري، I/٢٨٠؛ منزوي، ٦/٤٢٩٥) شهرت يافته، شامل شرح زندگي و آراء و
انديشه هاي سياسي و نظامي سردودمان گوركانيان است كه به ادعاي ابوطالب، اصل آن را
خود امير تيمور (حك ٧٧١ـ ٨٠٧ ق/ ١٣٦٩ـ ١٤٠٤ م) انشا كرده است.
ابوطالب در مقدمة كوتاه اين كتاب گزارش داده است كه در سفري به مكه و مدينه، در
كتابخانة حاكم يمن به نام جعفر پاشا، به كتابي تركي برخورده كه در آن، تيمور از
رويدادهاي زندگي خود از ٧ تا ٧٠ سالگي و نيزنظريات و تدابيرش در زمينة كشورداري و
ادارة نظامات سپاه سخن رانده بوده است ( ريو، I/١٧٨). اين گزارش را افضل بخاري (د
١٠٦١ ق/ ١٦٥١م) در مقدمة ملفوظات صاحب قران با مختصر شاخ و برگ اضافي تكرار كرده
است. به گفتة وي، ابوطالب ضمن سفر به سرزمينهاي روم و عربستان، در يمن با جعفر
پاشا، امير آنجا آشنا شد و او كتاب ارزشمندي را كه در كتابخانة خود داشت، به وي
نشان داد و ابوطالب بي درنگ به ترجمة فارسي آن كمر بست و اين كار عظيم را در
هندوستان به پايان برد (همو، I/١٧٩).
ابوطالب سپس ترجمة خود را در ١٠٤٧ ق/ ١٦٣٧ م به شاهجهان (حك ١٣٠٧ـ١٠٦٨ ق/١٦٢٨ـ
١٦٥٨م) فرزند جهانگير گوركاني، امپراتور وقت هند كه از عقاب امير تيمور بود، پيشكش
كرد، اما شاهجهان متوجه خطاها و كاست و فزودهايي در ترجمة ابوطالب شد و دريافت كه
اين ترجمه شامل پاره اي اطلاعات است كه در ظفرنامة شرف الدين علي يزدي (د ٨٥٨ ق/
١٤٥٤م) و ديگر تاريخهاي مستند نيامده است و يا بخشهايي از آن با گزارشهاي شرف الدين
مطابقت ندارد (همانجا). بنابراين محمد افضل بن تربيت خان بخاري (استوري، I/٢٨٢) را
كه تنها از سرداران بنام، بلكه از نويسندگان بلندپايه عهد وي (آفتاب اصغر، ٣٨٠) يا
به نظر چارلز استوارت (نك : اليوت، III/٣٩٣) در دربار شاهجهان مربي يا لله باشي
بود، مأمور كرد تا ترجمة ابوطالب را از نطر بگذراند و آن را از اغلاط تاريخي
بپيرايد و با مندرجات طفرنامة يزدي كه در حدود ٣٠ سال پس از مرگ اميرتيمور نوشته
شده، هماهنگ سازد. اين ترجمة بازبيني شده، نام ملفوظات صاحب قران به خود گرفت.
در اينكه محمد افضل تا چه حد در كار ابوطالب تغييرات و اصلاحات انجام داده باشد،
اظهارنظرهاي صاحب نظران متفاوت است. در ميان گفته هاي آنان به عبارتي چون «اصلاح
پاره اي اغلاط تاريخي»، «تجديدنظر اساسي» و «تحرير نوو مفصل تر» (ريو، همانجا: اته،
I/٨٦؛ آفتاب اصغر، همانجا) برمي خوريم. به نظر اليوت (همانجا) اين تغييرات مهم تر و
بزرگ تر از آنچه واقعاً بوده، وانمود شده است. به گزارش وي وقتي چارلز استوارت
(همانجا) بخشي از ملفوظات ابوطالب را به انگليسي ترجمه كرد، دو نسخه از ملفوظات
صاحب قران، كار محمد افضل را دريافت داشت. وي آنها را با ترجمه ابوطالب مقايسه كرد
و تنها چيزي كه در كار محمد افضل اضافه ديد، قطعاتي بود از ظفرنامة يزدي، توضيحي در
مورد بعضي جرئيات حذف شده در كار ابوطالب و كوشش در اثبات سنّي بودن تيمور وبس.
جان داوسن ، ويرستار «تاريخ هندِ » اليوت (نك : اليوت، III/٣٩٣- ٣٩٤) كه قسمتهايي
از ترجمة ابوطالب و كار محمد افضل را مقايسه كرده، تفاوتهايي بيش از آنچه ميان دو
روايت از كارواحدي مي توان انتظار داشت، نيافته است. وي مي گويد: تا آنجا كه
هندوستان مربوط مي شود، تفاوتي ميان كار ابوطالب و كار محمد افضل ديده نمي شود.
همانگونه كه اشاره شد، اصل كتاب ملفوظات تيموري، به ادعاي ابوطالب، حاوي يادداشتهاي
اميرتيمور از رويدادهاي زندگي او از آغاز تا هنگام مرگ است كه يا شخصاً نوشته يا
دبيران دربارش آن يادداشتها را زيرنظر مستقيم وي، به صورت كتابي نوشته اند. به
دنبال اين زندگي نامه، بخش ديگري به نام تُزُك يا تزوكات (=بنيادها، تدابير، طرحها
يا انديشه ها) آمده كه در برداندة آراء و سياستهاي تيمور دربارة شيوة ملك گيري و
ملك داري است كه ظاهراً آن را براي استفادة اولاد و جانشينش تقرير كرده است
(ابوطالب، جم). در بعضي مآخذ و كتاب شناسي ها، به همة كتاب (زندگي نامه و تزوكات)،
تزوكات تيموري اطلاق كرده اند، در صورتي كه «تزوكات» واقعاً بخشي يا ضميمه اي از
ملفوظات تيموري بوده است.
١٤٦ سال پس از اهداي ترجمة ابوطالب به شاهجهان، جوزف وايت استاد عربي دانشگاه
اكسفورد، بخش دوم يا در واقع مُلحقة كتاب منسوب به تيمور را به عنوان تزوكات تيموري
همراه با ترجمة انگليسي آن كه قبلاً توسط ويليام ديوي (د ١١٩٨ ق/١٧٨٤م)، از مأموران
نظامي دولت بريتانيا در هند صورت گرفته بود، در ١٧٨٤ م در اكسفورد به چاپ رساند. از
آن تاريخ و حتي مدتي پيش از آن، بر سر اصالت ملفوظات سخن بسيار بوده است. گروهي از
منتقدان بر اين عقيده اند كه تيمور خون ريز و شبفتة جهان ستاني، نمي توانسته فرصتي
براي تحرير يادداشتهاي روزانه داشته باشد و بنابراين چيزي به نام ملفوظات تركي كه
انشاي او بوده باشد، وجود ندارد، بلكه ابوطالب براي آنكه كارش اعتبار و قبول عام
يابد، خود كتابي را با استفاده از تواريخ ديگر و در رأس همه، ظفرنامه هاي نظام
الدين شامي و علي يزدي، به قلم آورده و آن را به تيمور منسوب ساخته است.
بعضي خاورشناسان مانند ريو (I/١٧٨)، ادوارد زاخاو اتريشي (نك : اليوت، IV/٥٥٩-٥٦٣)
و ادوارد براون (III/١٨٢- ١٨٣) در صحت اين انتساب سخت ترديد كرده اند و مجتبي مينوي
(ص ٤ـ٨) نيز مي گويد: ظن اينكه گفته هاي ابوطالب در ديباچة ملفوظات دربارة شيوة
دستيابي او به اصل ملفوظات در حرمين شريفين راست نباشد و همه از اختراعات خود او
بوده باشد، بسيار قوي است. به عكس، ويليام ديوي در نامه اي به جوزف وايت. دليلهاي
متعددي در صحت انتساب اصل ملفوظات به تيمور و درستي اظهارات ابوطالب ارائه كردها ست
و ايرادهايي را كه ديگران بر اصالت كار وارد كرده يا مي توانند وارد كنند، پاسخ
گفته است (نك : مقدمه، ١٧-٢٤).
با اينهمه هنوز نمي توان آراء هيچ يك از طرفين مناقشه را به كلي مردود دانست و تا
محصول يقين نسبت به صحت انتساب كتاب به تيمور و يافتن نسخه اي از اصل جغتايي
ملفوظات، نمي توان نظر قطعي در اين باب اظهار كرد، اما بر آنچه تا كنون دربارة
امكان انتساب ملفوظات به تيمور گفته شده، اين چند پرسش را مي توان افزود:
١. با توجه به اينكه شاهجهان ظاهراً هيچ اثري از اصل تزوكات در ميان مجموعة نوشته
هاي منظوم و منثور كه تا زمان شاهرخ دربارة امير تيمور تأليف شده و به فرمان اين
پادشاه گردآوري شده بود نيافت، به حق در انتساب آن به حدّ خويش ترديد كرد، اما چرا
دستور داد ملفوظات را فقط با ظفرنامة يزدي مقابله كنند و نه با ظفرنامة شامي كه در
زمان خود تيمور تأليف شده باشد؟
٢. آيا اين نتيجه گيري صددرصد درست است كه هر آنچه در ظفرنامة يزدي آمده، بايد ملاك
صحت و سقم گزارشهاي مندرج در ملفوظات ابوطالب قرار گيرد؟ آيا محتمل نيست اخباري كه
شرف الدين علي يزدي در تاريخ خود نياورده، اتفاقاً جزو منابعي كه به دست وي رسيده،
نبوده است؟
٣. آيا امكان ندارد كه تفاوتهاي موجود ميان ملفوظات و ظفرنامة يزدي بر اثر سهوهايي
از مؤلف اخير بوده باشد و نه لزوماً از ابوطالب؟ در يك مورد به خصوص كه ويليام ديوي
(ص ٢٢، حاشيه) ميان گزارش ملفوظات و ظفرنامه اختلافي مي بيند، مي گويد اين واقعه را
علي يزدي اشتباه گزارش كرده است. به هر حال، اگر هم نتوان گزارش ابوطالب را درست
دانست، چگونه مي توان به رايت يزدي اعتماد كرد؟
٤. بوده است، چرا فرد زحمتي را كه خود كشيده، به نام ديگري و به حساب ديگري معرفي
كند؟ معمولاً عكس اين امر طبيعي تر به نظر مي رسد، يعني شخص كار ديگري را به خود
ببندد. واقعالً ابوطالب از اين كار چه طرفي بربسته است؟
٥. آيا ابوطالب به هنگام تقديم كتاب خود به شاهجهان بيم آن را نداشته كه شاه اصل
كتاب را از او طلب كند يا كسي را در طلب آن بفرستد؟
٦. وقتي شاهجهان دريافت كه اصل ملفوظات انشاي نياي جهان ستان اوست، چرا هيچ كوششي
نكرد كه آن يادگار ارجمند را فرا چنگ آرد يا دست كم كسي را براي استنساخ از آن به
كتابخانة جعفر پاشا گسيل دارد تا هم از طريق مقابلة آن با كار ابوطالب صدق و كذب
ادعاهاي او را به آساني معلوم بدارد و مجبور نباشد آن را با محك ظفرنامه بسنجد؟
٧. شاهجهان ظاهراً ادعاي ابوطالب را ـ كه ملفوظات ترجمة يك اصل جغتايي است ـ
پذيرفته است و گرنه مي بايستي وي را توبيخ، حتي تنبيه مي كرد كه از چه رو كتابي را
كه نياي بزرگش ننوشته بر او بسته است؟ راه مطمئن تر براي اثبات درستي كار و سخن
ابوطالب اين بوده كه شاهجهان با امكاناتي كه داشته، اصل كتاب را طلب كند يا افضل
بخاري را براي احراز حقيقت به عربستان روانه سازد.
٨. اگر شاهجهان به اصالت مأخذ كار ابوطالب باور داشته باشدـ و همچنين اگر از اينكه
كتابي به نام جدش پيدا شده، احتمالاً شادمان و مباهي بوده ـ چرا اصلاً به فكر
مقابلة آن افتاد و چرا اختلاف ميان ترجمة او و ظفرنامه را ناشي ار خطاهاي شرف الدين
ندانسته است؟ آيا با ترديد كردن در آنچه ابوطالب ترجمه كرده، به طور غيرمستقيم در
سخنان جد اعلايش ترديد نكرده است؟
باري، اگر روزي ثابت شود كه ملفوظات اصيل و مستقيماً تراوش ذهن و زبان تيمور بوده،
از لحاظ شناخت شخصيت و جهان انديشة اين مرد،ارزش تاريخي فوق العاده اي خواهد داشت.
با اين همه چنانچه اين كتاب تأليف مستقيم ابوطالب باشد، باز به سبب احتوا بر وقايع
تاريخي عصر تيمور و جهان بيني او، ارزشمند است. به هر حال كتاب، تنها با مقداري
تفاوت در درجة اصالت، تصويري است از كُنش، منش و ذهنيات اميرتيمور. بر پاية اين
كتاب، تيمور تنها اميري خونريز و ويرانگر نيست، بلكه در بسياري جاها فرمانروايي
سياستمدار و دولت مردي تمام عيار جلوه مي كند كه صفات و اخلاق نيك را خوب تشخيص مي
دهد و به فرض آنكه به مقتضاي سخنان پسنديده اي كه بر زبان رانده، عمل نكرده باشدـ
كه اين خود دليل بر سياستمدار بودنش تواند بودـ لااقل از گفتار نيك و كردار نيك
وقوف داشته است.
در اين كتاب، تيمور مردي است كه به راي زني و شور سخت اعتقاد دارد (ص ١٦٠)؛ به دين
اسلام و ترويج آن خود را متعهد مي داند و بالاترين احترام رابراي آل محمد قائل است
(ص١٥٨، ١٩٦، ٢٠٢)؛ سپاه و رعيت را در مرتبه بيم و اميد نگه مي دارد و گفتار و كردار
دوست و دشمن را به تحمل و تغافل درمي گذراند (ص١٩٨)؛ با دشمن مدارا مي كند تا دشمني
او مبدل به دوستي شود و كساني را كه به وي التجامي آورند، حتي آنان كه در حق وي بدي
كرده اند، با محبت شرمندة احسان خود مي كند (همانجا)؛ به گشاده رويي و رحم و شفقت،
خلق خدا را رام خود مي كند و به عدالت مي گرود و از ظلم و بيداد دوري مي گزيند
(ص٢٠٠)؛ سپاه و رعيت را به يك چشم مي بيند، توشة سپاه را، پيش از آنكه طلب كنند، مي
دهد و سپاه را برحسب درجاتشان در مراتب خود نگه مي دارد كه از حد خود قدم بيرون
نگذارند و مرتبة ايشان را به بلند و به پست مي كند (ص٢٠٨)؛ هر كس از گنهكاران به
ديوان عدالت وي درآيند، بر آنان مي بخشايد و در گناه دوم و سوم فراخور گناه سزا مي
دهد (ص٢١٨)؛ تا كاري را به اتمام نرساند، فسخ عزيمت نمي كند (ص٢٢٢).
كوتاه سخن آنكه اگر آنچه از زبان تيمور در اثر ابوطالب آمده، حقيقتاً تراوش فكر خود
او باشدـ چه به طور مستقيم چه به طور غيرمستقيم ـ آنگاه در اين تصور عامّه كه اين
«ستمگر عامي»فقط به ضرب شمشير و با شيوة ارعاب و تخريب و غارت، دنياي آن روز را
گرفت، بايد مقداري تجديدنظر شود. چه، او در كنار قساوت قلب و بي پروايي در نهب و
كشتار، سياستها و انديشه هاي سازنده اي هم داشته كه به كمك آن توانسته است متصرفات
گستردة خود را اداره كند.
ارزش زبان شناختي و سبك شناختي: اگر هم در صحت انتساب ملفوظات به تيمور ترديدي باد،
در ارزش آن تيمور زبان و اسلوب بيان جاي سخن نيست، چه اين كتاب اثري است از اواسط
سدة ١١ق/١٧م كه مي تواند به عنوان يكي از نمونه هاي نثر آن دوران در بررسيهاي سيك
شناختي ملحوظ گردد.
نخستين نكته اي كه در ملفوظات جلب توجه مي كند، اين است كه به عكس غالب كتابهاي عهد
تيموري، عموماً به شيوه اي ساده و عاري از تصنّع نوشته شده است. در اين كتاب، چه
تأليف باشد، چه ترجمه، ابوطالب وقايع نگاري را وسيلة هنر نماييهاي ادبي و بلاغي
قرار نداده است. در نوشتة او تقريباً همه جا گزارش صِرف يا تاريخ محض مي بينيم تا
صنعتگريهاي منشيانة مرسوم زمان. گرچه دليلي محكم نيست، اما همين سادگي و دوري از
حشو و زوايد، خود مي تواند تا حدّي مؤيد اين نكته باشد كه اصل متاب احتمالاً به
انشاي خود تيمور بوده يا دست كم تقريرات اوست كه زيرنظر خودش نوشته اند. مي توان
چنين فرض كرد كه آنچه را احتمالاً تيمورـ با آن ذهن تاآشنا با آرايشگريهاي اديبانه
ـ گفته، ابوطالب عيناً بي هيچ افزايش و آرايشي به فارسي برگردانده است. البته جملات
و عباراتي كه بوي صنعتگري و فضل فروشي بدهد، مانند: «اگر به من درآييد برآييد و اگر
در افتيد بر افتيد» (ص١١٤، ١٢٨)، «پيشخانةاقبال به جانب هندوستان برآورده، فاتحه
فتح خواندم» (ص١٣٢)، «بر سرير مبارزات نشستم» (ص١٤٢) و در «فتح و هزيمت پردة تقرير
محجوبند» (ص١٤٤) نسبتاً اندك است.
جز معدودي كلمات نسبتاً غريب (براي خوانندة ناآشنا به متون ادبي و تاريخي) مانند
معارك، مهالك، مستمال، انصرام، اصاغر و نباير كه احتمالاً معمول زمان بوده و صرف
نظر از شماري كلمات مغولي همچون تزك و يا تزوك (ص١٥٦، جم: نهاد و طرح)، تَنْكَري
(ص١٥٦ـ ١٦٦: خدا)، توره (ص١٦٠، جم: دستور)، باولي (ص١٦٠: تشويق)، چيقولش (ص٨٢:
نزاع و زدوخورد)، اوتاغه (ص٢٠٨: نوعي انعام و جايزه)، يورت (ص٥٤، ٨٢، ١٤٤: محل
زندگي)، طوي (ص٥٤: ضيافت)، قابو يافتن (ص٥٨: فرصت را غنيمت شمردن)، تالان كردن
(ص٩٢: غارت كردن)، يسال بستن (ص١٢٦: صف كشيدن)، تغار (ص٦٤: معاش، قوت زندگي)، جلكا
(ص٧٠: چراگاه) و واژه هايي از اين دست، پيچيدگي و ابهامي در نثر ابوطالب نمي يابيم.
از مزاياي اين كتاب، اشتمال آن بر پاره اي از اصطلاحات ديواني و نظامي عهد تيموري
است، مانند يساق نمودن (ص١٤٠: آمادة جنگ كردن)، برانغار (ص١٣٤: مؤخرة ميمنة لشكر)،
جرانغار (ص٢٩٨: مؤخرة ميسره)، كوتلي (ص٧٤: قائم مقام حاكم)، ديوان بيگي (ص٢٠، ٣٠٤:
رئيس شورا)،شقاول و چپاول (ص٦٢، ٣٩٢: خط مقدم ميمنه و ميسره)، يرغو (ص٣٠٨: نوعي
عَلَم كه به علامت امتياز به كسي مي دادند)، هراول (ص٢٩٨: محافظ و گاردمقدم)، قلقچي
(٢٣٤، ٢٩٨: گارد محافظ)، سيورغال (ص٢٣٤: كمك هزينه)، يرليغ (ص٢٣٤: فرمان)، چارپلچار
(ص٢٣٠: خدمت سپاهي)، ديوانخانه (ص٢٣٦: تالار بار عام)، تنخواه (ص٢٣٤: خرجي،
حقوق)، قول (بدنة اصلي سپاه)، اوقچيان (ص٣٨٨: تيراندازان)، لنگرخانه (ص٣٧٠:
نوانخانه براي فقرا)، سر رشته نگه داشتن (ص٣٧٠: حسابداري، بررسي حسابها)، مخارج
نوشتن (ص٢٣٨: ثبت دفتر كردن هزينه ها)، جاگير (ص٢٣٨: تيول)، عارض (ص ٣٧٤: مراقب و
ناظر رفتار فرمانده لشكر).
پاره اي از كلمات و تركيبات كتاب ابوطالب، از نظر تحول نثر فارسي و معناشناسي خالي
از ارزش نيست. به عنوان مثال: برآوردن (ص١٠٤: بيرون آوردن)، ترناو (ص٩٨: تنه درختي
كه داخل آن را خالي مي كردند و براي حمل بار بر آب مي انداختند)، شبخون (ص٦٠: حملة
غافلگيرانه)، نازش كردن (ص٨٦: سرتافتن، تمرّد كردن)، بند و بست (ص١٦٠، ٣٨٦: انضباط
و سامان، دانش جنگ)، ته دلي (ص١٢: صادقانه و خالصانه)، دل كسي را جست و جو كردن
(ص١٢: راي زدن)، دل نهاده (ص١٢٢: متمايل به، راغب)، مزاج داني (ص١٢٨: نظر خواهي)،
جايِ بودن (ص٥٤: محل استقرار)، سپاهانه (ص١٤٤: سپاهي وار، نظامي گونه)، قايم شدن
(ص١٠٤: مستقر شدن)، كارخانه (ص٢٠٠، ٢٠٤، ٢١٢: دستگاه، نظم، تشكيلات)، دلنشين شدن
(ص٨٠: مقبول افتادن)، غنچه شده (ص٣٩٠: به صورت متحد و مجموعه). در تزوكان به نظر مي
رسد همه جا، حرف ربط «چنانچه» به جاي چنانكه و كمااينكه به كار رفته است (مثلاً
ص١٤٢، ٢٠٦).
با همة ترديدي كه در اصالت ملفوظات وجود داردؤ نسخه هاي خطي متعددي از آن به شكل
كامل يا ناقص يا خلاصه شده در كتابخانه هاي مختلف باقي مانده است (نك : اته،
I/٨٤-٨٦؛ استوري، I/٢٨٠-٢٨١؛ منزوي، ٦/٤٢٩٥ـ ٤٢٩٩). پيداست كه اين كتاب از همان
ابتداي ترجمه يا تأليف مورد اعتنا بوده است. پس از آنكه بخش تزوكات كتاب مذكور،
نخستين بار همراه با ترجمة انگليسي در ١٧٨٣ م به چاپ رسيد، ترجمه هاي ديگري هم از
آن به فرانسوي، آلماني و اردو صورت گرفته كه همه به چاپ رسيده است
(استوري،I/٢٨١,٢٨٢؛ اردوادز، ٦٩٠,٦٩١).
به نظر مي رسد كه بخش اصلي ملفوظات كه شامل شرح زندگي تيمور است، تنها به زبا
انگليسي ترجمه شده باشد،آن هم به طور كامل. در ١٢٤٦ق/ ١٨٣٠ م چارلز استوارت،
چنانكه اشاره شد، بخشي از اين كتاب را كه مربوط به زمان كودكي تا ٤١ سالگي تيمور
(تا ٧٧٧ق/ ١٣٧٥ م) است، به زبان انگليسي ترجمه كرد و در لندن به چاپ رساند (استوري،
I/٨٢؛ اته، ٨٦). متأسفانه تاكنون از اين كتاب چاپي در ايران صورت نگرفته است و فقط
همان تزوكات تيموري جوزف وايت در ١٣٤٢ ش به صوتر است منتشر شده است. پيش از آن در
١٢٨٥ق/ ١٨٦٨ م رضاقلي خان هدايت بخش تزوكات را همراه با قابوس نامه عنصر المعالي در
تهران به چاپ رساند (ادواردز، ٣١٨-٣١٩). ظاهراً دليل نشر اين دو اثر در كنار هم،
اشتراكي كلي است كه در پاره اي موضوعات دارند و بعيد نيستس كه قصد هدايت از اين كار
تهية راهنمايي در آداب ملك داري براي شاهزادگان قاجار بوده باشد.
مآخذ: آفتاب اصغر، تاريخ نويسي فارسي در هند و پاكستان، لاهور، خانة فرهنگ جمهوري
اسلامي ايران؛ ابوطالب حسيني، تزوكات تيموري (با ترجمة انگليسي آن)، با مقدمة مجتبي
مينوري، تهران، ١٣٤٢ ش؛ منزوي، خطي؛ مينوري، مجتبي، مقدمه بر تروكات تيموري (نك ؛
هم ، ابوطالب)؛ نيز:
Browne, E. G., A Literary History of Iran, Cambridge, ١٩٧٦, vol. III; Davy,
William, introd. and notes on institutes (vide: PB, abu taleb); Edwards, E., A
Catalogue of the Persian Printed Books in the British Museum, London, ١٩٢٢;
Elliot, H. M., The History of India, ed. John Dowson, Allahabad, ١٩٧٦; Ethe, H.,
Catalogue of Persian Manuscriptd in the Library of the India Office, Oxford,
١٩٠٣; Rieu, Charles, Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Muaeum,
London, ١٩٦٦; Storey, C., Perisan Literature, London, ١٩٢٧.
مجدالدين كيواني